http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=143375

کلمات دارای معنای جوهری نیستند بلکه در هر دوره با توجه به الزامات متنی و کنش وواکنش ساختار با کارگزاران برخی از کلمات دارای بار معنایی پذیرفته شده ای می‌شوند و کاربرد پیدا می‌کنند. زمانی که سید جمال‌الدین اسدآبادی یا مرتضی مطهری می‌گفتند و می‌نوشتند ما مسلمانان باید در مقابل جهان کفر و ماتریالیسم بایستیم و وحدت داشته باشیم واژگان ما مسلمانان، جهان کفر، ماتریالیسم هر سه دارای معنای پذیرفته شده‌ای بود. از دوران مشروطه تا دقیقاً 1990، بسیاری از واژگان در دوگانگی سنت و تجدد خود را معنادار می‌کرد. از سید قطب تا نائینی از آل احمد تا علامه طباطبایی وقتی صحبت از سرمایه‌داری، جهان سوم، غرب، شرق، اسلام، مستضعفان، امپریالیسم و... می‌کردند این واژگان دارای بار معنایی و روایت‌هایی بودکه کاملاً برمدلول‌های مشخص دلالت داشت. ذهنیت انسانها همیشه در حال واژه‌سازی است که البته اغلب با توجه به سطح مطالعات و برداشت های انتقادی نسبت به محیط می‌تواند واژگانی را تولیدکند که متناسب با پذیرش افکار عمومی، هژمون لازم را جهت کاربرد در متون علمی پیدا می‌کند. به مدت صد سال روابط بین‌الملل با واژگانی چون شرق، غرب، سرمایه‌داری، سوسیالیسم، امپریالیسم، کمونیسم، استعمار، جهان سوم، جنوب، شمال و ... خود را معنادار می‌ساخت. اکنون با گذشت یک دهه و اندی از قرن بیست و یکم تحولاتی روی داده است که بسیاری از این واژگان دچار ترک شده‌اند. پیدایش تکنولوژی اطلاعات، شکست و از بین رفتن ایدئولوژی‌های کلان و ابرروایت‌ها، سقوط شوروی، پیدا شدن حیطه‌مجازی و فضای سایبر، تسلط فرهنگ پسامدرن چنان سرعتی به زندگی انسانها بخشیده است که باعث شده است واژگان روابط بین‌الملل نیز از پاستوریزه بودن و دوگانگی‌های بسیار شعاری و ساده خارج شوند. جهان بسیار نسبی شده است، تهدیدها و فرصت‌ها جهانی شده‌اند و گاهی یک بازیگر کوچک یا گروه غیردولتی در حد یک اتحادیه در سطح بین‌الملل اثرگذار است. کشورها انحصارگر فرهنگ اقتصاد قدرت نیستند بلکه شرکتها، گروه‌ها وجنبش‌ها توان بازیگری بین‌المللی را پیدا کرده‌اند. به نظر می‌آید که بسیاری از ژورنالیست‌ها، اصحاب رسانه و به خصوص متفکران و پژوهشگرانی که در سایر حیطه‌‌ها به جز علم سیاست و روابط بین‌الملل مشغولند هنوز این تحول را درک نکرده‌اند و شیوه‌های به کار بردن دوگانگی‌های ساختاری را چنان ساده، راحت و شعاری به کار می‌برند که نتیجه آن تحمیل هزینه برای کشور و مردم است. انسانها زندانی ذهنیت‌های خود هستند و به راحتی با تحلیل سازه‌های جمعی آنها می‌توان فهمید که این ترک برداشتن مفاهیم در روابط بین‌الملل را اهمیت نداده‌اند که باعث اشتباهات فاحشی در سیاست گذاری، اجرا و ارزیابی شیوه‌های ارتباطی در محیط بین‌الملل می‌گردد.

به عنوان مثال سیاست مداری در سخنرانی خود می‌گوید ما جهان سومی‌ها. جهان سوم زمانی رواج داشت که جهان به دو قسمت اول و دوم تقسیم می‌گردید. بقیه کشورها که جزو آمریکا و شوروی نبودند جهان سوم می‌شدند. اکنون شوروی نابود شده است. در دل کشورهای جهان اول فقر وجود دارد،‌کشورهای آفریقایی جهان چهارم شده‌اند و اوضاع بسیار وخیمی دارند، برخی کشورها مثل هندوبرزیل به سمت جهان اول حرکت کرده‌اند. بنابراین اصطلاح جهان سوم چندان کاربرد ندارد. یا اینکه سیاستمداری می‌گوید کشورهای غربی به دنبال نابودی و استعمار ما هستند در حالیکه غرب دیگر واحد نیست. از یک سو یونان و اروپای شرقی و غربی را دربرمی‌گیرد و از سوی دیگر آمریکا و ژاپن و استرالیا و روسیه.غرب در یک معنا سرمایه‌داری گرفته می‌شود و در یک معنا لیبرالیسم. بنابراین در همین غرب می‌توان فلسفه سیاسی هایدگر و فوکو را دید که ضد مدرنیته و در یک سو هوسرل و دکارت طرفدار تجدد هستند. غرب اکنون به معنای سرمایه‌داری، لیبرالیسم، علم پوزیتیویسم، سکولاریست‌ گرایی نیست چرا که در اروپا و آمریکا نیز الهیات سیاسی و شیوه‌های انتقادی و تفکرات ساختاری بسیاری در حال رشد هستند. وحدت غرب از دست رفته است و این واژه مثل 40 سال قبل دارای معنای مشخص نیست. بسیاری از واژگان مثل استعمار، امپریالیسم، بلوک قدرت، سرمایه‌داری، شرق و... بار قدیم خود را از دست داده‌اند. به لحاظ منطقی، جغرافیایی و مصداقی نمی‌توان این واژه‌ها را معنا کرد و در کاربرد آنها باید دقت کرد.

در عصر اطلاعات واژگان روابط بین‌الملل ترک برداشته اند و این شکست واژگان، خود را در شکل روابط پسامدرن و سیال کشورها و بازیگران جدید نشان می‌دهد. بار معنایی کلان و صورتهای ایدئولوژیک توان بازی و رقابت را ندارند و اغلب در آرامش سازه‌های جدا شده از شهروندان ناراضی به بقای خود ادامه می‌دهند. تا حدی روابط میان کشورها از شکل دوطرفه،‌ محرمانه و با ثبات خارج شده. اکنون کشوری که در عدم تعهدها به نفع انرژی هسته‌ای ایران رای می‌دهد و سخنرانی می‌کند فردا در اجلاس عمومی سازمان ملل یا شورای امنیت یا شورای حکام، ایران را به کوچکترین بهائی تنها می‌گذارد. روابط بسیار نوسانی مبتنی بر حفظ منافع ملی به هر قیمتی شده است. دیپلماسی‌ها چند جانبه و شبکه‌ای شده‌اند و با دیگران از طریق اتحادها و ائتلاف‌های شکننده و موقتی اهدافشان را دنبال می‌کنند. صورتی بسیار زیرکانه، پیچیده و به روز بر روابط حاکم شده است و در این دنیای هرج و مرج که هر قطبی سعی در شکل‌دهی به قواعد آن دارد سیاستمدارانی دانا و کارآمد لازم است که بتوانند این جو را درک کنند و منافع ملت و کشور را حفظ کنند. دانستن زبان، حقوق و منطق جدید روابط بین‌الملل که از پی خرابه‌های دنیای مکانیکی و متجدد قدیم برخاسته است الزام کارآمدی سیاست خارجی جدید است.