http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=153926

بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا با توجه به محیط جغرافیایی بسیار مساعد، موقعیت خاص ژئوپولیتیکی و همینطور جذب نخبگان از سراسر جهان توانست از درگیری‌های آسیا و اروپا کنار بکشد و با بودجه بسیار بالای تحقیقاتی و نظامی و داشتن دستگاه قدرتمند ایدئولوژیک رسانه‌ای و سایبری به عنوان ابر قدرت و امپراطوری قرن بیست‌ویکم مطرح شود. تمام تلاش آمریکا بر آن است که هژمونی لیبرالیسم و فرهنگ یک‌جانبه‌‌گرایی و تک قطبی جهان را با محوریت خود حفظ نماید و جلوی رقبای ایدئولوژیک و کشورهای قدرتمندی که می‌توانند در مناطق و یا جهان سر برآورند را بگیرد. آمریکا در منطقه خاورمیانه با استراتژی‌های گوناگون اهدافی را دنبال می‌کند. آمریکا دوست دارد پایگاه‌های زیادی در این منطقه داشته باشد و امنیت انرژی و اسرائیل را با یکدیگر تامین کند. دوست دارد با در اختیار داشتن عراق و افغانستان جلوی چین و روسیه را بگیرد. خاورمیانه برای آمریکا اهمیت حیاتی دارد و تاکنون آمریکا سعی کرده است زمانی با حمایت دیکتاتورها، زمانی با حمایت از جنبش‌های مردمی، زمانی با حمایت از تروریست‌ها و حتی ایجاد موازنه در منطقه به اهداف خود دست پیدا کند. خاورمیانه دارای تحولات بسیار زیادی شده است. آمریکا اسلام سیاسی و ایران شیعی را دشمن خود و دشمن جهان معرفی می‌کند و قصد دارد افکار عمومی جهان را به سمت یک توهم ساختگی سوق دهد تا با این ایدئولوژی سرپوشی بر خشونت و تناقص‌های رفتاری‌اش در منطقه بگذارد. آمریکا در خاورمیانه به اهداف خود نرسیده است و دلایل فاصله زیاد اهداف و آرمان‌های آمریکا با آنچه در واقعیت خاورمیانه وجود دارد را در موارد زیر می‌توان خلاصه کرد:

1- فاصله جغرافیایی آمریکا با خاورمیانه زیاد است. حرکت دادن نیروی انسانی، ناوها و هواپیماها و ایجاد پایگاه هزینه زیادی را طلب می‌کند. آمریکا اکنون در بسیاری از کشورهای هم مرز ایران پایگاه نظامی دارد اما اینگونه برخورد خشونت‌وار و بسیار واقع‌گرا با محیط منطقه رویکرد منفی افکار عمومی را به دنبال دارد. آمریکا برای بلند مدت نمی‌تواند در افغانستان، عراق، خلیج‌فارس، پاکستان و... بماند و مجبور به ترک منطقه است.

2- فرهنگ سیاسی آمریکا با آنکه قرائتی پروتستانی از مسیحیت است و در آن انگاره‌های مذهبی نقش دارند اما رویکردی لیبرالیستی محسوب می‌شود که با فرهنگ اسلامی خاورمیانه چندان نزدیکی ندارد. به خصوص وقتی این فرهنگ با منافع نظامی و اقتصادی آمریکا گره می‌خورد اصالت خود را از دست می‌دهد.

3- دیپلماسی عمومی آمریکا دارای تناقض‌های درونی است از یک سو بر فرهنگ و اندیشه و رو بنا تاکید بر قدرت نرم دارند اما از سوی دیگر آنچه منطقه می‌بیند توسل آمریکا به سلاح، ناو، کشتی و نیروی نظامی است. جنگ‌طلبی آمریکا و اشغال کشورهای اسلامی کاملا مشهود است.

4- به لحاظ سابقه تاریخی آمریکا از دیکتاتوری‌های کشورهای عربی حمایت کرده است و اغلب در برابر جریان‌های مردمی، ملی و اسلامی ایستاده است. آمریکا نمی‌تواند پیشینه حمایت از دیکتاتورهای توسعه‌گرایی که با مردم منطقه ضدیت داشتند را از افکار عمومی پاک کند.

5- اکنون نیز آمریکا با ایجاد دشمن‌ساختگی اسلام سیاسی و شیعه ایرانی ذهنیت‌ها را منحرف کرده است و به تقویت تروریسم و بنیادگرایی مذهبی کمک می‌کند. آمریکا در سوریه و افغانستان و پاکستان جهت مبارزه با ایران بسیاری از جریان‌های تندرو را تقویت کرده است.

6- پاشنه آشیل و یکی از اصلی‌ترین موارد که آمریکا را در خاورمیانه با شکست مواجه می‌کند کشور اسرائیل است. حمایت بی‌چون و چرا و همه جانبه آمریکا از اسرائیل هیچ راهی برای پیروزی آمریکا در منطقه باقی نمی‌گذارد. با این شرایط آمریکا دچار شکست شده است و به سراغ ایران آمده است که از پتانسیل و توان ایران جهت پیش‌برد اهداف به شدت متناقض و ناخوانای خود نسبت به منطقه استفاده کند. ایران از همکاری، تنش‌زدایی، دیپلماسی و رفتار منطقی گفت‌و‌گو می‌کند اما حرکت آمریکا به سمت ایران در چارچوب همان رفتارهای قبلی است که همانند آن می‌ماند که اسلحه را از ایران بگیرد و به ایران شلیک کند. آمریکا با داشتن بمب اتم، حمایت از اسرائیل، حمایت از تروریست‌ها، حضور نظامی در منطقه و اشغال کشورهای اسلامی، تحریم ایران و راه انداختن جو ایران هراسی... با ادبیات بسیار حق به جانب، پیشنهاد مذاکره با ایران را نیز مطرح کرده است. آیا گفت‌و‌گو در این شرایط امکان‌پذیر است؟