http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=22859#149946

جنگ یکی از شیوه‌هایی است که معمولا در اثر تضاد و درگیری منافع پیش می‌آید به خصوص وقتی که دو هویت و فرهنگ سیاسی آنقدر اهداف خود را متفاوت و در ضدیت با یکدیگر قرار می‌دهند بازی با حاصل جمع صفر شکل می گیرد که می‌تواند منجر به جنگ شود. جنگ شکل لخت و کاملا عریان و بی‌منطق روابط بشری است و زمانی که عقل و استدلال و پایه‌های سازه‌ای مشروعیت بخش کنار گذاشته شود خشونت شکل می‌گیرد که در نهایت از میان چند دولت یکی برنده می‌شود و اغلب همه ملت‌های درگیر شکست می‌خورند. فضای رسانه‌ای وجو تبلیغاتی علیه ایران بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر محوریت جنگ نرم و سخت استوار بوده است. ایران در ابتدای انقلاب مورد تهاجم فیزیکی کماندوها و بالگردهای آمریکا قرار گرفت، همینطور جنگ تحمیلی علیه ایران به مدت 8 سال ادامه داشت و تاکنون فضای خبری و رسانه‌ای در قالب تولید گزاره‌های جنگ نرم علیه ایران شدت زیادی به خود داده است. این فضا در زمان جرج‌بوش شدت گرفت، ایران را محور شرارت نامید و بعد از او نیز در دوره اوباما سیاستمداران صهیونیستی مدام از واژه جنگ علیه ایران استفاده می‌کنند. در یک استدلال غیرواقعی و روایتی اغراق‌آمیز اسرائیل و آمریکا بر این باورند که ایران کشوری شرور و غیرقابل کنترل است، در حال صدور انقلاب و اسلام سیاسی است و قصد دارد هلال شیعی را تکمیل کند و مخالف حقوق بشر، دموکراسی و صلح در منطقه است براساس این روایت ایران هویتی سیاه، تاریک و دشمن نما قلمداد می‌شود ومتحدان لیبرال دموکراسی هویتی آزادی‌خواه که باید در یک حمله پیش‌دستانه جنگ عادلانه را علیه ایران راه‌اندازی کنند اما این استدلال براساس سه تحلیل به لحاظ مبانی، تئوریک و اجرایی بی‌پایه و اساس است.

1- پایان تاریخ هنوز شکل نگرفته است: در پایان قرن بیستم با قرائت‌های هگلی و روایت‌های لیبرالی از تاریخ بشر برخی از متفکران از جمله فوکویاما حیات سیاسی انسان‌ها را به لیبرالیسم ختم کردند و بر این باور بودند که بشر فرای آنچه غرب به دست آورده نخواهد رسید. بنابراین هرکس لیبرال نیست و همانند غرب فکر و عمل نمی‌کند باید در محور شرارت باشد و جنگ پیش‌دستانه و عادلانه‌ای جهت بیداری مردم و نابودی حکومت آنها انجام داد.

همین استدلال بود که باعث شد به افغانستان و عراقی که نه سلاح کشتار جمعی داشتند و نه توان به خطر انداختن صلح جهانی، حمله کردند. چند سال بعد فوکویاما کتاب آینده پسا انسانی ما را و بعد از آن آمریکا بر سر تقاطع را نوشت و حرف خود را پس گرفت. هنوز پایان تاریخ نشده است، نمی‌توان به راحتی به هر‌ کشوری که مثل ما نبود حمله کرد، سیاست خارجی آمریکا و متحدانش در جنگ پیش دستانه اشتباه بوده است. روزنا، جوزف‌نای و بسیاری از متفکران از پذیرش لیبرالیسم به عنوان پایان تاریخ سرباز زدند و عصر جدید با فرهنگ‌های متنوع را به رسمیت شناختند.

2- اعتقاد به دلیل عمومی و عدالت انصافی: علاوه بر اینکه پایه تئوریک مشروعیت‌ساز جهت حمله پیش‌دستانه به هم خورده است جان رالز در کتاب قانون مردمان می‌گوید، در جهان کشورهایی وجود دارند که لیبرال دموکرات نیستند و مثلا براساس قوانین اسلامی زندگی عمومی خود را سامان می‌دهند. آنها انسان‌هایی آبرومند هستند بنابراین نمی‌توان به بهانه متفاوت بودن آنها را مورد هجوم قرار داد. جان‌رالز براساس دلیل عمومی و نه عقلانیت عمومی از شکل روایت پرده جهل و عدالت به مثابه انصاف حق زیست و کنش سیاسی مسلمانان را به رسمیت می‌شناسد. بنابراین جنگ پیش‌دستانه براساس عقلانیت سود و زیان و منطق واقع‌گرایانه‌ای استوار است که هیچ ربطی به استدلال ندارد و تنها از زاویه قدرت قابل تحلیل است.

3- تاریخ روند اشتباه جنگ پیش‌دستانه را بیان می‌کند: اشتباهات جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و به خصوص دخالت‌های انقلاب‌های مخملی و حتی حمله به کشورهای مختلف در قالب جنگ پیش‌دستانه همه نشان از آن دارد که اهداف واقع‌گرا و آرمان‌گرای مهاجمان برآورده نشده است. امروز جهان مثل دنیای قرون وسطی و مدرنیته نیست که شهروندان آگاه و انتقادی کم باشند و هر چه سیاستمداران بخواهند به راحتی با متغیر دولت که انحصار همه منابع را در دست دارد انجام دهد. اکنون انحصار قدرت شکسته شده است و شهروندان جهانی به وجود آمده‌اند. تاریخ و روند آن نشان از شکست جنگ و پیروزی افکار و عقاید و سیاست‌هایی دارد که به صلح و آزادی بشر احترام می‌گذارند.