استراتژی­های غرب در برخورد با بیداری جهان اسلام

دکتر عباسعلی رهبر[1]

روح اله اسلامی[2]

فاطمه ذوالفقاریان[3]

 

چکیده

اسلام توانسته است، جغرافیای یکدستی به لحاظ فرهنگ، تاریخ و اهمیت سرزمینی در خاورمیانه ایجاد کند. در دوره معاصر چهار موج بیداری اصلاحی، انتقادی، رادیکال و مدنی به صورت جمعی و خودآگاهی تحولات سیاسی از قبیل مشروطه، انقلاب، دیکتاتوری مدرن و جنبش های دموکراسی خواه را در این منطقه شکل داده اند. پژوهشگران و کنش گران غربی با استفاده از یافته های نظری و تجربی برای حفظ منافع خود از قبیل ایجاد امنیت در خاوریانه، حفظ اقتصاد سیاسی انرژی دنیا و حفاظت از دیکتاتوری های مدرن و پسامدرن سعی کرده اند، برنامه های بسیار دقیق و استراتژیکی را دنبال کنند. این مقاله به دنبال یافتن این پرسش است که چه شرایطی در کشورهای اسلامی وجود دارد که امکان پیاده کردن استراتژی را می­دهد. از سوی دیگر استراتژی های غرب به صورت کلی چه بوده است و چه راهکارهایی را برای رسیدن به اهداف سیاسی خود تا کنون انتخاب کرده اند.

 

 

 

واژگان کلیدی

بیداری جهان اسلام، استراتژی های غرب، بازنمایی، جنگ

 

 

 

بیان مسأله

رنسانس، انقلابهای مذهبی، سیاسی و اقتصادی، صنعتی و ... که در غرب اتفاق افتاد باعث شد که تمدن اروپایی آمریکایی توان بالایی به لحاظ جمع آوری دال های قدرت پیدا کند. در دورة معاصر اسلام در وضعیتی ناخودآگاهی بسر می­برد، که دال های تقدیرگرایی، افراط گرایی، کاهلی و عقب افتادگی بر آن حاکم بود. قبل از مشروطه و بخصوص با زوال امپراطوری های صفویه و قاجاریه، جهان اسلام در وضعیت بسیار اسفناک طبیعی و انسانی به سر می­برد. برعکس تمدن غربی از زمان صفویه به بعد یعنی از زمان اصلاحات مذهبی و سیاسی ... قرن 16 به بعد دوران بیداری را آغاز کرد و در ابتدای قرن بیستم رویارویی خودآگاه محوری را با تمدن اسلامی انجام داد.

تا زمانی که تمدن اسلامی در حالت خواب آلودگی، عقب افتادگی و سستی و استبداد بود تمدن غرب به کار چینش قدرت و تغییر نیروها به نفع خویش مشغول می­شد. گاهی در این راستا اهداف بیداری جهان اسلام با اهداف منفعت گرایانه غرب یکی  می­شد. در اغلب اوقات برخورد غرب با جهان اسلام مبتنی بر منافع کشورهای اروپایی و آمریکایی بود و یا شکل بومی شده آن در قلب کشورهای هند و مصر. بیداری نوعی حرکت از ناخودآگاه به خودآگاه بود. روشنفکران، روحانیون و سیاستمداران جهان اسلام همانطور که در فصل قبل بحث شد در چهار موج سعی کردند در برابر جهان غرب موضع گیری کنند و از استبداد و عقب ماندگی نجات پیدا کنند. جهان اسلام همین که در قالب جنبش­ها، نهادها، حکومت­ها و متفکران ... افکار و سلوک جدید سیاسی و اقتصادی را برای ایجاد عدالت جدید شکل می­داد دارای قدرت زیادی     می­گردید. در این بین جهان اسلام چهار گفتمان بیداری را در چهار موج بیداری جهان اسلام در قالب اصلاح طلبی مشروطه خواه، انتقادی، رادیکال بنیادگرا و مدنی، تساهل ... تجربه کرد. در این فصل به دنبال آن می­باشیم که ابتدا یک سیر کلی بر اساس تحولات بیداری جهان اسلام را از موضع برخورد غرب با بیداری اسلامی مطرح کنیم. اینکه با توجه به 4 موج بیداری در جهان اسلام، غرب در هر مرحله تاریخی و با هر کدام از این امواج بیداری چه برخوردی انجام داد. در ادامه نیز به 19 استراتژی بسیار مهم و اثرگذار غرب در قبال بیداری های جهان اسلام در قرن 20 و 210 می­پردازیم. این فصل به چینش نیروها و برخورد کنشگران غربی و اسلامی می­پردازد و می­خواهد برنامه های کلی و استراتژی­های غربی­ها را در برخورد با امواج بیداری اسلام بررسی کند و مشخص کند که آنها چه استراتژی هایی را برای رسیدن به اهداف خود در برابر بیداری جهان اسلام شکل دادند.

 

1-  برخورد غرب با موج اول بیداری در جهان اسلام

موج اول بیداری در جهان اسلام، رویه­ای اصلاحی داشت. مسلمانان به ناگاه از عقب ماندگی سنت و استبداد حاکمه بر کشورهای خود به تنگ آمدند و قصد داشتند که در مقابل، استبداد، استعمار و عقب ماندگی کشورشان برداشتی جدید از اسلام را ارائه کنند. بیداری موج اول جهان اسلام گفتمانی نخبه گرا داشت و توسط روشنفکران و متفکرانی وارد جهان اسلام شد که در غرب درس خوانده بودند و یا در آنجا زندگی کرده بودند. موج ول بیداری گفتمانی تلفیقی از ترکیب اسلام و لیبرالیسم و برخی از عناصر مثل ملی گرایی، علم گرایی، عقل گرایی و ... داشت. جهان غرب بخصوص کشورهای فرانسه و انگلستان و تا حدی آمریکا در ابتدای امر از جنبش مشروطه خواهی و اصلاحاتی که در کشورهای ترکیه، ایران، مصر، افغانستان و ... در حال اتفاق بود حمایت می­کردند. از یک سو روشنفکران اسلامی در کشورهای غربی درس خوانده بودند و یا به زبان و فرهنگ غرب آشنا بودند. از سوی دیگر لیبرالیسم، عقل گرایی و علم گرایی­ای که مطالبه روشنفکران دینی و مردم شهرنشین بود تا حدی به فرهنگ غرب نزدیک بود. و از همه مهم­تر فروپاشی عثمانی و امپراطوری های مبتنی بر خلیفه­گری که قبلاً قلب اروپا را تهدید می­کردند اکنون بسیار امیدوار کننده به نظر می­رسید.

ملی گرایی موجود در موج اول بیداری جهان اسلام به معنای نوعی برداشت جغرافیا و قوم محور بود که مسلمانان را از شکل امت محوری خارج کرد. به این ترتیب جهان غرب ابتدا از دو زاویه از موج اول بیداری جهان اسلام حمایت کرد.

دلایل حمایت اولیه جهان غرب از گفتمان موج اول بیداری در جهان اسلام

روشنفکران- پیوند غرب با اسلام- نزدیکی گفتمان موج اول به عقلانیت- لیبرالیسم- مشروطه- علم گرایی

ملی گرایی موجود در مشروطه خواهی اصلاحگران- فروپاشی عقمانی و خلیفه محوری- نابودی امت محوری اسلامی که تهدید کننده اروپا بود.

 

مشروطه خواهان اهدافی داشتند که به اهداف غربیان نزدیک بود. ملی گرایی و علم گرایی پیوند بسیار نزدیکی با کشورهای اروپایی و فرهنگ و اندیشه آنان داشت. از سوی دیگر طبقهروشنفکران و تجار به نحوی ذهنی و فیزیکی باعث می­شدند که رابطه با غرب به سمت مناسبی در جریان باشد. به این ترتیب در ابتدای موج اول بیداری جهان اسلام، غربیان بخصوص فرانسه و انگلستان از مشروطه خواهان حمایت کردند و در مقابل استبداد ایستادند. گسترش بازارهای خارجی، حمایت از افکار غربی و نفوذ کالاهای فکری و سرمایه های اقتصادی غربیان در کشورهای اسلامی اهداف کشورهای اروپا در حمایت از موج او بیداری بود. مسلمانان به تدریج امتمحوری، اصلاح طلبی و ملی گرایی مبتنی بر حمایت از کالاهای داخلی را به اجرا گذاشتند. به محض اینکه نوعی استقلال و خوداتکایی در مشروطه خواهان پیدا گردید کشورهای اروپایی به همراه روسیه در برابر موج اول بیداری جهان اسلام ایستادند.

دلایل ایستادگی تدریجی کشورهای اروپایی به همراه روسیه در برابر مشروطه خواهان

اندیشه های اسلامی مبتنی بر قرائت عقلانی از اسلام- امت محوری و وحدت کشورهای اسلامی در برابر کفار و اجرای احکام اسلامی

اندیشه های ملی گرا- حمایت از تولیدات داخلی- اهداف بانکداری، کارخانه و کشاورزی داخلی و تحریم کالاهای خارجی

 

اندیشه های استقلال گرایانه، ملی گرایانه و اسلام گرایانه مشروطه خواهان باعث شد که کشورهای اروپایی به سمتی حرکت کنند که ابتدا به شکل تفرقه انداختن و حفظ تعادل نیروهای کشورهای اسلامی وارد شوند و در نهایت نیز از حرکت های استبدادی و مخالف مشروطه حمایت کردند و در نهایت نیز با شکست دادن اصلاح طلبان و نابودی مشروطه امور داخلی مسلمانان را در موج اول بیداری به دست دیکتاتوری مدرن بسپارند.

 

 

 

استراتژی­های مرحله­ای غرب در مورد موج اول بیداری در جهان اسلام

حمایت و تقویت موج اول بیداری

حمایت غرب بخاطر ملی گرایی- علم گرایی و تلفیق اسلام با غرب- نزدیکی تجار و روشنفکران و   خواسته­هایشان به غرب

سکوت و کناره گیری تعادل نیروها (تفرقه)

استقلال نیروهای اصلاح طلب به خاطر اندیشه های ملی و اسلامی کناره گیری غرب از حمایت و تفرقه میان نیروهای سنتی و مدرن

سرکوب مشروطه- حمایت از استبداد

حمایت از دربار و روحانیت با استفاده از نیروهای سنتی و سرکوب مشروطه- (امت محوری- اسلامی بودن- خودکفایی مشروطه عامل اصلی سرکوب توسط غرب)

روی کار آوردن دیکتاتوری­های توسعه­گرا

ایجاد شدن هرج و مرج- تجزیه کشورهای اسلامی- ایجاد شدن دولت ملت های مختلف- روی کار آوردن دیکتاتوری های مدرن

 

2-  برخورد غرب با موج دوم بیداری در جهان اسلام

گفتمان دوم بیداری اسلامی در فضایی انتقادی شکل گرفت. جهان با سرعت خیره کننده­ای در قرن بیستم با الگوهای راست اقتدارگرا به سمت توسعه مکانیکی در حرکت بود. لیبرالیسم مبتنی بر اعتقاد به مهندسی اجتماعی و یکسان گرفتن الگوهای طبیعی و انسانی باعث شده بود که زنان، کارگران، جهان سومی­ها، طبقات پایین جوامع و خصوصاً اقلیت­ها و ... نادیده گرفته شوند. در چنین شرایطی مارکسیست­ها و امواج انتقادی مکاتب فرانکفورت، فمینیستی و گرایش های انتقادی اگزیستانسیالیست­ها در سطح جهان در مخالفت با مکتب پوزیتیویسم لیبرال خود را در شکل روشنفکرانه، دانشجویی و جهان سومی به نمایش گذاشت. جهان با امواج اقتدارگرایی لییرالی به سمت جنگ های ویران­گر و نابودی محیط زیست و بحران اخلاق و خانواده حرکت کرد. الگوی دیکتاتوری توسعه گرا در کشورهای اسلامی نتیجه حمایت غرب از جهان سوم و بخصوص کشورهای اسلامی بود. در ترکیه، ایران، افغانستان، مصر و سایر کشورهای اسلامی موج اول بیداری اسلامی شکست خورد و به جای آن دیکتاتوری توسعه گرا شکل گرفت. دیکتاتوری توسعه گرا شهرها را گسترش داد و عشایر و روستائیان را نابود کرد. بازار سنتی را از بین برد و سرمایه و تکنولوژی خارجی را به صورت شرکتها و فروشگاه­های زنجیره­ای و کارخانه­های بزرگ در کشورهای اسلامی راه انداخت. به این ترتیب موج دوم بیداری در جهان اسلام به صورت انتقادی شکل گرفت. انتقاد نسبت به فراموشی اخلاق، مذهب، هویت و سنت در جهان اسلام. بازگشت به خویشتن جواب مسلمانان در موج دوم بیداری بود که ابتدا به صورت تلفیقی با مارکسیسم و در انتها به صورت هویت اسلامی خود را نمایان ساخت. کشورهای اروپایی و بخصوص آمریکا از موج دوم بیداری جهان اسلام به شدت  می­ترسیدند. استراتژی جهان غرب در برخورد با موج دوم بیداری اسلامی آن بود که همة متفکران، سیاستمداران، روشنفکران و حرکت های انتقادی را که از دیکتاتوری­ها و توسعه غربی آنها صورت می­گرفت به مارکسیست بودن متهم می­ساختند. در چنین مرحله­ای جهان غرب نیروها، احزاب و جریانهای سیاسی انتقادی را وارسی می­کرد و به صورت بسیار دقیقی آنها را در مقابل یکدیگر برای تعادل سیستم دیکتاتوری به جان هم می­انداخت. در این میان نیروهی اسلمای، ملی گرا و مارکسیست تقویت می­شدند و در مقابل ضعف هر کدام نقاط قوت یکدیگر برجسته می­گردید تا هیچ یک نتوانستند قدرت گیرند. جهان غرب این سه جریان را بازی می­داد و با حمایت از دیکتاتوری توسعه­گرا به هیچ یک از جریانها اجازه هژمون شدن نمی­داد. بخصوص زمانی که جریان­های سوسیالیست، اسلامی و ملی گرا به صورت حزب یا اتحادیه در می­آمدند همه مهر برانداز و مارکسیست یا وابسته شوروی می­خوردند و سرکوب می­شدند.

کشورهای غربی بخصوص آمریکا با توجه به حمایت های مالی، نظامی و اطلاعاتی رژیم های متکی بر ارتش و بروکراسی را برای سرکوب موج دوم تجهیز می­کردند. موج دوم بیداری جهان اسلام به دنبال هویت، بازگشت به خویشتن و زنده کردن انتقادی اسلام بود و به همین خاطر در برابر غرب و توسعه به سبک غربی ایستادگی می­کرد. تنها در ایران موج دوم بیداری جهان اسلام توانست حکومت جمهوری اسلامی را شکل می­دهد اما در بقیه کشورهای اسلامی موج دوم سرکوب شد. جهان غرب کشورهای اسلامی را به شدت به وام­ها و تکنولوژی خود وابسته کرد و طبقة متوسط جدیدی را شکل داد که همانند غرب فکر می­کرد و زندگی سبک جدید را خواهان بود. از سوی دیگر دستگاه­های اطلاعاتی دیکتاتوری­ها آموزش دیده غرب بودند دیکتاتوری های مدرن تحت تأثیر جهان غرب اصلاحات تدریجی را اجرا می­کردند تا مردم انقلاب نکنند.

اقدامات غرب در برابر موج دوم بیداری جهان اسلام (موج انتقادی)

اقدامات حمایت از دیکتاتوری

حمایت از دیکتاتوری­های مدرن- دادن وام و     تکنولوژی­های مدرن به رژیم دیکتاتوری- حمایت از  سبک توسعه غربی از بالا به پایین- آموزش دادن    سیستم­های اطلاعاتی و امنیتی- تشویق به اصلاحات تدریجی برای قدرت نگرفتن ملی گرایان و اسلام گرایان و دوری از انقلاب.

اقدامات سرکوب موج دوم

سرکوب جنبش­ها و حرکت­های اسلامی، ملی و سوسیال با برچسب برانداز، انقلابی و مارکسیست، آموزش سیستم های سرکوب شورش و اطلاعات گیری برای سرکوب روشنفکران، روزنامه نگاران و روحانیون انتقادی.

 

3-  برخورد غرب با موج سوم بیداری در جهان اسلام

موج سوم بیداری در جهان اسلام واکنش رادیکال به موفق نشدن امواج قبلی بود. امواج اصلاح گرا و انتقادی در جهان اسلام (به جز در ایران) شکست خوردند. اهداف و غایت های کشورهای غربی با دیکتاتوری­های توسعه گرا در جهان اسلام پیوند خورد. متفکران بیداری در موج اول و دوم به زندان افتادند، تبعید شدند و یا طعم اعدام را چشیدند. از سوی دیگر احزاب و گروه های اسلامی که طرح اجتماعی و اصلاحی را دنبال می­کردند و از سیاست های غربی انتقاد می­کردند، از سوی حکومت و دستگاه ای امنیتی وابسته جهان اسلام سرکوب شدند و مجوز فعالیت اجتماعی و سیاسی­شان لغو گردید. با ناکامی حرکت های اسلامی در انتهای قرن بیستم امواج بنیادگرا و رادیکال جهان اسلام شروع به زایش کرد (Roy, 2001 : 82) . موج متفکران و مهندسان اسلامی از کشورهای عربی وارد آمریکا و اروپا شدند و متون علوم طبیعی و استفاده از تکنولوژی های نظامی، مهندسی و اطلاعاتی را فرا گرفتند و وارد جهان اسلان شدند. آنها از غرب تکنیک را گرفتند و قصد داشتند که ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی را سوار بر تکنولوژی غربی کنند. در واقع غرب را به جنگ غرب بفرستند                  (Bunt, 2006: 90-70).

جهان غرب ابتدا در برابر شوروی و حکومت جمهوری اسلامی در ایران از بنیادگرایان رادیکال حمایت کرد. عربستان به دنبال گسترش نفوذ خود به وسیله فرهنگ وهابیت و اسلام رادیکال بود. افغانها و پاکستانی­ها به کمک هزینه های اعراب به آموزش اطلاعاتی و نظامی روی می­آورند. به تدریح از داخل مدارس دیونیدی و پیوند هند و پاکستان و افغانستان گروه های رادیکال مبارزه جود برخواست. جوانان مسلمانی که جز قرآن هیچ کتابی را باور نداشتند و برداشت بسیار عقب مانده، سطحی و تعصب آمیزی از اسلام و زندگی پیامبر اکرم (ص) داشتند. پاکستان برای بدست آوردن نفوذ و دلالی اطلاعات با گروه­های طالبان و تند روان القاعده همکاری کرد. پول عربستان، تعلیمات دینی پاکستان و دیونیری­ها و حمایت اطلاعاتی آمریکا به همراه آموزش هایی که در پاکستان می­دیدند باعث شد که مهندسان اسلامی رادیکال جنبشی خشونت آمیز به همراه عملیات های بسیار دقیق را در سطح جهان به نمایش بگذارند. آنها توانستند مارکسیست­ها و شوروی را از افغانستان کنار بزنند. به تدریج بنیادگرایان از حالت سنتی و کنترل شده­ای که در دستان عربستان محافظه کار، پاکستان بازرگان و آمریکای پیشرفته بود خارج شدند. بنیادگرایان از سیطرة عربستان و آمریکا در آمدند و منافع غرب بخصوص آمریکا را در جهان با عملیات تروریستی تهدید کردند. آنها سفارتخانه­ها، متروها، سازمان های بین المللی، جهانگردان و هر گونه مظهر غرب را مورد حمله تروریستی قرار دادند.

جهان غرب و بخصوص آمریکا از حمایت بنیادگرایان دست کشید و به بهانه سرکوب و نابودی آنها به افغانستان و عراق حمله کردند. به تدریج مقابله با تروریسم و محورهای شرارت که حامی تروریسم بودند بهانه­ای شد برای حضور مستقیم و نظامی غرب و اشغال کشورهای اسلامی بخصوص در خاورمیانه (Mccabe, 2004:101). آمریکا از موج سوم بیداری جهان اسلام به شدت استفاده رسانه­ای کرد. ابتدا آن را تقویت کرد و سپس به بهانه سرکوب آن به قلب انرژی دنیا حمله­ور شد و پایگاه­های خود را برای بسط امپراطوری خود افزایش داد (Black, 2005:22). به این ترتیب رسانه های آمریکا و کشورهای غربی اسلام را برابر با بنیادگرایی می­دانند و آن قدر عکس و فیلم کتاب راجع به القاعده، طالبان، دیونیری­ها و رفتارها و اندیشه های ضد انسانی و ضد زن بنیادگرایان جمع کرده­اند و در هر زمان که صلاح بدانند پخش می­کنند       (Desal, 2007).

 

برخورد غرب با موج سوم بیداری در جهان اسلام

حمایت از بنیادگرایی اسلامی از طریق سرویس اطلاعاتی، حمایت ملی و نظامی

مقابله با شوروی و شکست نفوذ آن- مقابله با جمهوری اسلامی ایران

نشان دادن اینکه اسلام بنیادگرا، خشونت طلب، ضد حقوق زنان و حقوق بشر می­باشد

به راه انداختن گفتمان تروریسم و ایجاد کردن دشمن جدید هویتی از اسلام به جای شوروی

حمله به کشورهای اسلامی، اشغال عراق و افغانستان و ایجاد پایگاه در خاورمیانه برای مقابله با تروریسم

 

4-  برخورد غرب با موج چهارم بیداری در جهان اسلام

غرب در موج سوم بیداری جهان اسلام سعی کرد اسلام را به صورت خشونت بار، تروریستی، ضد حقوق بشر و حقوق زنان نشان دهد. ادبیات زیادی از سوی محافل ژورنالی و آکادمیک غرب در قالب مجله، مصاحبه، کتاب، ترجمه و ... صورت گرفت که نشان می­داد قرآن و زندگی پیامبر سرشار از جنگ و خونریزی و تجاوز به حقوق زنان و انسانها بوده است. این ادبیات به ناگاه در 2010 فروکش کرد. انقلاب های کرامت، جنبش های مردمی در کشورهای عربی و شورش های اسلامی در کشورهای اسلامی باعث شد که اسلام بار دیگر به عنوان منبعی اصلاحی عقلانی و انتقادی مطرح شود. سال 2010 بهار انقلاب های کشورهای اسلامی بر علیه دیکتاتوری هایی بود که به وسیله ارتش، وام های خارجی، تکنولوژی غربی و بروکراسی وابسته سعی داشتند به بهانه ضدیت با تروریسم خواسته های مردم را نادیده بگیرند.

مسلمانان در تونس، مصر، یمن، بحرین، سوریه، لیبی و .. به ناگاه برای رفاه اقتصادی، آزادی سیاسی و رهایی از دیکتاتوری های وابسته دست به قیام زدند. موج چهارم بیداری در جهان اسلام شکلی مدنی، متکثر، متساهل، دموکراتیک و مردمی داشت. این جنبش­ها از سوی جوانان، زنان و طبقه متوسط شهری­ای هدایت می­شد که چندان با ایدئولوژی، یکدستی و بحرات هویت جنبش های بیداری انتقادی و رادیکال میانه­ای نداشت.

جهان غرب که در آثار شرق شناسانه نشان داده بود که اعراب و مسلمانان تن پرور، تروریست، شهوت ران، ضد حقوق زنان و حقوق بشر، متعصب و دارای افکار استبدادی هستند نمی­توانست قبول کند که انقلاب های بسیار بزرگ و با شکوهی با نمادها و شعارهای اسلامی در کشورهای خاورمیانه در حال شکل گیری است. تمام تحلیل های غربی و شرق شناسانه توسعه دموکراتیک و مردمی را در خاورمیانه غیرممکن می­دانست و می­گفتند که ساختار نفتیو ذهنیت مسلمانان به لحاظ اجتماعی فرهنگی و سیاسی با توسعه هماهنگی ندارد (Nasr, 2001: 185-109).

جهان اسلام یکی از زیباترین و باشکوه­ترین بیداری های خود را در حال تجربه کردن می­باشد. جهان غرب استراتژی­های گوناگونی برای رسیدن به اهداف خود پیاده کرده است. تلاش آمریکا و کشورهای اروپایی بر این است تا با پوشش رسانه­ای و خبری و تحلیل های شدید نشان دهند که این حرکتها ربطی به اسلام ندارد و به خاطر رفاه اقتصادی و یا توسعه سیاسی در حال شکل گیری است. بسیاری از تحلیل­گران ژورنالی و آکادمیک غرب نیز این حرکتها را بی­نتیجه می­دانند. بهرحال خاورمیانه حرکتی دموکراتیک انجام داده است و مسلمانان نشان دادنند که اسلام ذاتی عقلانی و توسعه­گرا و اصلاحی دارد. غرب در مقابل موج چهارم بیداری جهان اسلام تاکنون استراتژی­های بسیار متفاوت و متناقضی را نشان داده است. عربستان و کشورهای نفت خیز برای غرب بسیار اهمیت دارند. به همین دلیل شورشها و انقلاب های مردمی عربستان، یمن و بحرین سرکوب می­شوند. آمریکا و اروپا از رژیم های دیکتاتوری آل سعود و ساختار ارتش و بروکراسی اعراب نفت خیز در مقابل مردم حمایت می­کنند. از سوی دیگر از شورش و انقلاب در سوریه، لبنان و ایران حمایت می­کنند تا رژیم های دموکراتیکی روی کار آید که منافع اسرائیل و آمریکا بهتر تأمین شود. از سوی دیگر در مصر و تونس که انقلابیون موفق شده­اند، آمریکا و اروپا سعی می­کنند ساختار ارتش را قدرتمند کنند که هژمونی سیاسی اسلامگرایان ایجاد نشود. در لیبی نیز به صورت مستقیم ناتو وارد عمل شده است و علیه قذافی در حال کمک به انقلابیون و بمباران مراکز شهری لیبی می­باشند. به این ترتیب استراتژی غرب در موج 4 بیداری جهان اسلام متناقض و سردرگم می­باشد.

استراتژی غرب در برابر موج چهارم بیداری جهان اسلام

موج مدنی و دموکراتیک

عقب نشینی از اینکه اسلام با توسعه نمی­خواند- سکوت در مقابل نمادها و شعارهای اسلامی- خاورمیانه و مسلمانان انقلاب کردند بر علیه دیکتاتورها و غرب سکوت کرد

بحرین و یمن و عربستان و کشورهای نفت خیز بسیار اهمیت دارند- حمایت از رژیم های استبدادی و ضد حقوق زنان و حقوق بشر و ضدیت با مردم و سرکوب مستقیم حرکت های مردمی

ایران، سوریه و لبنان حمایت از شورشها به صورت طبقه متوسط جدید برای اینکه اصلاح یا تغییر رژیم دهند به نفع منافع آمریکا و اسرائیل

موفق شدن انقلابیون در مصر و تونس- حمایت از ارتش و نهادهای بروکراتیک برای مقابله با اسلام گرایان و نیروهای مردمی (کنترل شورشها)

حمله دسته جمعی به خصوص ناتو به سمت لیبی- بمباران یمن به دست آمریکا- اشغال نظامی و حضور برای حفظ منافع آمریکا و اسرائیل

 

-        استراتژی­های غرب در برخورد با بیداری جهان اسلام

استراتژی به تفکر عملی­ای برمی­گردد که در زمان بحران کاربرد پیدا می­کند. استراتژیست­ها متفکرانی به روز هستند که می­توانند با توجه به دایرة مراکز اطلاعات، احتمالات پیش رو را مدل سازی کرده و بهترین مدل را برای شرایط بحرانی انتخاب کنند. جهان غرب یعنی کشورهای اروپا و آمریکا در برابر جهان اسلام استراتژی های گوناگونی را طراحی و اجرا کرده­اند. جهان اسلام از جغرافیا، جمعیت و سرزمین منحصر به فردی تشکیل شده است که بحرانی بودن از شرایط معاصر تاریخ آن به شمار می­رود. جمعیت زیاد بخصوص تحرک زیاد جوانان و زنان، حرکت به سمت مدرنیسم، نفت پایه بودن، دارا بودن کانال های استراتژیک و منابع معدنی ... باعث شده است که جایگاه جمعیتی و استراتژیک خاورمیانه، اعراب و مسلمانان بسیار حساس باشد. بسیاری بر این عقیده­اند که هر کس کنترل خاورمیانه را به دست گیرد می­تواند هژمونی بین المللی برقرار کند. در این میان نیروهای بین الملل یعنی ژاپن و کشورهای آسیای جنوب شرقی، روسیه، چین، اتحادیه اروپا و آمریکا قصد دارند با دیپلماسی، ابزار نظامی و فرهنگی نفوذ خود را در خاورمیانه و کشورهای اسلامی افزایش دهند. عربستان، قطر، امارات، بحرین، عمان و ... کشورهایی هستند که با وجود ساختار جمعیتی مسلمان، گرایش های دیکتاتوری توسعه گرا را پیش گرفته­اند و مباحث هویتی طبقه متوسط خویش را سرکوب و با توجه به ضمانت اجرای امنیت برای کشورهای غربی و وابستگی مالی و تکنولوژیکی به آنها وارد تعاملی وابسته با آنها شده­اند. از سوی دیگر وضعیت لیبی، مصر، تونس، فلسطین، سوریه، لبنان در کشورهای اسلامی نابسامان است. وجود گرایش های اسلام گرا و احزاب و نیروهای مدنی به همراه ساختار مدنی قدرتمند این کشورها را دچار تغییر و تحولات بسیاری کرده است که رژیم های اقتدارگرا را در این کشورها با مشکل مواجه کرده است و ساختار بین­الملل هم نمی­تواند به راحتی منطق رفتارهای آنها کشف کند. مسلمانان پاکستان و افغانستان در یک بنیادگرایی مذهبی فرو افتاده­اند که برای فرار از دولت های غارتگر و وابسته خود  چاره­ای جز توسل به طالبان، القاعده و گروهای تندرو ندارند. البته پاکستان وکلا و حقوقدانان از جامعة مدنی و ارتشیان از سمت حکومت قدرتمند محسوب می­شوند. ایران وضعیتی جلو افتاده در کشورهای اسلامی دارد به نحوی که در اواخر قرن بیستم دیکتاتور وابسته را کنار زدند و جمهوری اسلامی مبتنی بر هویت فرهنگ شیعه را تشکیل دادند. ترکیه برعکس ایران تحولات خود را طی می­کند.

جنبش های زیاد اسلامی، سوسیالیستی، ملی گرا و لیبرالیستی در خاورمیانه و جهان اسلام، جمعیت جوان و مدرنیسم از بالا به پایین به همراه ساختار ذهنی و معادن بسیار غنی باعث شده است که کشورهای اسلامی هرگز یکدست نباشند و استراتژی غرب در قبال کشورهای اسلامی شامل گزینه های زیادی باشد که در ادامه بررسی می­شود.

دلایل تفاوت استراتژی های غرب نسبت به جهان اسلام

عوامل ژئوپلتیک

واسط دنیای شرق و غرب- دارا بودن معادن زیاد و انرژی های نفت و گاز- در اختیار داشتن تنگه های بین المللی- موقعیت به شدت استراتژیک خاورمیانه

عوامل اجتماعی

جمعیت زیاد- مهاجرت زیاد از روستا به شهرها- بیکاری و فقر جوانان- جوانی جمعیت- توسعه ناگهانی- زنان تحصیل کرده

عوامل تاریخ

کشورهای با سابقه تمدنی مثل : ایران، مصر، ترکیه، عربستان

جامعه مدنی پویا در تاریخ معاصر (مصر- ایران)

عوامل سیاسی

تنوع رژیم های سیاسی- سوسیالیستی ملی (سوریه و لیبی)- انقلابی اسلامی (ایران و پاکستان)- سکولار (ترکیه و مصر)- پادشاهی (اعراب خاورمیانه)

عوامل فرهنگی

فرهنگ سیاسی سنتی- تبعی- استبدادی

نقش زیاد مذهب در زندگی سیاسی عامه

1-  استراتژی جنگ و اشغال نظامی

فرانسیس بیکن اعتقاد داشت که علم آگاهی می­آورد و آگاهی یعنی اطلاعات معنی دار راجع به کنترل محیط. غربیان با رویکرد تحصل گرا (پوزیتیویستی) سعی داشتند جهان اسلام را شناسایی و کنترل کنند. اولین راه حل آنها استعمار بود. مصر، ایران، مالزی، افغانستان، کشورهای عربی و ... در اوایل قرن بیستم تحت شرایط استعماری و نیمه استعماری در آمدند. استراتژی ابتدایی غرب گرفتن سرزمین و استفاده مستقیم از ابزار نظامی و جنگی برای غلبه بر مسلمانان بود. وجود منابع غنی انرژی و بازارکار ارزان و بازار فروش کالاهای خارجی باعث شد که روسیه، آمریکا و بخصوص فرانسه و انگلیس درصدد اشغال کشورهای غنی مسلمان برآیند. با به وجود آمدن بیداری های ملی و اسلامی در کشورهای عربی و خاورمیانه اروپاییان به کشورهای خود بازگشتند اما سعی کردند که منطق زور را همیشه بکار ببرند. فرانسه، انگلستان و آمریکا کشروهایی مثل فلسطین، لبنان، ایران، مصر، سوریه و اعراب را در ابتدای قرن بیستم به اشغال درآورند. در اوایل قرن بیست و یکم نیز عراق و افغانستان مورد هجوم نیروهای ائتلاف غربی قرار گرفت. استفاده از ابزارهای جنگی و آزمایش انواع بمب های اتمی و شیمیایی بر روی مسلمانان افغانستان و خراب کردن سرزمین آنها و به بهانه تروریسم بعد حمله به عراق به بهانه سلاح کشتار جمعی و مبارزه با صدام حسین نشان داد که غربیان هیچ گاه خاورمیانه، اسلام و منابع سرشار نفت و گاز را فراموش نکرده­اند و گزینة نظامی و اشغال سرزمین را هر چند که شیوه­ای قدیمی مربوط به مصر بربریت می­باشند به راحتی در عصر جهانی شدن، حقوق بشر و عصر اطلاعات پیاده می­کنند.

فرانسه- انگلیس- روسیه

1900 - .......

مصر- ایران

علم- حمله به فاشیسم- توسعه- آبادانی- مدرنیسم

 

آمریکا- نیروهای ائتلاف ناتو

1990 – 2002

عراق- افغانستان

مخالفت با تروریسم و (pesal, 2002: 180) سلاح کشتار جمعی- مخالفت با استبداد صدام حسین- دفاع از دموکراسی حقوق زنان

آمریکا ناتو

2010 - .....

لیبی و یمن

مخالفت با استبداد- طرفداری از دموکراسی و حقوق بشر- حمله به قذافی

 

2-  استراتژی وابستگی

رسانه­ها رشد بسیار زیادی پیدا کردند. در اوایل قرن بیستم امواج بیداری در جهان اسلام باعث شد که با کمک رسانه­ها، رادیو، تلویزیون، روزنانه­ها و بخصوص کتاب های انتقادی اشغال نظامی یک کشور جوابگو نباشد و با محدودیت های زیادی روبرو باشد. رعیت روستایی و توده­های مهاجر به شهرها کم کم تبدیل به شهروند شدند و در مقابل کسانی که کشورشان را گرفته بودند ایستادند. به تدریج هزینه­های اقتصادی، نظامی و فرهنگی اشغال بالا رفت و فرانسه و انگلستان به مرزهای کشور خود بازگشتند و بسیاری از کشورهای اسلامی مستقل شدند. در این میان غرب علم، تکنولوژی و عوامل قدرت خود را به گونه­ای در جهان اسلام پیاده کرد که جهان اسلام وابسته غرب شود. ایجاد شدن دانشگاه ها و ورود به دوران جدید با تکنولوژی­ها و سرمایه غرب صورت گرفت. به این ترتیب جهان اسلام در دام وابستگی فرو افتاد. برای مدت زیادی غرب از دیکتاتوری های توسعه گرا مثل رضاشاه، امان الله خان و آتاتورک حمایت کرد. از سوی دیگر الگوهایی که برای توسعه تجویز می­کرد به شدت به سرمایه و تکنیک غربی وابسته بودند.

حتی در دوران اخیر نیز عربستان، قطر، امارات، عمان، کویت، مصر و بسیاری ازکشورهای اسلامی به لحاظ تکنولوژی، سرمایه خارجی و توسعه به غرب وابسته­اند. بسیاری از کشورهای اسلامی بازار کالاهای غربی شده اند و برای توسعه نفتی خود به غرب وابسته اند. آمریکا و اروپا توانسته­اند نخبگان غربی، متفکران آکادمیک و طبقة متوسط جدید شهری جهان اسلام را مجذوب توسعه خود سازند و استراتژی آنها در عصر جدید وابسته کردن کامل جهان اسلام به غرب می­باشد.

استراتژی وابستگی

ابعاد وابستگی جهان اسلام به غرب

وابستگی سیاسی

حمایت غرب از دیکتاتوری های توسعه گرا

وابستگی اقتصادی

دادن وام و سرمایه خارجی کلان در کشورهای رام شده اسلامی

وابستگی نظامی

کمک های نظامی و دادن تکنولوژی های جدید جنگی به کشورهای اسلامی رام شده

وابستگی فرهنگی

کتاب مجله فیلم سریال بازی کامپیوتری زبان انگلیسی- وابستگی فرهنگی به غرب

وابستگی اجتماعی

نزدیک کردن طبقه متوسط جدید در کشورهای اسلامی به غرب (اینترنت ماهواره)

3-  استراتژی تحریم

کشورهای ضعیف که هیأت حاکمه­شان تسلیم غرب نمی شوند و یا مردم مسلمان آن غرب را نمی­پذیرند دچار اشغال می­شوند. اگر مردم و سیاستمداران کمی محافظه کار باشند دچار وابستگی می­شوند. در کشورهایی مثل ایران که سیاستمدارانش بر علیه اهداف غرب موضع می­گیرند و مردمش نیز در سطوح اجتماعی اهدافشان با غرب سازش ندارد دچار تحریم می­شوند. استراتژی غرب در مورد کشورهایی که تسلیم  نمی­شوند و بخصوص اسلام گرایانی که حکومت اسلامی تشکیل داده­اند، با اسرائیل کنار نمی­آیند و منافع آمریکا و اروپا را در خاورمیانه به رسمیت نمی شناسند این است که دچار تحریم می­شوند. کشورهای اسلامی مقاوم در فضای بین الملل از همه لحاظ به انزوا کشیده می­شوند. شرکتها و کشورهای بزرگ نمی­توانند سرمایه خارجی و تکنولوژی به آنها واردکننده دانشمندان این کشورهای مقاوم حق تحصیل در خارج را ندارند. هواپیما و سایر تکنولوژی های کاربردی وقتی از دسترس آنها دور نگه داشته می­شود. فضای سیاسی بین الملل به گونه­ای چیده می­شود که همیشه در دعواهای بین المللی منزوی می­شوند. کشورهای تحریم شده به لحاظ صنعت توریسم و گردشگری نیز در انزوا قرار می­گیرند و رسانه های غربی آن کشور را تهاجمی، عقب مانده و خطرناک معرفی می­کنند. به این ترتیب کشورهای مقاوم اسلامی به خاطر استقلال گرایی و مقاومت در برابر غرب از سرمایه خارجی محروم می­شوند، نمی­توانند در بازار بین المللی معامله های بزرگ انجام دهند، صنایع پالایشگاهی و نفت و گاز و همین طور هواپیمایی و حمل و نقل از آنها دور نگه داشته می­شود. به این ترتیب کشورهای غربی سعی می­کنند با اعمال تحریم علمی، تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی کاری کنند که کشور مقاوم از مرکز توجه دور نگه داشته شود و نتواند فرایند توسعه را کم هزینه طی کند که این کار با هزینه های مداوم و شکست زیاد ناشی از ارتباط با بازارهای قاچاق نارضایتی داخلی را به همراه می­آورد تا مشروعیت رژیم سیاسی مخالف غرب در داخل زیر سئوال برود و دچار اصلاحات رادیکال یا انقلاب گردد.

استراتژی تحریم و سطوح کاربردی آن برای کشورهای مقاوم در جهان اسلام

تحریم علمی

قطع رابطه علمی با کشور مقاوم- ممانعت از گرفتن دانشجو و استاد در رشته های حساس

تحریم سیاسی

در انزوا نگه داشتن کشور مقاوم- حمایت نکردن از کشور مقاوم در نزاع های سیاسی

تحریم اقتصادی

ممانعت از ورود سرمایه خارجی- ندادن وام- گشایش نکردن اعتبار- تحریم سرمایه کشور مقاوم

تحریم تکنولوژی

دور کردن کشور مقاوم از تکنولوژی های هسته­ای، هواپیمایی، نفت و گاز، پالایشگاه، پزشکی

تحریم امنیتی

بحرانی کردن فضای منطقه و جهان از منظر حقوق بشر دموکراسی حقوق زنان و اقلیت­ها در مورد کشور مقاوم

­

4-  استراتژی کنترل و خنثی سازی

جامعه از نیروهایی تشکیل شده است که با شناخت دقیق و بررسی علمی بر روی آنها می­توان به کنترل و خنثی سازی یک رژیم سیاسی کمک کرد. بسیاری از رژیم های سیاسی در کشورهای اسلامی مثل لبنان، سوریه، ایران، عراق، افغانستان، لیبی، مصر، ترکیه و ... اگر به حال خود واگذاشته شوند تحولات ملی و اسلامی آنها به قدری قدرت می­گیرد که در مقابل منافع غرب و خواسته های اسرائیل و آمریکا خواهند ایستاد. به همین خاطر یکی از استراتژی های کشورهای اروپایی و آمریکا آناست که نیروهای موجود در کشورهای اسلامی را شناسایی کرده و با شناخت شکاف های اقتصادی، مذهبی، سنتی و مدرن و ... سعی می­کنند نیروها را به جان یکدیگر بیندازند و توان بین المللی آنها را به تحلیل ببرند. جمعیت کشورهای اسلامی به گونه ای است که دارای شکاف های بسیاری می­باشد. اغلب کشورهای اسلامی دارای تنوع قومی و مذهبی هستند. کردها، بلوچ­ها، فارس­ها، ترک­ها، افغان­ها، پشتوها، عدنی­ها و ... در کشورهای اسلامی تنوع قومی گوناگونی را تشکیل داده اند. از سوی دیگر گرایش های فرقه­ای از قبیل اسماعیلی، شیعه 12 امامی، زیدی، حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، وهابی، مسیحی، یهودی، زرتشتی و ... گرایش های مذهبی عمده در کشورهای اسلامی را تشکیل می­دهند. سیاستمداران و متفکران و افکار عمومی جوامع اسلامی به دو طیف چپ و راست به لحاظ اقتصادی و سنت و مدرن به لحاظ فرهنگی تقسیم می­شوند. همة این اختلاف­ها باعث می­شود که استراتژیست­های غربی به راحتی از این شکاف­های بالقوه استفاده کنند و با ایجاد تفرقه و به جان هم انداختن احزاب، گروهها، اتحادیه ­ها و جنبش ها باعث شوند که آنها به یکدیگر مشغول شوند و از اهداف منطقه­ای و بین المللی خود که به گونه­ای در برابر اسرائیل و آمریکا قرار می­گرفتند دور افتند. کنترل و خنثی سازی درونی یکی از موفق روشها برای مهار کشورهای اسلامی از طرف غرب به شمار می­رود که از طریق انحراف در افکار عمومی شکل می­گیرد.

استراتژی کنترل و خنثی سازی کشورهای اسلامی از طریق مدیریت شکاف­های بالقوه در کشورهای اسلامی

فرهنگی

بهره گیری از شکاف سنت و مدرن و درگیری انداختن میان گرایش های مذهبی و سکولار در جامعه

اجتماعی

بهره گیری از شکاف شهر و روستا و القاء ناعدالتی در میان حاشیه­ها و شهرستان های کوچک

قومی

بهره گیری از شکاف میان مرکز و اقوام- کرد- پشتو- بلوچ- ترکمن- افغان- ترک- عرب و ...

مذهبی

بهره گیری از شکاف میان مرکز و اقلیت های مذهبی- شیعی- سنی- زیدی- مسیحی- زرتشتی- وهابی و ...

اقتصادی

بهره گیری از شکاف میان طبقات پایین جامعه و طبقات بالای جامعه

بهره گیری از شکاف میان گرایش های راست­گرا- و گرایش های چپ­گرا در جامعه

 

5-  استراتژی شورش­های هرج و مرج طلب

رسانه های غربی و شبکه های ماهواره­ای و فضای سایبری بسیار تلاش دارند که سبک جدید زندگی در غرب را به شکل پسامدرن نشان دهند. پسامدرنیسم سبکی هرج و مرج، نسبی بودن شالوده و فاقد معانی و حقیقت است. بر این اساس استراتژی بسیار مؤثر کشورهای غربی آن است که نشان دهند عصر اطلاعات و فرایند شبکه­ای شدن منجر شده است که از روش­های مذهبی و شبکه های سنتی کشورهای اسلامی در عصر جدید دیگر جواب ندهد. وجود جمعیت بسیار زیاد جوانان تحصیل کرده و جویای کار و زنان موفق و فعال و جویای موقعیت اجتماعی در کشورهای اسلامی باعث شده است که فضای سیاسی و اجتماعی کشورهای اسلامی بالندگی مدیریت قابل تحریک و بهم ریزی باشد. استراتژی غرب در عصر اطلاعات آن است که با راه انداختن فضای خبری و ترویج فرهنگ پسامدرن (نش، 1387 : 80) زندگی در عصر شبکه­ای را به جوانان و زنان کشورهای اسلامی بیاموزد. بر این اساس بزرگترین برگه برنده استراتژیت های غربی در کشورهای اسلامی طبقه متوسط جدید می­باشند. رانتی بودن و ثروتمند بودن کشورهای اسلامی باعث شده است که جمعیت زیادی از شهروندان کارمند، مهندس، پزشک شوند و به شهرهای بزرگ روی آورند. آنها جویای مشارکت سیاسی و دخالت در امور سیاست گذاری کشورشان می­شوند. غرب از این تقاضا خبر دارد و سعی    می­کند با اعمال دیپلماسی عمومی و صحبت با افکار عمومی (وحیدی، 1300 : 221-197) کشورهای اسلامی آنها را بر علیه رژیم های سیاسی خود بشوراند. ایجاد شدن بنیادهای بین المللی حقوق بشر، دموکراسی خواه، حقوق زنان و کارگران، حقوق اقلیت­ها ... باعث شده است که کشورهای اسلامی افکار عمومی­شان را در فضای عصر اطلاعات از دست بدهند و در دام استراتژیست­های غربی گرفتار آیند که هدفشان تکه تکه کردن کشورهای بزرگ اسلامی و تجزیه آنها و تبدیل کردن آنها به کشورهایی کوچک، مصرفی و خنثی در خاورمیانه می­باشد. این هدف در پرتو به راه انداختن شورش­های بی­سر و اصلاحات تدریجی شکل می­گیرد.

شورش زنان، اقلیت­ها، حاشیه­ها، قومیت­ها، طرفداران حقوق بشر و دموکراسی خواهان از سوی بنیادهای بین المللی مورد حمایت قرار می­گیرد و آمریکا با حمایت اسرائیل و سایر کشورهای غربی به منظور موفق شدن در دیپلماسی عمومی خود از این جریانها حمایت می­کنند و به سمت خود آنها را جهت دهی می­کنند.

6-  استراتژی ایجاد فضای آنومی در جوامع اسلامی

جهان اسلام بر اساس آموزه های پیامبر اکرم (ص) و آیات و احادیث در طول تاریخ دارای سرمایه اجتماعی قدرتمندی بوده است که حتی دولت های فاسد و ظالم نیز نتوانستند آن را ناکارآمد کنند. امر به معروف و نهی از منکر، شورا، اجماع­، عقلانیت، اجتهاد و ... مفاهیم بسیار کارآمد و به روزی بود که فرهنگ اسلامی را به حقیقت محوری در جهان گسترش داد و باعث شد که مسلمانان بسیار سریع به توسعه و پیشرفت دست پیدا کنند. حملة قبایل و عصبیت جنگاوران اسلام باعث شد که زندگی شهری از بین برود و تمدن اسلامی در دام تقدیر، جبرگرایی و عرفان و انزواطلبی فرود آید. یکی از استراتژی­های کشورهای غربی در بعد فرهنگی این است که جوانان و جمعیت تحصیل کرده و جویای کار در کشورهای اسلامی را نسبت به مبانی و عقلانیت اسلام و تمدن اسلامی و کار ویژه­های آن در سطح خانواده، جامعه و حکومت ناکارآمد جلوه دهند (بودریار، 1389 : 237). استراتژیست­های غربی به دنبال آن هستند که از طریق وبلاگ، سایت، فیلم، کاریکاتور، کتاب، روزنامه و هرگونه ابزار فرهنگی نشان دهند که اسلام در دوران جدید هیچ کارآیی ندارد و مربوط به هزار و چهارصد سال پیش می­باشد (Marie : 200) آنها بنیاد خانواده در اسلام را که افتخار اسلام به شمار می­رود با نگاه اسلام به زن و مسئله جنسیت و شهوت زیر سئوال می­برند. آنها سعی می­کنند با تفسیرهای متناقض و بسیار ظاهری از آیات، احادیث و زندگی پیامبر جوانان را از علایق مذهبی و پای بندی آنها به اسلام دور کنند. با دور کردن جمعیت جوان و زنان از اسلام، سرمایه اجماعی خاورمیانه، اعراب و کشورهای اسلامی بسیار کاهش پیدا می­کند. افراد دچار آنومی و خلاء هویتی می­شوند و به راحتی جهان غرب بدون جنگیدن و مداخله نظامی افکار مسلمانان را اشغال می­کند. حکمرانی بر دلها و قلب­ها و اقناع عمومی از طریق آنومی کردن فضای فرهنگی در جهان اسلام شکل می­گیرد. غرب برای اینکه اسلام را در دو بعد سنتی و بنیادگرا ناکارآمد جلوه دهد از موسیقی، مد لباس، مجله، کتاب، وبلاگ، فیلم، سایت و ... بهره می­گیرد و یکی از استراتژی­های بسیار موفق و کارآمد غرب در این عرصه شکل گرفته است.

 

 

استراتژی ایجاد آنومی و خالی کردن هویت جوانان از فرهنگ اسلامی توسط غرب

آنومی فرهنگی

نقد اسلام و پیامبر- نقد سنت گرایی و بنیادگرایی- ترویج پسامدرنیسم

آنومی اجتماعی

کاهش سرمایه اجتماعی- فردگرایی منفی- ترویج مد لباس موسیقی و فیلم پسامدرن

آنومی سیاسی

ایجاد فضاهای سایبر جهانی برای ایجاد شورش­های بی­سر- بی اعتقادی به سیاست کشورهای اسلامی و اعتقاد به سیاست جهانی- بی­اعتقادی به دولت ملی در کشورهای اسلامی

آنومی اقتصادی

طرفداری از الگوهای نئولیبرالیستی- وابستگی شدید کشور و نابودی تولیدات داخلی- مصرف گرایی شدید- تجملی اندیشیدن و زندگی کردن

 

7-  استراتژی رخنه در ارتش و کنترل کشورهای اسلامی

زمانی که امپراطوری عثمانی فروپاشید و استعمارگران نیز از کشورهای اسلامی بیرون رفتند، دیکتاتورهای مدرنی در کشورهای اسلامی با استفاده از ایدئولوژی مدرن و ملی شکل گرفت. یکی از ابزارهای بسیار قدرتمند برای توسعه کشورهای اسلامی، حفظ وحدت ملی و سرکوب شورش های داخلی ارتش بود. ارتش و بروکراسی دو ابزار بسیار مهم در خدمت دیکتاتورها بود تا به وسیله آن مسلمانان را از سنت های خود دور کند و به زندگی مدنی و شهرنشینی مدرن عادت دهند.

ارتش به لحاظ جامعه شناسی سیاسی ابزار قدرت محسوب می­شود. یکی از نهادهایی که به صورت کادرسازی، پرورش نیروی انسانی و تربیت انسان های متکلم و قانوندان برای غرب بسیار اهمیت داشت ارتش بود. در عربستان، مصر،ترکیه، ایران قبل از انقلاب، پاکستان و بسیاری از کشورهای اسلامی ارتش نهادی بود ملی و مدرن در جهت حفظ تمامیت ارضی و سرکوب شورش های داخلی. ارتش با توجه به سطوح استانداردسازی رفتار به سبک بسیار مدرنی آموزش می­دید. عمده آموزش بکار رفته در نیروهای ارتش توسط دولت های غربی صورت می­گرفت. نیروی هوایی، زمینی و دریایی بسیار متخصص که همیشه جامعه را در خطوط مدرنیته نگه می­داشت. ارتش ضامن سکولاریسم و حفظ جامعة مدنی بود و اسلام گرایان را برای خود تهدید به حساب می­آورد. کشورهای غربی با استفاده از دیکتاتوری های مدرن و ضمانت اجرای ارتش چنین تحلیل می­کردند که باید ارتش و قضات سکولار توانایی داشته باشند که جوامع را از ارتجاع و بازگشت به سنت اسلامی نجات دهند و به صورت مداوم فرایند انتخابات و گزینش های مردمی را کنترل کنند. ارتش و دادگاه های کشورهای اسلامی ابزاری بود که مردم اگر هم می­خواستند، نمی­توانستند به سمت اسلام گرایی حرکت کنند. یکی از اثرگذارترین ابزارهای غرب برای مقابله با اسلام گرایی و بیداری اسلام، تجهیز و حمایت از ارتش است به نحوی که هرچند دیکتاتورها حذف شوند و تاریخ مصرف شان تمام شود اما ارتش اوضاع را کنترل می­کند. شبیه آنچه در سال 2010- 2007 برای مصر، تونس و ... در حال اتفاق است.

8-  استراتژی ایجاد موازنه در منطقه و کنترل قدرت های اسلامی

با استفاده از اطلاعات دقیق و دسته بندی به لحاظ جامعه شناسی سیاسی و مطالعات منطقه­ای می­توان شکاف­ها و درگیری­ها یا چالش­ها و نزاع های قدرت در میان کشورهای اسلامی را شناخت و با استفاده از تفرقه و فعال کردن گسل های بالقوه، درگیری و کنش های منطقه را به سمتی حرکت داد که به نفع کشورهای غربی باشد. در واقع استراتژیست های غربی به خوبی می­دانند که کشورهای عرب، کشورهای اسلامی و خاورمیانه دارای ذاتی نامتجانس است و تنوع قومی، مذهبی، نژادی و فرهنگی به همراه ساختار همگن اقتصادی باعث می­شود که اتحادیه­ها و ائتلاف ها در میان کشورهای اسلامی به سرعت درهم شکسته شود.

بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله ایران، عربستان، مصر، ترکیه و ... سعی کرده­اند با ایجاد سازمان هایی چون اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج (فارس)، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، اکو و ... اهداف خود را در یک راستا حرکت دهند و در مقابل غرب و منافع خارج از گروه مسلمانان ایستادگی کنند. تا حدی اوپک توانسته است استراتژی منظم و دقیقی را پیاده کند. شکاف های شیعه و سنی، رژیم­های محافظه کار، انقلابی، گرایش های چپ گرا و راست گرا و نوع رابطه با اسرائیل به همراه نظام اقتصادی رانتی و نفتی باعث شده است که کشورهای اسلامی همیشه میان خود درگیری و اختلاف داشته باشند و غرب به خوبی از شکاف های بالقوه استفاده کرده است. برای غرب بسیار مهم است که اعراب را با ایرانیان و ترکها دشمن نگه دارد، در ساختار اوپک تفرقه­ ایجاد کند، قومیت های کرد، بلوچ، عرب و ... را به جان یکدیگر بیندارد، عراق را به وسیله ایران و سوریه را به وسیله ترکیه و سایر کشورها را به کمک همسایگان مهار سازد تا نفوذ خود را داشته باشد. ایجاد تفرقه و شکاف میان کشورهای اسلامی یکی از استراتژی های غربی برای مقابله با کشورهای اسلامی است.

استراتژی موزنه و کنترل قدرت­های اسلامی در منطقه

فعال کردن شکاف های قومی منطقه

قومیت های عرب، فارسی، ترک، افغان، بلوچ، ترکمن و ...

فعال کردن شکاف های مذهبی منطقه

شکاف شیعه و سنی

فعال کردن شکاف های سیاسی منطقه

رژیم های محافظه کار- دیکتاتوری- انقلابی- جمهوری

فعال کردن شکاف های اقتصادی منطقه

رژیم های بازار آزاد- سوسیالیستی ملی گرا- چپ گرا

فعال کردن شکاف رابطه با اسرائیل

رابطه داشتن- شناخت ضمنی- رسمیت شناختن یا نشناختن موجودیت اسرائیل

 

9-  استراتژی حمایت از دیکتاتورها در کشورهای اسلامی

کشورهای غربی چندان رها شده در محیط سیاست کشورهای اسلامی فعالیت نمی کنند. آنها اعتقاد دارند که منابع غنی انرژی و وجود کشور اسرائیل و همین طور فرهنگ سیاسی اسلام عواملی است که نمی­توان به راحتی کشورهای اسلامی را به حال خود واگذاشت. منطق استدلال استراتژیست های آمریکا و اروپا بر این اساس است که اگر مردم در کشورهای اسلامی به حال خود واگذار شوند به سمت دموکراسی کشیده ­شوند از حکومتی که از رأی مردم شکل می­گیرد بدون شک بنیادگرا خواهد بود. به عقیده استراتژیست های غربی دموکراسی شرایطی می­خواهد که در کشورهای اسلامی وجود ندارد. دولت ساختاری استبدادی و مطلقه دارد. فرهنگ سیاسی مسلمانان مبتنی بر وحدت و سرکوب صدای مخالف است. اقتصاد آنها رانتی است که شهروندی به حق رأی و مالیات و مالکیت را چندان قبول نمی­کنند. از سوی دیگر رسانه های آنها دولتی هستند.

بر این اساس بسیاری از استراتژیست ها می­بینند که کشورهای اسلامی به منطق زور و پول نفت بادآورده به سمت توسعه در حال حرکتند و اگر آنها رها شوند بدون شک از حالت سنتی و محافظه کار در می­آیند و خواهان بازگشت به خویشتن می­شوند.

بر این اساس بهترین روش به وجود آوردن طبقه­ای وابسته از کارمندان و بروکرات ها و ایجاد کردن نیروی ارتش و دادگاه های مدرنی است که زیر چتر یک دیکتاور منافع غرب را مورد حمایت قرار دهند و هر گونه حرکت سوسیال، ملی گرا و اسلامی را سرکوب کنند. در دوران جنگ سرد تا سال های 2010 رژیم های دیکتاتوری مدرن در کشورهای اسلامی مورد حمایت غربیان بودند از صدام حسین، تا پهلوی­ها، از مبارک تا علی عبدالله صالح و رژیم آل سعود و ... همه دیکتاتوری هایی بودند که غرب آنها را مورد حمایت مالی، اطلاعاتی، نظامی و سیاسی ... قرار می­داد تا جلوی امواج بیداری و خودآگاهی اسلامی و ملی را در کشورهای اسلامی بگیرد. حمایت از دیکتاتوری های مدرن یکی از استراتژی های مؤثر درونی برای کنترل کشورهای اسلامی در اواخر قرن بیستم بود و بهانه اروپا و آمریکا آن بود که قوانین حکومتی مسلمانان مبتنی بر وحی، خشونت و تعصب است که اگر سیاست را رها کنند اسلامی سیاسی­ای حاکم می­شود که منافع غرب و بخصوص اسرائیل را به خطر خواهد افتاد.

10-                       استراتژی بازنمایی اسلام به صورت وارونه

قرن بیستم جهان زیست اندیشه سیاسی به دو اردوگاه چپ و راست تقسیم می­شد. فروپاشی شوروی به لحاظ علمی دشمن فرض لیبرالیسم را از میدان خارج کرد. بسیاری از مارکسیست ها به سمت سوسیال دموکراسی و گرایش های پسامدرن و عقل ارتباطی حرکت کردند. نئولیبرالیسم یکه تاز شد و عصر اطلاعات، جوامع شبکه ای و فرایند جهانی شدن با توجه به مکتب نئولیبرالیسم مشروعیت داد می­شد (نای، 1387 : 50).

در این میان نیازی که غرب به لحاظ ژئوپلتیکی و استراتژیکی به خاورمیانه داشت باعث شد که برای داشتن پایگاه نظامی و نفوذ مستقیم در جهان اسلام نیاز به خلق دشمن و ایجاد کردن مشروعیت آزادی بخشی داشته باشد. در زمان حمایت غرب از دیکتاتوری های مدرن بهانه افتادن کشورهای اسلامی به دام هرج و مرج گرایی و گرایش به کشورهای سوسیالیستی بود. در اواخر قرن بیستم اسلام به عنوان دشمن و هویت غیر توسط نرم (نای، 1387) جهان غرب معرفی گردید. نهادهای بین المللی، دیپلماسی عمومی و تمام تلاش غرب از سوی متفکران و کشورهای اروپا و آمریکایی بر این محور قرار گرفت که اسلام را به عنوان ایدئولوژی جایگزین مارکسیسم مطرح نمایند (hafez, 2004: 16-90).

استراتژی جدید بر این اساس بود که مسلمانان و اعراب را موجوداتی متعصب، خشونت طلب، دارای عقاید شهوترانی و گناه جنسی، تروریست و دارای افکار ضد حقوق بشر، دموکراسی، صلح و حقوق زنان نشان دادند (Deniel, 1999 : 113-137). فیلم ها و نوشته­ها و سایت ها و وبلاگ ها در عرصه تلویزیون رادیو، مجله و فضای سایبر تماماً این مورد را نشانه رفتند. اسلام دیگری غرب معرفی شد و شاخص های اسلام در عصر جدید مخالف تمدن و عقلانیت معرفی گردید. استراتژی غرب در مقابل کشورهای اسلامی آن بود که فرهنگ اسلامی را تروریست و استبدادی بازنمایی کنند که اگر به جهان حاکم شود دموکراسی را نابود و زنان را به خانه باز می­گرداند و (Baharamitash, 2003: 4) جهاد را به عنوان بهترین راه حل سعادت بشر تحقق عملی خواهد داد (مهدی زاده، 1389 : 309).

 

برخورد غرب با بیداری اسلامی

موج1

همراهی، سکوت، نفوذ، سرکوب

استراتژی های غرب در برخورد با بیداری

جنگ- اشغال- وابستگی

تحریم

موج 2

حمایت از دیکتاتوری مدرن

خنثی سازی و مهار

شورش های بی سر اجتماعی

موج 3

بازنمایی و تقویت بنیادگرایی

آنومی

ارتش

کنترل و تعادل منطقه

موج 4

مهار و کنترل

حمایت از دیکتاتوری مدرن

دشمن سازی

 

خاتمه

در حالی که غرب، آمریکا اروپا به حمایت اسرائیل تا قلب کشورهای اسلامی پیش آمده اند، افغانستان عراق و لیبی را اشغال نظامی کرده اند و هر روز در این کشورها بمب و سلاح های خود را آزمایش می­کنند اعتقاد دارند که جهان اسلام تروریست پرور است.

جهان غرب بر اساس علم و کنترل کردن متغیرها فعالیت می­کند. بر این اساس آنها به خوبی شکاف­ها، نقاط شعف و منطق تفکر اسلامی را می­شناسند و در مواقع حساس و بحرانی تضادها و تناقض­های کشورهای اسلامی را به نفع خود فعال می­کنند. کشورهای غربی در مقابل هر یک از امواج بیداری در جهان اسلام استراتژی خاص خود را پیاده کرده اند. آنها از گسترده­ای از استراتژی­ها به نحو ترکیبی استفاده می­کنند. دایره احتمالات آنها بسیار وسیع است و با استفاده از فرمول های جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل سعی می­کنند با شناخت جمعیت، سرزمین، انرژی، جغرافیا و فرهنگ هر یک کشورهای اسلامی، آنها را کنترل کنند و منطقه را به حالت تعادل نگه دارند.

غرب هیچ گاه در طول تاریخ قرن بیستم از انقلاب های مشروطه تا خیزش جدید کشورهای اسلامی در 2010 ساکت نبوده است. محیط خاورمیانه و جهان اسلام برای غرب بسیار اهمیت دارد و همان طور که در این فصل آمد آنها به صورتی بسیار علمی و مؤثر توانایی دستکاری متغیرهای عمده انسانی و طبیعی را در مورد کشورهای اسلامی پیاده کرده اند و توانسته­اند حداکثر منافع خود را در محیطی بحرانی و دارای نوسانات تاریخی بهره برداری کنند. بیداری نیاز به اطلاعات، آگاهی، تحلیل منطقی محیط و هزینه کردن و برداشت می باشد که همه این موارد در علوم سیاسی تحت عنوان حکومت مندی و کنترل رفتار جمعی انسانها قابل بحث و تحلیل می­باشد.

 

 

منابع

انگلیسی

-         MC Cube, Thomas (2004) the information confrontation with radical Islam, www.sage.com

-         Black, leremy (2005) the western Encounter with Islam New York: Longman.

-         Bunt, Gary (2006), Islam in the digitalage- Edited online, Pluto Press, London.

-         Roy, Olivier 92007), secularism confronts Islam, Colombia University Press, New York.

-         Desal, meyh Ned (2007) Rethinking Islamism- the Ideology of the New terror, I is. tAuRIS, London,  New York.

-         Nasr, seyed vahid roza (2001). Islam leviathan, Islam and making the state power, Oxford University Press, London, New York.

-         Marie- Anne (2006) Special issue on Islam, Jender, and human Bights, www.elsevier.com/ locate/wsif.

-         Hafez, sabry (2004) Edvrd said intellectual legacy in the Arab word, Journal of palatine.

-         As Islamic political culture democracy, price Deniel. P 137.

-         Denial price (1999) As Islamic political culture democracy, Westport- connection Westport- connection

-         Bahramitash, oksan, (2003) Islamic fundamentals and women's Economic Roe, I case of Iran international Journal of liticss, culture, and society Vol. 16- No 4.

 

فارسی

-    نش، کیت (1387) جامعه شناسی جامعه- جهانی شدن سیاست قدرت- ترجمه محمدتقی دلفروز- تهران: کویر.

-        وحیدی، موسی رضا (1389) دیپلماسی در جهان در حال تحول، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-        نای، جوزف (1387)، قدرت در عصر اطلاعات، ترجمه سعید میرترابی، تهران: مطالعات راهبردی.

-        مهدی زاده، سید محمد (1389)، نظریه های رسانه، تهران: همشهری.

-        بودریار، جان (1389) جامعه مصرفی، ترجمه پیروز ایزدی،تهران: ثالث.



[1] - عضو هیات علمی و استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

[2] - دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه علامه طبایی hafez.eslami@gmail.com

[3] - کارشناسی ارشد علوم سیاسی