http://farheekhtegan.ir/content/view/48478/44/

بومی‌اندیشی، امکانی برای رجعت به خویشتن


فرهیختگان/فاروق مقصودی:واژه‌ها و مفاهیم معانی متفاوت و کارکرد گوناگونی با توجه به کاربردشان از یک‌سو و به کاربرنده آنها از دیگر سو، می‌یابند.

اگر این مفاهیم در حوزه علوم انسانی جای داشته باشند مشکل دوچندان می‌شود؛ چه اینکه سروکار این علم چنانکه از نام آن برمی‌آید با پدیده پیچیده‌ای به اسم انسان است. از این مفاهیم می‌توان به بوم، بومی، بومی‌سازی و بومی‌اندیشی اشاه کرد. برای درک چیستی این واژه و چگونگی بازنمایی آن در جامعه ایرانی گفت‌وگویی داشتیم با دکتر «روح‌الله اسلامی» پژوهشگر اندیشه سیاسی و مسائل ایران که در ادامه می‌آید.

وقتی مفهومی به اسم بومی و بومی‌سازی را می‌بینیم و می‌شنویم، این واژه بیشتر ناظر به چیست؟ چه معنایی را دربر می‌گیرد؟ علاوه بر اینها وقتی می‌گوییم بومی‌سازی بیشتر چه رویکردی را مدنظر داریم؟
وقتی راجع به بوم و بومی صحبت می‌کنیم بیشتر نوعی بازگشت به خود مطرح است. یعنی اگر شما نگاه کنید بعضی کشورها مثل چین، هند، یونان و ایران به علت اینکه در دوره‌ای از تاریخ حرف‌هایی برای گفتن داشته‌اند در دوره معاصر می‌گویند ما حذف شده‌ایم؛ یعنی ما از گردونه تولید علم جهانی خارج شده‌ایم و دوست دارند به آن دوره طلایی خودشان بازگردند. مثلا اگر دقت کنید کشورهایی مثل اندونزی، استرالیا یا حتی آمریکا هیچ‌وقت بومی‌گرایی را مطرح نمی‌کنند چون این مفهوم بیشتر به کشورها و جوامعی برمی‌گردد که در برابر مدرنیته احساس حذف‌شدگی می‌کنند. حالا اینکه بر چه اساسی می‌توانند در این مسیر گام بردارند این را باید به تاریخ رجوع کنیم؛ یعنی در واقع به دوره‌هایی که این کشورها حرف داشته‌اند رجوع کنیم. به همین دلیل وقتی در انقلاب اسلامی شعارها مطرح می‌شود یک نوع بازگشت به خود را می‌بینیم، انگار جریانی که وجود داشته است، قطع شده و دوباره در پی آن هستند. حالا این خود چه می‌تواند باشد؟ آن خود می‌تواند متنی باشد که مدعی هستیم مدرنیته باعث گسست آن شده است، یعنی مدرنیته و روند توسعه در این کشورها، چون سبکش به‌گونه‌ای است که با آن آشنا نیستند، احساس غربت به‌وجود می‌آورد و این احساس موتور محرکه بازگشت به ‌آن دوره‌های عظمت و شکوه تاریخی‌شان است و نیز بازگشت به مفاهیمی است که نسبت به آن احساس امنیت می‌کنند مثلا واژه‌هایی چون مذهب، خانواده، سنت و خیلی از مفاهیمی که در مواجهه با مدرنیته جزیره‌ای شده و به حاشیه رفته‌اند و نمی‌توانند خودشان را در دوره جدید بازسازی کنند، به همین خاطر دوباره تلاش می‌شود نه با پس‌زدن مدرنیته بلکه با تلفیقی از سنت و مدرنیته در پی بازیابی معنی خود باشند ولی اینکه با کدام رویکرد باشد خیلی مهم است. بزرگ‌ترین مشکلی که در زمینه بومی‌سازی، بومی‌گرایی یا بومی‌اندیشی با آن مواجهیم، بحث رویکرد است. رویکرد به معنی نوعی تئوری یا نگرشی که توانایی بازگشت به خود را برای ما داشته باشد. ما فکر می‌کنیم که یک راه یا روش وجود دارد در حالی که اگر دولت یا دستگاه دانشگاه یا حوزه یا سامانه‌های معرفتی دارای قدرت درصدد بومی‌اندیشی یا بازگشت به خود باشند باید فرصت‌سازی را در دستورکار خود قرار دهند. مثلا پژوهشگاه درست کنند، رشته ایجاد کنند، دانشگاه ایجاد کنند و... منتها اینکه محتوای اینها چه باشد را به اهلش بسپارند. تک‌روی در این عرصه نه‌تنها ما را به مقصود نمی‌رساند بلکه خود بزرگ‌ترین آفت بومی‌اندیشی است.
بنابراین در بحث بومی‌گرایی یک رویکرد خاص نداریم فقط می‌توانیم بگوییم در امر سیاستگذاری برای اینکه جامعه بیشتر به بومی‌اندیشی روی آورد، فرصت‌سازی می‌کنیم.
پس یک‌جور تکثر را در این حوزه باید بپذیریم؟
بله، اصلا نمی‌توان گفت فقط یک روش یا رویکرد در این زمینه وجود دارد و بس. مثلا اینکه همه نظام‌های دانشگاهی و حوزوی را متقاعد کنیم یک‌جور به این قضیه بیندیشند و درباره آن حرف بزنند، اولا امکانش نیست و ثانیا تفکر خود ماهیتی متکثر دارد منتها شعار بومی‌گرایی یک شعار خیلی خوب است. یعنی چون کشور ما میراث گرانبهایی در فقه، عرفان، اندرزنامه، فلسفه و حکمت اسلامی دارد، توانایی اینکه به این میراث بازگردد و آن را بازخوانی کند را دارد.
دکتر اسلامی، طبق برداشتی که از صحبت‌های شما داشتم متوجه شدم وقتی می‌گوییم بومی‌سازی یا بومی‌اندیشی یک‌جور بحث هویتی هم پیش می‌آید، یعنی بیشتر قضیه اثبات اینها به بحث هویت‌سازی در مقابل غیری به نام غرب برمی‌گردد که با ابزار مدرنیته در پی حذف ماست. با این برداشت موافقید؟
فقط هم بحث هویتی نیست. یعنی در ابتدا این بحث درست است. در دوره پهلوی با توسعه متورم مواجهیم؛ رادیو، دانشگاه، تلویزیون، سینما، روزنامه، کارخانه و... در جامعه ایرانی کارکرد می‌یابد و در پی اینها کشف حجاب، عرفی کردن، حذف زندگی ایلیاتی و نابودکردن خانواده‌های هسته‌ای را می‌بینیم و اینگونه گام در مسیر مدرنیته گذاشتیم ولی به ناگاه جامعه به این جریان تند و شتابزده و تا حدی هم ناکارآمد واکنش نشان می‌دهد. به عبارت دیگر ناخودآگاه ایرانی با واقعیتی بیرونی که مواجه بود احساس امنیت نمی‌کند لذا نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. منتها اینکه بتوان این ناخودآگاه را به خودآگاه تبدیل کرد و برای آن مبانی ترتیب داد و از داخل آن روشی اتخاذ کرد و بتوان با این روش مشکلات و مسائل کشور را حل نمود، بحث دیگری است.پس اول کاملا هویتی است، یعنی ما دوست داریم به خودمان بازگردیم؛ اینکه ایرانی هستیم، اینکه مسلمانیم و اینکه مبانی فکری‌ای داریم که هم متفاوت است و هم قابلیت عرضه در سطح جهانی را دارد کمااینکه در گذشته‌ها این اتفاق افتاده است. در اینجا لازم است باز تاکید کنم که بازگشت به این میراث فقط کافی نیست بلکه باید از این رهگذر برای خودمان، حال و روزمان راهکار ارائه دهیم. لذا بازشناسی انتقادی این میراث و سیاستگذاری‌هایی که کاربرد امروزی داشته باشند، بحث بسیار مهمی است. ما در سطح مبانی توانستیم به این مباحث ورود پیدا کنیم آن هم اوایل انقلاب و در آثار کسانی چون آیت‌الله مطهری، علامه طباطبایی و امام‌خمینی(ره) ‌ولی اینکه بتوانیم با این مبانی به سمت سیاستگذاری عینی حرکت کنیم شاهد کم‌توجهی هستیم.
پس اگر درست متوجه شده باشم شما بیشتر به جنبه کارکردی بومی‌اندیشی معتقدید، یعنی بالاخره باید از این میراث گذشته نتیجه عینی‌ای اتخاذ کرد. درست است؟
اگر ما رجوع کنیم به علامه مجلسی، ملاصدرا، سهروردی و... به صرف اینکه اندیشه‌های زیبا و متفاوتی دارند بدون اینکه توانایی تبدیل به مبانی، روش، کارکرد و تکنیک را داشته باشند فایده ندارد.
این هم بسیار مهم است که اندیشه و بینش باید با واقعیت عینی جامعه‌اش مرتبط باشد، چیزی که در گذشته کمتر شاهدش بوده‌ایم. میراث گذشته‌ای که روی دوش‌ها سنگینی می‌کند اگر بازاندیشی انتقادی نشود، معایب و مزایایش مشخص نگردد و در سطوح تکنیکی سیاستگذاری جاری و ساری نشود، نه‌تنها فایده ندارد بلکه ناخودآگاه به ما ضربه هم می‌زند. ما را هر کارمان کنند که نمی‌توانیم غربی باشیم. شیوه رفتار، حرف‌زدن و زندگی‌مان همه‌اش براساس هویت تاریخی‌مان است و کسی به ما نداده است. شاید روشنفکر یا فیلسوفی به زور بتواند خود را از این هویت جدا کند ولی جامعه آن را حذف می‌کند چون جامعه میراث‌دار یک تاریخ و سنت قوی است.
حالا اگر بخواهیم از مباحث کلی خارج شویم به نظر خودتان علوم انسانی ما یعنی آنچه در نزد حکمای متعالی، اشراقیون یا فلسفه مشاء هستند دارای کاربرد امروزین‌اند؟ می‌توان نتایج عینی را برای حال و روز اکنون جامعه ایرانی استخراج کرد؟
ببینید من نمی‌خواهم شعار بدهم که می‌شود یا نمی‌شود ولی من نزد برخی متفکران معاصر این توانایی را دیده‌ام که توانسته‌اند این امر را محقق کنند و اندیشه‌ای پویا ارائه دهند. مثلا آیت‌الله مطهری در دوره خودش توانست بسیاری از مفاهیم سنتی فقه را مورد بازاندیشی قرار دهد و از دل آن یک سیستم سیاسی جدید ارائه کند.
امام خمینی(ره) هم به همین‌گونه عمل کردند. امام از داخل فقه سنتی شیعه توانست نظام سیاسی جدید و به‌روز که توانایی تطبیق و سازگاری با تحولات امروزین را داشته باشد ارائه کند. یا مثلا علامه طباطبایی توانست با نگرش خاصی که به ملاصدرا داشت، موضوعات جدید را با خوانش جدید ارائه دهد اما این همه کار نیست. ما در بومی‌گرایی به چند چیز نیاز داریم؛ یکی آزادی یعنی اینکه دولت و نهاد قدرت فرصت‌سازی کند. دوم اینکه نیازمند یک نهضت ترجمه قوی هستیم. ما باید سه میراث اسلامی، ایرانی و غربی را به زبان روز بازشناسی کنیم. متون فقهی، عرفانی، دینی و ایرانی و نیز متون خام غربی را به زبان روز درآوریم. متفکران ما خود دنباله‌ کار را به سرانجام می‌رسانند.