http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=154117

 

 عدالت به معنای برابری است یعنی ایجاد فرصت‌های برابر برای انسان‌ها جهت بروز خلاقیت. نابرابری اقتصادی، آموزشی، فاصله طبقاتی شدید، عدم دسترسی به امکانات باعث ناعدالتی می‌شود. یکی از مهمترین روش‌هایی که می‌تواند تلاش، خلاقیت و رویه‌های عقلانی زندگی انسان را بر محوریت عدالت برگرداند تحصیلات است. بر روش‌های سیاست‌گذاری تحصیلات در ایران به خصوص درمقاطع تحصیلی بالا دو نوع نگرش وجود دارد. نگرش اول مخصوص سیاست‌گذاری‌های کیفی و انسانی است. اغلب متفکران علوم انسانی، انسان را موجودی عاقل، آگاه، دارای انگیزه و خلاقیت می‌دانند که تا حد ممکن باید در برنامه‌ریزی به نیت‌ها و وضعیت‌های استثنای آن توجه کرد. بر این اساس رویکرد کیفی دغدغه عمیق بررسی کردن و تا حدی رواداری ناشی از احترام به متن را دارا است. سالیان سال آزمون دکتری در ایران به روش غیرمتمرکز و با استقلال دانشگاهی برگزار می‌شد. آزمونی تشریحی و به شدت تخصصی. نگرش دوم مخصوص سیاست‌گذاری کمی و ریاضی‌محور است که از سوی مهندسان پیدا می‌شود. رویکردهای کمی و مهندسی اعتقاد دارند که زندگی بشر را باید در قالب فرمول و قواعد ریاضی بیان کرد چرا که زندگی جمعی انسان‌ها دارای فرمول‌های از پیش تعیین شده است. رویکرد کمی مهندسی بر این باور است که آزمون دکتری که کیفی و تشریحی بود باعث اعمال نظر گروه‌ها و اساتید می‌گردید و عدالت را رعایت نمی‌کرد. در روش اول کیفیت بسیار بالایی رعایت می‌شد و عدالت به معنای تخصص و در جای خود بودن انسان‌ها تعریف می‌شد. آزمون دکتری کتبی و تخصصی و با درجه بالای مصاحبه سامان‌دهی می‌شد. در روش دوم کمیت، سرعت رعایت می‌شود و عدالت به معنای برابری همه در نظر گرفته شده است. هر دو گروه غایت‌ها و اهداف و تعریف متفاوتی از عدالت دارند. اینکه آزمون تشریحی باشد یا تستی و اینکه نقش گروه‌ها و اساتید را چه اندازه دارای اهمیت بدانیم هنوز محل مناقشه است. اما به نظر می‌رسد که همه چیز را بر بستر اندیشه و فلسفه نمی‌توان تحلیل کرد. خراب بودن بازار کار، مصرفی شدن جامعه، جمعیت بسیار بالای تحصیلکردگان بیکار و از همه مهمتر توده‌ای شدن دانشگاه‌ها به نحوی که نزدیک 5/4 میلیون دانشجو در ایران وجود دارد، همه باعث شده است که روش کمی که ریاضیات، سرعت، تست را در نظر دارد و همه را به یک چشم می‌بیند پیروز شده است تا جایی که بسیاری از دانشجویانی که به زور تا حد کارشناسی بالا آمده‌اند به خاطر به هم خوردن اوضاع، شانس خود را در گردونه رقابت‌ توده‌ای کم نمی‌بینند. به نظر می‌رسد که اقدامات زیر می‌تواند بخشی از بحران‌ شکل‌گرفته را سر و سامان دهد.

1- افزایش مدارس فنی‌و‌حرفه‌ای و رشته‌های علمی‌-کاربردی می‌تواند پیوندی میان علم و عمل و دانشجو و بازار کار باشد.

2- روش کمی، عدالت برابر محور دارد. باید رشته‌های دکترا تخصصی‌تر شوند یعنی دارای گرایش باشند و از سوی دیگر یک آزمون کتبی نیز به صورت بسیار تخصصی در دانشگاه‌ها برگزار شود.

3- تمرکززدایی بهترین تکنیک سیاست‌گذاری است. بهتر است، آزمون و انتخاب دانشجوی دکترا به گروه‌ها و اساتید واگذار شود. سازمان سنجش توانایی، بودجه و به خصوص امکانات فکری و تخصصی برگزاری آزمون دکترا را ندارد.به خصوص در سطوح بالای تحصیلات تکمیلی نباید توده‌ای برخورد کرد و با ارقام و آمار و شیوه‌های تستی و عمومی بدون توجه به تخصص و خلاقیت، دانشجو گرفت. عدالت را می‌توان میانه‌ای از روش کمی و کیفی و تمرکز‌گرایی و تمرکز‌زدایی دانست به نحوی که حق به صاحب حق برسد.