http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=150992

زمان‌های زیادی طول کشید مردم فهمیدند که می‌ توانند به جای رعیت، شهروند باشند. شهروند یعنی انسان‌های آگاه، انتقادی، مشارکت‌جو که سرمایه اجتماعی بالایی دارند و احساس تعلق می‌کنند به انسان‌ها و هستی که در آن زندگی می‌کنند. شهروندان در قرن 18 دانستند که قدرت سیاسی متعلق به یک فرد یا گروهی از انسان‌ها نیست بلکه انسان‌ها با هم برابرند و قدرت باید به صورت چرخشی و با مشارکت مردم و نظارت آنها دست‌به دست شود. همه شهروندان نمی‌توانند به قدرت برسند، در حالی که یکی از شیرین‌ترین آرزوهای انسان‌ها هویت‌یابی و احساس رضایتی است که از فایده‌مند بودن در مشاغل سیاسی به دست می‌آید. با توجه به اینکه همه انسان‌ها نمی‌توانند به شغل سیاسی دست پیدا کنند یکی از تکنیک‌های تمرین ریاست، سخنوری، جواب مخالفان را دادن، مناظره کردن، تقسیم بودجه، هدایت و رهبری تشکیل و مشارکت در حزب می‌باشد. حزب یک تکنیک است که برای عقلانی‌تر کردن قدرت تدارک دیده شده است. در قرآن و احادیث اسلام توجه زیادی به شورا، مشورت، کارگروهی، بیعت، امر به معروف و نهی از منکر و توجه به محیطی که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند شده است. یکی از راهکارها و تکنیک‌های عملیاتی کردن این ایده‌های بسیار نیک اسلامی و عقلانی، حزب است. معمولا کسانی که برای جامعه خود و شخص خود ارزش قائلند و دوست دارند اثرات کارکردی بر محیط زندگی‌شان بگذارند و به دنبال هویت‌یابی اجتماعی و سرشناس شدن هستند به سیاست روی می‌آورند. در ایران حزب با آنکه سابقه صدواندی سالی دارد و از مشروطه تاکنون احزاب اثرگذاری وجود داشته‌اند اما هنوز جایگاه خود را به دست نیاورده است. ویژگی احزاب در ایران فردی و شخصی بودن، زودگذر بودن، سیاسی بودن به معنای شکل‌گیری در یک دوره سیاسی و نابود شدن و اغلب رویکردهای رادیکالی است که از چرخه رقابت خارج می‌شوند. از طرف دیگر مردم ایران مالیات زیادی نمی‌دهند و دولت با توجه به درآمدهای نفتی استقلال بسیار زیادی از طبقات اجتماعی دارد. احزاب در ایران منابع مالی مستقل ندارند و نمی‌توانند شهروندان را در خود جذب کنند. به عنوان مثال اکنون تنها دو حزب موتلفه از جناح راست و مردم‌سالاری از جناح چپ احزاب فعال هستند که جلسات منظم و برنامه‌های دقیقی دارند در حالی که سایر احزاب تنها در انتخابات به صورت قارچ بیرون می‌آیند و با توجه به کاریزمای یک فرد سیاسی ظهور و افول می‌کنند. احزاب الفبای رواداری، دموکراسی، سخنرانی، تربیت سیاسی، آموزش قانون‌نویسی و سیاست‌گذاری را به شهروندان می‌آموزند. جامعه‌ای که احزاب در آن قدرت نداشته باشند به شدت شکننده و غیرقابل پیش‌بینی است. حزب می‌تواند احساسات رادیکال را کنترل کند و جامعه‌پذیری و قانون اساسی را به اعضای خود بیاموزد. حزب بهترین مکان برای آموزش قانونی و عقلانی سیاست است. اکنون جامعه به شدت آرام است و هیچ‌کس ضرورت حزب را درک نمی‌کند. جامعه به شدت به دنبال تامین منافع اقتصادی است و دغدغه اول مردم عقل معاش شده است. در حالی که وجود حزب و فعال بودن آنها در جامعه بسیاری از خطرات را دور می‌کند و شهروندان را در رقابتی سالم و قانونی به صورت تخصصی و آگاهانه تبدیل به سیاستمدارانی قابل می‌کند که برای بر عهده گرفتن پست‌های سیاسی آموزش می‌بینند. دانشگاه، وازرتخانه‌ها، دستگاه‌های سیاست‌گذاری و به خصوص رسانه‌ها باید در زمینه حزب بیش از این فعال باشند و ضرورت آن را از یاد نبرند.