http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=149355

یکی از سوالات بنیادین علم سیاست مربوط به نقش مردم در سیاست است؛ به لحاظ استاندارد و عقلانیت سیاسی مردم به عنوان یکی از منابع قدرت تا چه حدی حق نزدیک شدن به سیاست یا صحبت، طراحی کردن، تولید کردن، نقد کردن، اصلاح و انقلاب علیه سیاست را دارا هستند. برای پاسخ دادن به این پرسش چندین وضعیت را می‌توان در نظر گرفت.

1- انسان‌های ذره‌ای: جامعه‌ای متخصص که همه در جای خود قرار دارند. مهندس، پزشک و وکیل، خلبان، معلم،... هر کدام بخشی از یک سیستم هستند که اغلب سیاست را علم می‌دانند. این جامعه از سیاست به عنوان متغیر بر هم زننده نام می‌برد. انسان‌ها کم‌کم از یکدیگر جدا شده و براساس روش استقرایی هر کدام متخصص یک عرصه اقتصادی خواهند شد. فردگرایی شدید جامعه را به سمت بی‌تفاوتی پیش می‌برد که در آن اخلاق و هنجارها مباحثی فلسفی و بی‌ارزش قلمداد می‌شوند. در جامعه ذره‌ای شده انسان‌ها نقشی در سیاست ندارند.

2- انسان‌های توده‌ای: برعکس، جامعه یکدست به وحدت رسیده و کاملا برابر که در آن براساس اعتقاد به هرم حاکمیت و شکوه عصبیت انسان‌ها دور هم جمع شده‌اند. در جامعه توده‌ای انسان‌هایی هستند که همه یک‌صدایند و اتفاقا به شدت به سیاست علاقه دارند. قدرت قداست دارد و هر کس که به هرم حاکمیت نزدیک باشد از مزایای بالاتری برخوردار است. در جامعه توده‌ای همه از سیاست بحث می‌کنند اما آنطور که سازوکار ایدئولوژیک قدرت می‌خواهد، یکی از سیاسی‌ترین جوامع، جوامع توده‌ای است.

بنابراین یکدست شدن جامعه به همان اندازه خطرناک است که فردی شدن و ذره‌ای شدن جامعه. انسان‌ها نیاز به مشارکت در قدرت دارند اما نه به شکلی یکدست که همه آن را هدف خود بدانند و اصلی‌ترین تمایز سیاست محسوب شود. جوامع ذره‌ای و توده‌ای بهترین زمینه برای شکل‌دهی به رژیم‌های توتالیتر هستند. حکومت‌های توتالیتر ابتدا انسان‌های ذره‌ای و فردی شده را در می‌یابند و از زبان آنها به صورت همدلانه می‌گویند. ترسیم آرمانشهر به همراه نوعی قدرت ترحمی باعث می‌شود شهروندان در یک روایت یکدست و سراسری جذب شوند. جذب شدن شهروندان آنها را دارای یک فرهنگ ایدئولوژیک می‌کند که قدرت توده‌ای به آنها می‌بخشد. قدرت توده‌ای انسان‌ها را برابر و برادر می‌سازد اما بعد از مدتی که قدرت به توزیع منافع و ارزش‌ها روی آورد واقعیت‌ها انسان‌ها را مرکز گریز می‌کند. هر کس که توده را حفظ کند به منافع خود می‌رسد و هر کس نظم موجود را بهم بریزد به حاشیه رانده خواهد شد. تساهل، رواداری، انتقاد و کنش سیاسی در جوامع ذره‌ای و توده‌ای دیده نمی‌شود. در جامعه ای که فرهنگ ذره‌ای وجود دارد شهروندان تنها به فکر سعادت در آپارتمان‌های دو نفره‌ای و خانه‌های کوچک خود هستند و اگر شهر و کشورشان را سیل ببرد آنها را غمی نیست. در جوامع ذره‌ای مردم بلندگوهای قدرت هستند و شهروندان دچار حقارت و تنبلی شدید می‌شوند. در آخر اینکه شهروندان منبع قدرت هستند و حتی ذهنیت و جهان زیست شهروندان، روایت قدرت و سیاست را معنا‌دار می‌سازد. اما بی‌تفاوتی بیش از اندازه و فعالیت و تئوری‌پردازی حداکثری و رادیکال از سیاست باعث نابود شدن آن می‌شود. در سیاست، آزادی، کنش، عدم قطعیت، سازندگی، رواداری، اختیار، کارکرد و احساس مفید بودن وجود دارد که تنها در یک جامعه سامان‌مند به وجود می‌آید. سیاست در جامعه‌ای که دارای احزاب، اصناف، گروه‌ها و جامعه مدنی قدرتمند باشد جایگاه معتدل را دارد.