http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=138189

یکی از مسائلی که ذهن هر محقق و علاقه‌مند به عرصه سیاسی را مشغول می‌کند نسبت میان نظر و عمل است. از دیدگاه مکاتب پسامدرنیسم دوگانگی‌هایی مثل عمل و نظر وجود ندارد و هرگونه نوشتن، فکرکردن، تدریس و سخنرانی نوعی عمل است. آنچه در این نوشتار مورد نظر است عمق نظر پسامدرنها نیست بلکه منظور از اندیشه سیاسی توجه به مبانی و پدیدارهای آکادمیک است که بیشتر بر ذهنیت تاکید دارند. مباحثی مثل اندیشه، مبانی، تاریخ، اصول و تئوری‌های سیاست خارجی و روابط بین‌الملل در این عرصه تعریف می‌شوند. در حالی که یکی از عرصه‌های سیاست خارجی پدیدار عملی است که خود را در قالب نهادهای بروکراتیک، ساختار وزارت امور خارجه، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یا شورای عالی امنیت ملی تعریف می‌شود و توسط وزیران و وکیلان و نمایندگان سیاسی به مرحله اجرایی می‌رسد. عمل، حیطه‌ای بروکراتیک، اداری، حقوقی و اجرایی است در حالی که نظر، حیطه‌ای ذهنی، آکادمیک، علمی و تحقیقاتی است.از زمان افلاطون تا فارابی و حتی دوره معاصر اندیشمندانی مثل جوزف نای سیاست را دارای دو بعد اندیشه‌ای و عمل می‌دانند که اساتید، دانشجویان، محققان و سیاستمداران را با یک پرسش و دغدغه جدی روبه‌رو می‌کند، اینکه باید به حیطه نظر سیاسی تعلق داشته باشند یا آنکه به عمل سیاسی روی آورند. نظر سیاسی حیطه‌ای بسیار آزادانه و منتقدانه است که دارای جذابیت‌های فراوانی می‌باشد. تربیت دانشجو و محقق و به وجود آوردن مبناها و زیر سوال بردن بدیهیات سیاسی در یک جامعه به قصد اصلاح و انقلاب معمولا رویه‌های نظری و آکادمیک محسوب می‌شود. در حالی که رویه بروکراتیک و عملی سیاسی تا حدی قانونی، تکراری و خشک می‌باشد اما دارای نفوذ و اثرگذاری فراوانی است به نحوی که آنچه در ذهن وجود دارد در آزمایشگاه واقعیت به محک تجربه گذاشته می‌شود. پیشرفت کشورها به خاطر تنظیم رابطه میان نظر و عمل به خصوص در حیطه سیاست خارجی است. رابطه نظر و عمل در سیاست خارجی آنقدر اهمیت دارد که به راحتی قابل تبدیل به یک فرمول نیست. از یکسو اگر فضای نظری و آکادمیک با فضای عمل و بروکراتیک سیاست خارجی یکی شود، تحقیقاتی که شکل می‌گیرد رویه‌های سفارشی و دغدغه‌های قدرت در آن مداخله می‌کند و به سمت کور شدن و حتی ایدئولوژیک بودن حرکت می‌کند؛ شبیه به تحقیقاتی که در برخی مراکز رسمی راجع به سیاست خارجی انجام می‌شود که از انتخاب موضوع تا انجام طرح و چاپ آن رویه‌های سفارشی و دغدغه‌های قدرت در آن وجود دارند و عاری از روش‌های علمی است. از سوی دیگر اگر قدرت سیاسی به خصوص در بعد سیاست خارجی با وجوه آکادمیک و نظری جدا باشند باعث ایجاد فضای خالی‌ای در سیاست خارجی می‌شود که عمل سیاسی را خالی از بعد علمی و مبنایی می‌سازد و نظر سیاسی را نیز در فضای انتقادی و روشنفکرانه نگه می‌دارد، شبیه به فضایی که اکنون درایران وجود دارد یعنی فضای نظری و آکادمیک سیاست خارجی در حال تولید متنهایی است که ربطی به دغدغه‌ها و سیاست خارجی عمل ایران ندارد و دستگاه سیاست خارجی نیز راه اجرایی و قدیمی خود را دنبال می‌‌کند که نمایانگر شکاف بسیار بزرگ میان نظر و عمل سیاست خارجی در ایران است.

امروزه تنها کشورهایی توانسته‌اند خود را از گروه کشورهای جهان سوم و جهان چهارم خارج سازند و حداقلی از رفاه، شادی و رضایت را در شهروندان خود ایجاد کنند که سیاست خارجی متعادل، منطقی، عقلانی، قابل پیش‌بینی و متساهلی را در مورد کشورهای دیگر به اجرا گذاشته‌اند و با این اقدام چهره کشور خود را آنقدر جذاب نشان داده‌اند که سرمایه، نیروی انسانی و تکنولوژی را جذب کرده‌اند. دوران جنگ سرد و بلوک‌بندی جهانی کشورها که بحث انزوا گرایی را توجیه می‌کرد گذشته است چرا که اکنون با عبور از منطق مکانیکی ایدئولوژی محور به عصر منطق کوانتومی اطلاعات قدم گذاشته‌ایم که لزوم ارتباطات بیشتر و توجه به سیاست خارجی را اهمیت مضاعف بخشیده است به نحوی که هیچ کشوری بدون داشتن سیاست خارجی پویا قدم در راه توسعه نخواهد گذاشت. سیاست خارجی عقلانی بدون تنظیم رابطه میان نظر و عمل امکان‌پذیر نیست.