http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=143376

خاورمیانه به عنوان یکی از نخستین خاستگاه‌های تمدن جهان و ریشه‌دار بسیاری از باورها و آیین‌ها، از میانه قرن بیستم مرکز توجه جهانی و شاید حساس‌ترین منطقه جهان از لحاظ استراتژیکی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. در 50 سال اخیر و با ورود به عصر اطلاعات همزمان با پیشرفت در تمام نقاط جهان، حرکت به سمت مدرنیته در این منطقه نیز به فراخور اتفاق افتاد و در زمینه اقتصاد و با ورود به بازار بین‌الملل و بورس و فروش نفت و فرآورده‌های نفتی تقریبا توانست با اقتصاد مناطقی از دنیا به رقابت بپردازد. در زمینه فرهنگ نیز با افزایش افراد تحصیلکرده و پیشرفت دانشگاه و همچنین ورود جهانگرد و گردشگر به منطقه تجربه مدرنیته را آغاز کرد. اما در زمینه سیاست با وجود افزایش طبقه متوسط و بروز بروکراسی جدید همچنان همان سیاست سنتی و پاتریمونیال خود را داشته و دارند و این به نوعی ایستایی در عرصه سیاست منجر شده است که همین ایستایی سیاست در کشورهای خاورمیانه نیاز به یک تغییر شدید و اصلاحات را ضروری می‌سازد که باعث افزایش مشارکت مدنی، آزادی، حق رای و انتخابات آزاد در این کشورها شود.

در 50 سال اخیر در بسیاری از کشورها این تغییر انجام شده و بسیاری دیگر انقلاب‌هایی را در این سال‌ها تجربه می‌کنند اما اصلی‌ترین متغیر شکل‌دهی به این تحولات چیست؟ این تحولات چه ماهیتی دارند؟ ائتلاف‌ها و همکاری‌هایی که پس از این تحولات شکل می‌گیرد بر چه اساسی است و ریشه آن چیست؟ در اینجا به مواردی اشاره می‌‌شود که به نوعی متغیر در شکل‌دهی به این تحولات و ائتلاف‌ها هستند ولی هیچ کدام به تنهایی عامل تعیین‌کننده نیستند.

1- اولین موردی که از هر انقلابی انتظار می‌رود در زمینه سیاسی است این که نکته تعیین‌کننده در این تحولات تلاش برای افزایش مشارکت سیاسی، حق تعیین سرنوشت، آزادی بیان و تجمعات و... و در یک کلام تحقق دموکراسی است. بسیاری از متفکران و نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل هم پیش‌بینی‌هایی که انجام دادند در همین زمینه بوده است که اگر انقلابی در کشوری اتفاق بیفتد تلاش برای اجرای دموکراسی در آن کشور است. حتی طرح خاورمیانه بزرگ که توسط بوش ارائه شد در زمینه آموزش به زنان و مردان و آگاهی دادن به آنها و هدیه دموکراسی بوده است اما چیزی که مشخص است تنها دموکراسی و آزادی‌های مدنی نمی‌تواند متغیر شکل‌دهی به تحولات باشد. این که جهان در برابر تحولات در لیبی و مصر و تونس به کمک انقلابیون می‌پردازند اما در زمینه تحولات در بحرین و عربستان سکوت می‌کنند یا در زمینه بازی‌های پیچیده قدرت در سوریه و... همه و همه نشان دهنده این است که عامل اصلی در این تحولات و ائتلاف‌های کشورها در آن تنها مسائل سیاسی نمی‌تواند باشد. هر چند که عاملی است که تاثیر آن‌ را نباید نادیده گرفت.

2- دومین عاملی که به نوعی در شکل‌دهی به تحولات تاثیر می‌گذارد اقتصاد و فقر و بیکاری و تورم در کشورهای در حال انقلاب است. حاکمان مستبد و دولت رانتی در این کشورها، هزینه زندگی در این کشورها را به شکلی بالا برده‌اند که امکان زندگی برای بسیاری از مردم دور از ذهن شده است. این عامل باعث می‌شود که بعد از انقلاب‌ها نیز ائتلاف‌ها به سمت کشورهایی باشد که از لحاظ اقتصادی در سطح بالایی هستند. دیدار مرسی به عنوان رئیس جمهور پس از انقلاب در مصر با آمریکا و عربستان حکایت از تاثیر عامل اقتصاد در روند تحولات دارد اما عامل اقتصاد نیز نمی‌تواند عامل تعیین کننده باشد که اگر اینگونه بود سازمان‌های مالی از جمله اکو و سازمان تجارت جهانی باید نقش بارزتری را در روند تحولات در جهان بازی می‌کردند.

3- عامل سومی که بسیاری آن را به عنوان تنها عامل در روند تحولات در نظر می‌گیرند نقش اسلام و بازگشت به اصل آن در این انقلاب‌هاست اینکه در سال‌های اخیر مسلمانان در بسیاری از کشورها از جمله فلسطین تحقیر شده‌اند و این انقلاب‌ها به عنوان بازگشت کرامت از دست رفته مسلمانان و بروز اسلام سیاسی و اجرای قواعد قرآن و سیره پیامبر شناخته شده است. در حالی که تنها عامل اسلام و اجرای قواعد قرآن نمی‌تواند ماهیت این تحولات باشد زیرا هم اکنون و پس از پیروزی انقلاب‌ها شاهد هستیم که در لیبی و تونس لیبرال‌ها به قدرت رسیده‌اند و حتی اخوان‌المسلمینی که در مصر به قدرت رسیده‌اند کمتر به اصول اولیه این جنبش و بروز اسلام سیاسی پایبند هستند. حال با توجه به اینکه این سه عامل هرچند به نوبه خود برروی تحولات تاثیر می‌گذارند اما هیچ کدام به تنهایی نمی‌توانند ماهیت این تحولات را مشخص کنند

پس باید به عامل چهارمی اشاره کرد که بار آن همیشه برروی تحولات سنگینی می‌کند. تاریخ به عنوان متغیر اصلی در ائتلاف‌ها و اتحادها و دشمنی‌ها خود را نشان می‌دهد به طوری که پس از گذشت سال‌ها همچنان نقطه تقابل فارس و عرب، ترک و فارس، شیعه و سنی به عنوان ریشه تحولات و اتحادها در خاورمیانه مشخص است. همین تاریخ و حافظه تاریخی باعث می‌شود که روند تحولات به سمت و سویی خاص برود و اتحاد‌ها و ائتلاف‌ها دگرگون شود. هرچند در این بین بازی خود بازیگران هم نقش زیادی دارد و اینکه کشورهای خاورمیانه از این حافظه تاریخی درچه مراحلی استفاده کنند اما بیشترین استفاده از این تاریخ و نقاط تقابل در خاورمیانه را کشورهای خارجی و خصوصا آمریکا و اسرائیل انجام می‌دهند که هرروز به این شکاف‌ها دامنه می‌دهند و تفرقه‌ها و دشمنی‌ها را افزایش می‌دهند تا هرچه بیشتر بتوانند سلاح به این کشورها بفروشند و در مقابل به علت جنگ‌های قومی و قبیله‌ای بین کشورها نفت ارز ان‌تری از آنها خریداری کنند و همچنین بتوانند پایگاه‌های نظامی بیشتری در این کشورها دایر کنند. هرچند تاریخ سایه سنگین خود را بر روی تحولات در کشورهای خاورمیانه تحمیل کرده است اما چه بهتر می‌شود وقتی بتوان از این تاریخ در راه افزایش همکاری و مشارکت بین کشورها استفاده کرد.