آسیب شناسی مبانی و فرآیند سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

 

روح الله اسلامی: کارشناسی ارشد علوم سیاسی- مسائل ایران

                   مجید بیات: کارشناسی ارشد- سیاستگذاری عمومی

 

              

فهرست مطالب                                                                                          شماره صفحه

چکیده پژوهش کلید واژها ........................................................................................4      

فصل اول : سیاستگذاری فرهنگی

  1. سیاستگذاری.........................................................................................................5
  2. فرهنگ..................................................................................................................7
  3. سیاستگذاری فرهنگی ..........................................................................................9

 فصل دوم: مبانی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

  1. حکمت................................................................................................................13
  2.  عرفان...............................................................................................................13
  3. اندرزنامه.............................................................................................................14
  4. فقه ...................................................................................................................15

5.    ایدئولوژی.........................................................................................................16

  فصل سوم: بررسی سیر سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

1-  سیاست های فرهنگی و قانون اساسی.................................................................19

2-  شورای عالی انقلاب فرهنگی................................................................................21

3-  برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی 1366-1362......................................26

4-  برنامه اول توسعه ( 1372-1368) ........................................................................29

5-  برنامه دوم توسعه (1377-1373) ........................................................................33

6-  برنامه سوم  توسعه (1383-1379) ......................................................................36

7-  برنامه چهارم توسعه (1388-1384) .....................................................................43

 

 

 

   فصل چهارم: آسیب شناسی سیاستگذاری قرهنگی جمهوری اسلامی ایران

  1. سیاستگذاری کلی آرمانگرا...............................................................................50
  2. سیاستگذاری ایدئولوژی فراملی..........................................................................52
  3. سیاستگذاری سراسربین...................................................................................55
  4. . رهاشدگی نظام آموزش رسمی.......................................................................57

 

   فصل پنجم: روش شناسی محتوی

  1. مهندسی فرهنگی............................................................................................61
  2. رها شدگی فرهنگی..........................................................................................62
  3. روش شناسی انتقادی.......................................................................................63

  نتیجه گیری افق بحث

  1. کمبودها..........................................................................................................69
  2. فرصت ها.........................................................................................................71

      پی نوشت.........................................................................................................75

 

 

چکیده پژوهش:

نویسندگان این پژوهش سعی دارند با رویکرد انتقادی که خود را با غیریت روش شناسی تجددگرای مهندسی و پساتجددگرای رهاسازی تعریف می‌کند، روشی میانه را شکل دهند که در این افق مواد زیر را بررسی می‌کنند:

-        مبانی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، بستر تاریخی، جریانها و نهادها...

-        سیر تاریخی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب تاکنون....

-        آسیب شناسی و نقد سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از نگاه روش شناسی انتقادی

-        ارائه راهنکار در قالب شرح فرصتها و امکانات و تهدیدات و نقص آنها...

آنچه در چارچوب تئوریک این مقاله مدنظر قرار می‌گیرد بحث ناخودآگاه فکر ایرانی و تداوم فرهنگ ایرانی است که با توجه به روش شناسی انتقادی قصد واکاوی و بررسی موارد بالا و ارائه یک نتیجه‌گیری و افق سیاستگذاری را دنبال می‌کنیم.

کلید واژه‌ها

سیاستگذاری فرهنگی- روش شناسی انتقادی- ناخودآگاه فرهنگی- نگاه مقدمه‌ساز حداقلی- هویت آرمانی ایدئولوژیک- مهندسی فرهنگی- رها شدگی فرهنگی برنامه‌های توسعه- شورای عالی انقلاب فرهنگی- قانون اساسی

 

فصل اول: سیاستگذاری فرهنگی:

1- سیاستگذاری

بگذارید سریع خود را به درون موضوع بیندازیم در واقع آنچه این تحقیق در نظر دارد، خود از تعریف واژگان خاص برآمده است. ابتدا قلم خود را بر سیاستگذاری عمومی نشانه می‌زدیم. از اندیشه به سطح عملی‌تر می‌رویم. از جوهره محافظه‌کاری و اندیشه قرن 20 آغاز می‌کنیم آنجا که عرصه سیاست چنین تعریف می‌شود: در فعالیت اساسی انسانها بر دریایی بی کران و بسیار ژرف می‌رانند نه بندری هست نه سرپناهی نه لنگرگاهی، نه صدایی نه مقصدی. غرض شناور ماندن و حفظ تعادل است دریا هم دوست است و هم دشمن و دریانوردی یعنی استفاده از همه امکانات شیوه‌های سنتی رفتار برای تبدیل هر موقعیت خصمانه تهدید به یک موقعیت دوستانه[1]

این منطق سیاستگذار عملگراست و سیاستگذاری همیشه با دریایی از مشکلات رو به‌رو است و در سنت اندرز نام نویسی[2] خود نیز می‌توان این اخلاق آرام محافظه کار سنتی و عملی را در گلستان سعدی حکایت غلام ناسپاسی که در کشتی بود را به روایت کشید آنجا که پیر حکیم در یک محل، سکوت و خاموشی و صبر را به غلام ناسپاس آموخت و فهماند که قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید[3]

اما این کافی نیست باید دقیق‌تر هسته هویتی سیاستگذاری را شکافت. به درون گفتمان این علم می‌رویم و چند تعریف را می‌آوریم- سیاستگذاری اراده حکومت در عمل است.[4] سیاستگذاری مطالعه کاربردی عملی و تجربی عملکرد دولتمردان است.[1] و باز اینکه این سنت را می‌توان از زمان جمهور افلاطون تا به حال به دنبال کرد- با همه این تعریف‌ها می‌توان به این تعریف زیر رسید که اگر واقعیت و تئوری همدیگر را باور نکنند هر دو عقیم خواهند ماند.[5]

[6]اما هنوز به مقصد خود نرسیده‌ایم شاید تعریف‌های بیشتری لازم است دکتر الوانی می‌گوید: خط مشی‌ عمومی در بر گیرنده اجزایی است که اصطلاحا هدف، محتوا و اثر نامیده می‌شود، پس تصمیمی است که در قبال یک مشکل عمومی اتخاذ می‌شود[7] و یا در آخرین تعریف خود از سیاستگذاری می‌توان این گزاره‌ها را آورد که این مبحث آمیزه‌ای از علم فن و هنر است. علم مجموعه‌ای از نظریات مفاهیم و اصول روش شناسی، فن مجموعه‌ای از تکنیک‌های کارآمد، قواعد تجربی،‌و سرانگشتی و شیوه‌های عملیاتی استاندارد و هنر آهنگ سبک و شیوه کار فرد است.[8]

حال که این تعریف اندیشه‌ای و درون گفتمانی[9] را آوردیم کلام را این گونه جمع می‌کنیم که سیاستگذاری فرهنگی نگاهی محافظه کار و عمل گرا دارد. به گونه‌ای که از منظر تجدد به سمت اصلاح از درون حرکت می‌کند. کار سیاستگذار یافتن مشکلات و برآورد هزینه و فرصتها و امکانات و دستاوردها، توصیف و تحلیل و ارزیابی این فرآیند است. پس سیاستگذار نه ناقد قدرت که مدیریت کننده‌ قدرت است[10] از روشهای کاربردی و تجربی و عملی و عینی استفاده می‌کند وبا منطق تحلیلی و ریاضی گونه[11] و اسنادی نه سر در هوا،  که با نگاه به واقعیات و زمین آرام و منطقی بر زیربنای قدرتمند از اندیشه‌های افق پردازانه و آینده گرا حرکت می‌کند. این نگاه قدرت را می‌شناسد، آن را مطلوب می‌داند و به مدیریت از این زاویه می‌پردازد و با دید حداقلی و اصلاح گرایانه خویش از تجربیات  و زدودن غایت‌های انقلابی روزنامه‌ای و ایدئولوژیکی و آرمانی و شاعرانه و عارفانه ... سعی در حفظ وضعیت موجود و حرکت در قلمروی مرزهای تعریف شده دارد به گونه‌ای که منطق محافظه‌کاری کاملا در یک اخلاق عملی معنی پیدا می‌کند شاید اگر بخواهم این بخش را تمام کنم به ارجاع شدگی و صید واقعیت در زمان سعدی اشاره می‌کنم که می‌گوید: یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا به خانه خدای درسازی.[12]

2- فرهنگ

در فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد (oxford English Dictionaly‌) در برابر واژه فرهنگ (cutrue) آمده است: پروردن، گرایش‌در نویسندگان مسیحی، پرستش، عمل پرورش خاک، کشت، دامداری یا پرورش برخی حیوانات، رشد مصنوعی اندامواره‌های میکروسکوپیک، اندام واره‌هایی که بر یک شکل تولید می‌شوند پرورش یا رشد ذهن استعداد رفتارها، بهبود یا پالایش از طریق تعلیم و تربیت، وضعیت فرهیختگی یا تزکیه، عمل فکری تمدن، بررسی، توجه خاص یا مطالعه هر موضوع.[13]

پس در معنای واژه شناسی همانطور که آمد در فرهنگ ریشه مذهبی از cutlure‌هم از مصدر cutiver‌یعنی کاشتن اخذ می‌شود[14] که کم کم بار معنایی می‌گیرد تا در دوره روشنگری در مقابل طبیعت قرار می‌گیرد و همسو با پیشرفت می‌شود.[15]

در زبان فارسی نیز فرهنگ مرکب از دو جز فرهنگ است. فر پیشوند و به معنای جلو بالا و برو و پیش آمده و به معنای شکوه، درخشندگی و بزرگی. هنگ نیز از ریشه اوستایی تنگنا و به معنی کشیدن و وزن می‌باشد.[16]

پس در نگاه ساده و ابتدایی فرهنگ مجموعه‌ای از اعتقادات، نهادها، نحوه زندگی کردن، سخن گفتن و فکر کردن و نوعی خوداگاهی فردی و جهانی است. در واقع فرهنگ یک ملت یعنی نحوه زندگی کردن آنان[17] آنچه ما در این نوشتار مدنظر قرار خواهیم داد کمی اندیشه‌ای تر و عمیق‌تر است. در واقع در دو بعد انتزاعی و عملی می‌توان گفت فرهنگ مدنظر نویسندگان این پژوهش با حوزه تمدنی ایران پیوندی نزدیک دارد. این نوع تعریف را در یک واژه زبان می‌توان به تصویر کشید. فرهنگ به گونه‌ای خودجوش، جمعی، دارای شخصیت و یک روح کلی است که به صورت اراده‌ای خارج از عقل برنامه‌ریزی سیاستگذاری کنونی برای خود حرکت می‌کند. این تعریف با تمدن ایرانی، زبان ایرانی، و عقلانیت جمعی تاریخی  ایران بسیار مرتبط است و قدرتمندی زیادی دارد. در بعد عملی‌تر می‌توان آن را با شاخص‌های اندیشه ایرانی یعنی دستگاه متافیزیکی کلان، فلسفه تاریخی قدسی خیر و شر، آرمان گرایی اشراقی، هستی شناسی اندوهبار بر غایت تاریخی و ... تعریف نمود که این مباحث را مفصل‌تر در بحث مبانی هویت سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران باز خواهیم نمود.

اما آنچه می‌خواهیم بر این صفحه در قسمت فرهنگ بنویسیم این است که ما در این تحقیق فرهنگ را وزارت فرهنگ و شورای عالی انقلاب صدا، سیما و ماهواره و سینما و کتاب و مجله و نشریات و ... نمی‌گیریم. بلکه بحث به همبستگی اجتماعی[18] و آن نیروی غیرقابل مشاهده اما اثرگذار جمعی زبانی تاریخی به ارث رسیده است که مدام خود را بازتولید کرده است. فرهنگ ایرانی که برآمده از نسلها و اجداد و زبان ایرانی از چرخه‌های طولانی تاریخی کهن است که با خود حقارتها و شکوهها و آرزوها و آرمانها... را حمل می‌کند. این فرهنگ در پی سرکوبها و عصیان‌ها و پیروزی‌ها و شکست‌ها اکنون در قالب جمهوری اسلامی ایران با متنی کاملا فرهنگی خودنمایی می‌کند[19] و اگر ما جز این تعریف را فرهنگ ایرانی بگیریم دیدمان بسیار ظاهری و سطحی خواهد شد هر چند که در تمام نوشتار سعی خواهیم کرد که این فرهنگ به ارث رسیده تاریخی تمدنی خودجوش قدرتمند را عینیت بخشیده وبا نگاه جامعه‌شناسی آن را تا حدی شاخص‌گذاری کرده و توان مدیریتی کارگزاران فرهنگی در بخش سیاستگذاری را به نقد و بررسی بگذاریم.

سپس نگاه ما به فرهنگ در سطح بسیار حداقلی از زبان با همسانی جامعه‌شناسی فرهنگ به مباحث سرمایه اجتماعی نزدیک می‌شود یعنی شکلی از همبستگی سنتی جامعه که در پرتو آن گروه‌هایی از مردم می‌توانند با وقف خویش در پروژه‌های اجتماعی نفع فردی خود را دنبال کنند[20] این همان چیزی است که پاتنام سرمایه اجتماعی می‌نامند و بستر اصلی آن در جامعه بهنجار اعتماد است.[21] در واقع این دیدگاه انتقادی را حتی می‌توان تا آثار دوتوکویل نیز برگرداند آنجا که از همین زاویه دموکراسی آمریکا را و فرانسه را در حد و مرزهای متفاوت به نقد می‌کشد[22] پس گفته فوکویاما را می‌آوریم که می‌گوید: سرمایه اجتماعی طرحها و ارزشهای ضروری غیر رسمی است که همکاری میان دو یا تعداد بیشتری از افراد را گسترش می‌دهد. طرح‌هایی که سرمایه اجتماعی را تشکیل می‌دهند[23] طیفی از ارزشها هستند که روابط متقابل بین دو دوست تا مجموعه بیانی و دکترین‌هایی چون مسیحیت و آئین کنفوسیوس را شامل می‌شوند بر اساس این تعریف اعتماد شبکه‌ها، جامعه مدنی و پدیده‌های مشابه نتیجه سرمایه اجتماعی اند و خود سرمایه اجتماعی را تشکیل می‌دهند او در ادامه می‌گوید- سرمایه اجتماعی کنترل کننده و سازمان دهنده اصلی تعلیم اجتماعی است و بدون آن امکان تعلم و استقرار آن در هیچ جامعه‌ای نیست.[24]

شاید هنوز هم این تعریف آن فرهنگ زمانی، تمدنی، خودجوش، جمعی، دارای روح کلی که امروز بر ایران حاکم است و برای خود حکم می‌راند را تعریف نکند اما به گفته ویتگنشتاین آخرین تمنای گزاره‌های فلسفی سکوت و رسیدن به آوای غیرکلامی است[25] پس ما نیز چاره‌ای جز همین کلمات نداریم.

3- سیاستگذاری فرهنگی

ویلیامز پژوهشگر نامدار عرصه فرهنگ اعتقاد دارد فرهنگ جز کلمه در زبان انگلیسی است که پیچیده‌ترین معنی را دارد[26] همین مبحث را با سیاستگذاری جمع ببندید تا مشخص شود که چه عرصه پویا، پیچیده و عمیق و مبهمی وارد می‌شویم. برای سختی کار همین قدر کافی است بگوییم که شورای سیاستگذاری فرهنگی اتحادیه اروپا هنوز نتوانسته است تعریف مشخص از این عرصه ارائه دهد.[27]

طنز موجود در سیاستگذاری فرهنگی آنجاست که باید با یک نگاه کمی ومدیریتی وارد یک عرصه کیفی و باز کرد و به گفته سیمون ماندی: همین کار برای من پر از شور و هیجان است چرا که آزادی و هویت خود را در همین عرصه پر از تناقض می‌یابم.[28] در واقع همین پیچیدگی کار و ابهام واژگان در نگاه اول دایره تعریف لغات و نحوه نگرش و ارائه یک روش برای نقد و بررسی و ارزیابی را چند برابر مشکل می‌کند چرا که سیاستگذاری فرهنگی نباید عام و کلی باشد و از سوی دیگر نباید آنقدر جزیی باشد که به امور تجملی و مصرفی وارد شود.[29] چرا که در این صورت تبدیل به سرگرمی و بازیچه خواهد شد.[30] پس از یک سو اخلاق و عرصه کلان را داریم و از سوی دیگر عرصه خرد یعنی سینما و کتاب و نشریات و ...[31] و تحلیل سیاستگذاری، که می‌خواده عینی باشد و با مشاهده جزیی و دقیق[32] و نگاه زمینی واقعی و شفاف[33] به نقد و بررسی بپردازد خود مشخص است با چه مشکلاتی روبه‌رو می‌شویم.

در این نوشتار ما سعی خواهیم کرد از یک سو با لحاظ شکلی نگاه سیاستگذاری عمومی را دنبال کنیم از سوی دیگر با همین نگاه به بحث فرهنگ با همان تعریف زبانی خود بپردازیم و در همین ابتدای کار چه بهتر که این را بگوییم: فرهنگ می‌تواند محافظ عزت نفس و نیز دستاویزی برای قساوت جاهلانه باشد. فرهنگ می‌تواند مظهر تمدنی درخشان برای جامعه باشد و یا آن جامعه را به نحوی غم انگیز بدوی کند. فرهنگ می‌تواند بنایی شکوهمند باشد که ما همچون نشانه‌ای از حیاتمان برای نسلهای آتی باقی می‌گذاریم یا آنکه پدیده‌ای ناپایدار از جوامعی باشد که خویشتن را ناآگاهانه به امور سطحی سرگرم می‌دارند.[34]

با همین تعریف  وهمین درجه اهمیت بحث فرهنگ به سراغ بررسی نقد سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران و روش شناسی موجود در کار خویش می‌رویم.

 

 

 

 

فصل دوم: مبانی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران:

پیام و محتوا و شاکله اصلی انقلاب اسلامی ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران بر محوریت قدرت نرمی به نام فرهنگ استوار شده است که به گونه‌ای در آثار ایدئولوژیک ها و نظریه‌پردازان و شارحان و کارگزاران انقلاب از قبیل آیت الله مطهری[35] آیت الله بهشتی، امام خمینی و دکتر شریعتی به کرات تکرار شده است.[36]

برای درک مبنا و هویت سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران در حیطه فرهنگ اگر به سبک اینهمانی[37] میان این دو موضوع توجه کنیم مشخص می‌شود که کارها شناسایی این هویت شکلی و محتوایی است. جمهوری اسلامی و هویت آن در مبنا برامده از دو سنت نزدیک و دور بود. در بعد سنت نزدیک، ما با نوعی عصیان روبه‌رو شدیم. بدین گونه که بعد از وارد شدن تجدد به اندیشه فقهی ایران و ناتوانی فقه سنتی از ورود به حوزه جدید و معاصر ایران روشنفکران مشروطه طرح نظام سیاسی قانون گرایی را ریختند که البته در اثر حوادث داخلی و خارجی شکست خورد. این نگرش سپس با نوعی اندیشه اقتدار گرایانه بروکراتیک توانست جانشین نظام شیعی فقهی صفوی قاجاری ‌شود و نوعی ملی گرایی تجدد گرا را خارج از متن ایرانی شکل دهد.  شاکله اصلی، تجددی بود که می‌بایست کار توسعه و پیشرفت به سمت تمدن مدرن را بر عهده گیرد و اندیشه ملی گرایی خاص دور دست باستانی نیز با نقد سنت دم دست[38] فعلی نوعی کار چسباندن مشروطیت به متن کارکردی را بر عهده گیرد این نظام اندیشه گانی به مدت نیم قرن و اندی حاکم بود و مظاهر سنت عملی و اندیشه را به حاشیه برد و در اثر ناکارآمدی و متنی نبودن از یکسو  و جمع شدن نیروهای متضاد و متناقض با همراهی فضای بین المللی[39] نوعی بازخورد درونی را جهت عکس خود تولید کرد و به حاشیه رفتگان درصدر قرار گرفتند. در واقع انقلاب ایران صدای عصیانی و خشمگین تمام سنتی بود که به گونه‌ای در طول تاریخ معاصر به انزوا رفته بود و حقارت را در تمام تار و پود خویش لمس کرده بود و اکنون می‌آمد تا خود را با تمام هزینه‌هایش اثبات کند.  جمهوری اسلامی ایران به لحاظ شکلی و اندیشه ولایت فقیه به لحاظ محتوای با تمام نهادها و سیستم سیاستگذاری برآمده از این ناخودآگاه[40] انقلاب ایدئولوژیکی بودند که اکنون به مدت سی سال هویت متنی محافظه کار اندیشه ایرانی را در  تجربه‌ای نادر به نمایش گذاشته‌اند. بعد نزدیک این سنت را می‌توان در چند گزاره به صورت مختصر آورد.

- هویت جمهوری اسلامی ایران بر اساس نوع بازگشت به خویشتن[41] و یافتن و بازپروراندن سنتی است که به حاشیه رفته بود و سالیان سال در انزوا و طرد به سر می‌برد و حال می‌خواست فارغ از سامانه‌های فکری چپ و راست برای خود و بازگشتش نوع جدیدی از زندگی فرهنگی را به راه اندازد.

- این بازگشت به سنت نه فقط در عرصه دین بلکه تمام نهادها و اقشار و طبقات ... سنتی را بازبانی انفجاری و عصیانی به نمایش گذاشت. در واقع مبنای ایدئولوژیک و رادیکال گرایی برآمده از نوع عمل جذب گونگی را می‌توان در اینجا مشاهده کرد.

- آنچه در مبحث علوم سیاسی با ورود مباحث پساتجدد به نام قدرت روزمره[42] و اراده عمومی[43] برخاسته از جمع و همین طور اثرگذاری غیرارادی و خودجوش تحلیل می‌شود  در اینجا به حوزه فرهنگی انتقال می‌یابد. که تمام هویت جمهوری اسلامی ایران بر آن استوار شده است.

- تمام کردار هویت و مبنای اندیشه‌گانی جمهوری اسلامی ایران در انقلاب به گونه‌ای است که تداوم آن ریشه در سنت ایرانی دارد که این خود متنی و زمینه‌مند بودن قدرتمند و پیچیده و بسیار پویا و کارآمد این برهه از تاریخ را روشن می‌سازد.

- این عصیان انقلابی ایدئولوژیک در یک ساختار و زبان ناخودآگاهانه قابل فهم است که بدون رفتن به بازگشایی رواکاوی سنت فکر و فرهنگ ایرانی قابل درک نیست و چون هنوز رام نشده است تحولات بر اراده و عقل ایرانیان استوار است و فرهنگ ناخودآگاهی همچنان راه خود را استوار و محکم و حتی در برخی مواقع انحرافی و ضد خود طی می‌کند.

حال که این بعد تاریخی با غیریتها در دوره معاصر ذکر شده چه بهتر که به گذشته‌ای دور یعنی سنت تداومی این ناخودآگاه برویم تا مشخص شود که جمهوری اسلامی ایران با چه مبنا روی کار آمده است تا از همین بستر به بررسی و نقد سیاستگذاری‌های فرهنگی بپردازیم. آنچه در ادامه می‌آید همان تداوم سنت فکری و فرهنگی ایران است که در دوره معاصر تبلور عصیانی پیدا کرد که در واقع مبنای آن بر چهار سنت فکری است که ابتدا به صورت شرحی و بعد شاخصی خیلی مختصر بررسی می‌شوند.

1- حکمت:[44]

اولین دستگاه معرفتی در زمان حاکمیت سامانیان و طاهریان و آل بویه... است که نزدیک به دو قرن از سکوت ایرانیان بعد از حمله اعراب می‌گذشت. تقدم داشتن عقل و طرح‌ریزی دستگاه فکری در ابعاد ریاضی و جغرافیا تا تاریخ نویسی ادبیات و فقه و اندرزنامه و حکمت... باعث شد تا ایرانیان برای خود نوعی نظام مشروعیتی را پایه‌گذاری کنند که دستاورد آن را به طور خاص می‌توان در آثار فارابی و ابن سینا مشاهده کرد. حکمت یعنی طرح اندیشه خدامحورانه و تاریخ نویسی قدسی[45] به گونه‌ای که با خرد ایرانی در تداوم نوعی انسان کامل و شهر کامل پیوند داشته باشد آنجا که مدینه فاضله فارابی و طرحهای عرفانی اشراقی ابوعلی سینا\ راه را برای خرد نامه نویسی ایرانی باز کرد هر چند که دوره شکوفایی دایره المعارف نویسی‌ها و تاریخ‌نویسی‌های عقلانی و خردورزانه دیری نپایید که سلسله هایی قبیله‌ای امان نمی‌دادند و این عرفان بود که باز می‌آمد.

2- عرفان[46]

تکمیل طرح اشراقی بعد از خرد نامه نویسی بیهقی و فردوسی و حتی اسلام گرایی ابوریحان بیرونی به سهرودی و حافظ می‌رسید. در اینجا نیاز به اسطوره‌هایی بود که در برابر قدرت واقعیت ایستادگی کنند[47] و این عرفان اشراقی سهروردی بود که می‌سرود عشق بنده‌ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است[48] و این خود بی قیدی خرد گریزی بود که سنت اشراقی در آن استاد عشقی را می‌دید که چون آنجا برسد به حال و زبان خویش[49] می‌گوید قلم تکلیف از او برداشته می‌شود،[50] نه به بهشت می‌نازد نه از دوزخ می‌ترسد[51] که شکار او سیه چشم آهوانی هستند که از چشمانشان حکمت می‌بارد[52] چنین بود که بازی سیاست صلاح الدین ایوبی و جانشینانش که او را کشتند.[53] تا نور علی یهدی الله النور من یشاء[54] معنی پیدا نکند.

تداوم او حافظ بود و عرفان ایرانی[55] تا در این روزگار خراب و هرج و مرج راهی بیابد که گدایی را بر خسروی برگزیند[56] بر ریا و دروغ بشورد و جام می طلب کند و عیب بپوشد.[57] درس و مدرسه را در خم ابروی یاروره می خانه بگذارد.[58] ترک پیمانه نکند[59] و کارها را آسان گیرد[60] دنبال کشتی نوحی باشد[61] که از این منزل ویران برود،[62] چرا که در میخانه عشق ملائک نیز تسبیح می‌گویند[63] و او نیز چون سهروردی که می‌ترسید و نوشته‌هایش را از نااهل دریغ می‌کرد[64] تنها دنبال محرم دلانی بود که در حرم او جای گیرند[65] و باری این مبنا نیز در اندیشه ایرانی به صورت حفظ شور و شادی و گسترش  تساهل و مدارا و فلسفه تحمل و رضایت و طنز اجتماعی و سیاسی با بهره‌گیری از نمادها و اسطوره‌ها در قالب شعر و نثر ادامه داشت تا به سنت بعدی رسید.

3- اندرزنامه:

زندگی روزمره- اخلاق مصلحت آمیز[66]  و عملی و نوعی رویکرد بدون غایت‌های کلان در عرصه زندگی برای پاسداشت حداقلی از تعادل و عقلانیت در این سنت تداوم گری را در فکر ایرانی شکل داد. فرهنگ معرفت متنی که در سنت حکایت و داستان نویسی ادامه می‌یافت یا اخلاق سنت محافظه‌کاری و سنت اجدادی[67] را برای خود پاس دارد[68] و در این گروه می‌توان از خواجه نظام الملک و سعدی نام برد.[69] اگر خواجه به دنبال تفکیک دین از دولت و استفاده ابزاری از دین جهت در جای خود نشاندن امور بود سعدی اما دیدی پدیدار گراتر را برگزید تا تساهل رضایت و اخلاق زیرکانه مصلحتی را در زندگی شخصی خانواده جامعه و عرصه سیاست به نمایش بگذارد. در واقع گذاره‌های وصف قدرت او که هر چه شاه بگوید حقیقت است حتی اگر شب را روز کند.[70] به دنبال آن بود که نشان دهد آنجا که با اشارت جانی می‌رود- بخت و دولت به کاردانی نیست[71] پس بی جهت علم معصوم نباید ریاکارانه قصدیت خواند و در پوستین خلق افتاد،[72] که دولت نه به کوشیدن است که چاره‌اش کم جوشیدن است.

بر همین اساس اخلاق عملی او منجمان متفکری را نقد می‌کرد که بیگانگان با زنانشان خوابیده است و آنها آنقدر آسمانی‌اند که نمی‌دانند در خانه‌شان چه می‌گذرد[73] او از توانگران دفاع می‌کرد[74] و برخلاف سنت ایرانی نشان می‌داد که جامعه آرمانی‌اش نه فقر و قناعت که ثروت و رفاه است. این واقع‌گرایی او ریشه در فهم مناسب او داشت آنجا که سیاست و جامعه موجود آن زمان خود را چنین توصیف می‌کرد که سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته‌اند.[75]

4- فقه

بحث حکومت‌هایی خود مختار و ایران چند پاره و هجوم مکرر لاجرم دستگاه‌های معرفتی حکمت و عرفان و اندرزنامه را در جهت آرمان‌هایی اشراقی سوق می‌داد و تاریخ نویسان در باری و فرهنگ سازان قدرت طلبی را به وجود می‌آورد که نوعی هرج و مرج فکری را رونق می‌دادند. در این میان مباحث عرفان ایرانی و اخلاق و فرهنگ آن از ناصرخسرو تا اسماعیلیان وحلاج و عین القضات و عطار و مولوی و علامه حلی... به ملاصدرا رسید و سامانه فرهنگ عمومی را به فقیهان سپرد.[76] در واقع فقه شیعی با تداوم یادگار سامانیان با برگرفته شدن از نوعی وحدت تمامیت ارضی ایران نوعی دستگاه معرفتی را رقم زد که در آن مردم رعیت بودند و قدرت و هرم بالای جامعه میان شاه سلطان دولت و ملت شرع و دین تقسیم می‌شد[77] و این خود معرفت فلسفه تاریخ‌دار تاویلی باطنی خرد شیعی بود.[78]

خرد شیعی در دستگاه علامه مجلسی به سبک بسیار مناسبی در گزاره‌های زبانی از آغاز آفرینش آدم و زمین و آسمان و فرشتگان تا تاریخ و ائمه و زمان حال و آینده را دربرمی‌گرفت[79]. نوعی انسان کامل و شهر آرمانی و در ادامه وضعیت موجود قهر را در خود رقم می‌زد که این مفاهیم و هسته فکری چندان غریب نبود که به عنوان مثال می‌توان در آثار میرزای قمی تا آغاز مشروطه نیز مشاهده کرد.[80]

ه- ایدئولوژی

مبنای آخر فکر ایرانی دستگاه‌های سراسر بین، بسته، از بالا به پایین بود[81] که در دو بعد رادیکال تجدد و سنت، عصیان خود را نشان می‌داد. در واقع این دو بعد همان نمایندگان ضد هم یعنی تقی‌زاده و شریعتی را در بر می‌گیرد.[82] اولی با سابقه زبانی و سواد تحصیلاتی و تجربه سیاسی بسیار بالا سعی در پیشرفت و ترقی ایران به سمت تجدد با نمادهای باستانی داشت[83] و دومی طرحی از تاریخ تضاد گونه خیر و شر از ابتدای تاریخ تا آینده‌ای نیک برای بشریت را در سر می‌پرواند[84]. در واقع این دو هر یک نوعی رادیکالیسم عمل گرای افراطی بودند که تمام اندیشه و فرهنگ و هویت ایرانی دوره معاصر را دربرگرفت.[85]

حال که برای فهم مبنای سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران نظام‌های معرفتی 5 گانه را بررسی کردیم لازم است که از درون آنها برای فهم هویت فرهنگی آن نیز چند شاخص درآوریم که در زیر به صورت مختصر می‌آید که در واقع تکرار هسته و مرکز عقلانیت ایرانی است که در فرهنگ آن نیز متبلور می‌شود.[86]

الف: در تمام نظام فرهنگ ایرانی نوع تاریخ نویسی قدسی و جریان فلسفه تاریخ و متافیزیکی وجود دارد[87] که از ابتدای آفرینش تا پایان آن را در بر می‌گیرد. پل زدن بر سنت اسطوره‌ای باستانی و حماسی ایران نیز این گزاره را تکرار می‌کند آنجا که بحث از گیتی و مینو است [88] و آغاز آفرینش و نوعی وحدت وجودی حاکم بر دنیا.

ب: در تمام نظام فرهنگ ایرانی، نوعی جریان خیر و شر و تضاد بنیادین نور و ظلمت دیده می‌شود.[89] این دوگانگی در قالب نظام‌هایی از هنجارهای تجویزی باز تولید شد و چیزی بود که در جریان نور و ظلمت مخلوفات اهورامزدا در ایران باستان مشاهده می‌شد.

ج: در تمام جریان‌های نوعی انسان کامل و ماورا در بعد فره ایزدی و ارتباط به عقل فعال یا حکیم کامل و یا امام و شاه دیده می‌شود که این خود نیز از اندیشه‌های باستانی است.[90]

د: در تمام فرهنگ ایرانی به ارث رسیده به گونه‌ای نوعی شهر آرمانی و اعتقاد به جریان ماورا واقعیت دیده می‌شود به گونه‌ای که این خود ارض ملکوتی[91] است که جایگاه حکومت و سلسله مراتب به مانند روزمره گی عادی قلمداد نخواهد شد که این نیز از حکمت مزدایی برمی‌آمد.

ه: نوعی غایت شناسی اندهبار هستی گرایانه یعنی انتظار حماسی درد آور و نگاه به آینده و تمام نشدن و پتانسیل «هنوز» را در ابعاد تاریخ و واقعیت کاشتن و به امید هزاره‌ها بودن چه در خرد مزدایی و چه در خرد شیعی موجود بود و به حیات فرهنگی خویش اکنون نیز ادامه می‌دهد.[92]

و: در تمام زبان‌شناسی ایرانی در بعد هویت فرهنگی می‌توان شاخص آرمان گرایی یعنی دوری از قدرت اقتصاد و دنیا را دید. آنجا که فرهنگ ایرانی با نگاهی ناخودآگاهانه تمام تعارضات و تناقضات و واقعیت‌ها را در کثرتی می‌بردند تا باز زدودن قصدیت‌های[93] آن طرحی از تداوم وحدت را به صورت آرمانی بازسازی کند.

به هر حال این سنت فکر ایرانی بود و این شاخص‌های فرهنگی، ژکه در هویت متنی جمهوری اسلامی ایران بازسازی شد و با فاصله گیری از اخلاق یونانی و حکمت مشاء[94] و دوری از عرفی شدن و غربی شدن و در نوع حکمت اشراقی[95] نوعی میراث خرد مزدایی را در حکمت شیعی با خوانش مجدد زبان باستانی و زبان آیات و احادیث و قرآن[96] بازسازی می‌کرد. حال به بحث خود برمی‌گردیم که این هویت بعد از انقلاب اسلامی ایران می‌بایست سیاستگذاری شود. سیاستگذاری یعنی زایش و تقویت و باز تولید امور مثبت این فرهنگ، حذف و به حاشیه راندن و و کنترل کردن وجوه منفی و مخرب آن و میانه‌های جدید خلاقیتی را شکل دادن جهت اینکه حالت عصیانی و سکوت فرهنگ ایرانی به یک خویشتنداری تمدن محوری[97] برسد، که دیگر تنها خدای زمان بر بی قیدی الحادی رندانه بی آغاز و بی پایان حاکم نباشد.[98]

حال جمهوری اسلامی ایران با این زبان به ارث رسیده تاریخی، جمعی، ناخودآگاهی قدرتمند جوشیده چه کرد؟ و آیا توانست آن را فهم و درک و کنترل کند، که اگر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن شعر که گفتی که شنودی[99]. سهروردی کدام سمت می‌رود؟ چه می‌گوید و چه می‌تواند باشد؟

اینکه این شاکله زبانی تمدنی فرهنگی قدرتمند چگونه به عرصه سیاستگذاری کشیده شد و مفاهیم تداوم فرهنگ ایرانی، متافیزیک دوگانه خیر و شر و نور و ظلمت، حکمت متعالیه و اشراقی، ولایت انسان کامل، حکمت و اندرزنامه، عصیان و سکوت، انتظار، هستی شناسی اندوهبار، آرمانشهر، فلسفه تاریخ قدسی و جغرافیای قدسی و ارض ملکوت... به کدام سمت و جهت کشیده شدند و این زبان ناخودآگاه ایرانی در طی این دهه با چه تحولاتی روبه‌رو بوده است ادامه نوشتار ما را در بر می‌گیرد. در واقع بعد از اینکه در این فصل مبنا و هویت سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران را در دو بعد معاصر و تاریخی به صورت تداومی و ارثی مشخص کردیم در ادامه سعی خواهیم کرد آن را در دستگاه سیاستگذاری فرهنگی بگذاریم ابتدا در قانون اساسی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، برنامه‌های توسعه و سند چشم انداز تا بعد از این توصیف به نقد و بررسی آن بپردازیم که چقدر هزینه شده است، چه سیاستهایی انجام گرفته و از چه زاویه دیدی آن را نقد کرد و آسیب شناسی آن را انجام داد و یک افق کارآمد و روش شناسی مناسب و محافظه‌کار و عقلانی را ترسیم نمود.


فصل سوم: بررسی سیر سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران:

وقوع انقلاب اسلامی شکل گیری نگرشی متفاوت از گذشته خود نسبت به فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی را به دنبال داشت، که در این بخش تلاش می‌شود تا سیری از آن بررسی شود. لذا به بررسی قانون اساسی شورای عالی انقلاب فرهنگی، برنامه توسعه 1366 تا 1364 و بعد از آن برنامه‌های اول، دوم، سوم و چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که نقطه شروع آنها از سال 1368 بود در بخش سیاست‌های فرهنگی پرداخته خواهد شد.

سیاست‌های فرهنگی در قبل از شکل  گیری برنامه‌های توسعه کشور در سال 1368 بیشتر حول محور قانون اساسی، سیاستهای ستاد و بعد از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی و اندیشه‌های امام خمینی (ره) می‌چرخد. انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی و همین طور لزوم مبارزه با جلوه‌های فرهنگی و هنری به جا مانده از رژیم قبل[100] مانع از آن است که برنامه‌ای مدون برای توسعه به طور عام و برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی به طور خاص تدوین شود. در این فضا سیاست فرهنگی مدونی وجود ندارد.[101] بعد از تدوین برنامه اول توسعه است که سیاستهای فرهنگی به مانند دیگر حوزه‌ها در قالب برنامه‌های توسعه قرار می‌گیرد.

1- سیاست‌های فرهنگی و قانون اساسی

در سالهای بعد از انقلاب، دولت در همه جلوه‌های زندگی اجتماعی دخالت نمود و به امید ایجاد مدینه فاضله فرهنگی، امور فرهنگی را در زمره امر سیاسی به شمار آورد و تصدی آن را خود به عهده گرفت.[102] در این سالها دولت سعی می‌کرد تمام فعالیت‌های فرهنگی را خود انجام دهد یا مستقیما در آن دخالت کند.[103] این در حالی بود که در بین متصدیان امر سیاستگذاری در بخش فرهنگ، برنامه‌ای مشخص و مدون وجود نداشت که این امر موجب نوعی ناهماهنگی و بی تعادلی در سیاستگذاری فرهنگی در این سالها بوده است. چارچوب‌های اساسی فرهنگی در ایران طی دهه نخست پس از پیروزی انقلاب با شرایط خاص پس از انقلاب تناسب داشت.[104]

این الگو از دولت را که متکی بر ارزش‌های انقلاب اسلامی و مکلف به ساماندهی نوعی جامعه دینی[105] می‌باشد را می‌توان در آینه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دید. این قانون، جمهوری اسلامی را نظامی می‌داند بر پایه ایمان به خدای یکتا (لااله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او،‌وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین، معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا، عدل خدا در خلقت و تشریع، امامت و رهبری و کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خدا.[106]

این اصل از قانون اساسی، جمهوری اسلامی را با ویژگی‌هایی که برای آن برمی‌شمارد، نظامی که دارای رسالت برای استقرار جامعه مستقل و مبتنی بر اصول و مبانی اسلامی می‌داند، لذا این نظام عهده‌دار هدایت فرهنگ جامعه و بردن آن به سمت ارزش‌های مورد نظر انقلاب اسلامی می‌باشد.  این امر در قانون اساسی آنجا که کلیه قوانین و مقررات، از جمله قوانین و مقررات فرهنگی را بر اساس موازین اسلامی[107] می‌داند نمایان است.

اصل دیگری که بندهایی از آن بیانگر رسالتهای فرهنگی دولت جمهوری اسلامی را برای نیل به اهداف ذکر شده در اصل دوم این قانون موظف می‌کند،‌اصل سوم قانون اساسی می‌باشد که معتقد است دولت جمهوری اسلامی می‌بایست تمام امکانات خود را برای امور زیر به کار گیرد: ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد  وتباهی،‌بالا بردن سطح آگاهی‌های عمومی در همه زمینه‌ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‌های گروهی و وسایل دیگر، آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی، تقویت روح بررسی و ابتکار در تمام زمینه‌های علمی،‌فرهنگی و اسلامی از طریق تاسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان،‌مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش، رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه و ایجاد امنیت قضایی در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون و توسعه و تنظیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.[108]

اگر چه این اصول تاکید خاصی بر فرهنگ و لزوم توجه به آن به عنوان پایه‌ای برای تغییرات اجتماعی که در رژیم قبلی ترویج می‌شده دارد، ولی شرایط خاص انقلاب و جنگ تحمیلی، برنامه‌ریزی و عملکرد دولت برای این امور را دچار اختلال کرده به طوری که ما در تمام ده ساله اول بعد از انقلاب شاهد بی‌نظمی‌های سیاستگذاری و اجرای سیاستها در حوزه فرهنگ هستیم. شاید می‌توان گفت که این بخش در برنامه‌های دولت به گونه‌ای در انزوا قرار گرفته و مجال پرداختن به آن کمتر پیدا شده است. اما آنچه مسلم است سیاستهای ملموس در بخش فرهنگ از سال 1368 به بعد اتخاذ شده است یعنی آنجا که برنامه اول توسعه شکل می‌گیرد.

 

2- شورای عالی انقلاب فرهنگی:

شورای عالی انقلاب فرهنگی رامی‌توان یکی از اصلی‌ترین نهادهایی است که در سیاستگذاری فرهنگی کلان نگر فعالیت می‌کنند.

بررسی پیشینه تاریخی این نهاد، سابقه آن را به ابتدای انقلاب برمی‌گرداند. در خرداد ماه 1359 امام خمینی (ره) فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر می‌کند. در آن شرایط دانشگاه ها که می‌بایست به عنوان پشتوانه انقلاب ستون‌های آن را محکم می‌کردند،‌سخت درگیر بحث‌های حزبی شده بودند و هر گروهی تشکیلاتی به راه انداخته و یارگیری می‌کرد.[109] با وجود حاکم شدن این شرایط در دانشگاه‌ها و تبدیل شدن عرصه‌های علمی دانشگاه به محل درگیری‌های سیاسی امام خمینی (ره) فرمان به تشکیل این ستاد داد که ایده‌های این نهاد تحت عنوان اسلامی کردن دانشگاه‌ها قابل جمع‌بندی است. بنابراین آنچه در این ستاد محور توجه اساسی قرار می‌گیرد، فعالیت در حوزه آموزشی کشور به خصوص در دانشگاه‌ها جهت جایگزینی فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ غربی می‌باشد. مهمترین کاری که از این استاد بر می‌آمد، کاری بود که در بخش گزینش دانشجو و استاد باید انجام می‌داد و دربخش منابع درسی دانشگاه‌ها هم با نظر کارشناسان و متخصصین اسلامی،‌واحدهای عمومی در تمامی رشته‌های دانشگاهی طراحی شد.[110] اما با گسترده‌تر شدن وظایف ومسئولیتها و لزوم پرداختن به فرهنگ عمومی کشور ستاد انقلاب فرهنگی با ساختاری که داشت قادر به پرداختن این امور و سیاستگذاری‌ها در حوزه‌های مختلف نبود و نهادی با ساختار و تشکیلات گسترده‌تر که علاوه بر وظایف محوله به ستاد قادر به پرداختن به فرهنگ عمومی کشور و سیاستگذاری‌های کلان فرهنگی باشد ناگزیر به نظر می‌رسید.

بنابراین در تاریخ 19/9/1363 به فرمان امام خمینی (ره) شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل می‌گیرد که به تعبیر امام خمینی (ره) تقویت شده ستاد انقلاب فرهنگی سابق می‌باشد.[111] فلسفه این شورا تصمیم‌گیری در زمینه خطوط کلان فرهنگ در جامعه به عنوان مرکز سیاستگذاری فرهنگی، تاثیرگذاری و احاطه آن به کلیه عرصه‌های امور فرهنگی کشور و حصول انقلاب فرهنگی در تمام زمینه‌ها در سطح کشور می‌باشد.[112]

جایگاه، ماموریت، اهداف و وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی:

جایگاهی که برای این نهاد در نظر گرفته شده است همان طور که اشاره شد، سیاستگذاری،‌تعیین خط مشی، تصمیم گیری،‌هماهنگی و هدایت در چارچوب سیاستهای کلی نظام در امور فرهنگی آموزشی و پژوهشی کشور است.

ماموریت‌های آن عبارتند از: تصحیح  وارتقای فرهنگ، ساماندهی امور فرهنگی برای حفظ استقلال، تحکیم و تعمیق تدین و فرهنگ دین باوری و جهت گیری برای تحقق تمدن نوین اسلامی.

اهداف:

1-   گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامی در شئون جامعه و تقویت انقلاب فرهنگی و اعتلای فرهنگ عمومی.

2-   تزکیه محیط‌های علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی آثار غربزدگی از فضای فرهنگی جامعه

3- تحول دانشگاه‌ها و مدارس و مراکز فرهنگی و هنری بر اساس فرهنگ صحیح اسلامی و گسترش آنها برای تربیت نیروهای متخصص و متعهد

4- تعمیم سواد و تقویت روح تفکر و علم آموزی و تحقیق و استفاده از تجارب مفید دانش بشری برای نیل به استقلال علمی  وفرهنگی.

5-   حفظ و احیا و معرفی آثار و ماثر اسلامی و ملی

6- نشر آثار و افکار فرهنگی انقلاب اسلامی و تحکیم روابط فرهنگی با دیگر کشورها به خصوص با ملل اسلامی.[113]

آقای سید علی خامنه‌ای رئیس جمهور کشور در تیرماه 1364 به عنوان یکی از اعضای شورا بیان می‌دارد که اگر بخواهیم به صورت مختصر هدفهای شورای عالی انقلاب فرهنگی را ذکر کنیم باید همان کلمه انقلاب فرهنگی را تکرار کنیم یعنی هدف شورا را همه جانبه کردن و استمرار بخشیدن به انقلاب فرهنگی است.[114]

وظایف

از جمله مهم‌ترین وظایفی که این نهاد واگذار شده عبارتند از: تدوین اصول سیاست فرهنگی، تهیه و تصویب طرح‌هایی در زمینه‌های تقویت تعلیمات دینی، شناخت شیوه‌های تهاجم فرهنگی، ایجاد مناسبات سالم اجتماعی، تقویت باورها و گرایش‌های دینی، گسترش روحیه تعهد و احساس مسئولیت فرهنگی در جامعه و شناسایی نخبگان و استعدادهای درخشان. همچنین سیاستگذاری در زمینه‌هایی مثل ساماندهی نظام اطلاع رسانی کشور، ریشه کن کردن بیسوادی، تدوین کتب درسی و ضوابط شرکت و تولیدات فرهنگی و هنری و اصلاح نگرش جامعه نسبت به شان و منزلت زن . این شورا وظیفه شناخت و تجزیه و تحلیل جریانات فرهنگی در جهان  وداخل کشور و ارائه راه حل مناسب برای آنها و همین طور بررسی الگوهای توسعه  وتجزیه و تحلیل آثار و پیامدهای سیاستهای برنامه‌های توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را بر عهده دارد.

در امور مربوط به آموزش و پرورش و آموزش عالی، تهیه مبانی و شاخص‌های دانشگاه متناسب با نظام اسلامی، تعیین سیاست‌های نظام  آموزش و پرورش و آموزش عالی،‌تصویب ضوابط تاسیس دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و تصویب ضوابط کلی گزینش مدیران،‌استادان، معلمان دانشجویان و تعیین مرجع برای گزینش آنها.

بر اساس اهداف و وظایفی که به شورای عالی انقلاب فرهنگی، واگذار شده این شورا اقدام به تهیه مصوباتی در زمینه‌های مختلفی کرده است که شامل مصوبات در زمینه آموزش و پرورش و آموزش عالی که مهم‌ترین بخش مصوبات را تشکیل می‌دهد، فرهنگ، ارتباطات و اطلاع رسانی،‌مساجد، حوزه‌های علمیه و تبلیغات اسلامی، شهیدان، جوانان، زنان،‌اقوام و ... می‌باشد.

از مهم‌ترین ماموریت‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی هدایت فرهنگ کشور در جهت آرمان‌های انقلاب است که لازمه آن سیاستگذاری‌های کلان فرهنگی در کشور است. بر این اساس شورا تدوین و تصویب اصول سیاست فرهنگی کشوررا در دستور کار قرار داده و در سال 1371 این اصول را مشخص کرد. از جمله مهمترین این اصول عبارتند از:

بازشناسی میراثها و سنن، شناخت جامع فرهنگ و مدنیت اسلام و ایران، ترویج اخلاق و معارف اسلامی،‌ارتباط فعال با کشورها و ملتها،‌تحکیم وحدت ملی و دینی با توجه به ویژگی‌های قومی و مذهبی،‌رشد علمی و فرهنگی، پاسداری از حریت  وامنیت انسان، مقابله با افراط در تجدد طلبی و خود باختگی،‌ ارزش دادن به کار و کوشش،‌پرورش روح و جسم، تقویت روح اجتماعی، حفظ هویت با اعتلای فرهنگی و هنری به منظور ترویج فضایل اخلاقی و توجه به فرهنگ و هنر روستا.[115]

بنابر سیاست فرهنگی کشور، مسئولیت نظارت و ایجاد هماهنگی لازم در اجرای اصول آن بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی است. وزارتخانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌آموزش و پرورش، علوم و تحقیقات  وفناوری،‌بهداشت  ودرمان، امور خارجه و سازمان‌های صدا و سیما و تربیت بدنی به طور اخص مجریان این سیاستها هستند و موظفند هر شش ماه یک بار گزارش عملکرد خود را در اجرای سیاستها به شورای عالی انقلاب فرهنگی گزارش دهند.[116]

اهداف شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌بایست در سطح فرهنگ عمومی محقق شوند تا سیاست‌های اتخاذی این نهاد به مقصود خود برسند. فرهنگ عمومی حوزه باورها، ارزشها و اعتقادات جامعه است و منظور از سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی تنظیم می‌شود پیاده‌سازی آنها در این عرصه، یعنی فرهنگ عمومی جامعه می‌باشد. شورا در 14/8/1364 شورای فرهنگ عمومی را به منظور تعیین اهداف، سیاست‌گذاری و هدایت فرهنگ عمومی کشور تاسیس می‌کند.

از مهم‌ترین وظایف این شورای فرهنگ عمومی مطالعه دایمی وضع فرهنگ عمومی کشور و ارزیابی تهیه گزارش سالانه آن می‌باشد.[117] دبیرخانه این شورا در سال 1375 تلاش کرد اولین گزارش وضع فرهنگ عمومی کشور را تهیه کند. با توجه به اینکه این اقدام با مشارکت ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها صورت گرفت، 26 استان کشور مطالعه و تحلیلی از شرایط فرهنگ اجتماعی هر استان ارائه شد.

اگر چه این گزارش‌ها دارای کاستی‌هایی است، لکن در مجموع تجربه‌ای است که برای مطالعه وضع فرهنگ عمومی و روش‌های دستیابی به آن قابل بهره‌برداری می‌باشد با توجه به اینکه این گزارش‌ها در استان‌ها نتایج نسبتا خوبی به دنبال داشته است.[118]

مروری اجمالی بر آنچه در مورد شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته شد این نتیجه را حاصل می‌کند که حضور دستگاهی برای هدایت مسائل فرهنگی در جامعه به خصوص در شرایطی  که کشور در آن سالها یعنی سالهای اول بعد از انقلاب به سر می‌برد لازم و ضروری است. انتقاد بسیاری به شورای عالی انقلاب فرهنگی نبود بندی از قانون اساسی است که توجیه‌گر حضور این نهاد باشد. ولی اندکی تامل نشان دهنده وجود آن برای سر و سامان دادن به اوضاع فرهنگی کشور و بردن آن به سمت اهداف مورد نظر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی می‌باشد. این امر را در اهداف و وظایفی که برای این شورا در نظر گرفته شده است قابل مشاهده می‌باشد. از طرف دیگر سیاست‌های اتخاذی در این شورا و تشکیل شورای فرهنگ عمومی به عنوان زیر بخش این نهاد نشان دهنده اصرار آن بر انجام ماموریت گذارده شده بر عهده آن می‌باشد.

 

3- برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی 1366-1362:

در ابتدا به زمینه‌هایی که به شکل‌گیری این برنامه انجامید و مسیری که از انقلاب اسلامی تا شکل‌گیری این برنامه طی شده اشاراتی می‌کنیم.

از مهم‌ترین پیشنهادهایی که بعد از انقلاب و در سال 1358 برای تنظیم برنامه توسعه برای کشور به عمل آمده، پیشنهاد سیاست‌های توسعه و تکامل کشور در بهمن ماه این سال بود که توسط دفتر طرح‌های انقلاب نخست وزیری تهیه شد. در گزارش ارائه شده در این زمینه سیاستهای پیشنهادی برای سه دوره کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت پیشنهاد شده بود،‌که مرحله اول آن شامل سالهای 1358 و 1359 و مرحله‌های دوم و سوم شامل  2 تا 4 برنامه 4 ساله می‌شد.[119] پیشنهاد مزبور ضمن تصویر یک جامعه مذهبی و اخلاقی، در زمینه اقتصاد، در عمل به ترسیم جامعه‌ای دنیوی پرداخته و بدون توجه به تناقضات تاریخی پاره‌ای از هدفها با یکدیگر، مدینه فاضله‌ای را متجسم می‌کرد که در آن تحقق هدفهای متناقض هم میسر است.[120]

در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی کشور دچار مشکلات زیادی شد که توجه هر چه بیشتر به مقوله برنامه‌ریزی را الزامی کرد. اما آنچه در این شرایط (با توجه به مشکلات و معضلات اقتصادی موجود) پیش آمده بود، توجه هر چه بیشتر به برنامه‌ریزی‌های اقتصادی برای مجادله با مشکلاتی همچون تامین سوخت،‌حمایت از آوارگان جنگی و تامین نیازهای جنگی را به دنبال داشت،‌در نتیجه بخش فرهنگ و برنامه‌ریزی‌های آن در این شرایط کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت.

ادامه مشکلات اقتصادی در سال 1360 موجب شد هیات وزیران در جلسه 30/2/1360 خود طبق اصل 44 قانون اساسی به استناد ماده 10 قانون برنامه و بودجه کشور و مصوبه 3/4/1359 شورای انقلاب و تبصره 8 قانون بودجه سال 1359 در خصوص تشکیل شورای برنامه‌ریزی بخشی و منطقه‌ای،‌با همکاری مشترک سازمان برنامه و بودجه و دستگاه‌های اجرایی[121] مصوبه‌ای را تصویب نمود که پیرو آن تهیه برنامه عمرانی در دستور کار سازمان برنامه و بودجه قرار گرفت.

تلاش برای برنامه‌ریزی در قالب تهیه لایحه برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (1366-1362)‌صورت گرفت که در تیرماه 62 به تصویب هیات دولت رسید، اما به علت شرایط جنگ تحمیلی به اجرا در نیامد.[122] در این لایحه به فرهنگ به عنوان یک عامل اساسی و زیربنایی در ارتقا کیفیت زندگی انسانها و ضرورت پیراستن جامعه ایرانی از مظاهر ضد اسلامی و معرفی فرهنگ غنی اسلام ملهم از سرچشمه زلال و ولایت بر همه جهانیان اشاره شده بود.[123]

بررسی اهداف درنظر گرفته شده در این برنامه در بخش فرهنگ،‌گویای سیاست‌ها  و جهت‌گیری‌هایی است که در برنامه‌ریزی‌های این دوره صورت گرفته است، لذا بررسی هر چند اجمالی آن خالی از عریضه نمی‌باشد.

- اهداف کیفی کلی بخش فرهنگ در این برنامه پنج ساله بدین صورت است:

1- فراهم کردن امکانات فرهنگی لازم در جهت ایجاد امت واحد اسلامی: (ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) 2-کمک به برپایی جامعه نمونه. (و کذالک جعلناکم امه وسطا) و 3- کمک به پرورش انسان نمونه،‌آزاد و مسئول در حد کمال اخلاقی و تحقق سعادت انسان در کل جامعه بشری.[124]

بند اول ناظر بر اهداف داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تشکیل امت واحده اسلامی می‌باشد که گسترش برنامه‌های برون مرزی صدا و سیما، اعزام مبلغین به خارج از کشور، شرکت در مراسم حج،‌ایجاد نمایندگی‌های فرهنگی در کشورهای دیگر و ... از جمله اقداماتی بود که در راستای این هدف دنبال می‌شد. این امر برگرفته از آنچه در اصل یازدهم قانون اساسی بر آن تاکید می‌شود است. دو بند دیگر به دنبال ایجاد محیطی مناسب در درون کشور برای فراهم کردن زمینه‌های مساعد برای رشد و شکوفایی این فضایل اخلاقی افراد جامعه می‌باشد که این امر در راستای اهداف اصول دوم و سوم قانون اساسی نیز می‌باشد.

- اهداف کیفی زیربخش فرهنگ و هنر در برنامه 5 ساله 66-62 به قرار زیر بوده است:

1- کمک به ایجاد محیط سالم برای رشد فضایل اخلاقی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی از طریق فعالیت‌های فرهنگی و هنری

2- ارتقای سطح آگاهی عموم در زمینه‌های فرهنگی و معرفتی میراث فرهنگی و معارف اسلامی.

3- راهنمایی،‌زمینه‌سازی و کمک به رشد و پرورش متناسب کودکان و نوجوانان و شکوفایی استعداد و خلاقیت آنان بر اساس آرمان‌ها و نظام تربیتی اسلام.[125]

در مورد اهداف در نظرگرفته شده بالا و رابطه آنها با قانون اساسی باید گفت که بند اول برگرفته از بند اول، بند دوم برگرفته از بند دوم و بند سوم برگرفته از بند سوم اصل سوم قانون اساسی می‌باشد.

- در برنامه پنج ساله 66-62 در بخش فرهنگ و هنر قسمتی از هدفهای کمی فعالیت‌های جاری مربوط به وزارت ارشاد اسلامی، معین نگردیده و کلا هدفهای کمی (فعالیتهای جاری) توزیع سنواتی یا منطقه‌ای ندارند و اهداف کمی مربوط به پروژه‌های عمرانی نیز یک قلم برای پنج سال در نظر گرفته شده و معلوم نیست که از این اهداف چه تعدادی طی چه سالهایی به اجرا در می‌آیند و تاریخ خاتمه آنها در چه سالی خواهد بود و همچنین توزیع استانی و محل و موضوع آنها نیز مشخص نیست. نتیجه اینکه معیاری برای سنجش عملکرد هر یک از سالهای مختلف در دوران برنامه وجود ندارد.[126]

در این برنامه ایجاد تسهیلات لازم توسط دولت جهت تامین منابع مالی برای بخش غیردولتی از طریق سیستم بانکی به منظور اجرای طرح‌ها و پروژه‌های فرهنگی و هنری و سیاحتی و زیارتی[127] به عنوان سیاست‌های اجرایی زیربخش و فرهنگ و هنر در نظر گرفته شده است. در این برنامه در بخش فرهنگ، اهداف کیفی، کمی و سیاست‌های اجرایی علاوه بر زیربخش فرهنگ و هنر، در زیر بخش‌های سیاحت و زیارت، اطلاعات و ارتباطات جمعی و تربیت بدنی نیز مشخص شده است.

4- برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور (1372-1368):

در سال 1368 جنگ تحمیلی عراق علیه ایران خاتمه می‌یابد و با آزاد شدن قسمت قابل توجه‌ای از منابع کشور، زمینه برای بازسازی بخش‌های آسیب دیده جنگ و برنامه‌ریزی برای توسعه کشور فراهم می‌شود. بنابراین نظام برنامه‌ریزی برنامه اول در تاریخ 11/8/1367 به تصویب شورای اقتصاد و در 11/11/1368 ماده واحده و پنجاه و ده تبصره آن به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.[128]

بندهای مربوط به فرهنگ این برنامه را می‌توان اولین سندی دانست که در بعد از انقلاب بر اهمیت فرهنگ و سیاستگذاری و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده تاکید می‌کند. با این حال مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و خرابی‌های آن لزوم توجه بیشتر این برنامه به مسائل اقتصادی و بازسازی و نوسازی را به دنبال داشت.

بند سوم از اهداف کلی برنامه اول به گسترش کمی و ارتقا کیفی فرهنگ عمومی تعلیم و تربیت و علوم و فنون در جامعه با توجه خاص به نسل جوان اشاره دارد.

خط و مشی‌هایی که برای رسیدن به این اهداف در نظر گرفته شده است به این گونه است که بر همگانی‌کردن فعالیت‌های فرهنگی و اجتناب از نظر دولتی نمودن امور فرهنگی توجه دارد و نیز تاکید بر آزادی عمل واحدهای اجرایی جهت تحقیق، تتبع و نوآوری و ارائه خدمات فرهنگی برای سازماندهی و سیاستگذاری هماهنگ در امر فعالیت‌های فرهنگی دارد.[129]

آنچه در سیاست‌های فرهنگی در این برنامه مورد توجه زیادی قرار گرفته بحث آموزش و پرورش چه در سطوح اولیه و چه در سطوح عالی آن می‌باشد. ایجاد امکانات آموزشی لازم برای تمامی کودکان لازم التعلیم، توسعه فضاهای آموزشی متناسب رشد دانش آموزان، فراهم کردن مقدمات برای طراحی و اجرای نظام آموزش و پرورش جدید، الویت دادن به ریشه کنی بی سوادی در اقشار مولد، ایجاد نهادی متمرکز برای امور سیاستگذاری و برنامه‌ىیزی و عدم تمرکز در امور اجرایی آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، ایجاد قطبهای علمی در دانشگاه‌های مستعد،‌ایجاد ارتباط بین دانشگاه‌ها با بخش‌های تولید و تحقیق وزارتخانه‌های تولیدی موسسات تحقیقاتی، حداکثر بهره‌برداری از ظرفیت‌های علمی، فنی و تخصصی کشور و گسترش آموزش عالی به خصوص در سطح کارشناسی ارشد و دکتری با توجه به ارتقای وضع کیفی آموزشی[130] از جمله برنامه‌هایی است که برای آموزش و پرورش در این سند در نظر گرفته شده است.

پرورش روحیه مشارکت و تعاون، نظم پذیری و احترام به قانون، مسئولیت پذیری و صرفه‌جویی تاسیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گسترش پوشش صدا وسیما، تقویت ایرانگردی و جهانگردی، حفظ میراث فرهنگی و ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس، ترویج و نشر آثار امام خمینی (ره)‌و مشارکت زنان در امور جامعه از دیگر سیاست‌های در نظر گرفته شده در حوزه‌های امور فرهنگی می‌باشد.[131]

تاملی بر این سیاستها نشان می‌دهد که دامنه این سیاست‌ها از محدوده فرهنگ به معنای خاص آن فراتر رفته و بخش‌هایی همچون فرهنگ عمومی و آموزش و پرورش را در بر می‌گیرد.[132] توجه بیش از حد به آموزش و پرورش، بخش‌های دیگر فرهنگ، همچون ارتباطات، گردشگری و فرهنگ و هنر را تحت الشعاع قرار داده و سیاستهای مشخص و مدونی را برای این حوزه‌ها به دنبال ندارد. این امر ناشی از ابهام و کلی بودن اهداف کیفی این بخش در برنامه اول می‌باشد. نمود این امر را در برنامه دوم هم شاهدیم که در فصل مربوط به برنامه دوم به آن خواهیم پرداخت.

نگرشی بر اهداف کلی، سیاستهای کلی، اهداف کیفی و اهداف کمی بخش فرهنگ در این برنامه:

- اهداف کلی: بخش فرهنگ در این برنامه برگرفته از آرمانهای انقلاب، اندیشه‌های امام خمینی (ره) و اصول قانون اساسی است. پرورش و تعالی انسان با ارزش‌های اسلامی، بازیافت مفاهیم ارزشی و فرهنگ و هنر اسلامی و نشر و تبلیغ آن در داخل و خارج، تقویت روحیه احترام به قانون و حقوق انسان و حفظ آزادی و آزادگی او، تلاش در جهت تحقق اهداف اصل سوم قانون اساسی.[133]

- سیاستهای کلی: اولویت دادن به کودکان و نوجوانان و مناطق محروم در برنامه‌های فرهنگی داخل کشور و مجامع اسلامی و ایرانیان خارج از کشور، اولویت دادن به آموزش و تربیت نیروی انسانی و پرورش استعدادهای فرهنگی و هنری، جلوگیری از تنزل نسبت بین ظرفیت‌های فرهنگی موجود با جمعیت کشور،‌هدایت سرمایه‌گذاری‌ها و مشارکت مردمی در جهت تامین نیازهای عمده بخش،‌سازماندهی و ترویج بازار محصولات فرهنگی و هنری،‌بازسازی و توسعه ظرفیت‌های موجود در تاسیسات و صنایع فرهنگی، کمک به تامین مواد اولیه و تقویت صنایع تولید مواد و ملزومات فرهنگی و توزیع عادلانه امکانات فرهنگی.

- اهداف کیفی: بهبود شاخص‌های کیفیت بخش فرهنگ، توسعه و اعتلای هنر کشور،‌ تقویت و توسعه ایرانگردی و جهانگردی، تقویت روابط، مبادلات و همکاری‌های اسلامی وبین‌المللی در جهت نشر معارف اسلامی و صدور فرهنگی انقلاب اسلامی، گسترش و بهبود پوشش مطبوعاتی و نشریات فرهنگی و رادیو و تلویزیون در جهت ترویج آرمان‌های انقلاب اسلامی و توسعه و اعتلای آموزش و پرورش.[134]

- اهداف کمی: اهداف کمی در این برنامه در ذیل سه فصل ارائه می‌شود: فصل اول فرهنگ و هنر است که برنامه‌هایی را در زمینه تقویت و اعتلای فرهنگ مکتوب، تقویت هنر، احیا و حفظ میراث فرهنگی؛ گسترش تحقیقات فرهنگی و حراست از زبان فارسی و گسترش مبادلات اسلامی و خدمات اداری ارائه می‌دهد.

فصل دوم تبلیغات و ارتباطات جمعی که برنامه‌هایی در زمینه توسعه شبکه‌های رادیو و تلویزیون، بهبود تبلیغات اسلامی و اداره امور اماکن مذهبی را در بر دارد.

فصل سوم جهانگردی است که شامل برنامه‌های گسترش و بهبود ایرانگردی و جهانگردی اداره امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور و تحقیقات و آموزش می‌شود.[135]

مروری اجمالی بر آنچه به عنوان اهداف کلی، اهداف کلی و اهداف کیفی برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور در حوزه فرهنگ گفته شد و مقایسه آن با سیاست‌های فرهنگی این برنامه نشان از عدم ارتباط و هماهنگی بین این برنامه‌ها می‌دهد. یعنی بین آنچه که به عنوان برنامه‌های فرهنگی در برنامه اول توسعه در نظر گرفته شده و آنچه که به عنوان اهداف در نظر گرفته شده برای آن برشمردیم ارتباطی منطقی حاکم نیست و این امر موجب سردرگمی و باری به هر جهت شدن برنامه‌ها در زمان اجرای آنها می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به وجود بندی که تاکید بر مشارکت بیشتر زنان در امور جامعه دارد[136] و عدم تعیین برنامه‌ای در بخش اهداف کلان، کیفی و کمی در نظر گرفته شده برای برنامه اول توسعه اشاره کرد که این امر لزوم هماهنگی در بین برنامه‌ریزان و سیاستگذاران فرهنگی کشور را طلب می‌کند.

از طرف دیگر خصوصیت کلی بودن و نامشخص بودن چه در مفاد قانون برنامه و چه در اهداف وسیاستها موجب ابهام در پروژه‌هایی که می‌بایست در سطوح اجرایی، تحقق این اهداف را به دنبال داشته باشند شده است. در اینجا تاکید بر تعریف مفاهیم و تعیین حدود و مرزهای آن می‌تواند این مشکل را هموار و سیاستگذاری فرهنگی را تسهیل نماید.

5- برنامه دوم توسعه (1377-1373):

مشخصه اصلی برنامه دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در زمینه فرهنگ و اطلاع رسانی همزمانی آن با سیاست اعلام شده از سوی رهبری دایر بر مبارزه با تهاجم فرهنگی می‌باشد.[137] که این در قالب سیاست‌های کلی ابلاغ شده از سوی رهبری برای لایحه قانون برنامه جای می‌گیرد. علیرغم ادعای سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور نسبت به ملحوظ داشتن سیاستهای کلی ابلاغی رهبری در متن لایحه، این موضوع مورد پذیرش کمیسیون تلفیق برنامه مجلس شورای اسلامی قرار نگرفت و برای تحقق این امر و سایر نظرات اعضای کمیسیون مزبور، بیشتر سیاستها و خط مشی‌های کلان پیشنهادی برنامه دستخوش تغییرات فراوان شد.[138]

در اینجا سعی می‌شود با مقایسه اهداف و خط مشی‌های برنامه دوم با برنامه اول توسعه در بخش فرهنگ، نمایی کلی از سیاستهای فرهنگی برنامه دوم ترسیم گردد.

اهداف کلی در برنامه دوم توسعه در بخش فرهنگ دو محور را در بر می‌گیرد: رشد فضایل اخلاقی اسلامی و تاکید بر ارتقاء کمی و کیفی فرهنگ عمومی جامعه و هدایت جوانان و نوجوانان در عرصه‌های ایمان مذهبی،‌ فرهنگ خودی،‌خلاقیت، علم، هنر، تربیت بدنی و مناسبات انسانی، خانوادگی و اجتماعی و مشارکت در صحنه‌های فرهنگی،‌اجتماعی و اقتصادی[139] که برای هر یک از این اهداف خظ مشی‌هایی در نظر گرفته شده است.

محور اول را می‌توان با بند سوم هدفهای کلی برنامه اول توسعه مقایسه کرد: پدیده تهاجم فرهنگی و لزوم مقابله با آن یکی از وجوه ممیزه این دو می‌باشد، که این خود ناشی از اعمال سیاست‌های کلی ابلاغی رهبری در برنامه دوم توسعه می‌باشد که اشاره به آن رفت. بسیج کلیه امکانات در جهت مبارزه با مفاسد اجتماعی و تهاجم فرهنگی،‌تلاش برای شناخت ابزارها و شیوه‌های تهاجم فرهنگی و برنامه‌ریزی برای مقابله با آن و نیز در بخش مربوط به جوانان تاکید بر سیاستهایی همچون ترویج رفتار مناسب فردی خانوادگی و مبارزه با الگوهای ناهنجار ناشی از فرهنگ بیگانه، آگاه ساختن جوانان نسبت به مواریث غنی فرهنگی، اسلامی و ملی و مبارزه با روحیه از خود بیگانگی در برابر فرهنگ غرب و شناساندن دشمنان داخلی و خارجی و تقویت روحیه مقاومت در برابر تهاجم فرهنگی[140] از جمله خط مشی‌هایی است که در این برنامه به مبارزه و مقاومت در برابر تهاجم فرهنگی و دفاع از فرهنگ اسلامی- ایرانی اختصاص داده شده است که این امر در برنامه اول توسعه رویت نمی‌شود.

باور به تقدم پرورش بر آموزش در امور سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و اجرا، یکی دیگر از اصولی است که برخلاف برنامه اول که تاکید بر آموزش گسترش آن داشت در برنامه دوم مورد توجه قرار گرفته است.

البته باید در نظر گرفت که بسیاری از خط مشی‌های در نظر گرفته شده در این بخش ادامه همان سیاست‌های در نظر گرفته شده در برنامه اول بوده و شباهت‌های زیادی بین آنها دیده می‌شود. مثلا ترویج و نشر افکار و آثار امام، افزایش فعالیت‌ها  و برنامه‌های صدا و سیما، ایجاد و پرورش روحیه مسئولیت پذیری،‌حفظ و احترام به قانون، مشارکت بیشتر مردم در امور و فعالیت‌های فرهنگی با توجه به سیاستگذاری، تصمیم‌گیری و نظارت از جانب دولت،‌مساجد، تاکید بر گسترش فرهنگ قناعت و صرفه جویی و برنامه‌ریزی برای همگانی کردن و گسترش فعالیت‌های تربیت بدنی از جمله این خط مشی‌ها می‌باشد. لذا در این بخش بیشتر شاهد تشابهات اهداف و خط و مشی‌های بخش فرهنگ در قانون برنامه اول و دوم توسعه هستیم تا تفاوت‌های آنها.

اما محور دوم یعنی اختصاص یک بند از اهداف کلان کیفی برنامه دوم به امور جوانان پدیده‌ای است که مورد مشابه آن در برنامه اول دیده نمی‌شود. به عبارتی می‌توان گفت آموزش و پرورش در برنامه اول توسعه در بخش فرهنگی آن بیشترین بندها و خط مشی‌ها را به خود اختصاص داده بود در برنامه دوم تاکید بر مسئله جوانان و نوجوانان و لزوم هدایت و راهبری آن مورد توجه اخصی قرار گرفته است و این خود نشان دهنده توجهی است که این برنامه به مسئله جوانان و نوجوانان و نقشی که این قشر از جامعه می‌تواند در توسعه و پیشبرد اهداف آن داشته باشند.

تقویت گرایش‌های اسلامی و ترغیب به عمل صالح و انجام فرایض دینی در بین جوانان، ارتقای بینش اعتقادی و سیاسی در زمینه امامت ورهبری جامعه اسلامی، آگاه ساختن جوانان با علوم جدید با تعهد به ارزش‌های اسلامی تقویت، حس خوداتکایی و اعتماد به نفس و اغتنام فرصت‌های شغلی برنامه‌ریزی برای استفاده از اوقات فراغت، ترغیب به ازدواج و تشکیل خانواده و ایجاد زمینه برای مشارکت جوانان در امور سیاسی،‌ اجتماعی و اقتصادی از جمله خط و مشی‌های در نظر گرفته شده برای هدایت و راهبری جوانان جامعه می‌باشد.[141]

همانطور که در قبل هم اشاره شد ابهام و کلی بودن اهداف در این برنامه به مانند برنامه اول توسعه در بخش فرهنگ به عنوان نقطه ضعفی برای این برنامه‌ها می‌باشد. که به گونه‌ای سردرگمی و عدم تحقق مناسب اهداف را به دنبال دارد. برای مثال تاکید دولت بر مشارکت مردم در امور اجرایی و فعالیت‌های خود در حوزه‌های فرهنگی و در نظر گرفتن نقش سیاستگذار، برنامه‌ریز و ناظر برای دولت در هر دو برنامه، حرکت دولت به این سمت را طلب می‌کند. عطف توجه دولت به تولید بیشتر و سوق دادن همه امکانات در این زمینه در مقابل انجام نظارت گسترده و دقیق موجب به فراموشی سپردن هدایت و سیاستگذاری شده است.[142] لذا عدم هماهنگی بین آنچه در قانون برنامه به عنوان هدف در نظر گرفته شده و آنچه که در حوزه‌ عملی به اجرا در می‌آید، موجب اختلال در دستیابی به اهداف شده است و این خود می‌تواند ناشی از کلی بودن و ابهامات در اهداف و خط و مشی‌های برنامه باشد که اشاره به آن رفت.

6- برنامه سوم توسعه (1383-1379):

قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تاریخ 17/1/1379 به تصویب مجلس شورای اسلامی، رسید. در این برنامه ساختار برنامه‌ریزی تغییر پیدا کرده و شکلی متفاوت از برنامه اول و دوم توسعه به خود گرفته است. این برنامه مبنای اصلی خود را بر اصلاح نظام مدیریتی و نهادسازی گذاشته است. در برنامه پنج ساله سوم توسعه، به اصلاح ساختارها و ایجاد زیربناهای لازم برای توسعه توجه خاص شده است و برخلاف برنامه‌های اول و دوم توسعه که محتوای برنامه تحت الشعاع کمیات آن قرار داشته،‌در برنامه سوم کمیات در درجه دوم اهمیت قرار گرفته، به استثنای درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت خام و نیروی انسانی بخش دولتی.[143] بخش فرهنگ هم بی تاثیر از این نظام برنامه‌ریزی نبوده است، به گونه‌ای که یک بخش از فصل امور بخشی را به خود اختصاص می‌دهد.

برنامه سوم توسعه به سه بخش تقسیم می‌شود: حوزه‌های فرابخشی، امور بخشی و اجرا و نظارت. تحولی که در این برنامه در حوزه سیاستهای مربوط به امور فرهنگ و هنر صورت می‌گیرد اختصاص یک بخش تحت عنوان فرهنگ و هنر، ارتباطات جمعی و تربیت بدنی در فصل بیست و یکم در بخش دوم (امور بخشی) به این امور می‌باشد. سیاستها در این بخش به گونه‌ای تدبیر شده‌اند که حدود و وظایف نهادها دستگاه‌ها و سازمان‌های مختلف را روشن کرده و خط و مشی‌های اجرایی را برای آنها تعریف کنند.

در اینجا تلاش می‌شود که با بررسی مفاد قانون برنامه سوم توسعه در بخش فرهنگ چهره‌ای از این اصلاح نظام مدیریتی و بر شمردن وظایف ارگان‌های مختلف ترسیم شود. صدا وسیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌شوراهای شهر و روستا، سازمان ملی جوانان، مرکز امور مشارکت زنان، بانک مرکزی، سازمان میراث فرهنگی و سازمان تربیت بدنی از جمله نهادها و سازمان‌هایی هستند که در این برنامه مورد خطاب قرار می‌گیرند. در زیر به مفاد فصل بیست و یکم قانون برنامه سوم توسعه برای روشن شدن مطلب می‌پردازیم.

بر اساس ماده 155 به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تربیت بدنی و از طرف دیگر دستگاه‌های اجرایی، به منظور گسترش عدالت اجتماعی و فراهم کردن امکان استفاده اقشار مختلف جامعه از خدمات و کالاهای فرهنگی، هنری و ورزشی اجازه داده می‌شود:

وزارت فرهنگ و سازمان تربیت بدنی، شاخص‌ها و استانداردهای بهره‌مندی نقاط مختلف از فضاهای فرهنگی، هنری و ورزشی و میزان دسترسی جمعیت‌ها به این امکانات را متناسب با ویژگی‌های اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی و جغرافیای مناطق را تا پایان سال اول برنامه تهیه و به همراه راه حل‌ها به هیات وزیران ارائه دهد و دستگاه‌های اجرایی امکانات و فضاهای فرهنگی، هنری و ورزشی، طرح‌های نیمه تمام و اراضی متعلق را در مناطق شهری، با اولویت شهرهای بزرگ، به بخش‌های غیردولتی با اولویت اشخاص حقیقی و حقوقی ایثارگران که دارای سوابق فرهنگی، هنری و ورزشی می‌باشند و شهرداری‌ها در قالب قراردادهای اجازه، اجاره به شرط تملیک و فروش،‌واگذار نموده و درآمدهای ناشی از آن را به خزانه واریز نمایند.

در قسمت دیگر این ماده سازمان برنامه و بودجه را موظف می‌داند که در لوایح بودجه سنواتی هر یک از سالهای برنامه، اعتبارات بخش‌های فرهنگ و هنر و تربیت بدنی را به گونه‌ای توزیع کند که نابرابری موجود در برخورداری مناطق مختلف کشور از این فضاها تقلیل یافته و به تعادل برسد.

ماده 156 این قانون شوراهای اسلامی شهرو روستا را به منظور استفاده از توانمندی‌ آنها در انجام امور دینی و فرهنگی و موظف به انجام سه وظیفه می‌کند: 1- بررسی مشکلات فرهنگی، هنری و ورزشی به همراه پیشنهادهای لازم به مسئولان ذیربط 2- مشارکت در حفظ فضاهای فرهنگی و گلزار شهدا، بهره‌برداری از مراکز فرهنگی، هنری و ورزشی و تلاش برای جلب همکاری مردم در تاسیس فضاهای مورد نیاز، 3- همکاری در حفاظت آثار تاریخی و فرهنگی

ماده 157 با تاکید بر تبدیل مرکز ملی جوانان به سازمان جوانان با ماموریت حل مسائل جوانان و کمک به رشد و شکوفایی استعدادهای این نسل وظایف زیر را برای آن بر می‌شمرد:

1- تهیه و تدوین برنامه جامع ملی ساماندهی امور جوانان با توجه به نقش و ماموریت دستگاه‌های مختلف دولتی و غیردولتی مرتبط با امور جوانان 2- شناسایی و پیگیری آن دسته از فعالیتهای دستگاه‌های اجرایی که می‌تواند توسط سازمان‌های غیردولتی جوانان انجام گیرد 3- برای تحقق مواردی که نیاز به تهیه طرح دارد سازمان طرح‌های لازم را تهیه کند.

ماده 157 با تاکید بر تبدیل مرکز ملی جوانان به سازمان جوانان با ماموریت حل مسائل جوانان و کمک به رشد و شکوفایی استعداد این نسل وظایف زیر را برای آن بر می‌شمرد:

1- تهیه و تدوین برنامه جامع‌ ملی ساماندهی امور جوانان با توجه به نقش و ماموریت دستگاه‌‌های مختلف دولتی و غیردولتی مرتبط با امور جوانان 2- شناسایی  وپیگیری آن دسته از فعالیت‌های دستگاه‌های اجرایی که می‌تواند توسط سازمان‌های غیردولتی  جوانان انجام گیرد 3- برای تحقق مواردی که نیاز به تهیه طرح دارد سازمان طرح‌های لازم را تهیه کند.

ماده 158 مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری را موظف می‌کند جهت ایجاد زمنه مناسب برای حضور و مشارکت زنان در توسعه کشور اقدامات زیر را انجام دهد. 1- نیازهای فرهنگی، آموزشی و ورزشی خاص زنان را با توجه به اصول اسلامی و در نظر گرفتن تحولات آینده، شناسایی کرده و به تصویب مراجع مربوط برساند 2- طرح‌های لازم برای افزایش فرصت‌های شغلی زنان را تهیه و به هیات وزیران ارائه دهد 3- طرح‌های لازم برای تسهیل امور حقوقی و فضایی زنان را تهیه کند 4- برای بهره‌برداری از خدمات مختلف اجتماعی زنان در زمینه‌های مالی، حقوقی، مشاوره‌ای، آموزشی و ورزشی، طرح‌های لازم را تهیه و در دستگاه‌های اجرایی با دولت منعکس نماید 5- گزارش علکرد سالانه دستگاه‌های اجرایی را در زمینه‌های اجرای این مفاد به هیات وزیران ارائه دهد.

در ماده 159 بر اعتلای معرفی و قرآنی و بهره‌گیری از اندیشه‌های امام خمینی و رهبری در تحکیم ارزشهای انقلاب اسلامی، فرهنگ شهادت به خصوص در بین جوانان تاکید شده و وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، فرهنگ، بهداشت و درمان، سازمان صدا و سیما، نیروی بسیج، سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی و سایر دستگاه‌های استفاده کننده از بودجه عمومی را موظف می‌کند که 1- یکی از مراکز پژوهشی خود را برای انجام مطالعات در این زمینه قرار دهند 2- در طرح‌های و فعالیت‌های فرهنگی و دینی و آموزشی با بهره‌گیری از انواع هنرها، علوم و فنون جدید، اثربخشی فعالیت‌ها در این زمینه را تعریف بخشند 3- یکی از واحدهای خود را برای تحقیق و ارزیابی اثربخشی فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی تجهیز کنند 4- وزارت فرهنگ موظف است به منظور ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و تجلیل از ایثارگران و حماسه دفاع مقدس با همکاری بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی و بنیاد حفظ آثار و آموزش‌های دفاع مقدس، طرح مناسبی را تهیه و به هیات وزیران ارائه کند 5- این ماده برای سازمان امور استخدامی، صدا و سیما و وزارت علوم و تحقیقات به منظور ترویج فرهنگ اسلامی و استفاده از اندیشه‌های امام خمینی وظایفی را برمی‌شمرد 6- سازمان تبلیغات اسلامی موظف به آموزش همگانی قرآن کریم در سطح کشور است 7- سازمان تبلیغات اسلامی موظف به اعزام مبلغ روحانی خصوصا جهت نقاط محروم است 8- دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم موظف است طرح‌ها و راهکارهای عملی  جهت تحقق هدف  پاسخگویی به مشکلات مذهبی افراد جامعه را را طی سال اول برنامه تهیه و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی برساند.

در ماده 160 گزارش‌های پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و نرم‌افزارها چند رسانه‌ای، به عنوان «اثر» شمول مفاد قانون حمایت مولفان و مصنفان و هنرمندان می‌گردد.

ماده 161 به لزوم بازسازی سینماها، مجتمع‌های فرهنگی، و تالارهای نمایش در شهرهایی با بیش از پانزده هزار نفربا وظایفی که برای شهرداری‌ها و وزارت مسکن و شهرسازی و همکاری بین المللی برمی‌شمارد.

ماده 162 بیان می‌دارد که به منظور شناخت تحولات فرهنگی جامعه، افزایش کارایی دستگاه‌های فرهنگی، ساماندهی فعالیت‌های موثر بر فرهنگ عمومی و اعمال نظارت بر آنها: الف) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موظف به تعریف مفاهیم و شاخص‌های فرهنگی متناسب با اهداف نظام جمهوری اسلامی و سیاست‌های فرهنگی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی است، ب) دولت موظف به تهیه طرح ساماندهی امور فرهنگی در خصوص نحوه انجام فعالیت‌های فرهنگی دستگاه‌های اجرایی متولی امور فرهنگی،‌اعم از دولتی و غیر دولتی است ج)ستاد نظارت و ارزیابی زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی جهت ارزیابی تحولات فرهنگی عمومی و میزان اثربخشی مجموعه فعالیت‌های فرهنگی تشکیل می‌گردد. د)کلیه دستگاه‌های اجرایی، نهادها و سازمان‌های عمومی و غیردولتی موظفند، فعالیت‌های خود را بر اساس رهنمودها و نتایج مطالعات و گزارش‌های این ستاد تنظیم کند.

ماده 163 دستگاه‌های اجرایی مختلف را با توجه به اهمیت گسترش فضاهای مذهبی و مساجد موظف به انجام اقداماتی می‌کند:

- وزارت مسکن و شهرسازی و شهرداری‌ها موظفند طرح‌های خود را با محوریت مساجد تهیه و اجرا نمایند و در شهرک‌های جدید الاحداث برای احداث مساجد و پایگاه‌های بسیج پیش بینی کنند.

- وزارت راه و ترابری و نفت می‌بایست از محل اعتبارات خود برای تسهیل دسترسی مسافران به اماکن مذهبی به احداث و نگهداری مساجد و نمازخانه‌ها در پایانه‌های مسافربری و در پمپ بنزین‌ها نمایند.

- وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است کلیه وجوه پرداختی از طرف اشخاص حقیقی و حقوقی در ارتباط با احداث و تجهیز اماکن مذهبی را قبول کند.

- شهرداری‌ها و سازمان جنگلها و مراتع کشور موظف به ایجاد نمازخانه یا مسجد در پارکها هستند.

- تاکید بر اعتلای جایگاه مسجد و مدرسه در روستاها از طریق حمایت‌های مالی و قانونی از پژوهشها و تعریف فعلیت‌های آموزشی، فرهنگی و هنری مشترک مدرسه و مسجد

- سازمان تبلیغات اسلامی موظف است طرحی را در ظرف سال اول برنامه به منظور ساماندهی نحوه اختصاص و مصرف منابع اعتباری دولت در زمینه ایجاد مساجد و مراکز تبلیغات دینی و مراکز تحقیقاتی و حوزه‌های علمیه و متناسب کردن کمک‌های مردم با این فعالیتها تهیه کند.

ماده 164 بانک مرکزی را در طی سالهای اجرایی برنامه سوم موظف می‌کند به معمول داشتن مقرراتی که بانکهای کشور بتوانند در مبادی ورودی هوایی،‌دریایی، زمینی، هتلها و دفاتر خدمات جهانگردی نسبت به خرید ارز گردشگرانی که به ایران آمده‌اند اقدام کنند.

ماده 165 به منظور حفظ و حراست از میراث فرهنگی کشور اجازه می‌دهد: سازمان میراث فرهنگی یگان پاسداران میراث فرهنگی کشور را زیر نظر خود تشکیل دهد،

ماده 167 وظایفی را برای سازمان صدا و سیما به منظور تحقق رهنمودهای رهبری در جهت سالم‌سازی فضای عمومی و تحقق اهداف سیاستهای کلی برنامه سوم برمی‌شمارد.

1- ددر جهت تناسب سازی شبکه‌های جدید استانی ملی و فراملی و تکمیل پوشش جمعیتی شبکه‌ها اقدام کند

2- در راستای اطلاع‌رسانی مطلوب به جامعه، کلیه دستگاه‌ها، اطلاعاتی را که زمینه‌ساز فرهنگ توسعه آن بخش است به صدا و سیما اعلام کنند.

3- آن دسته از دستگاه‌های اجرایی که تحقق وظایف آنها مستلزم مشارکت فکری افراد جامعه است می‌توانند برنامه‌های خاص رادیویی و تلویزیونی تهیه و برای پخش اقدام کند.

4- برای افزایش امکان دسترسی جامعه به آموزش‌های مختلف با همکاری دستگاه‌های مختلف نست به تدوین برنامه‌های لازم اقدام کند.

نظر اجمالی به این مفاد از قانون برنامه سوم توسعه نشان دهنده این است که در این بخش از قانون سعی شده است تا نهادها،‌سازمان‌ها و دستگاه‌های مختلف اجرایی کشور چه آنهایی که در حوزه فرهنگ و امور فرهنگی جامعه به صورت تخصصی به فعالیت می‌پردازند، فعالیت‌ آنها فقط شامل فعالیت‌های فرهنگی می‌شود، مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و چه دستگاه‌ها و نهادهایی که درگیر مسائل فرهنگی‌اند، اما این امور فرهنگی کار ویژه اصلی آنها نمی‌باشد مثل شهرداری‌ها،‌وزارت مسکن،‌وزارت راه و غیره.

آنچه که هدایتگر این واحدها می‌‌باشد و هسته اصلی سیاست‌های فرهنگی اتخاذ ی در قانون برنامه را در بر می‌گیرد همانطور که در سیاست‌های کلی هم آمده، تاکید بر معرفت دینی و قرآنی، و آثار امام و تامین عدالت و برخورداری همه افراد جامعه از امکانات و زمینه‌های فرهنگی می‌باشد. این امر مبنایی برای اصلاح ساختار مدیریتی و سر و سامان دادن به نهادهای بوروکراسی جامعه که در امر سیاستگذاری،‌ برنامه‌ریزی و اجرای مباحث فرهنگی دخیل‌اند می‌باشد. یعنی ایجاد گونه‌ای از نظام مدیریتی کشور در حوزه‌های فرهنگی که مبتنی بر ارزشهای اسلامی- انقلابی می‌باشد. این نظام می‌بایست مبنایی برای توسعه فرهنگی کشور در دوره‌های بعدی باشد. البته اینکه این اهداف تا کجا عملی شده و چه نتایجی حاصل شده،‌مبحثی دیگر است که از حوصله این نوشتار خارج و جایی دیگر را برای بحث طلب می‌کند.

7- برنامه چهارم توسعه (1388-1385):

تحولی که همراه با برنامه چهارم توسعه صورت می‌گیرد، تنظیم سند چشم‌انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران است که ویژگی‌ها و جایگاه ایران را در سال 1404 بیان می‌کند. لذا برنامه چهارم توسعه می‌بایست یکی از چهارگامی باشد که باید برای رسیدن به اهداف این سند طی شود. از این زمان مدل سیاستگذاری عمومی در ایران دچار تحول می‌شود و قانون برنامه توسعه دارای اسناد بالا دستی یعنی سند چشم اندازو سیاست‌های کلی ابلاغی رهبری و اسناد پایین دستی یعنی سند توسعه بخش،‌فرابخش،‌تلفیقی و استانی می‌باشد. سیاستگذاری و برنامه‌ریزی در حوزه فرهنگ و هنر هم مطمئنا متاثر از این تغییر و تحول،‌فرآیندی متفاوت از گذشته را شاهد است،‌الگوی سیاستگذاری در حوزه فرهنگ و هنر را در برنامه چهارم توسعه به صورت زیر می‌توان ترسیم کرد:

 

 

 

 

چشم انداز

ویژگی‌های فرهنگی ایران در 1404

مجمع تشخیص مصلحت:

سیاستهای کلی مربوط به حوزه فرهنگ

قانون برنامه چهارم توسعه:

بخش چهارم: صیانت از فرهنگ و هویت ایرانی- اسلامی

فصل نهم: توسعه فرهنگی

سند توسعه بخش

سند توسعه فرابخش

سند توسعه فرابخش

 
   

 

 

 

 

 SHAPE  \* MERGEFORMAT

 

 

 

           
     
   
     
 
 

 

 

 

 

 

مدل سیاستگذاری عمومی در ایران

 

بررسی سیاست‌های فرهنگی در هر یک از این بخش‌ها مطمئنا فضای زیادی را طلب می‌کند. در اینجا سعی می‌شود با بررسی اجمالی هر کدام از این قسمت ها تصویری از ساختار برنامه‌ریزی و سیاستگذاری در بخش فرهنگ برنامه چهارم توسعه ارائه شود.

-        عناوین اصلی محور توسعه فرهنگی در سند چشم انداز:

 بند پنجم و هفتم سند چشم انداز ویژگی‌های فرهنگی جامعه ایرانی را در افق این سند چنین ذکر می‌کند:

بند 5: فعال، مسئولیت پذیر، ایثارگر، مومن، رضایت مند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط، روحیه، روحیه تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن

بند 7: الهام بخش، فعال و موثر در جهان اسلام با تحکیم الگوی مردم سالاری دینی، توسعه کارآمد، جامعه اخلاقی، نواندیشی و پویایی فکری و اجتماعی، تاثیرگذار بر همگرایی اسلامی و منطقه‌ای بر اساس تعالیم اسلامی و اندیشه‌های امام خمینی (ره)

روح حاکم بر اهداف چشم انداز بیست ساله مبتنی بر فرهنگ و مولفه‌های هویت بخش آن است به طوری که علاوه بر دو بند بالا در اکثر بندهای آن اهداف فرهنگی مشاهده می‌شود. در بند اول ویژگی تناسب با مقتضیات فرهنگی، متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی و حفظ کرامت و حقوق انسانها، در بند سوم امن و مستقل بودن، در بند چهارم برخوردار از تامین اجتماعی، نهاد مستحکم خانواده و به دور از فقر، فساد و تبعیض و در بند آخر ویژگی تعامل سازنده و موثر با جهان بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت را برمی‌شمارد.

- عناوین اصلی سیاست‌های کلی برنامه چهارم توسعه در محور فرهنگ:

گسترش معارف دینی، استوار کردن ارزشهای انقلاب، تقویت فضای اخلاقی، ایمان و روحیه ایثار و برنامه ریزی برای بهبود رفتارهای فردی واجتماعی، زنده نگه داشتن اندیشه دینی و سیاسی امام و معیار قرار دادن آن در تمام سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، تقویت وجدان کاری، عزم ملی برای دستیابی به اهداف سند چشم انداز، همبستگی ملی مبتنی بر اسلام، انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی با اهتمام به زبان فارسی، شناخت دشمن و ترویج روحیه ظلم ستیزی و مخالفت با سلطه استکبار جهانی سالم سازی فضای فرهنگی و رشد فضایل اخلاقی با اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر، مقابله با تهاجم فرهنگی،‌بسیج امکانات در جهت افزایش سهم کشور در تولیدات علمی جهان، اصلاح نظام آموزش کشور برای تحقق اهداف چشم انداز بیست ساله و تلاش برای تبیین و استحکام مبانی مردم سالاری دینی و نهادینه کردن آزادی‌های مشروع.[144]

- عناوین قانون برنامه چهارم توسعه در توسعه فرهنگی:

فصل نهم تحت عنوان توسعه فرهنگی در بخش چهارم قانون برنامه چهارم توسعه به سیاست‌های فرهنگی و تشریح وظایف نهادها، سازمان‌ها و دستگاه‌های مختلف متولی در این امر می‌پردازد.

در ابتدای این فصل قانون دولت را مکلف می‌کند برای رونق اقتصاد فرهنگ و افزایش اشتغال و بهبود کیفیت کالا و خدمات فرهنگی و توزیع عادلانه آنها و ایجاد بستر مناسب برای ورود به بازارهای جهانی فرهنگ، اقدامات ذیل را انجام دهد: اصلاح قوانین برای رفع موانع انحصاری، تاسیس صندوق‌های غیردولتی ضمانت برای حمایت از تولید و توزیع و صادرات کالاهای فرهنگی و هنری،‌ارتقا سهم بخش فرهنگ بر اساس شاخص‌های اقتصاد ملی، تصویب استاندارد‌های بهره‌مندی نقاط مختلف کشور از فضاهای فرهنگی، هنری و ورزشی، کمک به توسعه زیربناهای رشد محصولات فرهنگی، ساماندهی نظام یارانه‌ای بخش بخش فرهنگ،‌حمایت از کسانی که قصد ایجاد موزه شخصی و آثار هنری یا کتابخانه را دارند، حمایت از کسانی که سعی در توسعه فضاهای مجازی فرهنگی، و اقداماتی دیگر از این قبیل.

وظیفه‌ای که نمونه‌های آن در برنامه‌های پیش هم دیده شده که در این برنامه به عهده دولت گذاشته می‌شود و تعیین سیاستهایی در حوزه‌های هویت اسلامی- ایرانی، معرفت دینی و فرهنگ قرآنی و نشر و گسترش افکار و آثار امام خمینی (ره) می‌باشد. در این برنامه دولت مکلف می‌شود برای تعمیق ارزشها و باورهای اسلامی و اعتلای معرفت دینی به بسط فضایل اخلاقی در میان افشار مختلف مردم، گسترش فعالیت‌های رسانه‌های جمعی ودر جهت مقابله با تهاجم فرهنگی،  حمایت از پژوهش‌های بنیادی در این زمینه‌ها، تقویت فرهنگ کتابخوانی و طراحی کتابخانه در اماکن مذهبی، به کارگیری ابزارهای نوین در تبلیغات اسلامی، حمایت از مبلغین دینی، تدوین برنامه‌های آموزشی در این زمینه، تهیه طرح جامع مطالعه و اجرای همگرایی مذاهب و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بپردازد[145]. به علاوه دولت می‌بایست بر حفظ هویت تاریخی ایران و بهره‌گیری از عناصر و مولفه‌های هویت ایرانی به خصوص زبان فارسی نیز اقدام نماید[146] این قانون همچنین دولت را مکلف می‌کند با رویکرد توسعه پایدار برای تجلی و توسعه نمادها و مفاهیم هویت ایرانی اسلامی، در ساختار سیاسی، اقتصادی،‌ اجتماعی و علمی و نیز تعامل اثربخش میان ایران فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی و زبانی اقدام نماید.[147]

همچنین دولت مکلف به اقدام در جهت زنده نگه داشتن اندیشه دینی و سیاسی امام خمینی (ره) و نقش آن به عنوان یک معیار اساسی در تمام برنامه ریزی‌ها و سیاستگذاری‌ها می‌باشد.[148]

جوانان و زنان و تاکید بر مشارکت فعال‌تر این اقشار جامعه در فعالیت‌های مختلف در برنامه‌های توسعه همواره مورد توجه بوده و از هر کدام از برنامه‌ها را به خود اختصاص داده است. این برنامه نیز در ماده 111 و 112 توجه خود را به این امر مبذول می‌دارد. در ماده 111 دولت موظف می‌شود برای تقویت نقش و مشارکت زنان در کشور به تدوین، تصویب و اجرای برنامه جامع مشارکت زنان با رویکرد استفاده از نیروی کار آنها و ارتقای باور عمومی به شایستگی آنها، تهیه لوایح مربوط به نهاد خانواده، تمهیدات قانونی به منظور رفع خشونت علیه زنان و تقدیم لایحه گترش تشکل‌های زنان به مجلس اسلامی بپردازد. در ماده 112 هم دولت مکلف به تهیه برنامه ساماندهی امور جوانان حاوی برنامه‌های اجرایی لازم رابه منظور تقویت جایگاه جوانان به عنوان سرمایه انسانی و اجتماعی کشور ظرف شش ماه از تصویب این قانون تهیه کند.

آنچه که در این برنامه متفاوت از سیاست‌های برنامه‌های پیشین در این بخش بوده و به نظر می‌رسید موضوعی تازه در این برنامه می‌باشد اصل 110 است که مورد مشابه آن در سایر قوانین برنامه حداقل در ظاهر مشاهده نشده است. در این اصل دولت مکلف می‌شود به منظور ترویج فرهنگ صلح، مفاهمه، عدم خشونت و همزیستی مسالمت آمیز میان ملتها در مناسبات بین‌المللی و تحقق گفت و گوی تمدن‌ها اقداماتی را انجام دهد:

1- برنامه‌ریزی در زمینه مشارکت فعال در مجامع بین المللی در باب گفتگوی تمدن ها 2-فراهم کردن شرایط برای تبادل افکار متفکران و نهادهای علمی، فرهنگی و مدنی 3- معرفی جلوه‌های فرهنگی، هنری و ادبی ایران 4- عقد موافقت‌نامه‌های فرهنگی بین‌المللی 5- حمایت از تاسیس نهادهای غیردولتی برای تحقق عملی گفت و گوی تمدنها.

در زمینه حفظ و نگهداری میراث فرهنگی، ارتقاء توان گردشگری، تولید ثروت و اشتغال زایی و مبادلات فرهنگی در قالب مفاد 114 و 115 وظایف و اختیاراتی به دولت و سازمان میراث فرهنگی محول می‌شود مطالب ارائه شده نشان دهنده تکالیفی است که قانون برنامه چهارم توسعه بر اساس اسناد بالا دستی در حوزه فرهنگ و توسعه فرهنگی برای دولت قائل می‌شود بعد از این به مروری هر چند اجمالی از اسناد پایین دستی برنامه چهارم توسعه می‌پردازیم.

- بخش فرهنگ و هنر در اسناد پایین دستی:

در سند بخشی وظایف، ویژگی‌ها و ساختارهای بخش، نقش و جایگاه بخش در تحقق اهداف چشم‌انداز، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بخش فرهنگ، چالش‌ها، محدودیت‌ها و تنگناها، سیاست‌های اجرایی بخش بر حسب استان،‌اهداف و راهبردها، محورهای اصلی اقدامات اساسی، سیاستها و اقدامات اجرایی و در پایان جدول مربوط به شاخص‌های اساسی بخش فرهنگ و هنر در برنامه چهارم توسعه مورد بررسی قرار می‌گیرد.[149]

در اسناد فرابخشی ذیربط امور فرهنگی و هنری دو عنوان ساماندهی امور جوانان و زنان و توسعه میراث فرهنگی و گردشگری مورد بررسی قرار گرفته است. سند تلفیقی اسناد توسعه بخشی و فرابخشی به شرح سیاستها و اقدامات بخش‌های فرهنگ و هنر، اطلاعات و ارتباطات جمعی و تربیت بدنی در هر یک از این دو حوزه فرابخشی می‌پردازد و برای هر یک از این سیاستها، دستگاه یا دستگاه‌های اقدام کننده را مشخص می‌کند.[150]

در اسناد ملی توسعه استان اصلی‌ترین قابلیت‌های توسعه، عمده‌ترین تنگناها و محدودیت‌های توسعه، مسائل اساسی استان، هدفهای بلند مدت، راهبردهای بلند مدت توسعه و شاخص‌های هدف کمی آن استان در برنامه چهارم،‌بیان می‌شود.

مسائل وسیاست‌های فرهنگی با توجه به وضعیت، موقعیت، توانایی‌ها و ضعف‌های فرهنگی هر استان در چارچوب فصل‌های برشمرده مورد بررسی قرارمی‌گیرد و این برنامه به عنوان محور فعالیت و سیاست‌های فرهنگی در استان قرار می‌گیرد.


فصل چهارم: آسیب شناسی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

تمام بحث نقد و بررسی آثار مثبت و منفی دید سیاستگذاری امید، آرزو و حرکت به سمت اصلاح در قالب پذیرش قید و بندها و آداب و رسوم و عرف و قانون است.[151] و این بر همان معیاری است که خویشتنداری[152] را در وجه رفتار ضد حماسه و عرفان ترسیم می‌کند.[153] سپس بر این اساس همین قدر که برنامه ریخته می‌شود، هزینه پرداخت می‌شود، ارزیابی صورت می‌گیرد و خلاصه اینکه چیزی هست که بررسی شود خود شاکله‌ای امیدوار را شکل می‌دهد و وجهی مثبت. اما دید سیاستگذار مسئله یاب و مشکل سنج[154] برای بهبود و بهسازی آنچه که هست. تمام آنچه در زیر تحت عنوان آسیب شناسی در ابعادی مختصر و کوتاه بررسی می‌شود،‌ بر سه گزاره خواهد چرخید. چرخش اول تکیه بر واقعیت‌های برنامه‌ریزی به عنوان ذهنیت حاکم بر تحولات فرهنگی که به رسمیت شناختن دور تحولاتی آن به لحاظ همان معیار و اصول می‌باشد. چرخش دوم ایجاد تمایز از این متن و رفتن به سمت آنچه وضعیت مطلوب در بعد تفکر و روش انتقادی است و چرخش سوم بازگشت به متن جامعه است چرا که اگر این تفهم صورت نگیرد و متن حذف شود و یا به گونه‌ای حداقلی و حداکثری یعنی محافظه‌کار و انقلابی پیش رود عقلانیت که محوریت اصلی این نوشتارها پاس داشته نمی‌شود. بر همین مقدمه‌ها به سراغ چهار وجه آسیب شناسی کلان نگر سیاستگذاری فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران می‌رویم و در پایان امر 10 گزاره جمع بندی از آسیب شناسی کارکردی نهادی را جهت اجرا پیشنهاد می‌سازیم تا وارد بحث افق و کلام آخر شویم.

1- سیاستگذاری کلی- آرمان گرا:

بحث اول را از اخلاق ایرانی و تفاخر به متن آرمانی آن آغاز می‌کنیم. هیچ کس فاقد و نافی متافیزیک ایرانی و اخلاق مذهبی و ارزشی حاکم بر این جغرافیای قدسی نیست[155] شاکله و حس همبستگی یعنی همان سرمایه اجتماعی ایرانی را پدیدارهای معرفتی ذهنی و بستری خاصی از رفتار عیار مسلکی و اخلاق حلاجی،[156] شکل می‌دهد که به گونه‌ای بر وارث تاریخی این مرز و بوم در گردشهای خاص لایه‌ای تقویت نیز شده است. بر این اساس سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از زاویه آسیب شناسی از همین منظر قابل نقد است.

نقد بدین لحاظ که خطوط کلی این آرمانها، شاخص‌ها، مورد شناسایی قرار نگرفت. آنچه حاکم شد اخلاق ایدئولوژی یعنی نوعی عمل گرایی غیرارادی بود که سنجش خطا و درست یعنی سود و زیان و آینده‌نگری مبتنی بر تداوم و داشتن هویت سیال را فراموش کرد. بر این اساس می‌توان ادامه آسیب شناسی را به خطوط زیر ختم کرد.

-   برنامه‌ای جهت بررسی، شناسایی این و هویت فرهنگ آرمانی متافیزیکی مبتنی بر تداوم هویت شناسایی و قالب ریزی نشد.

-        خطوط کلی آن بر سیری از تن دادن به تحولات بدون شناخت فرصتها و مزایا و معایب ادامه پیدا کرد

-        بودجه کافی هزینه نشد و کارگزاران برنامه‌ریزی و اجرایی مناسب با آن فعال نبودند شکل نگرفت.

-   ارزیابی تنها به سمت گزارش عملکرد حرکت کرد و از همه مهم‌تر بازخوردها و بازنگری‌های مجدد در همان راستا به فراموشی سپرده شد.

سپس می‌توان گفت در یک نتیجه‌گیری کلی سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی همان نقطه قوت و اصل بنیادین بود که می‌بایست ستون فقرات هویت ایرانی در نظم جدید باشد. این سیاستگذاری‌ها می‌بایست میان ذهن و عین هماهنگی ایجاد کند در حالی که دوره اول سمت و سوی جنگ و امنیت را گرفت دوره دوم و برنامه اول اقتصادی بود و برنامه‌های بعد هم سیاستگذاری سیاسی و اجتماعی و نظامی... را مدنظر قرار داد. در واقع این دوگانگی ذهن و عین از یک سو تعارض‌ها و تناقضات را شکل داد که باعث کاهش مشروعیت،  زیر سوال رفتن نمادها و شاخصه‌های هویتی جمهوری اسلامی ایران شد از سوی دیگر در بعد ناکارآمدی و دوگانگی کاربردی به سمت اهداف غیرعقلانی چهره خود را نشان داد.

جمهوری اسلامی در سیاستگذاری فرهنگی بسیار ضعیف عمل کرد. در حالی که تمام هویت خود را بر شخصیت فرهنگی آن هم در وجه نرم و ذهنی قرار داده بود تحولات را بازیگران به سمتی سوق دادند که اهمیت آن روز به روز به حاشیه رفت و از سوی دیگر این تبلور ایدئولوژی مبنایی بدون برنامه و کم هزینه شد که خود منجر به دوگانگی رفتارها و به سخره گرفتن نمادها و نهادهای عقلانیت نیز گردید.

این آرمان گرایی بدون برنامه و طرح هویت جمهوری اسلامی ایران را با تناقض جوهری آن هم بعد از سه دهه مواجه کرد و این خود سرمایه اجتماعی، همبستگی و اخلاق عمومی و مصلحت را در بعدی فسادگرا، ضد اخلاقی، ریاکار و چند چهره نشان داد.

این از سوی اول بود حال در بعد عینی در نظر آورید که تمرکز عینی و برنامه‌های واقع گرا نتوانست بر اساس همین ریاکاری غیرکارکردی وجوه جلوی روی خود را از قبیل، جوانان،‌زنان، نسل جدید و انتظارات و نیازهای ملی و تجدد در نظر آورد و این چند چهره‌گی آشفته برنامه‌‌های فرهنگی و سیاستگذاری را در بعد کلی بدون متن و رهایی از ساختار جمهوری اسلامی ایران و واقعیات جامعه قرار داد که امروز شاهد آن هستیم.

2- سیاستگذاری ایدئولوژیک- فراملی:

پای خود را بالا می‌آوریم و بر زمین می‌کنیم. جغرافیا مرزها و آنچه از اجداد و نیاکان خویش، خوب یا بد به ما رسیده است همین واقعیت زیر پایمان است. در بعد آسیب شناسی بالا از تناقض هویتی و نادیده گرفتن واقعیات گفتیم و آنچه به عنوان فصلی جداگانه قصد بررسی را کردیم، ایران است. در واقع جایگاه ایران از دو موقعیت جغرافیایی چهار راه شرق و غرب میانه و وسط تمدن‌ها واقع شدن، تا حمله و هجوم‌ها، گیر و دارهای نوسانی از گرفتن و پس دادن نوعی روحیه خاص با مردانی خاص را شکل داده است. که به راحتی غیریت را می‌پذیرند و تغییر شکل می‌دهند. هر چه دیوار فرهنگی و برنامه‌های دولت و قدرت به سمتی باشد که این تعامل و ارتباط کمتر باشد خون جدید و تازه در رگهای شریانی تداوم‌دار هویت ایرانی کمتر ریخته می‌شود و در حکم یک باتلاق، کم خون مریض در خواهیم آمد.[157]

جمهوری اسلامی وارث لایه‌های حاشیه رفته سنت ایرانی بود. سیاستگذاری فرهنگی در حوزه‌های گوناگون خویش هویت ایران را چندان جدی نگرفت و برنامه‌ها و سیاستها آنقدر کوچک و بی افق بود که با کارهای فردی و تحولات حزبی و بی اهمیت جا به‌جا می‌شد. بر همین اساس می‌توان گفت ما با فراموشی ملیت و هویت ایران و به حاشیه رفتن و کم رنگ  کردن و اینهمانی‌های بی جهت روبه رو بودیم. اگر هویت ما بر اساس فرهنگ خاص به حاشیه رفته مان بود نمی‌بایست بر همان احساس و تبلور خاص تند عملگرایی جلو برود تا روزی جلوی چشمانمان این گونه افول آن را در وجه تناقض آمیز شاهد باشیم. سیاستگذاری فرهنگی در ایران می‌بایست ابعاد تمدنی خویش را با بازخوانی سنت انجام دهد که این کار از مکاتب و شخصیت‌ها و صنایع دستی و آثار تاریخی تا ابعاد موسیقی و فیلم و کتاب و نشریات... را شامل می‌شد.

آنچه انتظار می‌رفت از همین زاویه سیاستگذاری فرهنگی نقد می‌شود این گزاره‌هاست که می‌بایست در افق دید مبنایی، کارگزار سیاست‌گذاری و عملکردی اجرایی و ارزیابی... مورد بررسی و اجرا قرار می‌گرفت که نگرفت.

-   اهمیت داشتن میراث ترجمه از شرق و غرب و اسلام و ایران برای شناخت و ادعاهای مبنایی و پایه‌ای مبتنی بر اصول خاص دانایی و آگاهی.

-   نقد و بررسی شناخت این میراث از طریق تعامل و مراودات تمدنی فرهنگی برای بازی کردن نقش شاهراه ارتباط فرهنگی شرق و غرب

-   ایجاد کردن یک اشرافیت فرهنگی مبتنی بر اخلاق حیا و شرف و مذهب و سنت و محافظه‌کاری و عقلانیت ایرانی که در سطح بین المللی و منطقه‌ای نقش بازی کند و کارکرد معیشتی روانی برای ایرانیان به ارمغان آورد.

-   ایجاد نمایشگاه‌ها همایشها و طرحهای تحقیقاتی و سخنرانی‌ها و ... جهت تقویت و تداوم این اشرافت فرهنگ ایرانی مد نظر قرار نمی‌گیرد.[158]

جمهوری اسلامی ایران از یک سو قدرت دارد. جامعه و پتانسیل فرهنگی ایران نوع دید سیاستگذار و بسترساز را می‌خواهد. اگر از وجه مهندسی فرهنگی و یا وانهادی فرهنگی نگاه کنیم به گونه‌ای که برنامه‌های دولت وجه اول و برنامه‌های ناقدان وجه دوم را در نظر گرفتند، حوزه فرهنگ به نوع لج‌بازی و کج روی دچار خواهد شد که نمونه‌اش را اکنون شاهدیم.)

آنچه در این مقاله روش انتقادی نام گرفت حالت میانه‌ای است که از جهت‌های مقدمه‌ای و بسترسازی که در آن می‌توان خلاقیت اراده‌مسئولیت و حس شخصیت فردی و ملی ایرانیان را پاس داشت و تنها به سمت و سوهای آن جهت برجستگی‌ها و حاشیه‌روی‌های خاص با برنامه‌ها و بودجه‌ها جهت داد. باید در نظر داشت، آنچه در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری‌های جامعه شناسی جدید یعنی قوم شناسی‌ها، تعامل گرایان نمادین، پدیدارشناسان و انتقادی‌ها و پساتجددها،‌... در نظر گرفته می‌شود.[159] این وجه را در تمرکز قرار می‌دهند به گونه‌ای که در یک نوسان خاص روشی تساهل، مدارا، نقش و بررسی میراث، سکوت، و در جای خود بودن را از وجه تفهم سیستمی ساختاری به سمت پدیداردهای ارتباطی تعامل پویای پساتجدد، حرکت دهیم. حال این میانه همان روش انتقادی است که در برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذار‌ی‌های فرهنگی اصلا وجود نداشت.

روحیه ایرانی از یک تکثر و مدارای درونی جهت تساهل و جذب و حذف نوسانی برخوردار است که با تجدد مشکل دارد. تجدد به معنای فرد گرایی، خانواده گریزی، اخلاق راستی ضد حیا و تضاد با مذهب و اشرافیت نوعی لختی و عریانی در بعد عقلانی را رقم می‌زد که اقتصاد، قدرت، جنسیت، سرمایه و فرهنگ لذت و فایده در جهت تعامل‌های سیستمی را در خود دارد که این نوع نگاه واقع گرای عددی با تمدن و فرهنگ ایرانی نمی‌خواند.

آنچه در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی ایران مشاهده می‌شود حرکت به سمت این واقع‌گرایی‌هاست:

-   تکیه بر ابعاد شخصیتی عرفانی، حماسی، ادبیاتی، حکمت، فقهی، کلامی، مذهبی تمدن ایرانی و نقد و بازبینی مداوم آن جهت ایجاد کردن فرهنگ ملی و بومی.

-   تکیه بر اخلاق‌های سنتی و محافظه‌کار در بعد خانواده و حیا و پوشش با توجه به پتانسیل‌های آرمانی مذهبی تمدن خویش در جهت شکل دادن به یک عرفان و فرهنگ معنوی در قرن معاصر.

تمام این سیاستگذاری انتظاری که همان نگاه ملی جغرافیای قدسی معنوی ایران را در نظر دارد اصول برنامه‌ای خاصی را طلب می‌کرد تا این اشرافیت ایرانی فرهنگی را بازپرواند و با توجه به نقش تساهل و مدارا، نوعی شخصیت کارآمد، روانی و معیشتی را برای نسلی به ارمغان آورد که می‌بایست به انقلاب و جمهوری اسلامی و ارزشهای آرمانی خویش افتخار کنند؛ و روحی خدایی را در کالبد زمان یخ زده و بی ‌غایت و واقع گرا و فایده‌گرا... بریزد اما به راستی وقتی از بعد سیاستگذاری و اجرا و ارزیابی و عملکرد کلی نگاه می‌کنیم همه چیز گویای متنی است که انحرافات اساسی و برنامه‌ریزی‌های تناقض آور بدون پایه‌های ملی هویتی را در نه در بعد قصدیت فساد و خودخواهی که تنها بر وجه هویت‌های بدون آگاهی و برآمده از نادانی را به نمایش می‌گذارد که این نسل را در بحران‌های عینی و ذهنی قابل ملموس در افکنده است.

3- سیاستگذاری سراسر بین:

قدرتمندی و توانایی بالقوه دخالت دولت در تمام عرصه‌ها به معنی برنامه‌ریزی و دید تمامیت خواه قضیه می‌شود. دولت در ایران با وجه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خاص خود توانایی اثرگذاری و برنامه‌های تند رو رادیکال را در جهت تغییرات مداوم دارد، یک این بحث است و اینکه سیاستگذار است یک بحث دیگر. تمام نقدهایی که در اندیشه و مبانی تئوریک جهت آسیب شناسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران می‌شود این دوگانگی را که هزینه‌ها و کارکردهای انحرافی دارد. برای این مطلب با در نظر گرفتن تکثر، تساهل و ایجاد شدن بعد مقدمه‌ای آنچه چندان مورد توجه قرار نگرفت در دو وجه قابل ذکر است که در زیر می‌آید.

اول اینکه نگاه به سمت تئوری‌های پساتجدد یعنی پسا رفتارگرا از انتقادی تا تعامل‌های توافقی و پسا لیبرال و پدیدار شناس و ... نبود[160] که می‌توانست در بعد نظری به گونه‌ای دور زدن مدرنیته باشد، جهت نزدیکی اینهمانی‌ با تمدن و روحیه ایرانی البته با حفظ تمایزات و تفارقاتی که الزاما در هر دو متن وجود دارد. از سوی دیگر این نگاه در بعد عملی می‌بایست ایران را به سمتی ببرد که مرکز فرهنگ اطلاعات و ارتباطات به جهت مبادله و تعاملات شرق و غرب باشد.

میراث فرهنگی ایران از ادبیات فلسفه و عرفان تا مذهب و آثار تاریخی و باستانی صنایع دستی و مالی جغرافیایی خاص و تاریخ کهن، می‌توانست بر ساخته‌هایی باشند به مثابه پشتوانه یک ذهنیت  تا آفریننده باشد و خلاق نه امروز به جایی برسیم که فرهنگ در ابعاد رسمی و رسانه‌ای و تک صدایی و یا نهادهای کور و خسته شهرداری در پارکها و کتابخانه‌های کم رفت و آمد و تیراژهای پایین و بحرانهای فیلم و سینما و ... باشد و مردمی که به دنبال نانند، نام را فحشی برای خویش قلمداد می‌کنند، که از ذهنیت دیروز به واقعیت محوری تلخ و رکیک و جنسی ... رسیده‌ایم که تمسخر بر تمام مبناها و بنیادها می‌اندازد و دیگر خود واقع‌گرا و تحصیل محور شده است که این یکی از نتایج نگاه سراسربینی بود که پیاده شد و می‌شود.

 

4- رها شدگی نظام آموزش رسمی:

رابطه دیگر همان قدرت و معرفت است. دانش، تربیت و نظام عالی و رسمی علم در هر کشوری بخشی از فرهنگ را می‌سازد در عین حال که باید نیروهای فکری و برنامه‌ریز را در جهت شکل دهی یک مدیریت انسانی تقویت و تنظم کند. از این منظر نظام آموزشی ایران در بعد تلفیق با ایدئولوژی به سمتی رفت که با بخش فرهنگ به هم ریخت. به گونه‌ای که از یک سو نهاد تربیت بدنی و سایر نهادهای موازی و غیرفرهنگی به فرهنگ اضافه شد و از سو دیگر آموزش حالتی مبهم و نامعلوم با فرهنگ پیدا کرد. از یک سو در نهادهای فرهنگی ما شاهد کارکردهای مشابه از سازمان‌های گوناگون بودیم، از سوی دیگر فرهنگ رسمی و مقدمه‌ای در سازمان‌ها و نهادهای گوناگون با برنامه متفاوت شکل دهی و اجرا گردید.

فرهنگ به گفته مالینوفسکی در فضای تهی و دایره المعارفی شکل نمی‌گیرد بلکه کارکرد آن و ارضا یک نیاز در یک متن نهادی قابل فهم است.[161]

این متن نهادی با توجه به مبانی متغیر و چند گانه و گاه سیاسی جمهوری اسلامی ایران نوعی آشفتگی و در هم ریختگی را به وجود می‌‌آورد.

حوزه انسانی از یک سو آماج مهندسی فرهنگی در تمام ابعاد شد و از سوی دیگر نهاد مهندسی برآمده از سنت ریاضی عددی به برنامه‌ریزی امور انسانی پرداخت. این چرخه نخبگانی خاص با پیوند به علم سنتی ایران که بخشهای خاص خود را متبلور می‌کرد عملا حوزه علم انسانی و معرفت پدیداری و تفهمی را به حاشیه برد، که در یک تصاعد هندسی به صورت توالی‌ها و ضریب‌های بالا روز به روز فرهنگ و بعد ذهنیتی پیچیده را در فرمول‌های خلاصه شده و ساده ظاهری و طرح‌ها و سیستم‌های فاقد مبنا فرو برد که تنها به لحاظ شکل ظاهری و نمودارها در یک چراغ نورانی قابل مشاهده بودند که آن سوی تر این چراغ را تاریکی محض فراگرفته بود.

آموزش عالی به حوزه فرهنگی عمومی در بعد مصرف کنندگان سوق پیدا کرد. بودجه‌های انسانی در جهت تحقیقاتی خاص تفهمی و پدیدار شناسی کم شده مبارزه کامل جهت زدودن و کم رنگ کردن این تحقیقات با دید سنتی و مهندسی انجام گرفت. نهادها و مدارس و آموزشگاه‌های  حاشیه‌ای و سلسله مراتب نظام سنتی در جهت کاهش تخصص بوروکراسی انسانی زده شد. و همه اینها دست به دست هم داد تا نظام آموزش کشور از رسمیت نخبه گرای توانمند جهت برنامه‌های پیچیده و کاربردی و عملی با یک انگیزه و توان حداکثری با نگاه مقدمه‌ساز حداقلی با انگیزه ملی و حس همبستگی به متن بازماند و این همان تحقیر، کم ارجی، و به حاشیه رانی علوم انسانی بود که رها شدگی‌اش خطرات وحشتناکی برای نظام فرهنگی کشور به بار آورده و دیگر در این مختصر نوشته قابل بسط نمی‌باشد.

پس در پایان اگر بخواهیم در چند گزاره مختصر آسیب شناسی کارآمد جهت به سامان کردن و بهبود سیاستگذاری فرهنگی با توجه به متن نوشته شده از تاریخچه و روش شناسی انتقادی این نقدها به روی صفحه بیاوریم در حالتی مختصر چنین می‌شود:

- نیاز به طرح آمایش سرزمینی جغرافیای فرهنگی داریم

- نیاز به هماهنگی بیشتر سازمان در جهت حذف سازمان‌ها و نهادهای موازی و هماهنگ کردن آنها در یک سلسله مراتب معقول داریم.

- نیاز به دید سیاست‌گذاری انتقادی با افق زبان ایرانی داریم تا معرفت یکپارچه را شکل دهد.

- نیاز به تمرکز بیشتر و بودجه زیادتر در فرهنگ به سمت مقدمه‌سازی کاربردی معیشتی داریم.

- نیاز به سیاستگذاری جهت رام کردن زبان و فرهنگ ایرانی و اصلاح مداوم آن داریم.

- نیاز به استفاده از فرصتهای پساتجدد جهت خوانش با فهم و درک هویت ایرانی داریم.[162]

- نیاز به زدودن و کم رنگ کردن مفاهیم سراسربین و هرج و مرج برنامه‌ای و ایجاد یک فضای حداقلی جهت یک شخصیت فرهنگ ایرانی داریم.

- نیاز به بازی در عرصه بین الملل با نگاه متکثر و تساهل محور در بعد فرهنگی داریم.

- نیاز به ساز و کارهای نهادی سازمانی و برنامه‌های توافقی مبتنی بر اخلاقیت و عقلانیت عدم قطعیت ایرانی جهت رویکردهای بین الاذهانیت داریم.[163]

- در پایان نیاز به ارزیابی کلی و مداوم جهت بازنگری‌های رو به اصلاح به سمت خوانش بازخوردها همگام با یک برنامه کارآمد مفید و متناسب با پیوند قدرتی در نظام آموزش کشور داریم.[164]

در ادامه به بحث روش شناسی این نوشتار یعنی چارچوب نظری و مباحث پایه‌ای می‌پردازیم و با یک افق پردازی عملی جهت شناسایی فرصت‌ها و چالشها و بحرانها... بحث را به پایان می‌رسانیم.


فصل پنجم: روش شناسی محتوایی

بسیاری از نوشته‌ها بحث اصلی و مبنایی را کنار می‌زنند. در واقع هر مدل در سیاستگذاری پیش فرض و مبناهایی دارد که بر اساس آن ذهنیت حاکم بر سیاست آن را معنی می‌کند. آنچه تا به حال در کنار هم قرار گرفت و مقاله را تا به اینجا پیش برد نوعی ظاهر قضیه بود و آن اصل همبسته‌ای که تمام نوشته‌ها را بر شالوده‌ای استوار محکم می‌کند در اینجا مطرح خواهد شد، زیرا به گونه‌ای همان محتوای اصلی و عینی است که بر مبنای تصویر تیره و تاریک و روشن و رنگی آن دنیای فرهنگ ایران و مدیریت و سامان دهی‌اش نقد و بررسی شد. روش شناسی به گونه‌ای شرح پایه‌های عقلانیت حاکم بر گفتار و نوشتار است و نوعی خود افشاگری. باید در نظر داشت که در سیاست گذاری عمومی و به ویژه فرهنگی روش سیاستگذار برای طرح مسائل فرهنگی از پاسخها مهم‌تر است.[165]

اگر از این زاویه بنگریم و ارتباط قدرت و معرفت را در سویه دیگر قرار دهیم به اهمیت موضوع بیشتر پی می‌بریم.[166] اینکه درسیاستگذاری‌ها بر اساس همان پارادیم جامعه شناسی کلاسیک نوعی سطحی‌نگری مبنا وجود دارد، به گفته لئوشتراوس « از نظر علوم اجتماعی ما می‌توانیم در مورد تمام مسائل فرعی مردمان عاقل باشیم باید عاقل شویم ولی در باب مهم‌ترین موضوع ناگزیریم به جهل کامل تن در دهیم از آنچه به بالاترین اصول انتخاب ها مربوط می‌شود چیزی نمی‌دانیم یعنی نمی‌توانیم بدانیم که درستی یا نادرستی آن در چیست،‌فقط گزینش خودسرانه و بنابراین کورکورانه‌ ماست که بنیاد انتخاب آنها قرار می‌گیرد. پس ما حکم مردمانی هستیم که در مسائل سطحی با متانت و سلامت روح عمل می‌کنند ولی به دیوانگانی می‌مانند که در مسائل جدی معیاری جز شیر و خط کردن ندارند. شعور در جزئیات و جنون را در امر کلی، اگر اصول اعمال‌ ما بنیاد دیگری جز گزینش کورکورانه نداشته باشد هیچ چیز قادر به بازداشتن جسارت آدمی در عمل نخواهد بود و این خود نهیلیسم و حتی بالاتر از آن عین نهیلیسم است.[167]

حال از همین زاویه وارد می‌شویم، محتوای اصلی مبنا و روش شناسی دوگانه رویکردهای داخل و خارج سیاستگذاری موثر و نظری کشورمان را بررسی می‌کنیم و در ادامه سعی خواهیم کرد که به لحاظ نظری و عملی‌تر روش خود را که حاکم بر تمام این مقاله بود شرح دهیم.

1- مهندسی فرهنگی:

در ابتدای طیف همگانی و مدیریت عرصه فرهنگی در درون قدرت این نگاه حاکم است. نگاهی به مبانی و روش سنت و شیوه طرح ریزی و اجرای تحصیل گرایی[168]،‌ این نوع نگاه بر اساس جدایی استراتژی و اهداف از وسایل و ابزارها شکل می‌گیرد بدین گونه که از یک سو غایات اهداف و انسان آرمانی در فرهنگ سنتی مدنظر است و از سوی دیگر نحوه طرح‌ریزی برنامه و اجرا وحتی ارزیابی تجدد[169] نگاه محکم استوار سراسربین و کاملا مشرف بر فرهنگ در این روش به گونه‌ای افلاطونی حاکم است. اینکه حقانیت برخاسته از دست بردن در تمام شئون فرهنگ و تمدن و زبان شناسی خاص منطقی برخاسته از سنت تحصیل گرایی می‌تواند با بنیادهای راسخ و عینی گونه خود فرهنگ را همانند هر عینیت دیگری به چنگ خود درآورد. فرهنگ ماشینی است که باید اداره شود. مهندسی فرهنگی یعنی چیدمان منظم و به سامان و کاملا عینی و علمی و حساب شده و برنامه‌ریزی که تعریف جامع و مانع و نام نهی کاملی را در خود طلب می‌کند و با این شیوه و روش سیاستگذاری عرصه‌ای از موقعیت سود و فایده  وکارآمدی برخوردار خواهد بود.

نگاه و روش مهندسی فرهنگی به گونه‌ای دولت محور از بالا به پایین است. در اینجا تمام بودجه از خرد و کلان در نظر گرفته می‌شود و برای بخش‌های مختلف فرهنگی چارچوبهای خاص و استانداردهای معین در نظر گرفته می‌شود و نهادهای دولتی و قدرت بر تمام فرهنگ سیطره خواهند انداخت. فرهنگ در همه جا و سراسر حوزه‌ها مدنظر قرار می‌گیرد. این نگاه ریاضی گونه سطحی و ظاهری از بستری کاملا عینی وعلمی بلند می‌شود و گاه فضاهای اقتصاد و خصوصا وضع زنان و جوانان و حتی مسکن و اشتغال و ورزش و ... را در خود می‌آورد.[170]

پس در حالت کلی نگاه ابزاری  تحصلی، عینی، ایستای ، ظاهری، تجدد محور مهندسی نوعی برنامه ریز  ودقیق و نهادی است که البته تبعات خود را نیز دارد. اینکه در ایران چندان جواب نداده است، صورت تفهمی خود ا با سنت و متن جامعه حفظ نکرده است باعث دین گریزی و سنت ستیزی می‌شود، نوعی سرخوردگی و سرکوب را شکل داده است خلاقیت و آزادی و اراده را محکوم و در چارچوب قرار داده است و خود مقدمه‌سازی را رها کرده است به گونه‌ای که نوعی تنفر از فرهنگ رسمی یعنی دینی و ملی و حتی غربی را شکل داده است و اینها همه به خاطر آن روش است که مهندسی در ذات خود عرصه آزادی و تفهم گونه مهرو عاطفه  وانسانیت  را نشانه رفته است و آن را خالی از معنی کرده است و بدین گونه جامعه و افراد را از شخصیت انداخته که به خوبی قابل مشاهده است.

2- رهاشدگی فرهنگی:

روش شناسی دوم عکس نگاه اول است. این مبنا عمدتا بر اثر عصیان علیه آن نظم قبلی شکل گرفته است. روشی که عمدتا در توصیه‌های روشنفکرانه متنی و غیرمتنی خارج از قدرت شکل می‌گیرد و اساس خود را بر شخصیت و بعد خودجوش فرهنگ می‌گذارند[171] اینکه متن‌های گوناگون بازیهای گوناگونی وجود دارد که خودشان توانایی پاسداشت خود را دارند و این را پیروان این رواویت  آنارشی گونه[172] بر نرم بودن فرهنگ اشاره می‌روند چرا که می‌گویند فرهنگ با اراده آگاهی آزادی و به گونه‌ای هویت و خودبودگی انسانها ربط دارد و نباید در آن مدیریت و برنامه‌ریزی انجام داد. اینروش و مبنا برخلاف نوع آرمانی اول نوعی وانهادگی و رها شدگی فرهنگ به حال خود را در نظر دارد که بر اساس عینک و قصدیت پساتجددد و تکثرگرایانه خود را تعریف می‌کند. نگاه سامان‌دهی به امر فرهنگ صورتی روزمره و بسیار باز را به خود می‌گیرد که از پایین به بالا می‌جوشد و راهش را انتخاب می‌کند. همان روایت زبان و شخصیت دار بودن قوانین داخلی آن به گونه‌ای که حتی انسان نیز در آن هست پس آنکه در یک بازی قرار دارد چگونه می‌تواند داوری منصف و بی غرض باشد تا در پناه بی طرفی خویش برنامه عمومی و هماهنگ و یکدست بریزد. اینکه آزاری محض باید در این عرصه تفهمی و انسانی حاکم باشد و پدیدارهای جمعی فرهنگ نیاز به برنامه‌ریزی ندارند چرا که هر گونه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در این عرصه جریان را از حالت عادی خود خارج می‌کند.

این روش شناسی رادیکال به گونه‌ای بسیار نسبی و شهودی و تا حدی غیر علمی است. در آن مدیریت کاربردی، غیرضروری و غیرمفید نام می‌گیرد. تمام فرهنگ درزبان ناخودآگاه پیش رونده معنی پیدا می‌کند و به گونه‌ای به هرج و مرج و آثار ذاتی فرهنگ اعتقاد دارد. این نگاه در روش شناسی بسیاری از منتقدان دیده می‌شود و علاوه بر سنت و اخلاق بحث همبستگی کلی ملی و را زیر می‌برد و حتی مبنایی برای عقلانیت نیز باقی نمی‌گذارد.

حال بعد از این دو نگاه در دو سوی طیف تحصیل گرایی تجدد و رها شدگی پسا تجدد، در عرصه سیاست‌گذاری فرهنگ به نگاه میانه و اعتدال یعنی عقلانیت محافظه‌کار انتقادی خود می‌رسیم و سعی خواهیم کرد این محتوا را در بعد چپ و راست در آرا دو فیلسوف بزرگ قرن 20 یعنی پوپرو هابرماس قرار دهیم.

3- روش شناسی انتقادی:

در بعد راست‌گرای تفکر انتقادی کارل پوپرو آثارش را قرار می‌دهیم[173] او در زمانی می‌بایست می‌زیست که مبحث محتوایی روش ابزاری در بعد لیبرالهای فایده‌گرا از یک سو و مارکسیست‌های تمامیت خواه از سوی دیگر فضاهای علمی و برنامه‌ریزی را گرفته بودند. کارل پوپر نمی‌خواست اخلاق و آرمان و بایدها را فدای هست‌ها کند و در این حرکت از اعتدال اندیشه نیز عمق معنا عدول نکند. آنچه او مطرح کرد گذر کردن از همان روش تحلیل‌گرایی اثباتی بود که در این مقاله در روش مهندسی فرهنگی آن را بررسی کردیم. این متفکر در آثار خود سعی کرد فقر این نوع نگاه به پدیده‌ها را بررسی کند. و نگاه ابزاری را که با خارج کردن متافیزیک و اخلاق تمام عرصه فرهنگی را مادی و ملموس و سطحی می‌کند مورد بازبینی قرار دهد. اعتدال راست‌گرای و عقلانیت علمی که سعی کرد در روش انتقادی خود به متن اصلاحی دست یابد که نه دولترفاهی ‌فایده گرانه بهشت را در حداکثر سازی سرشت طماعانه انسان هدف قرار دهد بلکه او توانست به بشر بیاموزد سرچشمه نادانی و دین و تجدد چیزی جز غرورهای کاذب اسطوره‌ای نبود بهشت انسان لاجرم جهنم شد. او توانست در بعد نظری از این بن بست بیرون آید و به جای اثبات، ابطال را نشاند و به جای حداکثر سازی حداقل سازی و دوری از جهنم و کاهش درد و رنج را مطرح ساخت.

تئوری سه جهان او کوششی بود کاستی گونه جهت حاکم شدن و تفکیک کردن حوزه‌ها برای ایجاد فضای تنفس. در واقع کارل پوپر با بررسی و نقد آثار آرمانی واثبات گرای غربی سعی کرد به نوعی از جامعه بازی دفاع کند، که مدام در یک مهندسی تدریجی حرکت می‌کند.[174] ابطال گرایی او تواضع علمی بود که نقد را بر جای گذاشت  و او هر چند لیبرال آرامی بود و نسبت و تجدد را به نیکی درک کرده بود در آثار پرورانده بود تا جایی که با همین روش ابطال گرا[175] در بعد اندیشه ورزی و ارزیابی قابل توجه خود میراث سقراطی کانتی را در همه ابعاد تفکر و روشی بر جای گذاشت و اینک مانیز در نوشته‌هایمان بیشتر توجه کنیم و با اعتدال و میانه روی و نگرش انتقادی آن را پیگیری کنیم.

بعد چپ میانه روش شناسی اعتدالی ما را نیز یورگن هابرماس تصرف کرده است[176] او برعکس پوپر از جهت دیگر وارد می‌شود و با مفاهیم زبان شناسی چرخش خاصی را به سمت رها شدگی‌ها ادامه می‌دهد.[177] او در بررسی میراث غرب و تجدد محافظه‌کاری را از دست نمی‌دهد و از سنت فکری‌اش دست نمی‌کشد تا بتواند آخرین عقل گرای قرن بیستم باشد. روش شناسی انتقادی هابرماس به گونه‌ای تکمیل کردن پروژه مدرنیته[178] و نقد و بررسی پساتجددها بود تا در قالب زبانی آنها به گونه‌ای مفاهیم عقلانیت و بررسی را شرح و نقد و بسط دهد و فضاهای جدیدی را به نام کنش و عقلانیت ارتباطی شکل دهد.[179]

او مفاهیم جدیدی را برای روش مدیریت انسانی در همه ابعاد خصوصا فرهنگ مطرح می‌کند. کار اول او از تقسیم‌بندی منافع و علایق بشری آغاز می‌شود که ریشه در همان تفکیک عقلانیت کانت دارد. سپس سعی می‌کند که مفهوم از جای خودکندگی و تفهم را با حفظ مفاهیم مجدد بازنماید و در این میان با نوعی کنش ارتباطی فضاهایی را که در آن انسانها هویت دارند، خود هستند، بسط دهد و از حوزه عمومی و جامعه مدنی دفاع نماید.

هابرماس با نقد سنتی‌ها و پساتجددها راه اعتدال اما پرمایه و عمیق دفاع از متافیزیک حداقلی و فلسفه تاریخ غربی را بر عهده گرفت و این کار را با جرات و طرح افکنی بسیار شدیدی در بازی زبانی که به جنگ رهابودگی و سورئالیست ها رفت انجام داد.[180] او تبدیل به پیامبر خطابه ران و منبری تجدد گردید که اکنون می‌تواند در برابر تمام امواج دنیای غیر منتظره و عدم قطعیت‌ها بر همان اصول خود پدیده‌ها را در جای خویش بگذارد و اصول ثابت را معنی کند.

سپس روش انتقادی که ما از آن بهره می‌گیریم دارای رویکردی تفهمی، زبانی، محافظه‌کار است که سعی می‌کند همه چیز را در جای خود بنشاند و این روش دو نوع آرمانی را به صورت زیر نقد می‌کند.

 

 

مهندسی فرهنگی

ابطلال‌گرایی- انتقادی

                            

روش شناسی انتقادی

                                                                  

 
   

 

 

رهابودگی فرهنگی

 

تفکر ارتباطی- انتقادی

 

چارچوب روش شناسی انتقادی

مسلما تفاوت‌های بسیاری در متن روش شناسی انتقادی غرب و ایران وجود دارد چرا که بر اساس نوشته‌هایی که پیش  از این آمد- زبان ما با ابهام رندی و رندی بطن در بطنش نوعی اسطوره ماست- که در آن و به مدد همین زبان خود را و خاطره قومی خود را از گزند واقعیت‌های قاهر مصون می‌داریم[181] حال در نظر آورید زمانی که این لایه‌های فرهنگی بر اساس پدیدار فکر ایرانی مدام قدرتمند شوند و لایه لایه‌های آغشته به تحولات گرد و غبار ذهنیت آن را بزداید و آن را در حالتی از احساس واقع بودگی قرار دهد. حال این میراثی که اوج عقلانیت آن یعنی ملاصدرا اعتقاد داشت که فعالیت عقلی باید حرکت دهد انسان را عالمی دیگر و باور کردن آن همانند جهان مادی[182] و این حکمت متعالیه خود نوعی پدیدار شناسی روح القدس[183] بود که در آن دیگر سیاست اقتصاد و هم آنچه عینی و طبیعی بود را کنار بزند و حتی مشائیونی همانند ابن سینا را نقد کند که به علوم غیر ضروری مثل حساب و موسیقی پزشکی... پرداخته‌اند.[184]

به هر حال این سنت فکری اسطوره‌ای تاریخی فرهنگ خاصی را برای ما رقم زده است که در آن آرمان‌گرای، هستی شناسی اندوهبار، و فلسفه تاریخ متافیزیکی از شاکله‌های آن به شمار می‌رود. پس حوزه فرهنگی که اکنون به حالت عصیانی در برابر تجدد خود را به ما نمایان می‌سازد در طول چند دهه در عرصه سیاستگذاری فرهنگی به روندهایی کشیده شد که وضعیت امروز ما را رقم زده است. اگر مباحث به ارث رسیده فرهنگی را در سطح ناخودآگاه ذهن ایرانی مد نظر قرار دهیم[185] شرایط فعلی را می‌توانم از تحقیق دکتر سریع القلم در مورد فرهنگ سیاسی ایران و وضعیت کنونی آن بر روی این صفحه بریزم که سرمایه اجتماعی، اعتماد، و فرهنگ ایرانی اکنون در چه وضعیتی است. ایشان که با پرسشنامه از 900 نفر به صورت پیمایشی این تحقیق را استناد آماری و تحلیل کمی کرده است به این نتیجه در پایان کار خود می‌رسد که وضعیت فرهنگی ایران چنین است.

سطح فردی

منفی باوری- غرور کاذب- کم فکر کردن- ضعف در هنر گوش دادن- کم حوصلگی در تحلیل و شناخت- احساساتی و هیجانی بودن افراد- تفاوت قابل توجه میان ظاهر و باطن- فرصتهای بسیار محدود برای رشد فرد

سطح روابط میان شهروندان

بی اعتمادی-ضعف در فراگیر شدن شایسته‌سالاری- احترام قائل نبودن واقعی برای دیگران- نگاه ابزاری به دیگران- ضعف در پیگیری اهداف جمعی- آشنا نبودن به قواعد رقابت- نپذیرفتن تفاوت‌های دیگران- ظرفیت محدود در فهم و خواسته‌های دیگران- اولویت خواسته‌های فردی بر خواسته‌های جمعی- تمایل به آزار و تحقیر و تخریب دیگران سطح ساختاریفرهنگ عمومی غیرعقلانی- دولتی بودن نظام اقتصادی- بی ثباتی نظام اجتماعی  و ...[186]

حال با زدودن نتیجه کارکردی و هنجاری[187] و تحلیل هست‌شناسی این پژوهشگر خود را نیز در این تحلیل قرار می‌دهیم و با این خوش بینی و افزودن مورد ذهنیت انباشته شده این سوال را مطح می‌کنیم که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ما که از متن سنت‌ها زاده شده بود و تمام توانایی بالقوه و بالفعل آن را در ابعاد مثبت و منفی داشت در سطح روایت سیاست‌گذاری فرهنگی به کدام سمت رفت؟ چه الگویی را پیاده کرده؟ چقدر هزینه داد؟ کارگزاران فرهنگی و سیاستگذاران این مرز و بوم تا چه حد بر روش معقول و میانه برای مقدمه‌سازی و مدیریت فرهنگی کشور تلاش کردند؟‌و اینها همه سوالاتی است که این نوشته دنبال آن بود که آیا هنوز بعد از خودی شدن فرهنگ و بازگشت به خویشتن آیا دنیایمان که می‌خواست مدینه فاضله‌ای باشد بر اساس روایت فارابی و علامه مجلسی و می‌خواست از چاه قیروان این جهان و غربت غربی روایت سهروردی و ابن سینا عبور کند و فرهنگ ریاکاری که حافظ تمام سنت عشق باوری را در برابر آن قرار داد به خدمت گرفته شد و توانست که اندکی بر سنت خاص این مرزو  بوم مان در قالب نظامی که بر تمام سنت‌ها و ارزشهایمان استوار باشد نگاهی عقلانی بیندازد و ما را از چنگ این ناخودآگاه و تحولات رام نشده و حقارتها و شکست‌ها و واقیعات دنیای جدید رها کند؟

در ادامه این مقاله به عنوان نتیجه‌گیری سعی می‌شود چارچوب کلی و جمع بندی به لحاظ نظری و عملی و هنجاری صورت گیرد گزاره‌هایی از پی هم رنجیروار می‌آیند تا این کشکول نوشتاری نیز در فضای بی هویتی و خلا پراکندگی گرفتار نیاید و ستون اصلی خود را در قالب سیاستگذاری فرهنگی که در ابتدا مدنظر قرار دادیم حفظ شود که هر چند نسل جدیدی و دوره جدیدی را شاهدیم که این خود از دوسویه منفی و مثبت قالب بررسی و ارزیابی است و هنوز می‌توان امید داشت .

 

 

نتیجه‌گیری- افق بحث:

در این قسمت آخر سعی خواهیم نمود مطالب نوشتاری خود را جمع کرده و بحث را خاتمه دهیم. ابتدا 5 مورد از کم بودها و ضعف‌های سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کرد. 5 مورد نیز به بحث فرصتها و امکانات جلوی رویمان جهت یک افق پردازی و جهت گیری مناسب خواهیم پرداخت.

1- کمبودها:

اول: آنچه مشهود است فرهنگ ایرانی هنوز در حوزه ناخودآگاهی مانده است. ناخودآگاه به معنی تقدیر رضایت هم آوازی و هم آهنگی با هستی و کل پدیده‌های اطراف است. این نوع هماهنگی یعنی نوعی نام نهی آرام و سکوت در یکسو و از سوی دیگر عصیان و انقلاب سیاه و سفید دیدن و خیر و شر گرایی در فرهنگ ما مبتنی بر رادیکال عمل کردن دلیلی است بر حاکم بودن تحولات و اراده‌های خارج از عقلانیت انسانی بر فرد ایرانی. هنوز اراده‌ها و تحولات حاکم اند و عقل ایرانی خوابی سنگین فرو رفته است و ناخودآگاه عرصه فرهنگ را در خود فرو برده است و جوشنده و پویا انحرافهای خویش را مثل گذشته به وجود می آورد.

 دوم:  در این حوزه یعنی شناخت و بررسی فرهنگ ایرانی کارهای پژوهشی تحقیقاتی و آموزشی صورت گرفته است. آنچه مشهود است رابطه ما با این فرهنگ دوسویه همان متن خود را داراست. یا جذب آن شدیم و ذره‌ای از سنت فاصله نگرفتیم و در لاک خویش فرو رفتیم و تنها با زبان فحش با همه چیز برخورد کردیم که ابن سینا و سهروردی و فردوسی و علامه مجلسی همه چیزمان شد و یا آنقدر فاصله گرفتیم که با فحش به ساقی و شراب وشاهد و می . ... سنت در فکر معدن و کارخانه و اقتصاد و تمدن افتادیم[188] و یا سرودیم کسی می‌آید که مثل هیچ کس نیست و یا اینکه ای متحضران، که امیدی وقیح – خون به رگ‌هایتان می‌گرداند[189] و این گونه رفتیم که امروز سخن و حجت قاطع ما ویتگنشتاین و گذاره‌های او شده است که انگار او پایان عقلانیت و حل کننده همه چیز است.

 سوم: دیده سیاستگذاری فرهنگیها نیز یا در اندیشه مهندسی رفت و یا رهاشدگی در واقع این دو روی یک سکه بودند که با التقاط و برهم زدن روایتها کار را به جایی رساندند که خودی‌ها را یکی پس از دیگری از خود راندند و ندانستند که همه گونه بحث و اندیشه پایه‌های یک هویت را قدرتمندتر خواهد ساخت و کنار زدن و حذف کردنهای مداوم هر خودی را تبدیل به دشمنی می‌کند که سرکوب و بازی نگرفتن او نوعی احساس عمل گرایی قدرتمند با اندیشه‌های ستیز محور را در او شکل می‌دهد. سیاستگذاران که امروز در سیاست نظام ما، فرهنگ بحثی حاشیه‌ای کنار رفته است و اقتصاد و تورم و بیکاری و فقر و فساد و رشوه و رسوایی ... گزاره‌های حاکم بر ذهن و روان سیاست مداران و سیاست شوندگان است.

 چهارم: در واقع شاید بتوان گفت حکومت ما جمهوری اسلامی ایران که تمام هویت و بنیاد و مبنای خویش را بر اساس دمیدن یک روح و ایجاد یک روش جدید و متعالی از زندگی برای انسان معاصر تعریف کرده بود[190] در ابعاد هزینه، کارگزاری،  روش شناسی،‌کارکردی، ارزیابی،... بسیار ضعیف و بی‌برنامه عمل کرد. امروز فرهنگ و سرمایه و قدرتمند در دو جهت دو جهت منفی و مثبت ایرانی راه خود را می‌رود. هزینه‌های فرهنگی انجام شده پایین، کارگزاران فرهنگی بدون طرح و روش با دیدهای سطحی و آماری و بی افق،‌کار را به جایی رساندند که پس از سه دهه از عمر جمهوری اسلامی فرهنگ رها شده است و تنها در حکم امر به معروف و نهی از منکر و کمیته‌های گشت و امنیت اجتماعی تبلور پیدا کرده است که چندان با تعریف هویت ایرانی سازگار نیست. این از بعد داخلی و خارجی نیز که با آن پدیدار ساخته از ذهنیت بین المللی خود گویای واقعیتی است که کم کاری و کم هزینگی و برنامگی و گمگشتگی سیاستگذاری فرهنگی داخلی و خارجی ما را می‌رساند.

 پنجم: پس نوعی ادعا خودشیفتگی،‌گوش ندادن، حکم‌های کلی دادن و اذعان نکردن به اینکه ما نمی‌دانیم کمبودها و نقصان‌های ماست در حوزه فرهنگ ایرانی،‌آنچه اکنون شاهدیم همان چرخه فرهنگ و بازگشت تاریخ و تحولات است. اگر ما حکومت پهلوی را نقد کردیم و همیشه آنها را لعنت که چرا حجاب از سر دختران و مادران و همسران ما برداشتند امروز خودمان عکس آن را انجام می‌دهیم اگر آن روز حوزه و تمام نمادها و نهادها و مسلک‌های سنتی در بعد نظری و عملی به حاشیه می‌رفت و سرکوب می‌شد امروز عکس آن را انجام می‌دهیم.

آنچه ما در حال برنامه‌ریزی اجرا و سیاست‌گذاری‌اش هستیم که آزمایش شده است کمی به خودمان نگاه کنیم غایت‌های انسانهای اطرافمان تفاوت‌هایمان شرایط زیست‌مان همه ایرانی‌ایم و از یک مرز و بوم برابریم و دارای حق، بر کدام اصول حکم می‌رانیم و یکدیگر را چنین رسواگونه بر خاک سیاه می‌نشانیم و یا اسطوره می‌کنیم.

اینها همه کمبودها و نقص‌ها بود و تبعات سیاستگذاری فرهنگی که شکی نیست تمام کارگزاران و هزینه‌های انجام شده و برنامه‌ها قصد خیر داشتند و فعالیت نمودند اما در واقع آنچه مشهود است توقع و انتظار بیش از این بود که هست و نتایج و کارکردها چندان مطلوب به نظر نمی‌آید. حال در گزار‌ه‌های زیر چند مورد از فرصت‌هاو افق‌هایی که روبه‌رویمان قرار دارد می‌توانیم در آنها سرمایه‌گذاری و مقدمه سازی کنیم ذکر می‌شود و با این گزاره‌ها بحث را به خاتمه می‌رسانیم.

 

 

2-فرصت

اول: اگر جمهوری اسلامی ایران بر اساس نگاه و هویت و روش فرهنگی خود را بنیاد نهاده است امروز بعد از گذشت سه دهه باید یک بازنگری اساسی در شیوه سیاستگذاری خویش به لحاظ نقد و بررسی مثبت و منفی انجام دهد چرا که تمدن و هویت و زبان ایرانی آن را در کنار تمدنها و فرهنگ‌هایی مثل چین و مصر و ... قرار می‌دهد. ایرانیان همانند اندونزی و سنگاپور و مجارستان و تایلند امارات و قطر و بحرین ... نیستند، بلکه سابقه و زبان کهن و کهنه‌شان با خاطره‌ها و پس زمینه‌های رسوب کرده لایه لایه در فرهنگ‌شان چنان بحث را عمیق و برنامه‌ریزی را پیچیده می‌کند که این حوزه کاری بسیار حساس و استراتژیک است که اگر مدیریت و سیاست‌گذاری مناسب و عاقلانه و انتقادی نشود نتیجه نوعی وانهادگی خواهد بود که شاهد آنیم.

دوم: طرح‌های برنامه‌ریزی و مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی چندان نیست که در دوران شکوفایی بر اساس طبیعت سالم رشد و تعالی جامعه‌شناسان نوسازی مطرح باشد. [191]بلکه فرهنگ زمانی برای مردم اهمیت بیشتر می‌یابد که احساس کنند شیوه زندگی و هویت‌شان از سوی روندهای اقتصادی، سیاسی، نظامی از اختیار ایشان بیرون است.[192]

آنچه در این شرایط ما نیاز داریم نوعی طرح‌های کلان در ابعاد ریزسنجی فرصت و امکانات منطقی است در داخلی و خارجی است تا در پرتو نگاه یکدست و هویت‌دار به سمت بسترسازی در جهت شکوفایی خلاقیت‌های به حاشیه رفته شده تلاش شود که این برنامه متمرکز مبنادار و انتقادی می‌تواند زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی؛ سیاسی را نیز با خود همراه کند. آنچه مسلم است ما تمدن ساده و بی‌نام و بی‌هویت وزبانی نیستیم و برنامه‌ریزی در این حوزه تمرکز،‌هزینه و کارگزاران خاص خود را طلب می‌کند.

سوم: دید سیاستگذاری فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران علاوه بر ابعاد محتوایی و روش شناسی به لحاظ شکلی نیز اگر به سمت یک تمرکز زدایی و حذف سیاست‌های موازی حرکت کند. هماهنگ‌تر خواهد شد. آنچه در اینجا می‌توان نام برد به هم ریزی حوزه‌هایی است که کار سیاست‌گذاری فرهنگی داخلی و خارجی را بر عهده دارند. از سازمان ارتباطات اسلامی تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تا شورای عالی انقلاب فرهنگی همین طور سازمان‌های فرهنگی مجلس  و شهرداریها و ... که چندان هماهنگ و یکدست عمل نمی‌کنند. در واقع کاهش شکافهای ملی و اسلامی و غربی،‌داخلی و خارجی،‌انتخابی و انتصابی،‌آموزش نهادی،‌خودجوش و مقدماتی... می‌تواند در راستای یک سیاست گذاری فرهنگی بهتر و کارآمدتر عمل کند.

چهارم: علاوه بر استخدام کارگزاران تحصیل کرده و روشمند و فرهنگ شناس آشنا به غرب و اسلام و ایران و علاوه بر تمرکز کردن بیشتر بر بعد فرهنگی و هزینه‌های زیادتر در این عرصه به صورت دید حداقلی مقدمه‌ساز از پایین به بالا باید به فنون علم و هنر و فرهنگ‌هایی توجه کرد که در سرنوشت و ذات ایرانیان نهفته است و احساس همدلی بیشتری با آن دارند. سیاستگذاران فرهنگی ما هر چه بر بعد توریسم و جهان گردی و صنایع دستی و آثار باستانی و ایجاد همایش های فلسفی و چاپ و نشر نشریات و کتابها و مجلات و ایجاد کتابخانه‌ها و نمایشگاه‌های بین المللی و فرهنگی در هر سه حوزه اسلام و غرب و ایران و تمرکز کنند جواب بیشتری خواهند گرفت. همایش چاپ کتابها و مجله‌ها و نمایشگاه‌های نقاشی و رفتن به سمت موسیقی و فیلم و نقاشی... در ذات ایرانی ریشه دارد. آنچه ما امروز تجمل می‌نامیم در ابعاد وسیعی توانایی تبدیل شدن به یک هویت و شاکله شخصیتی را دارد که علاوه بر متعالی بودن نیاز امروز بشریت نیز هست.

اخلاق، حجب، حیا، عفت، پاکدامنی، خانواده، محافظه‌کاری، نور، مرورت،...  همه خصلت‌های فرهنگی است که در قالب هنرها و نمایش‌ها و کتاب‌ها و جهانگردی... می‌تواند جذب و نشر داشته باشد و از این فضای  باتلاقی یکدست، یک صدای، بی خلاقیت، بیرون آید و انفجاری رشد کند و جامعه ایرانی را از سایر بحران‌های سطحی و مبتذل و تکراری تجربه شده جواب نداده، بیرون آورد.

پنجم: آنچه فرصت بسیار مساعد و مناسبی در اختیار فرهنگ ایران قرار می‌دهد روان پساتجدد است. تجدد و مدرنیته از اساس با تمدن ایرانی در حالتی متقابل و تضاد بود. هگل و ملاصدرا به عنوان اوج عقل غربی و ایرانی در دو روایت سیر می‌کنند. اولی انسان را به جای خدا می‌نشاند و به پیشرفت و خیر انسانی در فلسفه تاریخ‌اش می‌اندیشید و دومی به تعالی و اخلاق و عرفان و پیشرفت و سلوک به صورت خدامحوری.[193]  اما در دوران معاصر عصر جهانی شدن، گسترش رسانه‌ها و فناوری اطلاعات نوعی فضای میان بر جهت برخورد تساهل آمیزتر و ابزار وجود عقلانی‌تر مبتنی بر شخصیت ایرانی فراهم کرده است. تمدن ما و زبان ایران با فرهنگ جدید جهانی قابلیت تفهم و گفتگو را دارد مبتنی بر اینکه خود را خوب بشناسیم به نقد و ارزیابی و برنامه‌ریزی دقیق بر ساختار هزینه و کارآمدی سیاست‌گذاری پایه بزنیم و به سمت این موج جدید حرکت کنیم که خود کار بزرگ اما شدنی است چرا که هم توانایی بالقوه تمدنی و اخلاق عدم قطعیت ایرانی این فضا  در جهت گام برداشتن در این مسیر تسهیل می‌کند وفضای متنی آن طرف که سلطه‌اش اساس یک حقیقت کمتر شده است[194] که این خود گونه خاصی از تساهل و باروری و توانمندساختن ابعاد نرم و فرهنگی ما را در جهت آشنایی به زبان جدید و بهره‌گیری از ابزارهای توانمند و تکنولوژی‌های ارتباطی را می‌طلبد که اگر رها شود خود خطری و بحرانی دیگر است بر این آشوب[195] پیش روی ما.

         

 

پی نوشت‌ها:



 



[1]- نقل قو ل مستقیم از اوکشات فیلسوف محافظه‌کار قرن 20 از کتاب حسین بشیریه- اندیشه قرن 20- لیبرالیسم و نشر نی- تلحیل عمیق‌تر و جذاتر لسناف که در آنجا نیز این نقل قول مستقیم آمده.

لسناف- مایکل هری. فلیسوفان سیاسی قرن بیستم- خشایار دیهیمی- تهران- نشره ماهی- سال 1385 ص 189

[2] - اشاره به آثار سید جواد طباطبایی خصوصا کتاب خواجه نظام الملک انتشارات طرح نو

[3] - سعدی- مصلح الدین عبدالله- گلستان- تصحیح محمد علی فروغی- مشهد – شرکت به نشر- 1379 ص 46

[4] - این تعریف فیلیپ برو استاد سیاستگذاری دانشگاه سوربن است.

وحید- مجید- سیاستگذاری عمومی- تهران- میزان- 1383- ص 16

[5] - تعریف از ناگل

لستر- جیمزپی- فرایند خط و مشی گذاری عمومی- ترجمه- مجتبی طبری- با مقدمه الوانی- تهران- ساوالان- 1381 ص 23

[6] - همان- ص 24

[7] - الوانی- مهدی- فرآیند خط و مشی‌گذاری عمومی- تهران- دانشگاه علامه طباطبایی- 1383 ص 2

[8] -ماژرزاک. آن. روشهای سیاست پژوهی- هوشنگ نائینی- تهران- انتشارات تبیان 1378- ص 7

[9] - وام واژه از هربرت دریفوس- پل رابینو در کتاب مشیل فوکو فرانسوی هرمنوتیک و ساختارگرایی- ترجمه حسین بشیریه- نشر نی

[10] - جزوه استراتژی دکتر چگینی- درس استراتژی دانشکده علوم سیاسی علامه طباطبایی

[11] - وام واژه از هوسول- ریاضی کردن دنیا- نگاه مدرنیته

[12] - سعدی- همان – ص 245

[13] - دورینگ- سایمن- مطالعات فرهنگی- ترجمه حمیرا مشیرزاده- تهران- آینده پویان 1378 ص 382

[14] - نقیب زاده- احمد- تاثیر فرهنگ بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران- تهران- وزارت امور خارجه 1381 ص 15

[15] - Denys cuche , Lanation de culture done les sciences social , Paris, ladecourete, 1996. p.90

به نقل از نقیب زاده- همان

[16] - محمود – روح الامینی- زمینه فرهنگ شناسی- انتشارات عطار- 1371 ص 18

[17] - اشتریان- کیومرث- روش سیاستگذاری فرهنگی- کتاب آشنا- 1381- ص 101

[18] - له مان جنیفر- ساخت شکنی دورکیم- نقدی پسا ساختار گرایانه- شهناز ممسی پرست- تهران- نی- 1385

[19] - نقیب زاده- همان – ص 44

[20] - مرنیسی فاطمه- سرمایه اجتماعی در عمل- انجمن‌های روستایی آیت ایکتل(نقدی بر همبستگی سنتی در کشور مراکش) ص 635- مجموعه مقالات سرمایه اجتماعی- اعتماد- دموکراسی توسعه کیان تاج بخش- رابرت پانتام- فوکویاما... ترجمه افشین خاکباز- حسن پویان- تهران- نشر شیراز- 1384

[21] - مرنیسی- فاطمه- همان 637

[22] - فوکویاما- فرانسیس- سرمایه اجتماعی و جامعه مدنی- مجموعه مقالات- همان ص 177

[23] -Fu Ku yama- whatis social capital- 1999- pp- 1-2

[24] - سلیمی- حسین- نظریه‌های گوناگون درباره جهانی شدن – سمت 1384- ص 106

[25] - ویتگنشتاین- لودیگ- پژوهش‌های فلسفی- فاطمی- نشر مرکز

[26] - گوردن گریستوفر- سایمون ماندی- دیدگاه‌های اروپایی سیاست فرهنگی- تهران- دفتر پژوهش‌های فرهنگی -1381- ص 66

[27] - همان – ص 24

[28] - همان- ص 66

[29]- اشتریان- همان ص 21

[30] - همان- ص 23

[31] - همان0 ص 23

[32] - همان- ص 26

[33] - همان- ص 27

[34] - تعریف از سایمون ماندی- گوردن – دیدگاه‌های .... ص 67

[35] - ازغندی- علیرضا- علم سیاست در ایران- تهران- باز 1378- ص 92

[36] - امام خمینی- ولایت فقیه- موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی- چاپ سوم- 1374 ص 43 ص 155 همین طور به مبحث آیت الله مطهری پیرامون انقلاب اسلامی و یا طرح اندیشه سیاسی دکتر شریعتی در باب امام و امت به امر فرهنگی را به صورت پارادیمی می‌توان اشاره کرد.

[37] - این وام واژه را از مباحث هویت لکان- ساختار شکنی ژاک دریدا گرفته‌ام.

[38] - این وام واژه را از هاید گر گرفته‌ام. خالقی- احمد- قدرت دانش زندگی روزمره- گام نو

[39] - تحلیل مرتضی مودیها و محسن میدانی از انقلاب اسلامی ایران – بر گرفته از روش تصادف ماکیاول. میلانی- محسن.

[40] - وام واژه این مبحث را از فروید گرفته‌ام. موللی- کرامت- مبانی روان کاوی- فروید- لکان- تهران نشر نی – 1383 – ص 44

[41]- وام واژه را از جلال آل احمد- دکتر علی شریعتی- گرفته‌ام

[42] - وام واژه را از میشل فوگو گرفته‌ام. خالقی- همان

[43] -وام واژه را از ژان ژاک روسو گرفته‌ام- آرنت- هانا- انقلاب- فولادوند- خوارزمی

[44]- این بحث را تحت تاثیر متفکران نوشتم. آذر نوش آذرتاش- زرین کوب- داودی اردکانی- هانری – کوربن- داود فیرحی

آذرتاش آذرنوش- چالش میان فارسی و عربی- نشر نی

کوربن- هانری- تاریخ فلسفه اسلامی- سید جواد طباطبایی- نشر کویر

فیرحی – داود- قدرت دانش مشروعیت در اسلام- نشر نی

زرین کوب عبدالحسین- دو قرن سکوت

داود اردکانی رضا- فارابی فیلسوف فرهنگ

[45] - وام واژه را از کالینگوود- مفهوم کلی تاریخ- مهدویان- نشر اختران

[46] - این بحث را با زاویه دید متفاوت از متن‌های دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی برداشت کردم. از دفتر عشق و آیت - ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام- طرح نو.

[47] - میانی- عباس- تجدد و تجدد ستیزی در ایران- نشر اختران- چاپ 5- 1385 ص 47

[48] - سهرودی- یحیی بن حبش- عقل سرخ- ویرایش فرشید اقبال- تهران- سبکباران- 1382- ص 32

[49] - همان ص 28- رساله العشق

[50] - همان ص 32- رساله العشق

[51] - همان ص 33- رساله العشق

[52] - همان ص 65- رساله عقل سرخ

[53] - سید عرب- حسن- منتخبی از مقالات فارسی درباره شیخ اشراق- سهروردی- تهران شفیعی- 1378- ص 122

[54] - سهروردی ص 117- رساله لغت موران

[55] - برگرفته شده این واژه از خسرو ملاح در حافظ و عرفان ایرانی است- انتشارات فروزان- 1386

[56] - حافظ- دیوان- نسخه قزوینی و دکتر قاسم عتی- قم- نشر حیات- 1379- چاپ اول- ص 217

[57] - همان-  ص 217

[58]- همان- ص 119

[59] - همان-  ص 181

[60] - همان- ص 159

[61] - همان- ص 142

[62] - همان- ص 119

[63] - همان-  ص 112

[64] - سهروردی- همان ص 116- رسالت لغت موران

[65] - حافظ همان- ص 110

[66] - سعدی- گلستان- همان- ص 36- این مبحث ارسطویی- ماکیاولی- اشتراوسی است که آنرا در ایران سید جواد طباطبایی دنبال می‌کند.

[67] - اشتراوش- لئو- حقوق طبیعی و تاریخ- باقر پرهام- نشر آگو- 73- مقدمه عهد عتیق- کتاب اول پادشاهان- باب 21- 1 تا 4

[68]- اشتراوش- همان ص 323

[69] - تحلیل سید جواد طباطبایی از خواجه نظام الملک- تحلیل عباس میدانی از سعدی

[70] - گلستان- همان ص 75

[71] - همان- ص 80

[72] - همان- ص 88

[73] - همان - ص 157

[74] - همان- ص 217

[75] - همان- ص 157

[76] - تحلیل داود فیوحی از انتقال فلسفه و زوال اندیشه در اسلام دوره میانه که در قسمت فلسفه سیاسی در اسلام در بحث از ملاصدرا چنین حکم می‌راند

[77] - آجودانی- ماشاالله- مشروطه ایرانی- اختران- بخش ملت- دولت

[78] - طباطبایی فر- محسن نظام سلطانی از دیدگاه اندیشه سیاسی شیعه- (صفویه تا قاجاریه) تهران- نشر نی- 1384 ص 53

[79] - این تحلیل از محمدرضایی راد در خرد مزدایی و حجت الله اصیل در آرمانشهر در اندیشه ایرانی گرفته‌ام.

همین طور- کدیور- محسن- نظریه‌های دولت در فقه شیعه- ص 60- 65

[80] -فیرحی- همان

[81] - نگاه بیکنی- به عنوان مثال تجدد- نقاد این جریان- فوکو- میشل- مراقبت و تنبیه- نیکو سرخوش- افشین جهاندیده- نشر نی- آدورنو – هورکهایمر- دیالتیک روشنگری- فرهادپور- مهرگان 1384- گام نو ص 29

[82] - شریعتی حتی در وصیت‌نامه خویش تقی‌زاده را فراموش نمی‌کند.

[83] - تقی‌زاده- حسن – بیست مقاله تقی ‌زاده- احمد آرام- تهران- انتشارات علمی و فرهنگی- 1377- ص 9- 29

[84]- به خصوص کتاب جنجال برانگیز حسین وارث آدم- دکتر علی شریعتی

[85] - این واژه و تحلیل را از قبض و بسط تئوریک شریعت دکتر سروش گرفتم.

[86] - در نوشتن این شاخص‌ها از تحلیل‌های پژوهشگران زیر استفاده کردم- آشتیانی- زرین کوب- رضایی راد- لاهوری- هانری کوربن- بهار- آموزگار- جان هیلنز- رجایی- طباطبایی- مینوی. بخصوص رضایی راد، محمد، مبانی اندیشه ی سیاسی در خرد مزدایی، طرح نو 1379 ص 18

[87] - رجایی- فرهنگ- تحول اندیشه‌های سیاسی در شرق باستان- تهران- قومس- 1375- ص 77

[88] - تحلیل هانری کوربن- ژاله آموزگار

[89] - لاهوری- اقبال- سیر فسلفه در ایران- آریان پور- تهران- انتشارات نگاه- 1380- ص 35

[90] - سودآور - ابوالعلا – فره ایزدی در آیین پادشاهی ایران باستان – تهران – نی – 84 – ص 109 - تحلیل کوربن – مهرداد بهار- نقیب زاده همان ص 93- رجایی- همان ص 85

[91] - شهر آرمانی - حجت الله اصیل- ارض ملکوت هانری کوربن- رضایی راد – همان ص 159 

[92] - تحلیل هانری کوربن- نقیب زاده همان ص 111- طباطبایی فر- همان ص 35

[93] - وام واژه از هوسرل

[94] - لاهوری- همان- ص 146

[95] - کوربن- هانری- فلسفه ایرانی . فلسفه تطبیقی- سید جواد طباطبایی- اول – 69- ص 132

[96] - کوربن- همان ص 34

[97] - دفاع بسیار جذاب و عینی نوربرت الیاس از تمدن و عقلانیت غرب

استوتر- راب- متفکران بزرگ جامعه شناس- مهرداد میردامادی- مرکز- 1379- ص 216-218

[98] - هنیلز- جان راسل- شناخت اساطیر ایران- ژاله آموزگار- احمد تفضلی- تهران- نشر چشمه- 1373 ص 111 – 116- همین طور کارهای اسطوره شناسی- مهرداد بهار- ژاله آموزگار

[99] - سهروردی- همان ص 10- رساله العشق

[100] -اجلالی، پرویز، طرح گزارش فرهنگی کشور، گزارش اول مبانی نظری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکزآمار و برنامه‌ریزی پژوهش‌های فرهنگی و هنری 1376- صفحه 89

[101] - همان صفحه 89

[102] - سیف زاده حسین، مقاله سیاستگذاری فرهنگی و میزان مداخله دولت در آن، تاملی نظری، منتشر شده در مجموعه مقالات سیاستگذاری و فرهنگ در ایران امروز، به اهتمام مجید وحید، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، صفحه 27

[103] - رضایی، محسن،‌سرمشقی برای سیاستگذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی، نشر ملیکا، 1380- صفحه 22

[104] - غلامرضا کاشی، محمدجواد، مقاله سیاستگذاری اقتدارگرایانه و دموکراتیک فرهنگی (طرحی برای یک الگوی جانشین)، منتشر شده در مجموعه مقالات سیاستگذاری و فرهنگ در ایران امروز، به اهتمام مجید و وحید، مرکز بازشناسی اسلام و ایران،‌1382، صفحه 52

[105]- همان صفحه 53

[106] - اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[107] - اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[108] - بندهای 1، 2، 3، 4، 8، 9، 14 و 15 از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[109] - سیاستگذاری فرهنگی، جایگاه و عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی در مدیریت راهبردی کشور، مصاحبه با آقای محمدعلی کی نژاد «دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی» تهران، انتشارات دانش پرور 1384، صفحه 59

[110] - همان صفحه 64

[111] - نگرشی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی، روابط عمومی شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1364، صفحه 9

[112] - سیاستگذاری فرهنگی، همان صفحه 69

 [113] - هفده سال تلاش در مسیر تحقق اهداف انقلاب فرهنگی 80-1360، گزارش توصیفی و موضوعی مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، دبیرخانه شورا، تهران، نشر دانش پرور 1382 صفحه 7

[114] - نگرشی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی، همان، صفحه 45

[115] - هفده سال تلاش در مسیر تحقق اهداف انقلاب فرهنگی همان، صفحه 294

[116] - همان صفحه 295

[117]- مطالعه وضع فرهنگ عمومی، اداره کل دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی، تهران، انتشارات روژین 1381، صفحه 9

[118] - همان صفحه 70

[119]- خلاصه گزارش نهایی در تعیین سیاست های توسعه و تکامل کشور در جمهوری اسلامی ایران (بهمن ماه 1358) دفترطرح‌های انقلاب و نخست وزیری

[120] - نقدی بر گزارش مقدماتی در تعیین سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران، سازمان برنامه و بودجه، دفتر برنامه سنجی و اقتصاد عمومی

[121] - گزارش چارچوب کلی پیشنهادی قانون لایحه برنامه پنجم (93-1389) به انضمام مبانی، تجربیات و تحولات برنامه‌ریزی در ایران، معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبری، اردیبهشت ماه 1387،صفحه 52

[122] - اجلالی پرویز، همان، صفحه 101

[123] - سازمان برنامه و بودجه، پیوست شماره 4 لایحه برنامه جلد چهارم بخش اجتماعی، صفحه 23-1

[124] - احمدی، حسن، ارزیابی عملکرد بخش فرهنگ در سالهای 62 و 63، وزارت برنامه و بودجه، معاونت امور اجتماعی، مدیریت ارشاد و فرهنگ و هنر 1366، صفحه 7

[125] - همان، صفحه 10

[126] - همان، صفحه 23

[127] همان، صفحه 48

[128] - متانی محمد علی، مجموعه قوانین برنامه اول، دوم، سوم و چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات جنگل 1384، صفحه 13

[129] - قسمت‌های اول و دوم از بند سوم خط و مشی‌های برنامه اول توسعه

[130] - قسمت‌های 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12 و 20 بند سوم خط و مشی‌های برنامه اول توسعه

[131] - محمدعلی متانی، همان، صفحه 31 و 32

[132] - اجلالی پرویز، همان صفحه 93

[133] - اهداف، سیاست‌ها و برنامه‌های بخش فرهنگ و اطلاع رسانی در برنامه پنج ساله توسعه 72-1368، کمیته کارشناسی برنامه‌ریزی بخش فرهنگ و اطلاع رسانی، خرداد 1368، صفحه 40

[134] - همان، صفحه 42

[135] - همان، صفحه 43

[136] - قسمت هجدهم از بند سوم خط و مشی‌های برنامه اول توسعه

[137] - اجلالی، پرویز همان صفحه 104

[138]-  گزارش چارچوب کلی پیشنهادی لایحه برنامه پنجم، همان، صفحه 65

[139] - بند دوم و سوم اهداف کلان کیفی برنامه دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

[140] - بند دوم و سوم خط و مشی های اساسی برنامه دوم توسعه

[141] - قسمت‌های 1، 4، 8، 10، 12، 14 و 15 بند سوم خط و مشی‌های اساسی برنامه دوم توسعه

[142] - گزارش‌های مرحله اول: عملکرد گذشته، تبیین وضع موجود در چشم‌انداز آینده فرهنگ و هنر، کمیته فرهنگ و هنر، شورای فرهنگ، هنر و تربیت بدنی، دی ماه 1377، مقدمه صفحه ج

[143] - گزارش جارچوب کلی پیشنهادی لایحه برنامه پنجم، همان صفحه 66

[144] - سند تلفیقی اسناد توسعه اسناد توسعه بخشی و فرابخشی برنامه چهارم توسعه، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور 1386، صفحه 211

[145] - ماده 106 قانون برنامه چهارم توسعه

[146] - ماده 109 قانون برنامه چهارم توسعه

[147] - ماده 113  قانون برنامه چهارم توسعه

[148]- ماده 108  قانون برنامه چهارم توسعه

[149] - اسناد توسعه بخشی، همان، بخش فرهنگ و هنر صفحه 255-207

[150] - سند تلفیقی، همان صفحه 241-213

[151] - وحید- مجید... سیاستگذاری فرهنگی در ایران- تهران- بازشناسی اسلام و ایران- 1382 ص 10

[152] - استونز – رابرت- بخش نوربرت الیاس- همان ص 218

[153] - روح الامینی- محمود- نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی- تهران آگاه- 1377- ص 116

[154]- وحید- همان ص 9

[155] - برگرفته از کارهای هانری کوربن- ارض ملکوت

[156] - اخلاق ضد ساختاری- حماسی- عیاری و گریز از واقعیات بدون مصلحت

[157] - کتاب روزگاران عبدالحسین زرین کوب- همچنین- پوپر- اسطوره چارچوب – همان ص 96-97

[158] - بنگرید به مقاله‌های:‌سیاستگذاری اقتدارگرایانه- و دموکراتیک فرهنگی- دکتر کاشی- ص 55-56- سیاستگذاری فرهنگ- دکتر سلیمی- ص 72- 73 – وحید همان

[159] - مک کارتی- تامس- پیچیدگی دموکراسی، اغواگری‌های نظریه سیستمی- ترجمه- علی مرتضویان- مقاله- ارغنون شماره 17- ص 57

[160] - برای بررسی این روشها در مدیریت بنگرید به: الوانی- مهدی- مدیریت عمومی- تهران- نی- 1385- ص 402-412

[161] - مالینوفسکی- برونسیلاو- نظریه‌های علمی درباره فرهنگ- عبدالحمید زرین قلم- تهران- گام نو- 1378- ص 170

[162] - برای مثال بنگرید به پرهام- مهدی- خواجه شمس الدین حافظ شیرازی و قرن بیستم و یکم- نشر شالوده- 1379- 233 ص - 239

[163] - مک کارتی- ارغنون- همان ص 54

[164] - کارهای میشل فوکو- نظم اشیا- خصوصا فصل آخر کتاب مراقبت و تنبیه- بحث- زندان- نظم- علوم انسانی

[165] - اشتریان- کیومرث- همان- ص 29

[166] - همان- ص 108

[167] - اشتراوس- لئو- همان ص 20

[168] - سیف زاده- سید حسین – مدرنیته و نظریه های جدید علم سیاست – تهران نشر دادگستر – 1379 – ص 39

[169] - نگاه سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران- ازغندی- علیرضا- همان- ص 100

[170] - متانی- محمدعلی- مجموعه قوانین برنامه دوم- تهران- جنگل 84- ص 31-32

[171] - زبان ویتگنشتاین- کاتالاکسی هایک

[172] - بشریه- حسین- عقل در سیاست- تهران- نگاه معاصر- 82- ص 165- 178

[173] - در نوشتن این بخش از آثار کارل پوپر خصوصا فقر تاریخ گوی- جامعه باز و دشمنان آن- سرچشمه دانایی و نادانی و خصوصا این کتاب رجوع کردیم.

پوپر – کارل – اسطوره در چارچوب – علی پایا – طرح نو – 1384 – ص 84-135 ، صص331-285

[174] - بشیریه- اندیشه‌های سیاسی در قرن 20- لیبرالیسم- محافظه کاری- بخش پوپر

[175] - چالرز- آلن- علم چیست- سعید زیباکلام-  سمت- بخش ابطال گرایی

[176] - در نوشت این به آثار هابرماس خصوصا کتب زیر رجوع کردیم.

کنش ارتباطی- بحران مشروعیت در جامعه سرمایه داری- نقد در حوزه عمومی هولاب- مجموعه ملاقات جامعه شناسی- انتقادی پل کانترون- مجموعه مقالات و تحلیل حسینعلی نوذری- تحلیلهای یان کرایب- تدبنتون

[177]- کانترون- پل جامهع‌شناسی انتقادی- حسن چاوشیان- تهران اختران 85- ص 420- 421

[178] هابرماس- یورگن- مدرنیته پروژه‌ای ناتمام ص 97

نوذری- حسینعلی- مجموعه مقالات- مدرنیسم-

[179] - همان ص 106

[180] - همان ص 102

[181] - میلانی- عباس- همان- ص 47

[182] - صدرالدین شیرازی- الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه- بیروت التراث العربی- 1981- ص 34

[183]- کربن- هانری- تاریخ فلسفه اسلامی- جواد طباطبایی- کویر 1372- ص 484

[184] - صدرالدین شیازی- التنقبح فی المنطق- غلامرضا یاسی پور- با مقدهم احمد فرامرز قراملکی- تهران- بنیاد حکمت اسلامی صدرا- 78 ص- همین طور- مرات الاکون- حسینی اردکانی- عبدالله نوری- تهران- علمی فرهنگی- 75- بخش طبیعیات

ملاصدرا- اسفار- ج 9- ص 118-119

186 - سریع القلم- محمود- فرهنگ سیاسی ایران- پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی- اول- 86- ص 13- همین طور بنگرید به مسکوب شاهرخ- زبان فارسی و هویت ایرانی

187 - همان ص 165-166

188 - آموزش- اقتصاد- نخبه گرایی= فرهنگ اعتمادی- قاعده پذیری- پیش بینی- رقابت- قانون- همان- ص 7-8

189- طباطبایی- جواد- مکتب تبریز- ستوده- 85- بخش طالبوف

190- شاملو- احمد- آیدا: درخت و خنجر و خاطره- تهران- مروارید- 76- ص 37-38

شعر اول فروغ فرخزاد    

191 – قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران- اصل 3- اصل 11

192- بشیریه- حسین- عقل در سیاست- همان – ص 625- 639- همین طور- کلمنت هنری داد – مراحل و عوامل و موانع رشد سیاسی – عزت ا... فولادوند – تهران نشر ماهی مقاله رشد سیاسی – سی اچ داد – ص 73-63

193- گوردن کریستوفر- همان ص 65

194- هاشمی- محمد منصور- ضرورت در فلسفه ملاصدرا و هگل- مقدمه کریم مجتهدی- تهران- کویر- 1384- ص 139-148

195- کاستلز ایمانوئل- عصر اطلاعات- ج 1- ظهور جامعه شبکه‌ای- احمد علیقیان- خاکباز- ویراستار- ارشد علی پایا-انتشارات طرح نو- 80- ص 498

196- نظریه آشوب در سیاست بین الملل- جیمز روزنا.

Rosenau . jamesn. Johnson david – information the technologic and turbulencein world politics. P.62