http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=149548

تحولاتی که در خاورمیانه به وقوع پیوست به خصوص در قرن بیست‌ویکم اغلب تحلیلگران را دچار شوک ساخت چرا که همگان بر این باور بودند اعراب به علت اقتصاد رانتی و فرهنگ شفاهی استبدادی هیچ گاه گذار به دموکراسی را تجربه نخواهند کرد. به ناگاه عربستان، بحرین، یمن، کویت، تونس، مصر، الجزایر، سوریه و سایر کشورهای عربی و اسلامی با شورش‌های وسیع مردمی مواجه شدند که ساختارها و سازه‌های سنتی و به ارث رسیده تاریخی را مورد چالش قرار دادند. انتقاد و شورش علیه استبداد، فساد سیاسی و اقتصادی به تدریج با حرکت‌های رادیکال جوانان و زنان و پیوستن سایر اقشار و حمایت منطقه‌ای و بین‌المللی صحنه خاورمیانه را تغییر داد. جوانان تحصیلکرده بیکار، زنان که خواهان مشارکت اجتماعی و سیاسی بودند، اسلامگرایان که خواهان رسیدن به کرامت و آزادی عمل بودند به ناگاه با کمک رسانه‌ها و تکنولوژی‌های جدید علیه ساختار موجود شورش کردند. این حرکت‌ها در صورتی شکل گرفت که تا حدی رفاه و توسعه ظاهری و تجدد‌سازی اجباری اما ناموزون اتفاق افتاده بود. انقلاب‌ها معمولا در شرایط توسعه و شکوفایی به وقوع می‌پیوندند به خصوص زمانی که حرص و ولع طبقات جامعه فراگیر می‌شود و همه اقشار و گروه‌ها دوست دارند در زمان گذار بیشتر از امکانات بهره گیرند. شعار عدالت، نابودی فساد و نزدیک کردن طبقات به یکدیگر نوعی از آرمانشهر را ایجاد کرد که توانست همه گروه‌ها را با خود جمع کند. زمانی که انقلاب‌های منطقه موفق شدند و با دادن هزینه‌های زیاد دیکتاتورهای فاسد و مستبد خود را کنار زدند نوبت به تقسیم قدرت رسید. انقلاب‌ها همیشه وجهه‌ای از عقلانیت‌ جمعی و منطق حسابرسی اراده‌های عمومی را با خود دارند که معمولا از جانب احزاب و طیف‌های تصاحب‌کننده قدرت مخفی می‌شود. واقعیت انقلاب‌های کنونی خاورمیانه نیز چنین است که بعد از افول عصبیت و فرهنگ‌های همدلانه‌ای که ناشی از گزاره‌های آرمانی است جامعه با بن‌بست واقعیت مواجه می‌شود. آنچه اکنون به عنوان بن‌بست واقعیت در خاورمیانه مطرح است موارد زیر را در بر می‌گیرد.

1- به علت زمینه‌های نقلی و فرهنگ غالبا شفاهی و استبدادی، رویه‌ای که حاکم می‌شود بازی داده‌شدن روایت‌های بنیادگرایی است که قدرت را بعد از انقلاب به دست می‌گیرند. بنیادگرایی و روایت خشونت‌آمیز از اسلام در اغلب کشورهای منطقه قدرت را خواهد گرفت. بخصوص اینکه فضای بین‌الملل نیز برای تداوم حضور خود در منطقه نیاز به بازنمایی بسیار رادیکالی از اسلام دارد.

2- ساختار قبیله‌ای جوامع خاورمیانه با آنکه شهرنشینی گسترش پیدا کرده است و فعلا هم ارتش، بروکراسی، دانشگاه و قوای گوناگون نظارتی، اجرایی و... به وجود آمده‌اند، اما هنوز کاملا مبتنی بر روابط طایفه‌ای و فامیلی است. به محض اینکه حزب، جریان یا صنفی به قدرت برسد بستگان و فامیل او از این رانت استفاده کرده و قدرت را ترک نمی‌کنند. حاکم نشدن تخصص و بیگانگی با کارآمدی و نداشتن سیستم در خاورمیانه این موضوع را شدیدتر خواهد ساخت.

3- واقعیت دیگر رانتی بودن بسیاری از کشورهای خاورمیانه می‌باشد. اقتصاد بسیار عقب‌افتاده و وابسته به وام خارجی، جهانگردی و نفت و گاز و معادن اغلب به دور از مالیات، تولید و تکنولوژی اقتصادی است که بتواند شهروندانی راضی، تولیدگر، پاسخگو و مسئولیت‌پذیر شکل دهد. فساد اقتصادی بعد از انقلاب‌ها امری رایج است و اغلب کشورهای خاورمیانه با کلوپ‌ها و مراکز قدرتی رو به رو می‌شوند که شهروندان به آنها قدرت داده‌اند اما آنها با سوء‌استفاده پایین نمی‌آیند و به صورت سرطانی در جامعه پخش خواهند شد. اکنون که گرد و غبار انقلاب‌ها و تحولات منطقه در حال فرونشستن می‌باشد بن‌بست واقعیت‌ها جلوی انقلاب‌ها را گرفته است. مردمی که کم‌کم از توهم آرمانشهر برابری، عدالت، آزادی، رفاه، کرامت و... بیرون می‌آیند و با همان دنیای استبدادی، فاسد با فاصله طبقاتی مواجهند که هزینه‌هایشان هیچ یک از مشکلاتشان را حل نکرد و فقط هرم حاکمیت را تغییر داد. به نظر می‌رسد انقلاب در حکومت و تغییر بنیادین سیاست راه‌حل خاورمیانه نیست چرا که انقلاب سیاسی نوعی توهم خوشبختی و سرپوشی است بر بسیاری از عقب‌افتادگی‌ها و ناکار‌آمدی‌های به ارث رسیده از تاریخ.