http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=150900

جوانان، اقشار تحصیلکرده، طبقه متوسط، گروه‌های مذهبی، به خاطر بی‌عدالتی، ظلم، بی‌کاری، تحقیر و سیطره اسرائیل و غرب بر کشورهای عربی به ناگاه اعتراض کردند. در ابتدا ما خوشحال شدیم که چون کشورهایی مسلمان هستند همانند انقلاب اسلامی دیکتاتور خود را کنار می‌گذارند و بعد به دنبال وحدت جهان اسلام و احیای اسلام مدنی و سیاسی خواهند بود. اما آنچه اکنون بیداری اسلامی را تبدیل به خزانی مرگ بار خواهد ساخت افق اندیشه‌ای بسیار محدود و خودشیفتگی ملی‌گرایان عرب است. ملی‌گرایی که ملک عبدالله و مرسی را کنار هم می‌نشاند و در این راستا ایران را از اسرائیل خطرناک‌تر می‌دانند. ملی‌گرایی عربی ناقص و بی‌منطقی که اسامی ایرانی را تغییر می‌دهند از حمله به ایران دفاع می‌کنند و به دنبال زیر سوال بردن تمامیت ارضی ایران هستند. ملی‌گرایی عرب در تاریخ قرن بیستم در شرایطی به وجود آمد که خود را در مقابل اسلامگرایان و حتی غرب‌گرایان معرفی نکرد. ملی‌گرایی عربی واکنشی بود برای بازگشت به خویشتن و ارائه روایتی از دلایل عقب‌افتادگی و راهکار جهت رسیدن به توسعه. اعراب مواد اولیه را داشتند. آنها ادعا کردند که جاهلیت چندان هم منفی نبوده است بلکه اخلاق جوانمردی، غیرت، راستگویی و از همه مهمتر سادگی نوعی عصبیت را که لازمه تمدن‌سازی است در اختیار اعراب قرار داد. اعراب(پیامبر(ص)) را نیز فردی عرب می‌دانند که باعث شکوه و جلال و به اوج رساننده قدرت آنان گردید. زبان اسلام عربی است بنابراین ملی‌گرایان عربی با اسلام‌گرایان و حتی سکولارهای غربی پیوند برقرار کردند و شروع به بازنویسی تاریخ اندیشه‌ای و عملی اعراب کردند. در این میان به ناگاه این خودشیفتگی ایران را دشمن و غیریت خود قرار داد. بر این اساس ایران از دو زاویه به عنوان دشمن اصلی اعراب معرفی گردید:

1- اعراب به این نتیجه رسیدند ایرانیان سلوک سیاسی استبدادی در ایران باستان داشتند، همان سلوک سیاسی به صورت بروکراسی و ساختار اداری به اسلام آورده شد و میراث شورا، بیعت، عقلانیت مردمی و مدنی اسلام به حاشیه رفت. خلفا و سلاطین ادامه دهنده میراث ساسانیان شدند.

2- اعراب در بعد فکری ایران را عامل انحراف اندیشه اسلام دانستند آنها اعتقاد دارند ایرانیان افکار شرقی و عرفانی را وارد دین اسلام کردند افکار شیعی و عرفانی تداوم خرد زدایی است که باعث شد میراث پیامبر به حاشیه رانده شود و جای آن را خرافات و جادو و عرفان تقدیر بگیرد.

به این ترتیب در روایت ملی گرای اعراب که به شدت خود شیفته است ایرانیان به عنوان دشمن تعریف می‌شوند و همه طیف‌های ملی‌گرا، سوسیال، لیبرال، اسلام‌گرا و... با ایران سرناسازگاری پیدا می‌کنند. آنها در قالب اتحادیه اعراب، کنفرانس‌ها و مباحث خود طمع به تمامیت ارضی ایران می‌بندند و حتی از گروه‌های تندرو حمایت می‌کنند که امنیت ایران را به خصوص در شرق به خطر بیندازد. اعراب با قصد ملی‌‌گرایی خود از دشمنان ایران حمایت می‌کنند به آنها پایگاه، پول و کمک دیپلماتیک می‌کنند وحتی خرج حمله به ایران را نیز متقبل می‌شوند. بنابراین بهار عربی یا بیداری اسلامی در کشورهای عربی دارای یک هسته سخت ملی‌گرایی عربی است که وجوه اندیشه‌ای به پهنای تاریخ دارد و در دوره معاصر به خاطر شکست اعراب از اسرائیل، تجربه دیکتاتوری و حکومت‌های وابسته، فروپاشی خلافت و تجزیه سرزمینی... به دنبال انداختن عقب ماندگی و تحقیر خود به ایران هستند. در سیاست هیچ دولت و دشمن دائمی وجود ندارد باید به طریقه اندیشه‌ای مبانی فکری آنها را واکاوید چرا که اندیشه به راحتی ایجاد و نابود نمی‌شود. از سوی دیگر باید با اقدامات دیپلماتیک و بسیار علمی اغلب تهدیدات و خطرات بالقوه در کمین ایران را مهار کرد و به راحتی فریب ظواهر رویدادها را نخورد.