http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=152548

اهمیت علوم انسانی به یک معنا به اهمیت بعد ذهنی، فکری، روانی و معنوی انسان مربوط می‌شود. هر چه این بعد از انسان بودن ما و نیازهای مربوط به آن بیشتر مورد نظر باشد علوم انسانی نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. علوم انسانی در ایران بیشتر از آنچه که تحلیل و ریشه‌یابی مسائل انسانی و اجتماعی باشد، علومی حفظی هستند که سعی دارد مطالب را به سبک مکتب خانه‌های قدیم قطعی و حفظی بیان کند، در حالی که واقعیت علوم انسانی چیزی جز تحلیل و بررسی و شک نیست. جایگاه پایین رشته‌های علوم انسانی در نظام فرهنگی ایران که کاملا خلاف آن در کشورهای پیشرفته دنیا برقرار است، یکی از کلیدی‌ترین ریشه‌های عقب ماندگی ایران است. با توجه به اینکه علوم انسانی نقش کلیدی‌ای در توسعه پایدار کشور دارد و علوم انسانی فضای لازم برای پیشرفت کشور ایجاد می‌کند و همچنین با توجه به نقش درجه اولی که در این مسیر دارد لازم است که همگام با سایر علوم رشد کند و از انزوای حاکم خارج شود. علوم انسانی در ایران رکودی را تجربه می‌کند و به شکلی نیمه جان ادامه حیات می‌‌دهد و مهم‌ترین دلیلش این است که در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌شود و در یک حاشیه‌ای قرار گرفته است که توان بیرون آمدنش به سختی ممکن است. اما دلایلی که باعث شده است علوم انسانی در ایران جایگاه مناسبی نداشته باشد و نتواند تولید دانش کند، چیست؟

1- استفاده از مهندسان و پزشکان به عنوان مجریان در عرصه سیاسی: نگاهی به کارمندان اداره‌های سیاسی و وزارتخانه‌های مهم از جمله وزارت امور خارجه بیندازیم به استفاده بیش از حد از مهندسان و پزشکان به عنوان عوامل اجرایی پی می‌بریم. نگاه مهندسی و فیزیکی و ابزاری به مسائل باعث شده است که به انسان‌ها به عنوان شیء نگریسته شود و کسانی که تخصصی در زمینه علوم انسانی ندارند، جایگاه‌ها و مناصب را در دستگاه‌های اجرایی به قبضه خود در آورند.

2- رویکرد هدایتگر علوم انسانی: دومین علت به رویکردهایی مربوط می‌شود که هدایتگر علوم انسانی است. نگاه ماتریالیستی و اومانیستی به علوم انسانی و قطع رابطه با دانش جهانی باعث شده است که علوم انسانی به حاشیه برود. این رویکرد تا قبل از شناختن علوم انسانی به نقد آن می‌پردازند و به دشمنی با محتوای آن می‌پردازند. بنابراین هدایت کردن علوم انسانی بدون شناخت کافی از چالش‌ها و فرصت‌های آن و مبارزه محتوایی با اصول آن دلیلی بر از دست رفتن جایگاه علوم انسانی در کشور است.

3-قطع رابطه دانش انسانی و قدرت: علوم انسانی به علت سروکار داشتن با انسان‌ها و نیازهای مربوط به آن باید در رابطه مستقیم با قدرت باشد. پژوهشکده‌ها و دانشگاه‌های علوم انسانی باید به تربیت افراد و دانش‌هایی بپردازند که بتوانند در قدرت به کار گرفته شوند. اما در ایران نبود این رابطه و استفاده نکردن از دانش اساتید در عرصه سیاسی باعث شده است که هم قدرت از این ابزار و دستیار مهم محروم بماند و هم علوم انسانی در انزوای دانش خود باقی بماند و حبس شود. کمبود همایش‌های بین‌المللی و نبود جریان آزاد بین دانش و قدرت در ایران جایگاه علوم انسانی را به سطح پایینی کشانده است.

4-درآمدهای نفتی و پوشش خطاهای مدیریتی: استفاده از نیروهای پزشکی و مهندسی در عرصه سیاسی کشور مسلما مشکلاتی را در عرصه مدیریتی ایجاد می‌کند. این مهم که علوم انسانی نیز مانند علوم تجربی فرمول دارد و اصول اساسی ای که باید به آن پایبند بود تا بتوان در عرصه سیاست داخلی و خارجی موفق شد، نکته ای است که از دید مدیران کشوری نادیده گرفته شده است. اما مسئله ای که این خطاهای مدیریتی را می پوشاند، درآمدهای نفتی است. پول نفت که بدون وقفه درآمدهای کشور را تأمین می کند باعث می شود که مشکلات و اشتباهات سران مدیریتی کشور را پوشش دهد و مدیریت کشور بدون وابستگی به علم می تواند از عهده مشکلات برآید.

5- مهاجرت نخبگان علوم انسانی: نداشتن جایگاه مناسب برای علوم انسانی در کشور باعث شده است که بیشترین حجم مهاجرت را، محققان و دانشمندان علوم انسانی کشور تشکیل دهند. افرادی که با حس حقارت در عرصه علمی و پژوهشی کشور چاره ای جز رفتن به آن سوی مرزها برای تحقیق و پژوهش را نمی بینند و این باعث می شود که علوم انسانی کشور از داشتن نخبگان محرو بماند و در انزوای مطلق خویش باقی بماند.

با این تفاسیر مشخص است که علوم انسانی در ایران به حاشیه رفته و جایگاه خود را  از دست داده است و عرصه مدیریت جامعه و کشور به دست افرادی است که تخصصی در زمینه علوم انسانی ندارند و این نکته واضح و مشخص است تا زمانی که وضعیت علوم انسانی در کشور بهبود نیابد، توسعه نیز اتفاق نخواهد افتاد.