http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=148530

بسیاری از کشورهای عربی از جمله مصر در ابتدای قرن بیست و یکم تحولات جدیدی را آغاز کردند. برای محققان علوم سیاسی عادی شده بود که اعراب به خاطر رژیم‌های سرکوب‌گر، فرهنگ شفاهی و سنتی، درآمدهای بادآورده و حمایت کشورهای خارجی از رژیم‌های دیکتاتوری انتظار تحولی را نباید داشت. حکومت‌های فاسد که اغلب برآمده از احزاب در باری بودند که اگرچه روزگاری با انقلاب سرکار آمده بودند اما در مسند قدرت ماندگار شده بودند. رانت‌های ناشی از قوم وخویش سالاری و توجه به ارتباطات به نحوی مناسبات عقلانی تخصص‌گرا را کنار می‌زد و خود ریشه بسیاری از ناعدالتی‌ها بود.

از سوی دیگر در سطح جامعه با شهرنشینی شد، تحصیلات و آگاهی طبقه متوسطی شکل گرفته بود که نسبت به بیکاری، فاصله طبقاتی و ناعدالتی در جامعه اعتراض داشتند. مردم مصر همینطور نسبت به رابطه دیکتاتورشان با آمریکا، به خصوص با اسرائیل احساس حقارت می‌کردند. در مجموع اوضاع استبدادی، ناعدالتی اقتصادی و روابط خارجی یک طرفه و محافظه‌کار باعث شد شهروندان عرب در قرن بیست و یکم بیدار شوند و استفاده از امکاناتی که تکنولوژی اطلاعات و فضای مجازی در اختیار آنها قرار داده بود بعد از تحمل هزینه‌ها و ایستادن در برابر فشارهای داخلی و خارجی موفق شوند.

مصر دیکتاتور خود را به زیر انداخت و اکنون انتخابات بدون حزب مسلط را تجربه می‌کند. ریاست جمهوری مردمی و ائتلاف احزاب و گروه‌ها و حاکم شدن چند میدانی در این مدت مصر را دارای وجهی الگو بخش ساخته است. اما از مجموع نشست‌های مرسی رئیس‌جمهور مصر با آمریکا، سفر به ایران، سفر به کنگره حزب عدالت و توسعه و حتی دیدار با مقامات کشورهای اروپایی و آسیای شرقی به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که مصر همانند سایر انقلاب‌های منطقه دچار سردرگمی در الگوهای سیاست خارجی و داخلی می‌باشد. دلیل سردرگمی سیاست خارجی و داخلی مصر را در چند مورد می‌توان تحلیل کرد:

1- ساختار سیاسی چند پاره: اغلب کشورهای عربی خاورمیانه دارای گرایش‌ها و احزاب سیاسی بسیار متعارض می‌باشند. 

مصر در ساختار سیاسی خود چند گرایش دارد که رواداری میان آنها کم می‌باشد. از یکسو بازماندگان مبارک طرفدار دارند و خواستار بازگشت به قدرت می‌باشند. طبقه متوسط و سکولار «طرفدار آزادی، عدالت، تکثر و تساهل است و برای مخالفت با استبدادگرایان به اسلامگرایان رای داده است. اصلی‌ترین احزاب اسلامگرایان هستند که سابقه تشکل و کار سیاسی را دارند و اکنون قدرت را در دست دارند. خواسته‌های متعارض و چندگانه این گروه‌ها که خود دارای رویکردهای درونی فراوانی می‌باشند منافع ملی مصر را در ابهام قرار داده است.

2- ساختار اقتصادی وابسته: تعجب‌آور نبود بعد از آنکه مرسی رای آورد به عربستان رفت و یک کشور انقلابی عرب با پدر محافظه‌کاری عرب دیدار کرد. مصر همانند سایر کشورهای عربی به شدت عقب‌مانده، فاسد و بر لحاظ نیروی انسانی و تکنولوژیک وابسته به شمار می‌آید. مصر دانشگاه مهندسی و انسانی معتبر ندارد و در زمینه تولیدات و دارا بودن خودکفایی اقتصادی وابسته است. سیاست استقلال سیاست خارجی مسلما مصر را از غرب و آمریکا دور می‌کند و گرایش به سمت آمریکا و اروپا احزاب اسلامگرا را ناراضی می‌کند. از سوی دیگر رفتن به سمت عربستان برای گرفتن وام و کمک اقتصادی انقلابیون را نگران می‌کند. اقتصاد یکی از محورهایی است که انقلابیون مصر را از آرمان‌های خود دور می‌اندازد.

3-ساختارهای مذهبی چندپاره: در مصر همانند سایر کشورهای عربی منطقه دسته‌ها، گروه‌ها و گرایش‌های متکثر و تاحدی مخالف یکدیگر در حال مبارزه برای قدرت می‌باشند. هرچند اصلی‌ترین جریان اخوان‌المسلمین می‌باشد اما در خود این گروه نیز نسبت به نحوه اجرای قانون شریعت به خصوص بحث جهانگردان خارجی، رابطه با اسرائیل، حجاب، تفکیک جنسیتی، مبارزه با منکرات و مشروبات... تضاد آرا وجود دارد. اسلامگرایان نقلی و بنیاد‌گرا از یکسو اسلامگرایان میانه و از سوی دیگر در مقابل هم هستند و مصر هنوز راه درازی برای اینکه بداند در حیطه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و آموزش چگونگی شریعت را وارد کند دارد. هرچند از سید عبده و کواکبی تا ابوزید و... با میراث ابن‌رشدی و ابن‌خلدون تفکر وجود دارد اما عرصه عملی سیاست با اندیشه تفاوت زیادی دارد.

4-سردرگمی الگوهای توسعه: اخوان‌المسلمین بعد از طی کردن دوره‌های تئوریک و عملی مبارزه با حکومت، اکنون خود قدرت را در دست دارد. دیگر بحث فلسفه و اندیشه در میان نیست و اخوان‌المسلمین و شخص مرسی باید به صورت مشخص بیان کنند که چه الگویی را دنبال خواهند کرد. تاکنون قوه قضائیه، ارتش و وزارت اطلاعات پایه‌های امنیتی مصر را نگه داشته‌اند و توازن را در بقای مصر چه در دوره مبارک و چه اکنون حفظ کرده‌اند. قرائت اسلامگرا و به خصوص توسعه سبک اسلامی هنوز در مصر شکلی سر‌گردان دارد. اینکه الگو باید درجاتی از ملی گرایی عربی داشته باشد یا اینکه اسلام مدنی ترکیه مد نظر باشد یا رویکرد انتقادی ایران دنبال شود و یا قرائت بنیادگرا و متنی باید در دستور کار قرار گیرد هنوز در ابهام است.

مصر یک انقلاب را پشت سرگذاشت و اکنون متفکران و سیاستمداران منتقد در راس کار هستند و خود حکومت تشکیل داده‌اند. انقلاب مصر با آشفتگی تئوریک و عملی در بعد الگوهای توسعه مواجه است و واقعیات اقتصاد و سیاست و گروه‌های چندگانه و تا حدی متناقص انقلاب مصر را در وضعیت سرگردانی قرار داده‌اند.