http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=152667

توسعه به معنای حرکت از تقدیرگرایی، بی‌سوادی، خشونت، جنگ، فقر، انزوا و... به سمت صلح، آرامش، ثروت، عقلانیت و تمدن می‌باشد. هر یک از این واژگان در هر روایت تمدنی، بار معنایی خاصی می‌گیرد. ایران یکی از کشورهایی است که در آسیا پیشگام توسعه می‌باشد اما امروزه بسیاری از استانداردهای توسعه در کشورهای آسیایی از ایران جلوتر است. در یک قرن و اندی ایرانیان در سطوح فکری و عملی پیشگام توسعه بوده‌اند اما اکنون ایران با تمرکز‌گرایی شدید، تولید ملی اندک، وابستگی شدید به نفت، انزوای دیپلماتیک، طبقه متوسط ضعیف، شهروندان ناراضی، درآمد سرانه کم، سفرهای خارجی پایین، سرمایه و تکنولوژی خارجی اندک و... مواجه است که باعث شده بسیاری از پتانسیل‌های ایران شکوفا نشود. اینکه ایران در فرآیند توسعه به بسیاری از آرزوهای خود نرسیده است را می‌توان در چند علت جستجو کرد. 1- فرهنگ: بسیاری از سیاستمداران و اندیشمندان سیاسی، فرهنگ ایرانی را عامل اساسی عقب‌ماندگی و در‌جا زدن ایران می‌دانند. توسعه فرآیندی است که با ذهنیت شهروندان ارتباط مستقیم دارد و تا زمانی که شهروندان خواهان تغییر سازه‌های ظالمانه، تقدیرگرا و در‌جا زننده نباشند هیچ تغییر واقعی صورت نمی‌گیرد. فرهنگ ایرانی به شدت عرفانی و صوفیانه‌ است. از فارابی تا ملاصدرا به اندیشه معاش و دنیا توجه نشده است. ایرانیان در عین حال می‌دانند که ثروت، قدرت و لذت بسیار جذاب است اما در ذهن و فرهنگ جمعی خود دنیاستیز و ضد واقع‌گرا می‌باشند. سازه‌های ذهنی ایرانیان با واقعیت مشکل دارد و نمی‌خواهد آنچه را که انسان‌ها هستند قبول کند. ایرانیان به انسان و شهر آرمانی اعتقاد دارند و فرآیند تاریخ را در نهایت ایجاد کننده فرهنگ یوتوپیایی می‌دانند. ذهنیت جمعی ایرانیان به شدت تقدیرگراست و عرفان نوعی آرمان‌گرایی را ایجاد کرده است که ضد دنیا باشند. اینکه همه می‌خواهند خدمت کنند و معیار استخدام‌ها و انتخاب کارشناسان تعهد و ارزش‌های کیفی می‌باشد نوعی سیاست آرمانی را مشکل می‌دهد که ضمانت اجرا جهت کنترل و مدیریت آن وجود ندارد. بنابراین در یک قرن و اندی گذشته ایرانیان آرمانی جهان را دیدند و پیوند فرهنگ استبدادی، پدرسالارانه و عرفانی توسعه را به شکست انجامید.2- ساختار: برخی از محققان و سیاستمداران بر علل ساختاری تاکید دارند و می‌گویند ایرانیان هرگاه خواسته‌اند که به سمت دموکراسی، اقتصاد شکوفا و آبادانی کشور ایران حرکت کنند عوامل ساختاری وجود داشته است که باعث بازگشت به جای اول شده است. به عنوان مثال برخی بر منافع ابرقدرت‌ها و کشورهای بزرگ اشاره دارند که ارتباط نابرابر و امپریالیستی و استعماری آنها ایران را عقب‌مانده کرده است. برخی نیز ساختار اقتصادی ایران به خصوص تک‌محصولی بودن و رانتی بودن آن را دلیل عقب‌ماندگی می‌دانند. بی‌نیازی دولت از شهروندان باعث شده که روندها و توالی‌های تخصص‌گرا و آزمون محور کنار برود و هر فردی که در بالا قرار می‌گیرد احساس قدرت کامل می‌کند و شهروندان چون گدایانی هستند که همیشه نیازمند توجه حکومت می‌باشند. ساختار جغرافیایی ایران نیز همیشه همسایگانی تهاجمی و فقیر و جنگ‌طلب را در کنار ما قرار داده است که نمی‌گذارند ایران پیشرفت کند.3-توسعه در سطح فردی: تمام عوامل بالا و علل فرهنگی و ساختاری در سطوح کلان درست است اما اگر بیش از اندازه به آنها بها داده شود نوعی جبرگرایی شکل می‌گیرد که امکان توسعه را نادیده می‌گیرد. ایران به هر حال پیشرفت کرده است و همه دولت‌ها و حکومت‌ها به سهم خود در جلو بردن ایران خدمات بسیاری داشته‌اند. آنچه اهمیت دارد توجه کردن به نقش تک‌تک شهروندان و مخاطب قرار دادن آنهاست.

اینکه افراد خواهان تغییر باشند و براساس روایت‌های ملی، مذهبی، اصلاحی، انقلابی، فردی یا جمعی خود به یکدیگر احترام بگذارند، تغییر و توسعه ایران از سطوح کوچک امکان‌پذیر است. دستورات اخلاقی و هنجارهای ملی و مذهبی و غربی که در سطح خانواده، کوچه، دانشگاه، کارخانه و... می‌تواند پیاده شود و نیاز به تئوری‌های کلان و ابرروایت‌های ایدئولوژیک ندارد. توسعه ایران امکان‌پذیر نیست مگر اینکه شهروندان، کشور خود را دوست داشته باشند.