http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=153052

در ایران بسیاری از کارها با شور و هیجان آغاز می‌شود و در همان ابتدای کار شور و هیجان و جنبش تبدیل به نهادهایی فردی و بی‌کارآمد می‌گردد. صد سال است که ایرانیان به طور جدی قصد دارند توسعه پیدا کنند. توسعه به معنای بسیار ساده یعنی تمیز شدن شهرها، حاکم شدن مقررات، احترام گذاشتن شهروندان به یکدیگر، پاسخگو بودن قدرت، توزیع عادلانه ثروت، کم ‌شدن فقر و فاصله طبقاتی، افزایش تولید ملی که در نهایت منجر شود به اینکه شهروندان ایرانی به ایرانی بودن خود افتخار کنند. سیاست‌های بسیاری طراحی شده است و الگوهای متنوعی دنبال گردیده است که شکست‌ها و موفقیت‌هایی نیز به دنبال داشته است. اما وضعیت کنونی ما در قرن بیست و یکم چندان مساعد نیست. به گفته مقام معظم رهبری سبک زندگی ایرانیان تغییر کرده است. انسان‌های ارزشی و با ایمانی که روزگاری برای مذهب و ملیت خود جان‌شان را فدا می‌کردند اکنون دنیاخواهی، تجمل‌گرایی، فرهنگ مصرفی و گریز از کار و توجه به تشریفات و... به امری عادی در چرخش روزمره ایرانی بدل شده است. نفت شکست مدیریت‌ها را جبران می‌کند و شهروندان ایرانی تنبل و گریزان از کار روز‌به‌روز به سمت فرهنگ مصرفی حرکت می‌کنند. متاسفانه نهادهای سیاست‌گذاری که در قالب برنامه‌ریزی و الگودهی به سمت و سوی توسعه ایران نیز حرکت می‌کنند به تجمل‌گرایی و دادن شعار روی آورده‌اند. برگزاری همایش، کنفرانس‌ها و نشست خبری، راه‌اندازی سایت و پایگاه خبری و چاپ کتاب و فصلنامه و... که همه حتی بدیهیات علوم انسانی را به رسمیت نمی‌شناسند و الگوهای شعاری و بدون کارکرد را تنها در قالب جملات و گزاره‌ها صادر می‌نماید. اینکه ایرانیان در زمان باستان تمدنی باشکوه داشته‌اند و اسلام در ذات خود با توسعه هماهنگ است بدیهیاتی پذیرفتنی است. اما زمانی که این مبنای اسلامی و ایرانی توسعه قصد می‌کنند که به سمت سیاست‌گذاری حرکت کنند دو استراتژی را دنبال می‌کنند. اول اینکه علوم انسانی و مبانی علمی اداره کشور را مورد نقد رادیکال و غیرمنصفانه قرار می‌دهند و از ادبیات غربی و شرقی جهت کوباندن استانداردهای منطقی برنامه‌ریزی استفاده می‌کنند. دوم اینکه در ارائه طرح تنها به مقدمه‌ای بسنده می‌کنند که ما هم الگوی توسعه داریم. الگوهای توسعه که بخواهند اجرایی و عملیاتی شوند نیاز به سطوحی از تکنیک‌ها و روندهای اثرگذاری بر واقعیت را دارند که در قالب کارهای چند دهه‌ای و به آزمون گذاشته شده به محک گذاشته می‌شوند. در واقعیت و بدون تعارف ایران دو راه بیشتر برای توسعه ندارد:

1- توسعه مکانیکی: راه اول راهی است که آلمان و ژاپن و بسیاری از کشورهای خشک صنعتی آن را دنبال کردند. برنامه‌ریزی دقیق و توجه به تخصص و علوم انسانی و پزشکی و مهندسی. برنامه‌ریزی دقیق و پاسخگویی و شفاف‌ بودن و ارائه قانون خشک بروکراتیک به صورت برنامه‌ریزی متمرکز از بالا به پایین. توسعه مکانیکی در چند دهه اگر به صورت جدی و با اراده‌ای محکم و پشتوانه قانونی و قضایی دنبال شود تولید ملی افزایش پیدا می‌کند. توجه به کارخانجات، جلوی واردات بی‌رویه را گرفتن، جلوی صادرات مواد خام را گرفتن و اهمیت دادن به همه امور تولیدی در داخل کشور. این گونه از توسعه با افزایش ساعات کاری در بخش کشاورزی، صنعت به دست می‌آید و لازمه آن داشتن دانشکده‌های فنی و مهندسی و توجه به علوم انسانی از منظر روش‌های پوزیتیویستی و مکانیکی است.

2- توسعه کوانتومی: راه حل دوم توسعه الگویی است که توسعه از پایین به بالا، منعطف و با توجه به شرایط متنی را پیشنهاد می‌کند. توجه به فرهنگ، ادبیات، گفت‌و‌گو، تساهل، آرامش و استفاده از پتانسیل‌های گردشگری و ارتباطی ایران در این راستا تعریف می‌شود. ایران با توجه به موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود می‌تواند از پتانسیل ارتباطی بسیار بالایی که برخوردار است استفاده نماید و توسعه منعطف و ارتباطی را دنبال کند. توجه به گردشگری، صنایع دستی، توسعه علوم و فنون ارتباطی، اهمیت‌ دادن به فلسفه، ادبیات، تاریخ و وارد کردن روش‌های انتقادی، هرمنوتیکی در متن سیاست‌ها به این الگو نزدیک می‌باشد.

 

به جز این دو طریق سیاست‌گذاری توسعه هرگونه طراحی مدل توسعه سر از شعار و روش‌هایی در می‌آورد که قابلیت اجرا ندارد. متاسفانه ایران در قرن بیست و یکم در حال ایستادن می‌باشد و بسیاری از کشورهای همسایه و منطقه بدون داشتن پتانسیل‌های ایران تنها به خاطر اینکه ایران از امکانات خود استفاده نمی‌کند، بهره‌برداری توسعه‌ای از این وضعیت کرده‌اند. ایرانیان برای رسیدن به رضایت زندگی، افزایش تولید ملی، کم کردن فقر و فاصله طبقاتی یکی از این دو مدل مکانیکی یا کوانتومی را باید انتخاب کنند. الگوهای توسعه‌ای که توجه به علوم انسانی نمی‌کند در حد شعار باقی خواهد ماند. سیاست‌گذاری‌هایی که سه بعد اجرایی دموکراسی چرخش نخبگان، شفافیت پاسخگویی و تخصص و کارآمدی را مد نظر قرار ندهند نیز به انحراف کشیده می‌شوند. ما ایرانیان می‌بایست درونی پر از مکر داشته‌ باشیم اما بیرونمان ساده باشد در حالی که در دنیای امروز کاملا برعکس عمل می‌کنیم و به مواردی متهم می‌باشیم که نیستیم.