http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=149113

به یک معنا اغلب واژگان دارای بار متافیزیکی هستند که به قصد تنظیم روابط قدرت و سامان‌دهی سلسله مراتب‌ها ایجاد شد‌ه‌اند، مفهوم غرب و اسلام در معنای نخست تنها برای روبه‌رو بودن، جنگ، برخورد، گفت‌وگو و ایجاد هویت شکل گرفته است اما برای سخن‌ گریزی از نام نهی بر واقعیت نیست.

تقسیم جهان بر محوریت جغرافیا یعنی غرب و بر محوریت عقیده یعنی اسلام تا حدی هر چند استانداردهای پایه‌ای و مبنای سنجش را متفاوت ساخته است اما اکنون واقعیتی است که از طریق سیاستمداران، رسانه‌ها، متفکران و حتی استراتژیست‌ها باز تولید و بازنمایی می‌شود.

بنابراین علی‌رغم انتقادهای شالوده شکنانه به اسلام و غرب اکنون این دو مفهوم یکدیگر را غیریت و دیگری تعریف کرده و به صورت مشخص و قابل مشاهده در سیاست‌های ملی، منطقه‌ای و جهانی از سوی ایران خاورمیانه- آمریکا و اروپا قابل ردیابی و تحلیل می‌باشد. بنابراین هر چند جغرافیا و مکتب فکری عامل اثرگذاری در جهت‌دهی به روابط می باشند اما ذهنیت جمعی و تولید کلیشه‌‌ها و حاکم شدن دال‌ها و معانی رها شده در جهان زیست اجتماعی و سیاسی انسان‌ها بسیاری از کنش‌های انسانی را رقم می‌زند.

تصویری که اکنون در حال تولید شدن و تکثیر در ذهنیت و فرهنگ جهانی است چنین می‌باشد.

بازنمایی غرب از اسلام: اسلام ملتی عقب مانده و فرهنگی متعصب و خشونت‌آمیز که در هر کجا باشند آنجا رنگ جنگ و درگیری خواهد دید. اسلام کاملا با تروریسم قابل جمع است و بعد از آنکه تروریست‌ها حکومت تشکیل دادند تمام عناصر توتالیتریسم را در خود جمع خواهند کرد. بنابراین مسلمانان اقتصادی رانتی و وابسته، مردمی فقیر و جامعه‌ای با فاصله طبقاتی شدید و فرهنگی خرافی، ضد حقوق بشر و استبدادی دارند. در یک کلام اسلام آن چیزی است که غرب نیست. بنابراین باید جلوی مهاجرت آنها را گرفت با تمام نمادهای ذهنی و عینی آنها مبارزه کرد و آنها را به عنوان خطر به دنیا نشان داد و تا حد ممکن در جهت تغییر فرهنگ و جامعه آنها از طریق به کارگیری قدرت سخت و نرم اقدام نمود . بازنمایی اسلام از غرب: مسلمان غرب را یک تئوری فلسفه و سبک زندگی می‌دانند که مغایر دستورات اسلامی است. بر اساس تجربه مسلمانان از شیوه فکری و رفتاری غرب در قبال آنها کشورهای غربی تجاوزگر، امپریالیست و استعمارگر هستند و به بهانه‌های مختلف از دیکتاتوری در کشورهای اسلامی حمایت کرده‌اند تا نمادها و نشانه‌های فرهنگ اسلامی را محو نمایند. غرب به دنبال به دست آوردن نفت و گاز و معادن و بردن نیروی انسانی متخصص و جذب سرمایه کشورهای اسلامی است. اسلامگرایان از غرب به علت داشتن رویکرد اسطوره زدا و سکولاریستی که مبنایی انسان گرایانه و عصیانی دارد انتقاد می‌کنند و براین باورند که غرب با استفاده از تفرقه در جهان اسلام، حمایت از مهره‌های وابسته، ایجاد مرزهای ملی و تبلیغ افکار ماتریالیستی سعی در دورکردن مسلمانان از هویت بیداربخش و روایت جهانی اسلام دارند. با توجه به این دو تصویری که از اسلام و غرب شکل گرفته است نباید توقع گفت‌وگو وجود داشته باشد و حتی گفت‌وگو سندیت با منافع خودآگاهی و ناخودآگاهی هردو جریان دارد. برای شکل‌گیری گفت‌وگو برخی از الزامات ساختاری و سازه‌ای لازم است که فعلا شرایط آن شکل نگرفته است.1-الزامات سازه‌ای گفت‌وگو: گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد مگر اینکه دو هویت متفاوت اسلام و غرب تا حدی از رویکرد بر حق و یک طرفه خود عقب نشینی کنند و توانایی درک دیگری را پیدا کنند. از جای خود کنده شدن و داشتن رویکرد پدیدار شناسانه باعث رواداری و تساهل می‌شود. بدون تصور کردن حق حیات و بیان برای هویت مقابل و تعریف آن به عنوان دیگری خود هیچ گفت‌وگویی شکل نخواهد گرفت و هرگونه اقدامی در جهت دشمنی تعریف می‌شود. تازمانی که شعار پیامبران، ائمه و بسیاری از فیلسوفان یعنی آنچه برخود خواستن بردیگری نیز خواستن دنبال نشود شرایط گفت‌وگو فراهم نمی‌شود.2-الزامات ساختاری گفت‌وگو: حتی اگر شرایط فلسفی، ذهنی و سازه‌ای گفت‌وگو فراهم شود به خاطر اینکه غرب منافع مادی و استراتژیک زیادی در منطقه دارد و از سوی دیگر کشورهای اسلامی به خصوص اعراب دارای حاکمان دیکتاتور می‌باشند جنگ و درگیری اسلام و غرب یعنی حفظ وضع موجود، می‌تواند منافع صاحبان قدرت را تامین کند. ساختارهای اقتصادی و سیاسی حاکم در روابط اسلام و غرب اوضاع را براساس تعارض و جنگ و برخورد سامان دهی می‌کند غرب به همان میزان که طرفدار روی کارآمدن جریان‌های همفکر خود می‌باشد اما در اغلب رویه‌های سیاست‌گذاری خارجی خود از جریان‌های تندرو حمایت می‌کند چرا که بنیادگرایی منافع غرب را در منطقه خاورمیانه تامین می‌کند.

بنابراین براساس رویه‌های سازه‌ای و ساختاری امکان و الزام گفت‌وگو میان غرب و اسلام فراهم نیست و اراده‌های قدرت در حال بردن دانش و کنش سیاست به سمت خشونت بار می‌باشند.