http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=147943

روابط بین‌الملل از مجموعه کنش‌هایی شکل می‌گیرد که ریشه در هویت‌ها و ساختارها دارند. در ظاهر روابط بین کشورها صورت یک بازی دارد که می‌توان در قالب تئوری بازی‌ها آن را مورد واکاوی قرار داد. در صورتی که چنان سطحی از اجبار‌های ساختاری از یک سو و نیت‌های مبتنی بر جهان زیست‌های متفاوت از سوی دیگر این بازی را دچار عدم فعالیت می‌سازد که تئوری را ناچار به عقب‌نشینی می‌کند. معادله ساده‌ای که امروزه بسیاری از متفکران و سیاستگذاران داخلی و خارجی بر آن پافشاری می‌کنند یک عمل و عکس‌العمل در روابط ایران و غرب می‌باشد. معادله چنین است: اگر ایران غنی‌سازی خود را در عدد پایینی نگه دارد و یا اینکه آن را تعلیق کند غرب مجموعه تحریم‌های ایران را کنار خواهد زد و بسیاری از مشکلات منطقه و جهان حل خواهد شد. حال در نظر آورید که ایران غنی‌سازی را کاملا کنار بگذارد و یا اینکه تمام فعالیت‌های علمی در موضوع انرژی هسته‌ای را تعطیل کند. هیچ اتفاقی نخواهد افتاد چرا؟

ایران در دوران خاتمی قراردادهای بین‌المللی منع گسترش سلاح هسته‌ای و حتی منع آزمایش‌ها و پروتکل الحاقی و... را پذیرفت اما عملا غرب بر تحریم، انزوا و حتی محور شرارت خواندن ایران تاکید داشت. اصلا از زمان پیروزی انقلاب اسلامی که با تحریم، انزوا و کوشش براندازانه و تجزیه طلبانه روبه‌رو بوده‌ایم مگر انرژی هسته‌ای و غنی‌سازی داشته‌ایم. پس به نظر می‌رسد روابط ایران با غرب ربطی به موضوع هسته‌ای ندارد و انرژی هسته‌ای دال مرکزی یک گفتمانی شده است که توانایی بازنمایی منفی و تحت فشار قراردادن ایران را شکل می‌دهد. انرژی هسته‌ای یاد‌آور خشونت، جنگ جهانی، یهودی‌ستیزی، فاشیسم و... می‌باشد و به راحتی می‌توان به یک هجوم رسانه‌ای و تداعی آزاد ناشی از زندگی شهروندان در محیط عصر اطلاعات آنان را چنان وارد روابط اینهمانی ساخت که باور کنند ایران دشمن منطقه، جنگ طلب، تروریسم پرور و در حال آماده شدن جهت صدور اسلام سیاسی است. ترسیم ایران به صورت یک کشور دارای موشک و کلاهک هسته‌ای تنها از طریق تاکید برانرژی هسته‌ای امکان‌پذیر است. در حالی که تعلیق غنی‌سازی و غنی‌سازی با در صد کم و حتی افزودن بازرسان هیچ راه‌حلی برای روابط ایران و غرب نیست. اگر ایران تحریم را بپذیرد بر مطالبات غرب افزوده خواهد شد به نظر می‌رسد مشکلات ایجاد شده میان ایران و غرب ناشی از دو مساله باشد. مساله اول بحث ساختاری منطقه به خصوص اقتصاد سیاسی و جغرافیای ایران می‌باشد. غرب به هیچ عنوان تحمل یک کشور قدرتمند در خاورمیانه را ندارد و براساس رویکردهای قرن 19 و روابط استعماری با ایران برخورد می‌کند. از سوی دیگر مساله دوم مربوط به سازه‌ها و هویت‌هایی است که بین ایران و غرب تفاوت ایجاد کرده است. هویت اسلامی ایرانی و شیعه بودن ایرانیان و پیدایش حیطه نفوذ ایران در افغانستان، تاجیکستان، عراق، سوریه، لبنان و فلسطین برای بسیاری قابل تحمل نیست. بهترین راه حل مذاکره بدون پیش شرط و قبول هویت‌ها و چانه‌زنی و مبادله منطقه‌ای و جهانی است. برای تنش زدایی نمی‌توان و فایده ندارد انرژی هسته‌ای که کاملا علمی، شفاف و در قاعده قوانین بین‌المللی است حذف کرد به این امید که آنها کمی از تحریم‌ها و انزوای ایران را کاهش دهند. انرژی هسته‌ای یک بهانه و دال مرکزی ایست جهت بازنمایی منفی ایران و اگر ایران کوتاه بیاید وارد بازی در قلمرویی شده است که منافع ملی ما به خطر خواهد افتاد.