http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=147328

در ادبیات علم سیاست انقلاب با سنت و بازگشت به خویشتن و مقاومت در برابر تجدد امکان‌پذیر نبود و این مورد به خاطر جدال شدید عقلانیت و مذهب در قرون وسطی و بعد از آن در اروپا می‌باشد. به محض وقوع انقلاب اسلامی در ایران ادبیات جدید الهیات سیاسی به صورت عملی شکل گرفت.

پایه‌گذاری جمهوری اسلامی نوعی رویکرد منفی نسبت به لیبرالیسم و رویکرد انتقادی نسبت به مارکسیسم به حساب می‌آمد. لیبرال‌‌ها مذهب را مربوط به دوران کودکی و نابالغی بشر می‌دانستند که بعد از جایگزینی علم به جای اسطوره، متافیزیک با مرگ مواجه می‌شود.

مارکسیست‌ها نیز مذهب را تنها برای یک جهان مریض و بی‌روح به تصویر می‌کشیدند و اعتقاد داشتند در عصر عقلانیت و بلوغ انسان‌ها که به صورت انقلاب جمعی صورت می‌گیرد جایی برای مذهب نیست چرا که مذهب توهمی است که برای به انقیاد کشیدن طبقات پایین و امیدواری آنها به جهان دیگر جهت تحمل درد و رنج این جهان ایدئولوژی‌پردازی شده است.

ایران برخلاف این نظریات مذهب را عامل انقلاب، اصلاحات، نقد و حرکت‌های سیاسی و اجتماعی ساخت و برای اولین بار در طول تاریخ بشر حکومت فکری الهیاتی را در نظر وعمل با وجوه کارآمدی و مردمی ایجاد نمود. بعد از آنکه جهان سرمایه‌داری دشمنان بازنمایی شده خود از قبیل فاشیسم و مارکسیسم را شکست داد به ناگاه از سال 1990 به بعد با خلاء دشمن مواجه شد.

نیاز به کشوری واحد سیاسی، بازیگری، هویتی بود که روایت مخالف لیبرالیسم باشد. نیاز به دیگری ای بود که غرب با نقد و نفی کردن خود را اثبات کند. بهترین نقطه جغرافیا برای لیبرالیسم خاورمیانه و بهترین کشور که سابقه 10 ساله ایجاد شدن داشت ایران بود. خاورمیانه منابع بزرگ نفت و گاز داشت که برای کارخانه‌ها، ماشین‌ها و چرخش اقتصاد سرمایه‌داری واجب بود. خاورمیانه دارای دریاها و تنگه‌های استراتژیک بود.

پس نیاز به سیاستی بود که در درجه اول کشورهای خاورمیانه را دچار تفرقه کرد، آنها را با یکدیگر رو در رو قرار داد، زمینه‌های تجزیه و تکه‌تکه‌سازی بازیگران عمده آنها را فراهم کرد، به راحتی و ارزانی نفت خام آنها را خرید، مواد تبدیل شده را دوباره در بازارهای آنان فروخت، کشورها را به شدت مصرفی کرد، پول باقی‌مانده معادن، نفت و گاز را به صورت هزینه‌های امنیتی و نظامی از آنها گرفت و در بهترین حالت فضای امنیتی و روانی منطقه را در یک آنارشی شدیدی قرار داد که این کشورها به دست خود طالب سلاح، پایگاه، سرباز و نیروی جهان سرمایه‌داری جهت محافظت از خود باشند. بهترین استراتژی که برای دست‌یابی به این اهداف می‌توانست شکل بگیرد در دو واژه خلاصه می‌شود. دو واژه‌ای که می‌بایست توسط سیاستمداران بازیگران، کشورهای منطقه، رسانه‌ها و فضای مجازی آنقدر تکرار شوند تا مورد پذیرش قرار گیرند. تروریسم و هلال شیعی.

1- تروریسم: ایجاد رعب و وحشت و دست زدن به اقدامات ضد حقوق بشر و خشونت طلبانه جهت رسیدن به اهداف خود به ناگاه ایران مرکز خشونت طلبی و صدور اسلام سیاستی به تصویر کشیده شد. رسانه‌های آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی ایران را مورد هدف خود قرار دادند و از سال 1990 تا سال 2000 ایران را به گونه‌ای به تصویر کشیدند که کشوری بسیار استبدادی و طرفدار اقدامات خشونت طلبانه جمعی و جنگ می‌باشد. ایران طرفدار اعدام ، ضد حقوق بشر و حقوق زنان و دشمن دموکراسی و لیبرالیسم می‌باشد. ایران مرکز صدور انقلاب و اسلام سیاسی در منطقه و عامل اصلی به خطر افتادن منافع آمریکا و غرب در منطقه می‌باشد.

ایران گروه‌های جهادی و خشونت طلب را تجهیز می‌کند و مانع صلح غرب و اسرائیل است. آنقدر رسانه‌های غربی از ایران و تروریسم گفتند که به ناگاه عربستان، پاکستان، افغانستان و بسیاری از کشورهای دیگر تروریسمی را پرورش دادند براساس آنچه غرب بازنمایی می‌کرد. بازنمایی غرب به حقیقت بدل شد اما نه درایران بلکه در کشورهایی که هم پیمان آمریکا بودند و جالب اینجاست که جریان‌های بنیادگرا و اسلامگرایان تندرو نقل‌گرا، ایران را نیز دشمن خود می‌دانستند.

2-هلال شیعی: دومین بازنمایی که از سال 2000 به بعد درحال تقویت شدن می‌باشد هلال شیعی است. اینکه ایران در حال اجرای یک نقشه پنهان جهت نفوذ در جهان اسلام و کشورهای اسلامی است و تاکنون موفق شده است سوریه، لبنان، عراق را به متحدان خود تبدیل کند. رسانه‌ها و فضای مجازی و دیپلماسی عمومی آمریکا و جهان لیبرالیستی بسیار بر این واژه تاکید دارند که ایران در منطقه در حال گسترش قلمروی سرزمینی خود به سوی ایدئولوژی شیعی می‌باشد و می‌خواهد دوران باستان و امپراطوری هخامنشی و ساسانیان را در قرن بیست‌ویکم زنده کند. ایران قصد دارد با اسلام ایرانی و قرار دادن ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام رهبری منطقه را به دست بگیرد و در حال بازپس گرفتن بسیاری از سرزمین‌های عربی است. این بازنمایی به شدت اشتباه و ناقص از ایران باعث شده است که کشورهای عربی مثل قطر، عربستان و حتی عراق و مصر از ایران ترس داشته باشند و از سوی دیگر جریان بیداری اسلامی را تبدیل به بحثی قومی و ملی‌گرایانه کنند تا همچنان اهدافشان در منطقه تامین گردد. ایران حتی با ونزوئلا و کوبای چپ‌گرا رابطه خوب دارد و سیاست خارجی‌اش براساس اصول مسلم شیعی نیست بلکه براساس اصول انسانی و اسلامی با دنیا رابطه برقرار کرده است.

بنابراین ایران نباید در زمین حریف بازی کند و آنچه غرب به صورت بازنمایی اغراق آمیز از ایران به تصویر می‌کشد قبول کند.

بلکه لازمه منطقی و واقع‌گرا عمل کردن داشتن نیروی متخصص و کارشناس است که دراینصورت با سیاست‌های مصلحت اندیشانه و تاکید بر دیپلماسی عمومی می‌توان این دو کلید واژه را خنثی کرد. ایران نباید فریب اغراق‌ها و بازنمایی‌های رسانه‌ای را بخورد چرا که سیاست خارجی و مبانی منطقی جمهوری اسلامی برحق است و با بازنمایی نمی‌توان حقیقت را مخدوش ساخت وارونه کرد. ایران اگر کمی عقلانی عمل کند و رویکردی علمی به این دو مقوله داشته باشد سیاست بازنمایی تروریسم و هلال شیعی شکست می‌خورند و تبعات و کژ کارکردهای آن برای طراحان این سیاست باقی خواهد ماند.