مقاله چاپ شده در فصلنامه سیاست خارجی/ سال 25/ زمستان 1390

 

پدیدارشناسی الزامات دیپلماسی اسلامی

 

روح اله اسلامی[1]

فاطمه ذوالفقاریان[2]

چکیده مقاله

سیاست، تدبیر امور عمومی است و دیپلماسی شاخه­ای از علم سیاست است که امور عمومی را در بستر موضوعات بین المللی مورد بررسی قرار می­دهد. هدف دیپلماسی ایجاد رویه­های مذاکره­ای و فنون ارتباطی است که بازیگران بین­الملل را در رسیدن به خواسته­های مشروع با کمترین هزینه و به دور از خشونت یاری دهد. ماهیت دیپلماسی مبتنی بر فن و تکنیک می­باشد و به خاطر ارتباط این رشته با محیط آنارشیک بین الملل نقش ایده­ها، آرمان­ها و اندیشه­ها در آن حاشیه­ای می­باشد. اسلام با مبانی توحید، معاد، نبوت و گزاره های احکامی و اخلاقی صادر شده از قرآن و حدیث در فقه، حکمت، اندرزنامه و عرفان برای زیست جمعی انسان­ها و قواعد چرخش امور عمومی الگوهایی داشته و دارد. پرسش این مقاله این است که برای وارد شدن روشی، تحلیلی، سیاست­گذاری و هنجاری گزاره های اسلامی به دیپلماسی چه الزاماتی متنی وجود دارد؟ بر همین اساس پاسخ نوشتار به این سمت حرکت می­کند که با توجه به وجود سه گونه از تکنولوژی قدرت در شکل های متافیزیکی، فیزیکی و کوانتومی پدیدار شدن دیپلماسی به گونه­ی اسلامی در هر یک از این تکنولوژی های قدرت، الزاماتی را می­طلبد که باید مورد توجه قرار بگیرد و نادیده گرفتن هر کدام از شاخص ها و عوامل زمینه ای و تکنیکی باعث می­شود که دیپلماسی اسلامی شعاری، کیفی، بدون زمینه و هزینه زا باشند.

 

واژگان کلیدی

تکنولوژی­های قدرت، پدیدارشناسی، دیپلماسی اسلامی

 

بیان مسئله

دیپلماسی به عرصه فن و هنر بسیار نزدیک است. دیپلمات ها و نمایندگان رسمی کشورها در محیط بین الملل با موقعیت های بسیار شکننده و غیرقطعی مواجه هستند که باید بر اساس مقتضیات زمانی با هر ابزاری منافع ملی کشور خود را تامین کنند (Taylor,1997:74) واقع گرایی، مصلحت اندیشی، توجه به الزامات متنی و زیرک بودن از ویژگی های سفیر محسوب می­شود. دیپلماسی به مثابه فن و تکنیکی است و اغلب با زبان و شگردهای تجربی سروکار دارد که در ارتباطات سیاسی دولت ها در محیط بین الملل به کار می­رود (Berridge,2001:69-70). تکنیک­هایی که باید به بهترین شکل و در کمترین زمان ممکن با دادن هزینه اندک به قصد افزایش منافع ملی وضع موجود، تهدیدها و فرصت ها را شناسایی کرده و عملی ترین راه کار را ارائه نمایند. دیپلماسی خرد مشورتی و کنش بسیار استراتژیکی است که به دنبال پیگیری اهداف ملی با توسل به زبان گفتگو و منطق مذاکره می­باشد و منتهای تلاش به کار گرفته می­شود که اهداف به صورت خشونت آمیز و منطق قدرت جنگ پیگیری نشود.

از زمان ایجاد شدن دولت ملت ها و به خصوص فرایندهای سیاست بین الملل بعد از عهدنامه وستفالی، کشورها به لحاظ آموختن تئوری و اجرای عملی دیپلماسی اقدامات زیادی انجام داده اند. از جمله ایجاد شدن بروکراسی مدرن و ساختار اداری وزارت امور خارجه و همین­طور سفارت خانه های داخلی و خارجی که به لحاظ عملی سطوح روابط میان دولت ها را تنظیم می­کردند. متناسب با ایجاد شدن دیپلماسی، دولت ملت ها در قرن بیستم رشته های حقوق، اقتصاد، سیاست، سازمان ها و روابط بین الملل شکل گرفت که وظیفه شان بررسی علمی و آکادمیک ارتباطات سیاست بین الملل می­باشد. در این مدت دیپلماسی دارای اصول، مبانی، متفکران، سطوح اجرایی، اداری، حقوقی و عرفی گردیده است که هویت مستقلی را به دست آورده است.

با پیروزی انقلاب اسلامی، حمله تروریستی به قلب آمریکا، حمله آمریکا به افغانستان و عراق، شکل گیری جنبش های نظامی و عقیدتی در منطقه خاورمیانه و به خصوص جریان بیداری اسلامی، جهان پذیرفت که دین و به خصوص گزاره های اسلام توانایی بازی در متن اجتماع را دارند و سازه های شریعت اسلام در مورد اغلب وجوه قدرت و سیاست دارای مبانی و بایدهایی می­باشد که در حال به عرصه درآمدن و ارائه راهکار می­باشند. شکل گیری اسلام سیاسی به خصوص ایجاد شدن جمهوری اسلامی و جنبش ها و انقلاب هایی که راه حل مشکلات خود را در اسلام می­دیدند، باعث گردید  عرصه های اجتماعی مثل سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ... با ماهیت اسلامی مطرح شود. در این میان جمهوری اسلامی ایران با پایه گذاری جمهوری اسلامی و پی ریزی قانون اساسی اسلامی وجوه سیاست گذاری اسلامی را ایجاد کرد که قصد دارد در جهان مدرن و پسامدرن قدرت متافیزیکی و شبانی اسلام را دوباره زنده کند (Nafisi,1992:110-113). یکی از بحث های بسیار اساسی مربوط به ارتباطات خارجی ایران و کشورهای اسلامی با سایر کشورهاست. اینکه در بعد سیاست خارجی و تنظیم مناسبات دیپلماتیک با توجه به اصول اسلامی چه گزاره هایی قابل برداشت می­باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از متون اولیه و اثرگذار اسلام سیاسی راجع به اهداف سیاست خارجی و اجرای دیپلماسی بین الملل اصولی وجود دارد که محوریت مبنایی آنها مبتنی بر توحید، معاد، نبوت، امامت و عدل می­باشد. ایران کشوری است اسلامی که دیگر کشورهای منطقه و جهان را به دین اسلام و اصل توحید دعوت می­کند. ایران در قالب دیپلماسی اسلامی به تمام تعهدات خود پای بند است و از سلاح های کشتار جمعی استفاده نمی­کند. ایران نه به کشوری ظلم می­کند و نه اجازه می­دهد که کشوری به او ظلم کند. ایران کشوری است مستقل که در دیپلماسی خود اجازه نمی­دهد کشورهای غربی و یا دارالکفر بر او حاکم باشند و استقلال ایران را به خطر اندازند. ایران در سیاست خارجی خود از کشورها و جنبش های تحت ظلم و ستم دفاع می­کند و در نهایت هدف دستگاه دیپلماسی ایران دفاع از کشورهای مسلمان و دعوت آنها برای وحدت کشورهای اسلامی و ایجاد امت اسلامی می­باشد (Ricks,1992:172).

این ها اهدافی است که ایرانیان به عنوان اجرای دیپلماسی اسلامی در مبانی فلسفه سیاسی روابط خارجی خود از قرآن، احادیث و سیره پیامبر و ائمه برداشت کرده­اند و قصد دارند در دنیای بسیار شتابان و با منطق کوانتومی جدید پیاده سازند. مجموعه سخنرانی­ها، تنظیم قرادادهای امنیتی و اقتصادی، نوشتن نامه و لحن ایران در مورد مدیریت جهان، اعراب، اسرائیل، امریکا، جهان غرب و رابطه با شرق آسیا و کشورهای آمریکای لاتین در پرتو مبانی اسلامی است که از آنها شیوه های دیپلماسی اسلامی پدیدار گردیده است. برخی از اصول اسلامی مثل راستگویی، وفای به عهد و به رسمیت شناخت مشورت و خرد جمعی در دیپلماسی انسانی و جهانی به رسمت شناخته شده است. برخی از اصول مثل استقلال، نفی جهان سلطه، ظلم ناپذیری و مقاومت و تغییر مدیریت جهان به کشورهایی مثل روسیه، چین و کشورهای آمریکای لاتین و برخی جنبش ها مثل حزب اله و حماس نزدیک می­باشد. برخی گزاره ها مثل وحدت جهان اسلام و روایت های امت اسلامی مخصوص کشورهای منطقه و خاورمینه می­باشد.

این مقاله اصول دیپلماسی اسلامی را با استفاده از روش پدیدارشناسی در سه متن متافیزیک، فیزیک و اطلاعات مورد بررسی قرار می­دهد تا نشان دهد که ایران برای کم کردن هزینه و بیرون آمدن از انزوای بین المللی نیاز دارد که الزامات متنی دیپلماسی اسلامی را بشناسد و سعی کند متناسب با منطق متافیزیک، مکانیکی و کوانتومی در محیط بین الملل به سیاست گذاری های دقیق دیپلماتیک بپردازد و متناسب با آنها از تکنولوژی های قدرت استفاده نماید (Foucault,2008:292-312)، چرا که نشناختن هر یک از این متون باعث می­شود که دیپلماسی اسلامی خارج از متن، شعاری، پرهزینه و بدون اثرگذاری باشد.  

روش شناسی (پدیدارشناسی)

پدیدارشناسی توسط هوسرل بر اساس رویکردی معرفت شناسانه به وجود آمد به این شکل که هوسرل در شکاکیت دکارت نقد وارد کرد و گفت: اندیشه نمی­تواند هستی را شکل دهد بلکه اندیشه، تنها به خود شناخت دارد. هوسرل نشان داد نقدهای مارکس، نیچه و فروید بر مدرنیته بی اساس نبوده است و مدرنیته دارای قصدیت و متافیزیکی می­باشد که در شکل مشروعیت های بسیار زیبای آزادی و عقلانیت پنهان کرده است. روش استعلایی هوسرل که نشان داد جهان زیست مدرن بر ریاضی کردن جهان و عقلانیت سلطه گر استوار شده است (HUSSERL,1992:49-56) توسط شاگرد ناسپاسش مارتین هایدگر ادامه پیدا کرد. هایدگر پدیدارشناسی را وجهی وجودشناسانه داد و با تفسیری جدید از فلسفه و عقلانیت غرب با توجه به زیر پا گذاشتن نقدهای اگزیستانس نیچه نشان داد که غرب بسیاری از وجوه زیبایی و هنر موجود در جهان را با کشتن خداوند، نابود ساخته است. هایدگر نیز با روشی کلی و کیفی و تفسیر پدیدارها تحلیل کرد، ایمان و اعتقاد یعنی پیش فرض های ابتدایی، دانش را شکل می­دهند (Heidegger,2003:67). مدرنیته دانشی است که تکنولوژی آن بر اساس هجوم و غارت هستی شکل گرفته است (Abbinnett,2007:76). بعدها هانری کربن نشان داد که پدیدارشناسی هایدگر در مقابل روش های تاویلی سهروردی و به خصوص ملاصدرا بسیار ابتدایی است. کربن با توجه به خرابی ها و افول معنویت در عقل غربی به تداوم خرد و حکمت ایرانی به صورت تداوم خرد مزدایی به عصر شیعی دلبستگی نشان داد (CORBIN,2007:17-40) و عمر خود را وقف شناخت فرهنگ و اندیشه ایران به صورت جغرافیا و تاریخ قدسی نمود (CORBIN,1977:1-14). مفاهیم قصدیت، جهان زیست، روش تفهمی-نوع آرمانی، کلیت، سازه ها، هویت، الزامات متنی، تقدم هستی بر اندیشه، تکنولوژی های قدرت را از روش پدیدارشناسی گرفته ایم و در مورد دیپلماسی اسلامی پیاده می­سازیم. 

برای اینکه دیپلماسی اسلامی را در قالب مفاهیم توحید، معاد، نبوت، عدل، امامت، وحدت جهان اسلام، استقلال، امت اسلامی، تغییر مدیریت جهان، حمایت از مستضعفان، نقد محوریت سلطه و ستم، تبلیغ، تعهد، جهاد، شهادت، امر به معروف، بیداری اسلامی و ... بتواند در زمینه های خود پیاده گردد نیاز به مبانی است که در قالب الگوهای به رسمیت شناخته شده و سازه های اشتراکی قابلیت تبادل با محیط روابط بین الملل پیدا کند و از سوی دیگر تکنیک­های عملیاتی را داشته باشد که با توجه به دامنه­ی تورهای قدرت (Foucault,2008:185-211) بتواند از حد شعارهای هزینه­گرا که منجر به انزواطلبی و دادن امتیاز بدون به دست آوردن نتیجه مطلوب دوری شود. یکی از روش هایی که می­تواند مبحث تکنولوژی­های قدرت را به دو حیطه واقع گرای دیپلماسی در روابط بین الملل و آرمان گرایی هنجاری اندیشه سیاسی اسلام ارتباط دهد پدیدارشناسی است. پدیدارشناسی از یک سو بر این پیش فرض بنا نهاده شده است که اغلب روایت های فلسفی و مبانی اندیشه ای به خصوص مدرنیته دارای متافیزیک و قصدیت های پنهان هستند. از سوی دیگر به علت داشتن رویه ای عملگرا که هستی را مقدم بر اندیشه می­داند جایگاه ارزش ها و اخلاق و به خصوص نقش ادیان را پوزیتیویستی نمی­نگرد. حال اضافه کنید درجات تحلیلی­ای که تکنولوژی قدرت به صورت جهان زیستی سراسری برای دیپلماسی اسلامی فراهم می­کند و اجازه می­دهد که با تفکیک و قرار دادن واژگان در جای خود متوجه شویم که در طول سه دهه از عمر جمهوری اسلامی چه اشتباهات مفهومی و استراتژیکی را دچار شده­ایم که در عرصه روابط بین الملل، پیام انقلاب و رویه­های دیپلماسی اسلامی مبتنی بر الگوهای بسیار پیچیده که دارای قدرت نرم برگرفته از تمدن اسلامی ایرانی می­باشد، هنوز وجهه ایرانیان را صورتی بافعل نبخشیده است. پدیدارشناسی الزامات متنی و ضرورت­های جهان زیستی هر عصر را برای برقراری و بقای دیپلماسی اسلامی معین می­سازد.  

روش پدیدارشناسی که در این نوشتار به کار گرفته می­شود داده های خام خود را به شیوه تفهمی و کیفی جمع آوری می­کند. برای این مورد سه نمونه آرمانی و پدیدار سنتی یا متافیزیکی، فیزیکی و اطلاعاتی، متن هایی را شکل می­دهند که دارای الزامات ساختاری و سازه می­باشند. بر اساس روش پدیدارشناسی نمی­توان شرایط عینی و ابزاری را از شرایط فرهنگی جدا کرد. این روش نگاهی کلی، به هم پیوسته و سراسری به موضوعات دارد که مخالف با رویکرد تحصل گرایی می­باشد. به این شکل که نمی­توان تنها با داشتن عقاید، آرمان ها و سامانه های تئوری اخلاقی دست به گزینش خوب و بد متن ها زد. هر متن دارای ویژگی هاییست که شرایط هستی آن بر درک ما غلبه پیدا می­کند. تا حدی این روش درای جبرگرایی می­باشد و روش های خوش بینی که گمان می­کنند می­توانند هر تکنولوژی را از فرهنگ آن جدا کرد و سازه های معنایی خود را درون آن ریخت به نقد می­کشند. شرایط وجودی و نحوه قرار گرفتن و به طور صحیح تر پرتاب شدن انسان در جهان، شیوه­های اندیشه گانی او را معین می­سازد ((Heidegger,2003:152. آنچه اهمیت دارد اول شناخت زبان و هویت­های به ارث رسیده ایست که مدام با توجه به تکنولوژی های قدرت تغییر شکل می­دهند و دوم رویه های کیفی و کاملا همدلانه ای که می­توانند به موضوع نزدیک شده و دیالکتیک میان واقعیت و آرمان را شناسایی کنند. بنابراین با انتخاب روش پدیدارشناسی نوشتار سعی می­کند، نشان دهد زمانی که رسانه ها ساده بود و اغلب رژیم ها استبدادی و موروثی بودند چه تکنولوژی ها و اقداماتی صورت می­گرفت تا در جهان زیست سنتی دیپلماسی اسلامی موفق شود اهداف خود را پیاده سازد؟ همینطور زمانی که دولت ملی و فرایندهای بروکراتیکی و قانونی به وجود آمد منطق مکانیکی دیپلماسی اسلامی چه الزاماتی را بر خود حمل یافته دید و در نهایت متن اطلاعاتی و منطق کوانتومی عصر اطلاعات چه الزاماتی را برای دیپلماسی اسلامی به وجود آورده است؟

الزامات متنی

نوع

دیپلماسی

واحد سیاسی

سوژه سیاسی

رسانه

نمونه دیپلماسی اسلامی

پدیدارهای دیپلماسی اسلامی

نتیجه دیپلماسی اسلامی

دیپلماسی اسلامی

پدیدار متافیزیکی

پنهان، مخفی، غیر رسمی، اشرافی

امپراطوری

پادشاهی

سلطنتی

رعیت، شکاف دولت ملت

منبر، مسجد، شفاهی، گفتگو

امویه، عباسیه

امان دادن، نامه فرستادن، هدیه دادن، زن گرفتن، باج، خراج، جزیه، تبلیغ، دعوت، جهاد، اخلاق سفیران، دارالکفر، دارالاسلام،

اخلاقی، کیفی، اندرزی، مبانی دیپلماسی اسلامی

دیپلماسی اسلامی پدیدار فیزیکی

رسمی، شفاف، بروکراتیک

دولت ملی، جمهوری، دموکراتیک

شهروند ملی، افکار عمومی داخلی

کتبی، چاپ

صفویه، پهلوی

بروکراسی، قانون اساسی، مشروطه کردن قدرت، قوانین استخدامی وزارت امور خارجه، اداب کنسولی، اعیاد و مراسم اسلامی، ظواهر اسلامی، سفارت خانه های اسلامی

قانونی، رسمی، بروکراتیک، مکانیکی، ظواهر

دیپلماسی اسلامی پدیدار اطلاعاتی

عمومی، نرم، جدید، الکترونیکی، سایبری

جهانی شدن،

شهرهای جهانی(Nye,2002)

شهروند جهانی، افکار عمومی جهانی

الکترونیکی، سایبری، مجازی

جمهوری اسلامی

قدرت نرم، سازه های تمدنی، اثرگذاری ناخودآگاه، فرهنگ اسلامی، ففضای سایبری، وبلاگ و سایت های اسلامی، کسب وجهه، تاثیرگذاری بر افکار عمومی مسلمانان و سایر اهل کتاب و ...

کوانتومی، اطلاعاتی، سازه ای، هویتی

 

پدیدار متافیزیکی دیپلماسی اسلامی

دوران متافیزیک اغلب به شکل رویه های اسطوره­ای، مذهبی و فلسفی خود را سامان­مندی کرده است. با نگرش پدیدارشناسی، اندیشه­ها صورتی جمعی، جبری، سازه­ای و زبانی دارند بنابراین چنین نیست که در خلاء ایجاد شوند. الزامات متنی ایجاب کرده است که در تمام طول تاریخ با حاشیه و برجسته شدن برخی از عناصر متافیزیکی تداوم متافیزیک همیشه وجود داشته است. اما صورت های دیپلماسی اسلامی در عصر سنتی و متافیزیکی در مورد دوران هایی که دیپلماسی صورتی مخفی داشته است، کاربرد بیشتری پیدا کرده است. در دورانی که متافیزیک سیطره داشت شکل­های واحدهای سیاسی بیشتر امپراطوری­های بزرگ با ساختار قبیله ای و ماهیت استبدادی داشتند. خشونت، جنگ و سیطره های مبتنی بر وضع طبیعی بسیار رایج بود و لازمه قدرتمندی هر گونه واحد سیاسی زیر سیطره بردن همسایگان بود به این ترتیب جنگ جریان غالب و همیشگی روابط بین الملل بود. بارها اتفاق می­افتاد که رومی­ها­، مغولان، تیموریان، غزنویان و سایر قبایل با عصبیت های قبیله ای و به امید بردن غنیمت به جنگ هایی روی می­آوردند که نتیجه آن کشتار وسیع مردم عادی، زنان و کودکان، کور کردن، نیمه کردن بدن ها، سربریدن و کله منار درست کردن و زبان  گوش بریدن می­باشد. خشونت، وحشی­گری و استبداد ویژگی های ناپایدار و غیر مردمی در دروان قدیم بود که باعث شده بود دیپلماسی به شکل غیررسمی و مخفی در جریان باشد. سوژه های سیاسی رعیت نام داشتند و زندگی و مرگشان به صورت مراقبت و تعذیب در شکل قدرت شبانی به دست چوپانانی بود (FOUCAULT,2011:178-180) که حاکمیت مطلقه را اعمال می­کردند. رعیت هیچ گونه حقی نداشت و امید سعادت، در جهان دیگری طراحی شده بود و حتی حاکمان ظالم، کافر و جلاد نیز نشانه ای از باد بی نیازی خداوند بودند که برای سعادت بشر به خاطر گناه اولیه تا حدی توجیه پذیر به نظر می­آمد. رعیت بی­سواد بودند و بدون داشتن حق مالکیت و امنیت، در ترس همیشگی از اربابان و حاکمان خود، تمام اقتدارشان در خانه بر سر فرزندان و زنان پیاده می­گردید. ارتباطات میان فردی، گروهی و طایفه ای نیز به شدت پایین و گرفتار شده در مناسبات مکانی و زمانی بود. رعیت تجربه های خود را به صورت محدود آموزش می­دادند و از همه مهم تر تکنولوژی های رسانه­ای و ارتباطی بسیار دم دست و شفاهی بودند. رعیت در بازار، مسجد، کلیسا، مکان­های عمومی شهری، قهوه خانه ها و حمام های عمومی یکدیگر را می­دیدند و اغلب به شکل شفاهی و رو در رو با یکدیگر رابطه برقرار می­کردند. رسانه ها در حد نامه رساندن در سطوح درباری و ارتباطلات شفاهی در میان مردم محدود می­گردید و تکنولوژی های دم دستی توان غلبه بر محدودیت های جغرافیایی و تاریخی را نداشتند. بشر رام جریان­های قدرت خارج از اراده آدمی شده بود و همین موارد وجوه عرفانی و تقدیری را در متافیزیک افزایش می­داد.

خشونت، جنگ، عصبیت، استبداد و محیط رام نشده ویژگی دوران قدیم بود و به تبع آن محیط اجتماعی سیاسی را سامانه های فکری متافیزیکی نظم می­بخشید، که میان اهداف ذهنی و واقعیت های خشن ارتباط چندانی قرار نداشت. روش­شناسی اغلب روایت های متافیزیکی دارای مشکل جدایی عین و ذهن – واقعیت و آرمان  بود. سبک های اندیشه متافیزیک دارای روش های قیاسی و کل گرایی بودند که بر اساس شهود، دایره فهم و اغلب پیش فرض هایی که ربطی به واقعیت نداشت در مورد امور عالم گزاره صادر می­کردند. ارتباط با واقععیت در سه بعد جمع آوری اطلاعات خام، تغییر محیط اجتماعی و در نهایت ارزیابی کارآمد بودن چندان در روایت های متافیزیکی جایی نداشت. به تبع آن در خصوص دیپلماسی نیز در عصر متافیزیک همین­گونه فکر گردید و ماهیت خشن واقعیت فیلسوفان، عارفان، فقیهان و حکیمان سنتی را از دایره استناد و اثرگذاری بر واقعیت دور ساخت. به همین علت از افلاطون تا فارابی – از آگوستین تا ملاصدرا واژه اصلی که برای سیاست به کار می­رود حکمرانی بر خود و انسان سازی است  ( FOUCAULT,2011:325-342). هسته اصلی تفکر متافیزیک در قلمرو سیاست گونه های اخلاقی و کیفی از امر سیاست است که بر مبنای اندرز دادن استوار شده است. بدیهیات غیرقابل مناقشه ای در عالم مثل، جهان آخرت، وحی، طبیعت و عقل وجود دارند که تنها عارف و فیلسوف توانایی کشف آنها را دارد و می­تواند با استفاده از سیر و سلوک و آیین آموزش و تربیت آنها را به میان بشر آورد. لحن اغلب گزاره ها و احکام سیاسی متافیزیکی به شکل اندرزی و اخلاقی است و بیش از هست ها بر بایدها بنا شده است. کاملا طبیعی است که محیط انسانی و طبیعی رام نشده و بلایایی که ساختار خشن و قبیله ای قدرت بر سر متفکران می­آورد باعث می­شد که آنها روز به روز از عرصه اجتماعی، انتقادی و واقعی سیاست کنار بروند و به سمت انزواگرایی و شیوه های سعادت انسان در حیات فردی حرکت کنند. به این شکل بود که اغلب تفکرات فلسفی و مذهبی قرون وسطی دایره­ای از اخلاق فردی و سعادت در جهان آخرت را در آموزه های سیاسی خود تکرار می­کردند. سیاست یعنی تنبیه و اخلاق فردی و به معنای تعادل نیروهای بدنی برای مواجهه با غرایز و سرکوب آنها به نحوی که در جهان دیگر سعادت او را تضمین کند. سیاست به معنای حکمرانی بر خود و تقوای فردی است و اگر فردی بتواند درون خود را شکوفا کند جهانی را آباد کرده است چرا که مبداء همه تحولات از درون انسان آغاز می­شود. همین گونه فکر کردن در باب سیاست به عرصه دیپلماسی نیز کشیده شدو البته کاملا طبیعی است که با وجود سامانه­های استبدادی و امپراطوری که اجازه اندیشیدن به امر عمومی را به صورت انتقادی در سیاست داخله نمی­دادند در سیاست خارجی نیز همین جریان به صورت بسیار نااندیشه­گانی تر در جریان بود. البته یکی از عرصه­های فراموش شده و جدی نگرفته شده دیپلماسی بود، چون دولت ملی و ساختارهای اداری و نهادی وجود نداشت. با این وجود همان روابط مبتنی بر جنگ، فرستادن هدیه، زن گرفتن پادشاهان و امپراطوران از سایر سرزمین ها و به خصوص نامه های گوناگون به یکدیگر نوشتن دارای آداب و رسومی بود که پدیدارشناسی دیپلماسی در عصر متافیزیک را شکل می­دهد.

پیامبران انسان­های بسیار هوشمند و خلاقی بودند که اغلب در تاریک­ترین و فاسدترین جغرافیاها پیام های انسانی و عقلانی صادر می­کردند تا بتوانند سعادت و مدینه فاضله ای را به بشر بیاموزند و او را از روابط جنگل گونه و استبدادی نجات دهند. پیامبر اسلام نیز توانست با نزدیک دو دهه تلاش، امانت داری، زیرکی، راستگویی و پاکی دین اسلام را به صورت دینی سیاسی و اجتماعی که اخلاق را در جامعه حاکم می­کند بازتولید کند و در مدینه واحد سیاسی بسیار قدرتند و آرمانی را ایجاد کند که با عناصر مشورت، انتقاد، مصلحت جمعی، خرد جمعی، سرمایه اجتماعی بالا بعدها توانست به نیمی از جهان صادر شود. در همین مدت زمان اندک پیامبر دیپلماسی اسلامی را به صورت های متافیزیکی بازنمایی کرد و با توجه به ارتباطی که میان مدینه خود و سایر قبایل و امپراطوری ها برقرار کرد توانست تکنیک­های بسیار کارآمدی را در دیپلماسی اسلامی متافیزیکی نمایان سازد. اصول دعوت، امربه معروف و نهی از منکر، تبلیغ دین اسلام و در نهایت جنگ و جهاد برای حاکم کردن توحید، معاد، نبوت و ایجاد امتی خداپرست همیشه در صدر اهداف سیاست خارجی پبامبر بود.

کفر و توحید در زمان پیامبر تنها مفاهیم فلسفی و مذهبی نبودند بلکه در زمینه ها و متن های اجتماعی بسیار قدرتمندی سیر می­کردند و در واقع کفر و شکر همراه شده بود با استبداد، جنگ، غنیمت، ظلم، فاصله طبقاتی، ستم مضاعف جنسی و استعمار و استثمار ملت ها، طبقات و انسان ها. پیامبر در دیپلماسی اسلامی خود در قالب توحید و اعتقاد دینی نوعی آزاداندیشی، حکومت عقل، مشورت، خردجمعی، احترام به انسان ها خصوصا زنان، عدالت و کاهش فاصله طبقاتی و تفکرات بالقوه انتقادی را به همراه داشت و به همین علت متن دیپلماسی اسلامی دارای قدرت نرم و جاذبه بسیار شدیدی بود که اشراف سالاری، کاست گرایی و خصوصا استبداد فکری و سیاسی آن روزگار در برابرش تسلیم می­شدند. دیپلماسی اسلامی پیامبر در دوران متافیزیک تن به قضا و قدر نداد بلکه در قالب فرستادن سفیران خوش صوت و سیما، بایمان و اخلاق سعی می­کرد پیام خداوند را در بهترین شکل آن به قبایل و امپراطوری های زمان خود بفرستد. پیامبر به هویت های اطراف خود احترام می­گذاشت و همیشه در هر موضوعی مشورت می­کرد و به آرا و عقاید مردم باور داشت و بر سر تصمیمات اساسی بیعت می­گرفت. او هرگز تسلیم شرایط متنی متافیزیک نشد و تن به قضا، تقدیر، استبداد و تصلب های قبیله ای دوران خود نداد. پیامبر شرایط قدرت را نیز درک می­کرد و یک استراتژیست هوشمند بود به نحوی که استفاده خود را از غنیمت جنگی و روابط قبیله ای به نفع عقیده جنگی انجام می­داد. این گونه از دیپلماسی اسلامی بعدها در رفتار بسیار عادلانه و خردمند امام علی (ع) نیز پیاده گردید و او سعی کرد پیام بسیار پیشرفته و انسانی اسلام را مبتنی بر خلق جامعه ای توحیدی، عقلانی و آزاد با توسل به خرد جمعی و مشورت به همه جا برساند که متاسفانه بازگشت قومیت قبیله ای و استبدادهای مبتنی بر تصلب فکرهای جزمی جاهلیت اعراب او را ناکام گذاشت و دیپلماسی متافیزیکی اسلام را همانند سایر متون سنتی اخلاقی و اندرزی باقی گذاشت. آنچه به عنوان تکنیک های سنتی از دوران باشکوه و آرمانی پیامبر در مورد دیپلماسی اسلامی برای ما به یادگار مانده است مربوط به شیوه های اندرزی و کیفی است که در ارتباط با فرستادن سفیران و نمایندگان اسلامی باید مورد توجه قرار گیرد. البته تکنیک های تبلیغ، دعوت، جهاد، امان، هدیه دادن و به خصوص نامه نوشتن نیز در متن سنتی قابل فهم می­باشد. در همه این تکنیک ها اصول نفی سبیل، استقلال، امت اسلامی، عدل، امربه معروف، جهاد و ... وجود دارد که با توجه به ماهیت بسیار پیشرفته و هوشمند پیامبر دیپلماسی دوران او به خصوص با توسل به عناصری چون خرد جمعی و انتقادی و احترام به هویت ها و کم کردن فاصله طبقاتی و ظلم جنسی و سیاسی قابل بررسی است.  

پدیدار مکانیکی دیپلماسی اسلامی

پدیدارهای دیپلماسی متنی در دوران متافیزیک بسیار کیفی و اخلاقی است به همین دلیل می­تواند مبانی اندیشه­ای قدرتمندی را تولید کند. متون کلاسیک تفسیر قرآن، کلام، فقه، عرفان و حکمت پشتوانه های سازه ای بسیار ارزشمندی هستند که برای دیپلماسی اسلامی در حکم مبانی و اصول بنیادین به کار می­روند. نمی­توان از متون کلاسیک انتظار داشت همه وقایع و ریز و درشت تکنیک های دیپلماسی را در همه دوران برای مسلمانان درج کرده باشند. متون متافیزیک کلیات و اصول را تعریف کرده­اند و زمانی که عصر تغییر می­کند، متناسب با تغییر تکنولوژی، شیوه­های حکومت­مندی متون نیز تغییر پیدا می­کند و با استفاده از امکانات و فرصت های متنی شیوه های جدید و روبه گسترش اعمال و محدود کردن قدرت را آزمون و خطا می­کند. در زمان پیامبر دولت ملی، دموکراسی، تکنولوژی های رسانه­ای، اخلاق شهروندی، فردگرایی، حقوق قراردادی و ... نبود اما اصول و کلیات اخلاقی در قرآن و رفتار و اندیشه های پیامبر و ائمه وجود دارد که برای همه زمان ها و مکان ها در صورتی که مسلمانان خرد خود را به کار گیرند و کلیات را با استفاده از تکنیک­های جدید بیان کنند بسیار کارآمد خواهد بود.

عصر فیزیک دارای متنی است که با واژه مکانیک همراه است. بر اساس منطق مکانیکی که در دوران مدرن شکل گرفت انسان ها با استفاده از عقل محاسبه­گر خود به عنوان سوژه های انتقادی و فعال بیرون از موضوع قرار می­گیرند و توالی­های طبیعی و انسانی را کشف می­کنند. جهان طبیعی و انسانی چون ساعت منظم و دقیق است و بر آن قانون علیت حاکم می­باشد. گالیله، نیوتن، بیکن و هابز روش های مکانیکی تفسیر و تغییر محیط انسانی و طبیعی را آموختند. همه دانش ها در یک فلسفه تاریخ آنطور که پدر جامعه شناسی آگوست کنت می­گوید به سمت علوم حرکت کردند. علم با فلسفه، مذهب، اسطوره و تمامی صورت های دانش قیاسی مشکل داشت و به همین خاطر کنت تولد مدرنیته و خرد جدیدی را که تاریخ بشر را تغییر می­دهد علم نام گذاری کرد که بر اساس آن بشر به دنبال کشف روابط علی و کنترل محیط خود گام برمی­دارد. مکانیک جهان را چون ساعت و ماشین دارای قواعدی از پیش تعیین شده می­داند که به سمت پیشرفت و بهبود در حرکت است. البته اصحاب روشنگری و خصوصا کندرسه در ترسیم تاریخ غایی پیشرفت انسان چنان خوش بین بودند که گمان می­کردند بشر به زودی مرگ را رام خواهد کرد و بهشتی را که خداوند در دنیایی دیگر وعده داده است در زمین ایجاد خواهد نمود. روش­های کمی، ریاضی­گونه و مبتنی بر قواعد و فرمول های به دست آمده در آزمایشگاه به علوم انسانی کشیده شد و با کمی تاخیر دانش های انسانی منطبق بر روش های تجربی و کمی ایجاد گردیدند.

متن مکانیک برای عرصه سیاست داخله و خارجه نیز توانست دستاوردهای بزرگی خلق کند به نحوی که جهان سیاست در پی انقلاب مکانیکی به دو دوره استبدادی-متافیزیکی و مکانیکی دموکراتیک تقسیم می­شود. با بررسی پژوهشگران و محققانی که زمینی، واقع گرا، مصلحت اندیش و مطابق با متن مکانیک مدرنیته فکر می­کردند ابتدا عرصه سیاست داخله از شکل امپراطوری و استبدادهای قبیله ای خارج شد و به دولت ملت یا همان لویتان هابزی قدم گزارد(Hobbes,1651:107-114) (Hay,2006:9-13). دولت ملی پیش فرض سیاست مکانیکی گردید و پس از آن حقوق شهروندی، قرادادگرایی (Hobbes,1651:162)، تفکیک قوا، قانون اساسی، حقوق بشر، دموکراسی، انتخابات، جامعه مدنی، رسانه­ها، احزاب و بخش خصوصی سامان یافته با تکنیک های درونی خودشان به تعدیل سازی عرصه قدرت روی آوردند(ROUSSEAU,2002:257-262) (L O C K E,2003:98,310). دوران مدرن در متن فیزیکی، تکنولوژی های بسیاری را برای سیاست ایجاد کرد و باعث شد که با قدرت رسانه های چاپی و باسواد شدن مردم به همراه شیوه های تولید شهری و بورژوازی طبقه متوسطی ایجاد شود که حرکت تاریخ را به صورت جریان های دموکراسی خواه پیش ببرد (Ibid:22-25). منطق مکانیکی در قرن بیستم توانست عرصه روابط بین الملل و دیپلماسی را پوشش دهد. البته از قرن 16 به بعد و با آغاز انقلاب های دموکراتیک بعد از انقلاب فرانسه، دیپلماسی به صورت عملی و رسمی، آداب و فنون خود را پیدا کرد. دولت ملی و بخصوص ساختار بروکراتیک حکومت­ها مقدمه­ای بود برای رسمی شدن سیاست خارجی به نحوی که دیگر سفیران و ماموران رسمی کشورها، جاسوس قلمداد نمی­شدند و جانشان در خطر نبود. به لحاظ عملی با تاسیس وزارت امور خارجه، خصوصا ایجاد شدن سفارت خانه­ها و کنسولگری­ها دیپلماسی شکلی کاملا رسمی و قانونی به خود گرفت. در ابتدا سفیران از اشراف و شاهزادگان و خاندان های معروف بودند اما هر چه طبقه متوسط بیشتر رشد کرد باعث گردید که تبعات سیاست داخله بر روندهای دیپلماسی نیز تاثیر داشته باشد. تخصص جای خون و نژاد را گرفت و باعث شد که کسانی وارد وزارت امور خارجه گردند که تحصیلات عالیه در حقوق، اقتصاد، سازمان­ها، روابط و سیاست بین الملل داشته باشند. به تدریج دانشکده­های سیاست و روابط بین الملل شکل گرفت که وظیفه آنها تربیت متخصصانی کارآمد و آداب دان در عرصه فنون دیپلماسی بود. وزارت خانه­ امور خارجه از سیستم های فردی و قبیله ای درآمد و بروکراسی قانونی پاسخگو به همراه بودجه مشخص بر آن حاکم گردید. قانون گرایی و پاسخگویی به افکار عمومی به همراه چرخش نخبگان از ویژگی های متنی دیپلماسی عصر فیزیک است. در همین دوره سفیران و متخصصان دیپلماسی در سطح بین الملل دو راه کار را برای جلوگیری از خشونت و جنگ پیشنهاد می­دادند. پیشنهاد واقع گرا به این صورت بود که دولت ها باید یا خود قدرتمند باشند و یا متحدان استراتژیک قدرتمندی داشته باشند تا بتوانند منافع ملی خود را در محیط آنارشیک بین الملل تامین کنند. این روایت بدبین از دیپلماسی به دنبال تکنیک های توازن قدرت و دست یافتن به اتحادهایی بود که به لحاظ امنیتی بقای کشور به خطر نیفتد (Griffiths,1992:81-131). برخلاف این روایت آرمان گرایان انسان ها را عاقل و دارای ذاتی نیک می­دانستند و وظیفه دیپلماسی را یافتن تکنیک هایی مبتی بر مشورت، حقوق و راه انداختن سازمان های بین الملل می­دانستند. در صورتی که در کشورها جمهوری مردم سالار حاکم باشد و سازمان های بین المللی قواعد رفتار سیاسی، اقتصادی و امنیتی دنیا را مشخص کنند دیگر جنگی در جهان به وقوع نخواهد پیوست (K A N T,2006:67-110). به این ترتیب بروکراسی مبتنی بر قانون، دیپلماسی مبتنی بر توازن قدرت و شکل دهی به سازمان های بین الملل متن جدیدی بود که دیپلماسی اسلامی می­بایست در آن به فعالیت بپردازد و متناسب با منطق مکانیکی اصول و سازه های هویتی را حفظ نماید.

در دیپلماسی اسلامی تلاش برای در متن فیزیکی – مکانیکی از عصر صفویه آغاز شد و تا دوران پهلوی به تکامل رسید. در ظاهر مبانی اندیشه­ای و هنجارهای اخلاقی که در متن متافیزیکی برای دیپلماسی اسلامی ریخته شده بود در متن مدرن و مکانیکی که مبتنی بر فنون و تکنیک های قدرت بروکراتیک بود هم خوانی نداشت. به تدریج ایرانیان توانستند از زیر بار بسیار سنگین خلفای اسلامی بیرون آیند و با هوشمندی خواجه نصیر و عقلگرایی علمای شیعی، هویت ایرانی در تصادفاتی چون رواداری مغول و درگیری هویتی صفویه با عثمانی­ها شکل گرفت. از همان ابتدا دیپلماسی اسلامی، ایران در متن مدرن به دنبال خلق دولت ملی بود اما همیشه دولت ملی بر روایت های دینی استوار بود. دولت ملی در ایران مدرن از سه دوره عبور کرد. دوره صفویه تا مشروطه دولت ملی بر اساس روایت ملی و هویت شیعی شکل گرفت که استقلال ایران را به دنبال داشت. اما وجوه قبیله ای و عصبیت های استبداد ایرانی مانع از ایجاد بروکراسی قانونی، شفاف و تخصصی گردید. مجموعه اقدامات عباس میرزا، سپهسالار، امیرکبیر تا مشروطه خواهان برای قرار دادن دیپبلماسی اسلامی در دستگاه بروکراتیک و مکانیکی بی نتیجه بود و اغلب قربانی می­شدند. در دوره پهلوی رویه­های قبیله ای و اشرافی از دولت ملی زدوده شد و دیپلماسی ایران به سمت بروکراسی حرکت کرد اما هنوز ماهیت استبدادی و وابسته به فرد بودن آن بسیار آشکار بود. با به وجود آمدن انقلاب اسلامی رویه هایی ایجاد گردید که دیپلماسی اسلامی در متن تعهد و تخصص به سمت طبقات متوسط و بدنه اجتماعی بیشتر حرکت کند. به این ترتیب از عصر صفویه تا دوران کنون ما در حال تجربه کردن الگوهای اسلامی خود برای قرار دادن آنها در متن بروکراتیک هستیم و هنوز با توجه به استخدام های صورت گرفته، تعداد نیروها و فرایند های قانونی و بروکراتیک در حد بسیار مطلوبی قرار نداریم.

الزام دیپلماسی اسلامی باید خود را در زمینه سازمان دهی، مدیریت و به خصوص ایجاد سیاست گذاری اسلامی تعریف کند. مدرنیته دارای الزامات متنی است و الزامات متن فیزیکی نوعی منطق مکانیکی است. منطق مکانیکی به دنبال خلق سیستم ها و روندهایی است که در آن ساختار حرف اول را می­زند. اغلب ضربه هایی که به لحاظ آسیب شناسی به دیپلماسی اسلامی زده شده است از منظر نبود سیستم بوده است. بالاترین درجات اخلاقی و تقوا در محیط آشوب زده و هرج و مرج از به علت در خطر بودن جان و هراس از صیانت نفس به زوال کشیده می­شوند. دیپلماسی اسلامی در عصر مکانیکی نیاز به ظاهر فیزیکی بروکراتیک و از همه مهم تر رویه های سیاست گذاری اسلامی دارد. یکی از موارد آسیب شناسی دیپلماسی مربوط به نادیده گرفتن الزامات بروکراتیک می­باشد. بروکراسی مبتنی بر قانون، شفافیت، جایگاه های سلسله مراتبی تعریف شده بدون توجه به افراد است که در امر گزینش نیروی انسانی و راه انداختن امور شهروندان مراتب برابری و اصول تخصصی را رعایت می­کند. بروکراسی مبتنی بر فلسفه تربیت اکتسابی و نظام آموزشی است که در مقابل فلسفه اشرافی، اریستوکراتیک و انتصابی و انتسابی دوران حاکمیت قبیله ها بنا نهاده شده است. رویه دیپلماسی اسلامی به لحاظ آغاز شکل گیری نیاز به قانون، ساختمان ها و سفارت خانه های دولتی و از همه مهم تر گزینش نیروی انسانی متخصص و سلسله مراتب کاملا مشخص شده دارد. گزینش در وزارت امور خارجه باید به صورت توجه به کارنامه آموزشی و پژوهشی، دانستن زبان خارجی، داشتن تجربه و سابقه کاری و تعهد اخلاق ملی و اسلامی است که ترکیبی از همه این موارد می­تواند بر اساس تعریف شاخص های کاملا کمی رتبه­ها و شیوه­های ارتقایی را از معیارهای سیاسی، ایدئولوژیک و فردی جدا کند. دیپلماسی اسلامی باید خود را از شیوه های قبیله ای که پست و ارتقا در وزارت را به دیده هبه و هدیه در پیروزی های سیاسی می­دانند جدا کند و به سمت الزامات متنی بروکراتیک و مکانیکی حرکت کند. مکانیک هر چند بسیار دنیوی و ظاهری است اما توجه نکردن به سیستم­سازی و سیاست­گزاری در امور دیپلماسی اسلامی باعث می­شود که مبانی بسیار متعالی و اخلاقی اسلامی در حد شعار باقی بماند و در گیرودار طمع، حرص، قدرت طلبی و آرزوی پیشرفتی که در ذات همه انسان­هاست به بازی گرفته شود و از آنها استفاده ابزاری گردد. مکانیک و شیوه های قانونی بروکراتیک باعث می­شود که تعادلی میان نیازهای غریزی قدرت طلبی انسان ها ایجاد گردد و قانونی شفاف و کاملا حساب شده بر رفتارهای جمعی حاکم گردد. بی توجهی به قانون و الزامات بروکراسی و فنون دیپلماتیک باعث می­شود که منطق عصبیت، قبیله ای و کیفی، اصول بسیار متعالی دیپلماسی اسلامی را به صورت ابزاری در جهت دور زدن راه­های قانونی تبدیل کنند و این چنین از اسلام چون نمادی ظاهری و ریاکارانه باقی نخواهد ماند. سیستمی اندیشیدن، سیاست گزاری کارکردی، بروکراسی قانونی و شیوه های اکتسابی گزینش و  ارتقای نیروی انسانی در وزارت امور خارجه الزامات متنی منطق فیزیکی است که دیپلماسی اسلامی برای اثرگزاری و خارج نشدن از اهداف خود باید به آنها توجه کند.      

پدیدار اطلاعاتی دیپلماسی اسلامی

از 1990 به بعد عرصه های طبیعی و انسانی با وجو­هی از تکنیک­های جدید رام کردن و کنترل مواجه شد که انقلابی در عرصه­های مختلف به وجود آورد. تکنولوژی براساس آنچه مک­لوهان می­گوید، ادامه حواس آدمی است. تکنولوژی­های اطلاعاتی و کوانتومی توانستند، روندهای هوشمندی، در زندگی بشر به وجود آورند (Nye,2004:82). روندهایی که هر چند خالق آنها انسان بود اما دارای وجوهی از جانداری و حیات خودکفا بودند که در نظریه شعور هستی قابل بررسی است. دوگانگی عین و ذهن که در پدیدار مدرنیته مکانیکی و فیزیکی، قابل طرح بود اکنون در عصر کوانتوم و اطلاعات به هم خورد و انسان از طریق وجهی دیگر به نام عرصه مجازی، سایبری و اطلاعاتی که در آن زمان و مکان معنای فیزیکی خود را از دست داد، روبه رو گردید. عدم قطعیت، اختیارگرایی شدید، شعور داشتن هستی، کنش دار بودن موضوع شناسا، رد شدن بی طرفی انسان و علم خنثی، قصدیت فاعل شناسا و کم شدن محدودیت های زمان و مکان در محیط بی­کران سایبر، از پدیدارهای عمومی عصر اطلاعات می­باشد. عصر اطلاعات با تکنولوژی­های کوانتومی و دیجیتالی به تدریج همه وجوه زندگی انسان­ها از خانه، دانشگاه، پزشکی، اقتصاد تا سیاست و فرهنگ و روابط بین الملل را پوشش می­دهد با این پیش فرض که رخدادهای عصر اطلاعات شتابی بسیار بالا دارند.

سیاست در عصر اطلاعات به صورت انقلابی تغییر وجه می­دهد. اگر در فلسفه سیاسی از هابز و ماکیاول تا فوکو، گیدنز به خصوص آگامبن و دلوز مفهوم قدرت را بررسی نماییم چرخش ناگهانی اواخر قرن بیستم را از قدرت مکانیکی و لویتانی به قدرت نرم و سازه ای مشاهده می­کنیم. با به وجود آمدن عصر اطلاعات به شکل انفجاری، قدرت از هسته کاملا تفکیک شده دولت، خارج می­شود و به سمت قدرت های ریز شده و روزمره ای چون زبان، جنسیت، ناخودآگاه و نمادها حرکت می­کند. سکولاریسم بسیار تفکیک شده و خشنی که در جدایی عین/ذهن، عرصه خصوصی/عمومی، حیات دولتی/شخصی، سیاست جسمانی/معنوی .... وجود داشت به ناگاه به هم می­ریزد و بزرگترین نتیجه آن این است که انحصار دولت ملی در تولید و توزیع ارزش، قدرت و ثروت کاسته می­شود و شرکت های چندملیتی، شهردولت های جهانی، شهروندان جهانی، جنبش های گوناگون جهانی، قومیت­ها و حاشیه­های فراملی و فروملی نیز سهمی در عرصه های گوناگون قدرت به دست می­آورند (Etzioni,2004:139) (Nye,2001:1-12). قدرت بر اساس پژوهش­ها و تحقیقات جوزف نای، ایمانوئل کاستلز (CASTELLS,2009)، جیمز روزنا به خوبی دگرگونی در بخش قدرت داخلی و به خصوص قدرت خارجی را نشان می­دهد. قدرت دیگر منبعی قراردادی و فیزیکی در لایه های بروکراتیک و مکانیکی نیست. قدرت در شکل ارتباطات میان انسان ها  و پخش شده در روابط انسانی زندگی روزمره بازتولید و پخش می­شود و دارای جوهره­­ها و شالوده های غایی و از پیش تعیین شده در کلان روایت ها نمی­باشد بلکه اطلاعات یکی از مهم ترین منابع قدرت محسوب می­شود (Nye,2008:47-48). علم سیاست نیز به بررسی دموکراسی سایبری، جنبش های مجازی، دیپلماسی عمومی، دولت الکترونیک، شهروندخبرنگار، جامعه مدنی مجازی ... می­پردازد که در دوران مکانیکی معمول نبود (Evererd,2000:43-56).

دیپلماسی در عصر اطلاعات با توجه به پیدایش رسانه­ها و فضای مجازی از شکل سنتی و رسمی خارج گردید و به سمت پدیدارهای نوینی مثل دیپلماسی عمومی حرکت کرد. دیپلماسی عمومی با قدرت نرم سر و کار دارد و با توجه به اهمیتی که سازه ها، نمادها و فرهنگ ها در عرصه روابط بین الملل دارند، تاکید این نوع از دیپلماسی علاوه بر دولت ها به سمت جنبش­ها، افکارعمومی، شهروندان و بازیگران فرا و فروملی است و به این علت که نمی­توان امرعمومی را مخفی کرد (CASTELLS,2009:294-240) (LIPSCHUTZ,2007:233)، شکل دیپلماسی تغییر کرده است. عرصه عمومی جهانی با توجه به آغازشدن روابط بین الملل در عرصه سایبری آنقدر تغییر پیدا کرده است که سیاست مداران دنباله رو افکار عمومی شده اند. قدرت در روابط بین الملل به دست کشورهایی است که می­توانند با استفاده از فرهنگ، زبان و تکنولوژی های نمادین، در یک رابطه چندسویه کشش های ناخودآگاهی ایجاد نمایند. کاری که شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، تویتر، فرندفید یا زبان انگلیسی برای آمریکا انجام می­دهند. رسانه­ها و به خصوص فضاهای الکترونیکی و مجازی باعث شده­اند که شهروندان با عبور کردن از محدودیت­های مکانی و زمانی به تولیدکنندگان نمادها تبدیل شوند. رسانه ها برخلاف دوره قبل مخاطب محور شده اند و با توجه به خاص شدن عام و عام شدن خاص در فرایند جهانی شدن، شهروندان جهانی، جنبش های جهانی بازیگران جدید در دیپلماسی محسوب می­شوند. قدرت نرم توانایی اثرگزاری بر دیگران است به شکلی که صورتی ناخودآگاهی دارد (Nye,2008:105) و باعث می­شود دیپلماسی در مراودات و ارتباطات معنی دار باشد و در این فضا اخلاق و راستی اهمیت بسیار زیادی دارد. افکار عمومی مثل زبان سازه­های جمعی و جبری هستند که یک­طرفه و اجباری ایجاد نمی­شود بلکه باید مبتنی بر جهان زیست های مبتنی بر کنش ارتباطی باشند (Wyne,2009:39-45). اگر در دیپلماسی عمومی که مبتنی بر استفاده از قدرت نرم برای شکل دهی افکار عمومی است، سوءاستفاده، دروغ و تحریف صورت بگیرد، قدرت نرم بر ضد واحد و بازیگر سیاسی به کار گرفته خواهد شد چرا که در محیط سایبر هیچ امری مخفی نمی­ماند و در اثر گذشت زمان نابود نمی­شود (Nye,2007:162-175). پدیدار دیپلماسی عمومی با دیپلماسی مکانیکی - رسمی بسیار تفاوت دارد، برخی از پژوهشگران این دو شکل را به عنوان تفاوت میان سیاست واقعی و سیاست سایبری می­شناسند. در سیاست واقعی دولت ها بازیگران اصلی هستند و منبع آن قدرت سخت می­باشد به گونه ای که قدرت بازی با حاصل جمع صفر می­باشد. در حالی که در دیپلماسی سایبری و عمومی بازیگران غیردولتی مهم قلمداد می­شوند و اولویت با قدرت نرم است (Nye,2004:54-60) و اگر کشوری در عرصه سایبری فعالیت نداشته باشد، انگار وجود ندارد و به حاشیه می­رود. بازی با مکانیسم های دیپلماسی عمومی به مثابه امکان باخت – باخت و برد – برد می­باشد. برخلاف دیپلماسی قدیمی که مبتنی بر سیستم آنارشیک و رویه های تنازع آمیز بود، در دیپلماسی عمومی مبتنی بر منافع، همکاری و هارمونی منتج از ارتباطات می­باشد. در دیپلماسی­های مکانیکی اخلاق وجود نداشت و موازنه قوا برای امنیت دولت ملت ها ضروری بود در حالی که در دیپلماسی عمومی منافع مشترک لزوم اخلاقی بودن را ایجاب می­کند و نوعی توازن مسئولیت وجود دارد. ( Fung,2002:145-152) (رجوع به پی نوشت 1)

دیپلماسی اسلامی  برای کابردی شدن در عصر اطلاعات باید الزامات منطق کوانتومی را رعایت کند. تا حدی بشر شهرنشین تر، متمدن تر، باسوادتر شده است و روش های انتقال پیام اسلامی و سایر ملزومات سعادت بشری در دنیا و آخرت که هدف دیپلماسی اسلامی است جز از طریق احترام به هویت ها و غیرت­های بسیار متکثر امکان­پذیر نیست. توانایی بشر و فردگرایی رشد بسیار زیادی داشته  است. مشاغل تخصصی و تفکیک شده اند و بشر به عصر پسامدرن با تمام عدم قطعیت ها گام نهاده است. دیپلماسی اسلامی باید به شکل متکثر، با زبان های گوناگون و با استفاده از به کارگیری قدرت نرم، توانایی ارتباط با شهروندان جهانی را داشته باشد. اسلام در ذات خود و از همان ابتدای دعوت بشر به خیر و حقیقت توجه زیادی به افکار عمومی و مخاطب قرار دادن ملت­ها داشته است. اشتراکات دیپلماسی اسلامی با متن اطلاعاتی بسیار زیاد است، چرا که منطق پسامدرن در مورد مذهب و روایت های متافیزیکی سکوت می­کند و می­گوید نمی­دانم چه هستند، شاید حقیقت داشته باشند و در مورد گزاره ها و هدف دیپلماسی اسلامی سکوت می­کند (Barrett,1967:53). ایجاد دیپلماسی مبتنی بر اشتراکات، مخاطب قرار دادن ملت ها و از همه مهم­تر اصول راستی و توجه به هویت های اطراف به صورت احترام گذاشتن به آنها در متن قرآن و زندگی پیامبر (که درود خاوند بر او باد) بسیار دیده شده است. دیپلماسی اسلامی باید با توجه به مبناهای بسیار منعطف و عقلانی که در ذات خود دارد به سمت مخاطب محوری حرکت کند. اگر پیامی نتواند در ارتباطات بین المللی به صورت تکنیک­های مخاطب گرایانه مطرح شود و در آن مکانیسمی برای بازخورد، انتقاد و رویه های کنش مخاطبان در نظر گرفته نشود اثر بسیار پایینی خواهد داشت.

دیپلماسی اسلامی دارای ماهیت و محتوای بسیار عمیق و پیچیده ایست. اصول راستی، اختیارگرایی، عقلانیت و کنش ارتباطی در آن وجود دارد، هر چند که روند تاریخ قبیله ای و استبدادی بسیاری از حکومت های اسلامی وجه اعتباری اسلام را وارونه ساخته­اند اما گزاره­های عمومی مبتنی بر احترام به افکار عمومی و توجه به شهروندان در قرآن، احادیث و زندگی پیامبر ... بسیار زیاد است. یکی از راه های کاربردی شدن مبانی بسیار به روز و اثرگذار دیپلماسی اسلامی توجه به وجوه سخت افزاری عصر اطلاعات می­باشد. دیپلماسی اسلامی در هر کشور اسلامی از قبیل ایران، ترکیه یا مصر و عربستان بخواهد عملیاتی شود، چاره­ای ندارد جز اینکه دارای دولت الکترونیک و به خصوص وزارت امورخارجه ای باشد که در فضای سایبر فعال باشد. روزگار مکانیکی و بروکراتیک وزارت امور خارجه به سر آمده است و اغلب ارتباطات و کارآیی دستگاه سیاست خارجی در محیط سایبر طراحی و اجرا می­گردد. کشورهای اسلامی برای عملیاتی کردن مبانی اسلامی از قبیل استقلال، وحدت جهان اسلام (Sheikh,2003:8-13)، دست یابی به امت توحیدی، دفاع از مظلومان، نقد جهان سلطه، وفای به عهد .... اگر به روش کار کردن بر افکار عمومی و توجه به شهروندان حهانی به صورت استفاده از محیط سایبری فعال نباشد سیاست های نقادانه و تجدیدنظرطلبانه شان، آنها را به سمت انزوای مکانیکی در عصر اطلاعات خواهد کشاند. دیپلماسی اسلامی نیاز دارد که محتوا و ماهیت های اندیشه ای اسلامی را نیز بسیار باز، متکثر و با احترام به مخاطب های جهانی مطرح سازد و عناصر اشتراکی و انسانی را مورد تاکید قرار دهد. این عناصر باید در یک بازخورد و گفتگوی مداوم قرار گیرند تا مورد اقبال افکار عمومی جهان قرار گیرد چرا که تلقی اندرزهای یک جانبه و یک طرفه نتیجه معکوس دارد و هیچ گونه قدرت نرمی محسوب نمی­شوند. بنابراین دیپلماسی اسلامی با توجه به مبناهای عمیق و سازگار خود با عصر اطلاعات باید الزامات متنی منطق کوانتومی را رعایت کند و با توجه به ارائه قدرت نرم از طریق فضای مجازی و به کارگیری رسانه های مخاطب محور به ارتباط با کشورها، جنبش ها، سازمان ها و شهروندان جهانی بپردازد. تنها در این صورت است که کشورهای اسلامی می­توانند اندیشه و رفتاری تجدیدنظرطلبانه و انتقادی را نسبت به دیپلماسی سلطه پیگیری کند، در غیر اینصورت شبیه به سیاست­های مکانیکی منزوی کشورهای سلطنتی و چپ گرا می­شوند که اغلب با شعار و سازوبرگ های تبلیغاتی،  هزینه های قدرت نرم منفی را شهروندانشان با انواع محرومیت­ها می­پردازند.

نتیجه و راهکار (جمهوری اسلامی ایران)

تبلور دیپلماسی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به دو شکل خود را نمایان ساخته است. وجه اول مربوط به مبانی است، که از طریق شعار و اعلامیه های رسمی بر اساس برداشت از قرآن و حدیث، در مورد نحوه رابطه با کشورهای دنیا بیان شده است. وجه کیفی و شعاری در ابتدای انقلاب با روایت های انتقادی نیز به هم آمیخت و به این سمت که سیاست نه شرقی و نه غربی و خودکفایی ایران را شخصیت دهی کند. مبانی دیپلماسی ایران در واقع سلسله اهداف متفاوتی بود که به نام شیوه های تنظیم سیاست خارجی معرفی می­گردید و به صورت کاملا حقوقی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متبلور شد. اصل استقلال-نفی سبیل، عدل و اقامه قسط، امامت و ولایت، امت اسلامی، راستی و وفای به عهد، مبارزه با ظلم و ظالم نبودن، دخالت نکردن در امور کشورهای دیگر و حمایت از کشورهای اسلامی اصولی شعاری و اهداف کیفی­ای بود که به سه علت کاملا مشخص مبنای تنظیم رفتار بین المللی ایران گردید که در نهایت منجر به ایجاد شدن سلسله مراتب ارتباطات انتقادی و نقد مدیریت جهانی در دولت های جمهوری اسلامی گردید (Panah,2007:6-13). علت اول به موضع انتقادی گرفتن در برابر سیاست های پهلوی ها بود به نحوی که باید در مقابل سیاست­های راست گرای طرفدار آمریکا و به خصوص دخالت های آنها در کشورهای بلوک چپ، سیاست هایی را اتخاذ کرد، که به شکل مستقیم مداخله گر نبود و به هیچ یک از بوک غرب و شرق وابسته نبود. دوم سیاست های انقلابی بود که هم زیستی و همدلی بیشتری با نگرش های انتقادی کشورهایی داشت که سلطه سرمایه داری و هژمونی صهیونیستی و آمریکایی روابط بین الملل را مورد انتقاد قرار می­دادند. نزدیک شدن ایران به چین، روسیه، ژاپن و آمریکای لاتین در این راستا تعریف گردید. علت اصلی و سوم مربوط به سازه های اسلامی و برداشت از قرآن، احادیث و سیره نبی و ائمه می­باشد که هدف اصلی را در سیاست خارجی و تنظیم دیپلماسی گسترش توحید و رساندن پیام خداوند به جهانیان و تشکیل امت اسلامی می­داند. در این روایت نزدیکی و وحدت کشورهای اسلامی به همراه حمایت از جنبش های اسلامی بسیار تاکید شده است. در جهان زیست دیپلماتیک جمهوری اسلامی ابتدا کشورهای شیعه و جنبش های انقلابی سپس کشورهای منطقه و اسلامی، بعد کشورهای ناقد وضع موجود مثل چین، روسیه، آمریکای لاتین، سپس برخی کشورهای جهان سوم قدرتمند مثل برزیل، هند و در نهایت اروپا قرار دارند. در این میان ارتباط با آمریکا غیر رسمی و با اسرائیل غیر قابل طرح می­باشد. بنابراین دیپلماسی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران در شکل مبانی و اهداف کلی تبلور یافته است که ناشی از سه روایت اسلامی، انتقادی و انقلابی می­باشد و هرچند در دوره کارگزاران سازندگی و اصلاحات کمی تغییر جهت داد (TAZMINI,2009:131-136) اما دوباره به موضع اولیه در قانون اساسی روی آورد تا در پرتو به دست آوردن استقلال، خودکفایی و زیر سوال بردن مدیریت فعلی جهان، هزینه های زیادی مثل منزوی شدن و اجماع جهانی علیه خود را تجربه کند (Panah,2007:158-167). 

وجه دوم دیپلماسی اسلامی، مربوط به شعائر و نمادهای اسلامی است که در رفتار و سلوک جمعی دیپلمات­ها و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران نمایان می­شود. برخی از این رفتارها به شکل ظاهری و شیوه­های لباس پوشیدن برمی­گردد. به عنوان مثال اغلب تشریفات و فنون دیپلماتیک در ابتدای انقلاب تجملی و اشرافی قلمداد گردید و حذف شدند. دیپلمات ها محاسن خود را کوتاه نمی­کنند و لباس سفید یقه بسته بدون کروات می­پوشند. از سوی دیگران نقش زنان به عنوان نمایندگان رسمی و دیپلماتیک و همسران دیپلمات ها کاهش پیدا کرد و در مواقع ضروری حجاب زنان کاملا مشهود است. از دیگر بازنمایی های دیپلماسی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران می­توان به برگذاری عبادات و مراسم آیینی اسلامی و شیعی اشاره کرد که به خصوص در مورد نمازهای جماعت و مناسک ماه محرم و رمضان کاربرد پیدا می­کند. سفارت خانه های ایران نیز همانند اغلب کشورهای اسلامی اعیاد، جشن ها و مراسم شادی و غم خود را بر اساس تقویم قمری تنظیم می­کنند و اعیاد قربان، شعبان، فطر، مبعث، غدیر و ... را برگذار می­کنند و با پخش کتاب، برقراری همایش و سخنرانی و برگزاری آیین های مربوطه وجوهی از دیپلماسی اسلامی را نشان می­دهند. از سوی دیگر سازمان کشورهای اسلامی با داشتن مصوباتی در مورد بانکداری اسلامی، حقوق بشر و زنان اسلامی، آموزش و علوم اسلامی و حمایت از کشورهای اسلامی در مقابل تهاجم ها و حل اختلافات داخلی گونه ای از تکنیک های ظاهری و بروکراتیک دیپلماسی اسلامی به حساب می­آید. معاهدات کشورهای اسلامی بنا بر قواعد شریعت از خرید و فروش کالاهای غیر شرعی و قاچاق در هر شکل منع گردیده است. حتی از طریق بانکداری و ایجاد خیریه ایران و برخی از کشورهای اسلامی نمودی از دیپلماسی اسلامی را شکل داده اند تا اصولی مثل عدل، کرامت انسانی و امربه معروف و نهی از منکر را کاربردی کنند.

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، جامعه المصطفی، مجمع تقریب مذاهب، مجمع جهانی اهل بیت، سازمان کنفرانس اسلامی (Sheikh,2003:20-32) و برخی از نهادهای مذهبی و فرهنگی در ایران وجوه تکنیکی و بروکراتیک دیپلماسی اسلامی را دنبال می­کنند. استفاده از تکنیک های سنتی مثل سخنرانی، نامه فرستادن، چاپ کتاب و توجه به معیارهای تعهد و ویژگی های اسلامی و کیفی در گزینش نیروی انسانی این سازمان ها باعث شده است که ایران در مورد دیپلماسی اسلامی تنها در متن سنتی و الزامات آن موفق عمل کرده باشد. میان اصول کلی – مبناها و ظواهر دیپلماسی اسلامی، سیاست گزاری های تکنیکی و به خصوص فنون کاملا مصلحتی، واقع گرا و عملیاتی لازم است، که باعث شود مبانی در حد شعار نماند. تکنیک­ها ریشه در ماهیت دیپلماسی دارد و روابط بین الملل از زاویه مبانی کیفی و فلسفی و ظواهر کارگزاری دارای شکافی می­شود که اصلی­ترین پیامد آن به هم نیامدن رفتارها با شعارها و از سوی دیگر حاکم شدن اصل عدم قطعیت بر سیاست خارجی است که باعث فرار کشورها، سرمایه ها، تکنولوژی از کشور و تحمیل هزینه های زیادی می­شود که انزوای بین المللی را رقم می­زند. در واقع دیپلماسی اسلامی در ایران بیشتر بر مبانی و تئوری هایی بنا نهاده شده است که تنها به تکنیک های کلی سنتی نزدیک شده است و نتوانسته است با الزامات متنی فیزیکی و اطلاعاتی ارتباط برقرار کند. شیوه های کیفی اعمال نظر و به خصوص توجه نکردن به ابعاد سیاست­گزاری تکنیکی در بعد عملیاتی کردن اهداف با کمترین هزینه و بیشترین بهره وری باعث شده است، که کارگزاران سیاست خارجه تنها مجریانی باشند که در یک جاده پرا از خطر در حال حرکتند و کاملا طبیعی است که در شرایط شبه جنگ و انزوا دیپلماسی اهمیت خود را از دست خواهد داد. دستگاه دیپلماسی ایران برای بهره وری بهتر و عملیاتی کردن اصول اسلامی نیاز به تکنیک ها و الزامات متنی دارد که در نوشتار مورد تحلیل قرار گرفت. تکنیک ها واسطه میان مبانی اندیشه و واقعیت می­باشند و با تکیه به آنها می­توان بازیگری عقلانی و قابل اعتماد در عرصه بین المللی به حساب آمد.   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی­نوشت

1-    Noopolitik, A New paradigm for public diplomacy

Contrast between realpolitik and noopolitik (Ronfelt-Arquilla,2009:358)

realpolitik

noopolitik

State as the unit of analysis

Nodes, nonstste actors

Primacy of hard power (resources,etc)

Primacy of soft power

Power politics as zero-sum game

Win-win, lose-lose possible

System is anarchic, highly conflictual

Harmony of interests, cooperation

Alliance conditional (oriented threat)

Allay webs vital to security

Primacy of national self-interest

Primacy of shared interests

Politics as unending quest for advantage

Explicitly seeking at telos

Ethos is amoral, if not immoral

Ethics crucially important

Behavior driven by threat and power

Common goals drive actors

Very guarded about information flows

Propensive for info-sharing

Balance of power as the steady-state

Balance of responsibilities

Power embedded nation - state

Power in "global fabric"

 

 

منابع

 

Abbinnett, Ross (2007), Marxism After Modernity Politics, Technology And Social Transformation, New York: Palgrave Macmillan

 

Barrett, Cyril (1967), L. Wittg Enstein Lectures & Conversations On Aesthetics, Psychology And Religious Belief, Berkeley And Los Angeles: University Of California Press

 

Berridge, G. R. - Alan James (2001) A Dictionary Of Diplomacy, New York: Palgrave Macmillan

 

Castells, Manuel (2009),Communication Power, London And New York, Oxford University Press

Corbin, Henry (1977), History Of Islamic Philosophy, Translated By Liadain Sherrard With The Assistance Of Philip Sherrard Kegan Paul International London And New York In Association With Islamic Publications For The Institute Of Ismaili Studies London

 

Corbin, Henry (2007),Spiritual Body And Celestial Earth From Mazdean Lran To Shi'ite Lran Translated From The French Bg Nancy Pearson Bollingen Series Xci:2 Princeton University, Press

 

Etzioni, Amitai (2004), From Empire To Community A New Approach To International Relations, New York: Palgrave Macmillan

 

Everard, Jerry (2000), Virtual States The Internet And The Boundaries Of The Nation-State, London And New York: Routledge

 

Foucault, Michel (2008),The Birth Of Biopolitics Lectures At The Collge De France, 1978–79, Edited By Michel Senellart, London:  Palgrave Macmillan

Foucault, Michel (2011),The Courage Of The Truth (The Government Of Self And Others Ii) Lectures At The Collège De France 1983–1984, Edited By Frédéric Gros General Editors: François Ewald And Alessandro Fontana English Series Editor: Arnold I. Davidson Translated By Graham Burchell, London:  Palgrave Macmillan

 

Fung, Archon (2002), Making Social Markets: Dispersed Governance And Corporate Accountability, In The Book: Nye Jr, Joseph S, John D. Donahue, Market-Based Governance: Supply Side, Demand Side, Upside, And Downside, Cambridge, Massachusetts Washington, D.: Brookings Institution Press

 

Grigriffiths, Martin (1992),Realism, Idealism And International Politics  A Reinterpretation, London And New York: Routledge

 

Hay, Colin,- Michael Lister- David Marsh (2006)The State Theories And Issues, New York: Palgrave Macmillan

 

Heidegger, Martin (2003), Philosophical And Political Writings, Edited By Manfred Stassen, New York • London: Continuum

 

Hobbes, Thomas (1651), Leviathan Or The Matter, Forme, & Power Of A Common-Wealth Ecclesiasticall And Civill, Printed For Andrew Crooke, At The Green Dragon In St. Pauls Church-Yard

 

Husserl, Edmund (1992),The Idea Of Phenomenology, Translated By Lee Hardy, Kluwer Academic Publishers

 

K A N T, I M M A N U E L (2006), Toward Perpetual Peace And Other Writings On Politics, Peace, And History, Edited And With An Introduction By Pauline Kleingeld Translated By David L. Colclasure, New Haven And London: Yale University Press

 

L O C K E, J O H N (2003)Two Treatises Of Government And A Letter Concerning Toleration, Edited And With An Introduction By Ian Shapiro With Essays By John Dunn Ruth W. Grant Ian Shapiro, New Haven And London: Yale University Press

 

Lipschutz, Ronnie D (2007), On The Transformational Potential Of Global Civil Society, In The Book: Power In World Politics, Edited By Felix Berenskoetter And M. J. Williams, London And New York: Routledge

 

Nafisi, Rasool (1992), Education And The Culture Of Politics In The Islamic Republic Of Iran, In The Book: Iran Political Culture In The Islamic Republic Edited By Samih K.Farsoun And Mehrdad Mashayekhi, London And New York: Routledge

 

Nye Jr, Joseph S (2001), The Means To Success In World Politics, New York: Pub Li Caff Airs New York

 

Nye Jr, Joseph S (2004), Power In The Global Information Age From Realism To Globalization, London And New York: Routledge

 

Nye Jr, Joseph S (2007), Notes For A Soft-Power Research Agenda, In The Book: Power In World Politics, Edited By Felix Berenskoetter And M. J. Williams, London And New York: Routledge

 

Nye Jr, Joseph S (2008), The Powers To Lead, London: Oxford University Press

Nye Jr, Joseph S, John D. Donahue (2002), Market-Based Governance: Supply

Panah, Maryam (2007), The Islamic Republic And The World Global Dimensions Of The Iranian Revolution, London: Pluto Press

 

Ricks, Thomas M. (1992), Power Politics And Political Culture Us-Iran Relations, In The Book: Iran Political Culture In The Islamic Republic Edited By Samih K.Farsoun And Mehrdad Mashayekhi, London And New York: Routledge

 

Ronfeldt, David- John Arquilla (2009),Noopolitik: A New Paradigm For Public Diplomacy, In The Book: Routledge Handbook Of Public Diplomacy Edited By Nancy Snow Syracuse University Philip M. Taylor University Of Leeds Published In Association With The Usc Center On Public Diplomacy At The Annenberg School Based At The University Of Southern California

 

Rousseau, Jean-Jacques (2002),The Social Contract And The First And Second Discourses, Edited And With An Introduction By Susan Dunn With Essays By Gita May Robert N. Bellah David Bromwich Conor Cruise O’brien, New Haven And London: Yale University Press

 

 

Sheikh, Naveed S. (2003), The New Politics Of Islam Pan-Islamic Foreign Policy In A World Of States, London And New York: Routledge

 

Taylor, Philip M. (1997), Global Communications, International Affairs And The Media Since 1945, London And New York: Routledge

 

Tazmini, Ghoncheh (2009), Khatami’s Iran The Islamic Republic And The Turbulent Path To Reform, London - New York: I.B.Tauris Publishers

 

Wyne, Ali S. (2009), Public Opinion And Power, In The Book: Routledge Handbook Of Public Diplomacy Edited By Nancy Snow Syracuse University Philip M. Taylor University Of Leeds Published In Association With The Usc Center On Public Diplomacy At The Annenberg School Based At The University Of Southern California

 

 

 

           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو باشگاه پژوهشگران جوان و کارمند مرکز اسناد دیپلماتیک

 hafez.eslami@gmail.com

[2] - کارشناسی ارشد علوم سیاسی f_zolfagharian@yahoo.com