http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=149723

واقع‌گرایان برای تحلیل روابط بین‌الملل اعتقاد دارند که آنارشی ذات روابط میان بازیگرانی است که تنها براساس منطق قدرت بازی می‌کنند.

انسان‌شناسی واقع‌گرایی براساس رویکردی بسیار محافظه‌کار مبتنی بر این است که انسان‌ها در هر شرایطی به دنبال تولید، افزایش و گسترش قدرت خود می‌باشند و هر زمانی که از اخلاق، عدالت،آزادی و... صحبت می‌کنند به این معنا است که توان آنها جهت کنش سیاسی کاهش یافته است.

بسیاری از متفکران روابط بین‌الملل در اواخر قرن بیستم با توجه به انقلاب تکنولوژی اطلاعات، افزایش یافتن روش‌های انتقادی و مبناشناسی‌های پسامدرن به این نتیجه رسیدند که باید به آگاهی، دانش و سازه‌های ذهنی اهمیت دهند. واقعیت آن چیزی است که در ذهن ساخته می‌شود.

براساس این رویکرد، سازه‌انگاری ایجاد شد که اعتقاد دارد آنارش فهمی است که بازیگران از محیط خود دارند. بنابراین برای فهم بازی‌های سیاسی در محیط بین‌الملل باید به ذهنیت جمعی، هویت و جهان زیست بازیگران توجه کرد.

اگر فهم بازیگران و سازه‌‌های جمعی منطقه‌ای براساس ترس، عدم امنیت، بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی باشد ساختار آنار شیک محوریت امنیت را شکل می‌دهد. اگر سازه‌های جمعی منطقه‌ای براساس همکاری، اقتصاد، رفاه و... باشد، جهان زیست و فرهنگ منطقه به سمت ائتلاف و اتحادهای اقتصادی حرکت می‌کند.


در نهایت آنارشی می‌تواند در سازه‌های جمعی و هویت‌های اخلاقی که بر سرمایه اجتماعی و فرهنگ اعتماد عمومی بنا می‌شود، نابود گردد و نوعی نظم خودجوش مبتنی بر اعتماد در قالب ائتلاف‌های منطقه‌ای شکل بگیرد. براساس منطق سازه‌انگاری، خاورمیانه در سازه امنیت مانده است و فهم بازیگران براساس جهان‌زیست هابزی است. بازیگرانی که بر توافق‌ها و قراردادهای صورت‌ گرفته پای‌بند نیستند و مدام در جهت ضربه‌زدن به منافع ملی یکدیگر حرکت می‌کنند. بازی‌های یک‌‌جانبه و خطرناکی در خاورمیانه شروع شده است که از ادعاهای مرزی تا محوریت‌های الگو بودن و هژمون منطقه شدن را در بر می‌گیرد. براساس شواهد و استنادات زیر، منطق آنارشیک خاورمیانه در یک جهان‌زیست کاملا هابزی قرار دارد:

1- بسیاری از کشورهای منطقه به دنبال متحد استراتژیک می‌باشند و با توجه به جمعیت کم و نداشتن مشروعیت مردمی و اعتماد نکردن به همسایگان در حال جذب متحدانی خارج از مجموعه خاورمیانه هستند. رفت‌و‌آمد غریبه‌ها در خاورمیانه زیاد شده است و این کشورها در خاورمیانه سرباز، پایگاه و مناطق استراتژیک ایجاد کرده‌اند.

2- گردهمایی گریز از مرکز در خاورمیانه زیاد شده است که با حمایت کشورهای خارجی به صورت نیروهای بالقوه‌ای درآمده‌اند که زمانی از مهره بودن خارج می‌شوند و می‌توانند به دولت‌های ملی ضربه بزنند.

3- ائتلاف‌های قومی بر محوریت ترکی، عربی و... در حال افزایش است و اسلام که هویت مشترک و جهان‌زیست اصلی منطقه به شمار می‌رود در حال حاشیه راندن می‌باشد.

4- اغلب طرح‌های منطقه‌ای مثل اوپک، اکو، سازمان کنفرانس اسلامی و... به حاشیه رفته‌اند و دولت‌های خاورمیانه در حال ائتلاف با دشمنان منطقه هستند و حق همسایگی را به جا نمی‌آورند.

5- رویکردهای قومی و گرایشات قبیله‌ای و حتی ایدئولوژیک در منطقه بستر همکاری و ائتلاف و حتی اعتماد ساده را به هم زده است و باعث ایجاد تفرقه در بسیاری از مواقع تهدیدات نظامی و ادعاهای مرزی شده است.

6- مرزهای سیال و ادعاهای همیشگی در خاورمیانه در حال افزایش است و بسیاری از کشورهای خاورمیانه در خطر فرو افتادن به بستر تجزیه و تبدیل به کشور ذره‌ای شدن هستند.

7- اراده‌های هژمون و الگوی منطقه شدن در همه کشورها رسوخ کرده است و هیچ کشوری حاضر به همکاری و وارد شدن به روابط گفت‌و‌گویی نیست. الگوهایی که از اسلامگرایی شیعی، اهل سنت، مدنی، مقاومتی تا گرایش‌های ملی و سکولار و چپ و راست را در بر می‌گیرد.

8- بی‌ثباتی سیاسی منطقه بسیار شدید شده است و انقلاب‌ها، جنگ‌ها، کودتاها و اقدامات خشونت‌آمیز، جهان‌زیست آنارشیک هابزی را تقویت می‌کند.

اکنون خاورمیانه همانند یک استان بحران‌زده و ترسیده است که هر کدام از واحدهای آن در حال دنبال کردن قصدیت‌های یک‌طرفه خود می‌باشند. راه‌حل مسلمانان خاورمیانه اسلام است اما متاسفانه سازه فرهنگ اسلامی در طول یک قرن اخیر به لحاظ روابط بین‌الملل جدی گرفته نشد و رویکردهای غربی و ملی و قومی جایگزین آن گردید.