http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=153345

در یک اقدام بی‌سابقه وزیر امور خارجه آمریکا پیشنهاد مذاکره مستقیم به ایران را داده است. به خصوص بعد از روی کارآمدن دوباره اوباما که سعی دارد از خود و سیاست‌های خارجی آمریکا چهره‌‌ای فرهنگی، نرم و اهل مذاکره بسازد؛ مشخص بود که سعی می‌کنند، برای حل شدن بحران خاورمیانه، ایران را نادیده نگیرند و در جهت دست‌یابی به اهداف خود به سمت ایران با گزینه مذاکره بیایند. درست است که همه کشورها به دنبال منافع ملی خود هستند و در این راستا از همه ابزارها استفاده می‌کنند اما آنچه رفتار آمریکا را نسبت به چین، روسیه و حتی بسیاری از کشورهای اروپایی در مورد ایران متفاوت می‌کند سه دهه مبارزه، پیکار و ایستادگی همه جانبه در برابر انقلاب اسلامی و مردم ایران است. شکی نیست که مذاکره و دیپلماسی و داشتن رابطه مسالمت‌آمیز، قدرت یک کشور را افزایش می‌دهد اما رفتار آمریکا سمت و سوهای بسیار واقع‌گرایانه‌ای از سلطه و هژمونی را داراست که اتفاقا در مرکز هویتی خویش به گونه‌ای ناشیانه ایران را مرکز تهدید منطقه‌‌ای و جهان معرفی می‌کند. آمریکا از سمت دیگر جهان به خلیج‌فارس آمده است. دو کشور عراق و افغانستان را با وجود مخالفت سازمان ملل اشغال کرده است. از حرکت‌های تروریستی منطقه حمایت می‌کند. در اطراف ایران پایگاه‌های نظامی آماده حمله ایجاد کرده است. پهپادهای خود را بر فراز ایران به پرواز در می‌آورد و مانورهای نظامی در خلیج‌فارس انجام می‌دهد. تمام راه‌های ارتباطی ایران با همسایگان خود را محدود کرده است و در انتقال نفت، گاز، اینترنت به کشورهای شرقی و غربی ایران مشکل‌آفرینی می‌کند. جلوی اغلب معاملات و تجارت‌های خارجی ایران را سد کرده است و تحریم بین‌المللی را علیه ایران شکل داده است. بسیاری از پتانسیل‌های انسانی و طبیعی و جغرافیایی ایران را خاموش ساخته است و حتی واردات دارو و لوازم و قطعات هواپیمایی و... را با محدودیت مواجه کرده است. تقریبا بر هیچ ساختار اقتصادی و سیاسی‌ای نمی‌توان دست گذاشت که آمریکا بر ایران به کار نگرفته باشد. در چنین شرایطی آمریکا می‌خواهد چهره دیپلماتیک و اهل گفت‌و‌گویی به جهانیان نشان داده شود و به ایران پیشنهاد مذاکره می‌دهد. رفتارهای آمریکا در منطقه بسیار تناقض‌آمیز است. از یک سو ایران را به اسلام سیاسی و دفاع از جنبش‌های اسلامی محکوم می‌کند از سوی دیگر حامی تروریست‌ها و اسلامگرایان سلفی است. از یک سو پروژه هسته‌ای ایران که کاملا صلح‌آمیز است را دست‌آویز کرده از سوی دیگر از اسرائیل و بسیاری از کشورهای دارای سلاح اتمی دفاع می‌کند و حتی خود در جنگ افغانستان به صورت محدود آنها را آزمایش کرد. از یک سو از حقوق بشر و روند دموکراسی در ایران انتقاد می‌کند و از سوی دیگر استبدادی‌ترین و فاسدترین حکومت‌های پدرسالار خاورمیانه مورد حمایت آمریکا هستند. آمریکا به صورت رسانه‌ای و بازنمایی، ایران را دشمن جامعه جهانی نشان می‌دهد و با مستمسک ‌ساختن ایران اهداف منطقه‌ای و جهانی خود را دنبال می‌کند. پیشنهاد مذاکره آمریکا به ایران با مجموعه رفتارها و کنش‌های سیاسی‌اش تطابق ندارد. داستان ما ایرانیان با آمریکا شبیه روایت‌های فقهی در رابطه با حاکمان و حکمرانان ظالم و جائری است که خود را به جای امام زمان(عج) نشانده‌اند. در فقه شیعه این مسئله وجود دارد که با حکمران ظالم چه باید کرد؟ حال این مسئله را در مورد آمریکا به کار می‌بریم. آیا باید سکوت کرد و تقیه پیشی گرفت؟ آیا باید با او جهاد کرد و یا مبارزه فرهنگی را دنبال کرد؟

آیا باید از طریق مذاکرات دیپلماتیک با سایر کشورها نقشه او را خنثی کرد؟ یا اینکه می‌توان با آمریکا به عنوان کشوری غاصب، جائر و ظالم مذاکره کرد به این قصد که نقشه‌های او را مهار کرد و در واقع با نزدیک‌شدن به قدرت اهداف آرمانی و اخلاقی خودمان را دنبال کنیم؟ سیاست عرصه‌ای ساده نیست و نبرد عقاید و پیکار روش‌ها و رویکردها حوادث را خلق می‌کند و حوادث سرنوشت نسل‌ها را رقم می‌زند. به نظر می‌رسد که روش‌های پویای اجتهادی در فقه شیعه می‌تواند جوابگوی این وضعیت باشد البته اگر فضای بین‌الملل و رفتارهای متناقض قدرت ظالم، امکان اندیشه و رسیدن به راه‌حل را فراهم نماید.