http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=147648

 

 رابطه میان قدرت و دانش همیشه مبهم بوده است. اینکه اراد‌ه‌های حاکم بر شرایط اجتماعی تا چه حدی تحت تاثیر نیت‌های عقلانی عمل می‌کنند در بحث سیاست خارجی می‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد. همیشه کنش‌ها توانایی‌ خلق اندیشه ندارند و این اشتباه بزرگی است که اغلب قدرت‌های منطقه خاورمیانه و قدرت‌های خارجی حاضر در خاورمیانه به آن مبتلا می‌شوند.

خاورمیانه به علت جاذبه‌های بسیار ساختاری که جهان را وابسته خود ساخته است همیشه مرکز جهان‌بینی‌های مختلف بوده است و جالب آنجاست که این جهان‌بینی‌ها اغلب به سمت توجیه اقدامات نظامی، تقدس کنش سیاسی و بر هم زدن مذاکره، تساهل و گفت وگوی جهان‌بینی‌ها بوده‌اند. چند مثال در این مورد می‌آورم.

بعد از انقلاب اسلامی ایران و اوج‌گیری بحران گروگان‌گیری به ناگه آمریکا تصمیم‌گرفت موازنه قدرت را با تحلیل قدرت ایران و عراق به صورت ایجاد جنگ منطقه‌ای ایجاد کند. بر همین اساس با دادن طرح و برنامه، سلاح و حمایت دیپلماتیک، رسانه‌ای و نظامی، صدا‌م را ترغیب کردند که به ایران حمله کند.

آمریکا انتظار داشت قدرت و کنش سیاسی غافلگیرانه عراق هر دو کشور را زمین‌گیر کند و شعار صدام این بود که فاتح قادسیه باشد. صدام گفت که ما می‌توانیم به راحتی در چند روز ایران را فتح کنیم.

باز در همان ابتدای انقلاب مجاهدین (منافقین) خلق توهم تمامیت و اغراق در کنش سیاسی‌شان آنها را بر آن داشت تا اسلحه را زمین نگذارند و چون انقلابی دائمی اهداف خود را دنبال کنند.

آنها گفتند که ما می‌توانیم و از هیچ کنش سیاسی از ترور تا جاسوسی و حتی خیانت به ایران نیز دریغ نکردند.

بعد از حوادث 11سپتامبر به ناگاه تیم محافظه‌کار آمریکا اعلام کرد که افکار عمومی دنیا بدانند جایگاه تروریسم، خاورمیانه است. صدام سلاح کشتار جمعی دارد و با بهانه‌های دروغ و غافلگیرانه به عراق و افغانستان حمله کردند.

در یک ساله اخیر قطر و عربستان می‌گویند ما می‌توانیم و با حمایت رسانه‌ای، نظامی و اقتصادی سعی دارند محور مقاومت و سوریه را و در پنهان، ایران را زمین‌گیر کنند. ترکیه نیز فارغ از گفت‌وگوی جهان‌بینی‌ها، بر سیاست نوعثمان‌گرایی خود یک‌جانبه پافشاری کرد و بدون آمریکا هیچ کنشی را انجام نداد تا اینکه بعد از طولانی شدن و برآورده نشدن اهداف تازه، بر سر میز مذاکره نشسته است. اکنون نیز یک سالی است که اسرائیل می‌گوید جهان باید خطر ایران را درک کند، ایران در حال ساخت سلاح اتمی است و به دنبال باج‌گیری از همه بازیگران به قصد حمله به ایران است.

تمامی این مثال‌ها نوع خاصی از بازیگری را در منطقه خاورمیانه نشان می‌دهد. نوعی یک جانبه‌گرایی، تاکید بر قدرت و زور مضاعف، تبلیغات و غافلگیری ناگهانی و اعتقاد به این اصل که جهان‌بینی و گفت‌وگوی منطقی ارزش ندارد بلکه برای بردن و تقسیم پیروزی هر اقدامی را می‌توان انجام داد، حتی اگر از اخضر ابراهیمی حمایت کرد که سودان و عراق را فدرالی و تجزیه کند و حتی اگر بخواهند سوریه و سایر کشورهای اسلامی را ذره‌ای کنند، جهان‌بینی بر دید بلند مدت به نفع حداکثری همه بازیگران اشاره دارد.

جهان بینی‌ها به بازی بده، بستان منطقی با الزامات متنی پای بند هستند در حالی که سیستم اقتصاد رانتی کشورهای منطقه و کارگردانی دیکتاتور مآبانه آنها به همراه مداخله کشورهایی که هیچ ربطی به خاورمیانه ندارند و غریبه‌‌هایی که در خانه دیگری منزل کرده‌اند روند بازی خاورمیانه را به سمت جنگ، امنیتی شدن، تحریم و تجزیه حرکت می‌دهند.

تلاش ایران، مصر، ترکیه، عراق و عربستان به قصد مذاکره و بازی‌دادن جهان بینی‌ها به صورت گفت‌وگوی منطقی میان آنها قابل ستایش است. به نظر می‌رسد که در دوران معاصر جهان اسلام بعد از فروپاشی نظام خلافت و سلطنت و تکه‌تکه شدن کشورها بسیاری از اهداف متنی خود را فراموش کرده است؛ بحث‌هایی که میان سنت و مدرنیته درگیری بود و پیدا شدن اسرائیل، پیدا شدن نفت و گاز و تجزیه و تفرقه کشورهای اسلامی، بحران جایگزینی عمل و کنش سیاسی به جای جهان بینی‌ها را تشدید ساخت.

رویکردی که اکنون سیاست خارجی کشورهای اسلامی را در تعارض بنیادین قرار داده است رویکردهای پسامدرن و واقع‌گرایی است که از سوی کشورهای قدرتمند خارج از خاورمیانه برای مسلمانان تجویز می‌شود.

بازی‌های پسامدرنی که با تاکید بر تبلیغات و بمب‌باران رسانه‌ای قصد دارند نشان دهند که حقیقت و واقعیت وجود ندارد و همه چیز برساخته است. واقع‌گرایی که هرگونه بازی را به قصد بردن تجویز می‌کند. در حالی که بعد از فرونشستن خاکسترهای ناشی از بی‌اعتمادی و نبود رواداری دوباره جهان بینی‌ها بر سر میز مذاکره بر می‌گردند.

بنابراین ایران می‌تواند با تجربه‌ای که از مشروطه تاکنون دارد کشورهای اسلامی را به خصوص در بحث سازمان همکاری اسلامی دور هم جمع کند و جهان‌بینی‌های سلفی، میانه‌رو، را با جمع‌آوری نقاط مشترک و آسیب‌شناسی هر یک را مورد واکاوی قرار دهد و تصمیمی جمعی برای جهان اسلام گرفته شود.

به نظر می‌‌رسد منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی به صورت ناخودآگاهی بعد از شکست ایدئولوژی‌های ملی، چپ و راست دوباره به خود بازگشت کرده‌اند اما تنوع برداشت‌ها و جهان‌بینی‌های متفاوت باعث ایجاد شکاف‌هایی شده است که به راحتی از بیرون تشویق می‌شوند که منطقه را به سمت جنگ‌سوق بدهند. در این میان ایران با توجه به سابقه عملی و نظری می‌تواند پیشرو باشد.