http://www.asrekimyagari.com/asrkimiagari/News.aspx?NID=1229

نسانها بسیار علاقه مندند محیطی را که در آن زندگی‌می کنند آباد کنند. ایرانیان به آبادانی علاقه دارند و قنات‌هایی که به اندازه شش برابر دور کره زمین ایجاد کرده اند گواهی بر این ادعاست. قله ها، قنات ها، آثار تاریخی باشکوه، وزیران، ادیبان و حکیمان بزرگ در ایران کم نبوده اند اما آنچه در تاریخ ایران قبل از مشروطه دیده‌می شود استبداد و چرخه تکراری از شکست‌هایی است که نخبگان را به تقدیر، اجبار و اعتقاد به خدای زمان سوق‌می داد. وزیران، ادیبان و اهالی خرد‌می آمدند و‌می ساختند و طراحی‌می‌کردند و تا به شهرنشینی و تمدن‌می رسیدند به ناگاه حمله قومی بیابان نشین همه دستاوردها را به باد‌ می‌داد و تا شهری شدن جمعیتی دیگر، ایرانیان آبادانی را کنار‌می گذاشتند. یکی از علتهای ساختاری عقب افتادگی ایران تا قبل از مشروطه ساختار کم آبی و خشکسالی و سیستم تولید نابود شده در کارکردهای قبیله‌ای بود. مشروطه آغاز بریدن ایرانیان از چتر تاریخی و ورود آنها به دوره جدیدی بود که با عقلانیت و اراده عمومی شهروندان، قانونی را پایه بگذارند که مبتنی بر عدالت و آزادی، توسعه جدید ایران را رقم بزند. این نوشتار قصد دارد این فرضیه را بررسی کند که به جای عامل ساختار منفی کم آبی و هجوم قبیله‌ها، بعد از مشروطه در پهلوی‌ها و همچنین در دوران جمهوری اسلامی عامل ساختاری مثبت نفت مولد فرهنگی شده است که بسیاری از بخش‌ها را از جای خود خارج کرده است.

عباس میرزا، سپهسالار و امیرکبیر کارشان چندان سخت نبود چرا که با احداث دانشگاه، تاسیس روزنامه و کارخانه، ایجاد ارتش و ادارات جدید موانع بسیار اندک و مشخص را از سر راه آبادانی ایران برمی‌داشتند. اما اکنون در آغاز تمدن بیست و یکم ایرانیان دانشگاه، ارتش، روزنامه، صدا و سیما، اینترنت، هواپیما، پالایشگاه، راه آهن، فرودگاه و... دارند اما هنوز از اندک خواسته شان یعنی قدرت اول منطقه که در سند چشم‌انداز ذکر شده است بسیار دورند.

اکنون همه‌می دانند که عیب کار، قوم و خویش سالاری، نبودن همه کس در جای خود، ریاکاری، طبقات تازه به دوران رسیده، تورم، فاصله طبقاتی، قاچاق و... است اما هیچ کس جایگاه خود در این چرخه به هم پیوسته را نمی‌داند. در این نوشتار قصد داریم عامل اصلی نرسیدن ایران به جایگاه مطلوب را در سیاست‌های نفتی و ساختار رانتی‌ای تحلیل کنیم که باعث ایجاد فرهنگ سیاسی بسیار منفی در ایران شده است. معمولا نفت را به عنوان ثروت خدادادی‌می دانند که‌می تواند بسیاری از اهداف دست نیافتنی را قابل دسترس کند و فرآیند توسعه را سرعت بخشد. اما انگار در ایران نفت تنها ظواهری از مدرنیته و تمدن جدید را برای ایرانیان به ارمغان آورده است و فرهنگی را با خود ایجاد کرده که کژکردی‌های بی شماری را به دنبال دارد.

ایران با داشتن موقعیت جغرافیایی و استراتژیک و پتانسیل‌های تاریخی، معدنی، ادبیاتی و فرهنگی‌می توانست بدون نفت جمعیت زیر صدمیلیون خود را به راحتی راضی نگه دارد و الگویی بسیار کارآمد حتی در سطح جهانی باشد. اما اکنون نفت نه تنها به کمک پتانسیل‌های انسانی، جغرافیایی و تاریخی ایران نیامده است بلکه سیاستهای بسیار اشتباه نفتی باعث شده که ایرانیان شهروندان تنبلی شوند که به شدت قضا و قدری هستند و راه سعادت را در نزدیکی به قدرت رانتی‌می دانند. برخی شهروندان ایران عیب کار و مشکلات عمومی را‌می دانند اما آرزو‌می کنند که با نزدیک شدن به شیر نفت و بهره‌مندی بی زحمت از آن حتی به بهای از دست رفتن آبادانی و منافع ملی، خرده منافع شخصی شان دنبال شود. اکنون به چند مورد از تاثیرات سیاستهای نفتی بر فرهنگ سیاسی ایران نظری کوتاه‌می اندازیم:

ایجاد دولت برای فرصتهای شغلی: با افزایش درآمدهای نفتی در ایران دولت به عنوان یکی از بخشهای اشتغال درآمده است. دولت علاوه بر امنیت، آزادی و رفاه، وظیفه استخدام را نیز برعهده دارد. هم اکنون نزدیک 5/1 میلیون کارمند اداری، 5/1 میلیون معلم و نزدیک 1 میلیون کادر نظامی و امنیتی مستقیما از دولت ارتزاق‌می کنند. هر کس بتواند وارد دولت شود، حقوق، بیمه، حتی خانه و... مشخص دارد. نزدیک به 30 درصد جمعیت ایران به دولت وابسته اند، بوروکراسی بزرگ، نیروی استخدامی زیاد باعث ولخرجی، ناعادلانه هزینه کردن بودجه کشور و شکل گیری رانت‌های دیگر‌می شود.

دولتی شدن اقتصاد: اقتصاد که حتی در زمان قاجارها نیز با وجوه تولیدی و سیستم کالاهای دستی و مواد خام‌می چرخید اکنون به سمتی حرکت‌می کند که ایران تنها بر پایه نفت و گاز‌می چرخد. دولت حجم زیادی از سرمایه را در اختیار دارد. پهلوی‌ها یک کلوپ قدرتمند بودند که به اشراف و برخی از طبقات مورد حمایت دربار‌می‌رسیدند. انقلاب، شورشی علیه فساد اشرافیت و کاست دربار بود. همه چیز دولتی شد؛ از معادن و صنایع تا نفت و گاز و مخابرات و صدا و سیما، و تبلور آن در اصل 43 و 44 قانون اساسی آمد. اکنون نیز بعد از تفسیر این اصل به خاطر خصوصی سازی و کوچک شدن حجم آنها، شرکتهایی که به قدرت نزدیک ترند بهتر‌می توانند در این عرصه فعالیت کنند. تغییر اصلی اقتصاد در ایران دولت رانتی است و به راحتی هر بحران حاکم بود و وضعیتی را به سمتی که دوست دارد سوق‌می دهد. حال اگر اختلاف بین قوا باشد یا بازیگران اصلی حکومت یکدیگر را قبول نداشته باشند، اقتصاد به وضع اسفناکی گرفتار‌می شود.

شعارهای بزرگ درعرصه بین الملل: درآمدهای نفتی آنقدر دولت را قدرتمند‌می‌کند که بی نیاز از چانه زنی مذاکره و فعالیت‌های دیپلماسی‌می شود. دولت با درآمدهای نفتی استقلال نسبی به دست می‌آورد و به راحتی‌می تواند در برابر ابرقدرتها و هژمونی بین الملل ایستادگی کند. به خصوص در ایران که حکومت از مشروعیت مردمی نیز برخوردار است توان ایستادگی و مقاومت در برابر جهانی شدن و سرمایه داری را پیدا‌می کند. البته فضای بین الملل از این شعارها استفاده‌می کند و نفت و گاز و کالاهای ایرانی را از بازار درجه یک خارج و در فرآیند قاچاق و بازارهای دسته چندم معامله‌می کند. انزوای ایران و تحریم‌ها ناشی از ضمانت اجرایی است که شعارها دارند؛ به خصوص اینکه نفت و گاز تحریم‌ها را بی اثر‌می کند.

شهروندان به دنبال حکومت: به دلیل استقلال دولت و قدرتمندی بیش از اندازه آن، شهروندان همیشه باید به دنبال حکومت بدوند. حتی در دوره قاجارها مردم مالیات‌
می‌دادند اما اکنون برعکس شده است. مردم از حکومت مالیات‌می گیرند. دولت بزرگ با بوروکراسی بسیار، هزینه و درآمدهای نفتی را در میان مردم پخش‌می کند. به تدریج مردم عادت‌می کنند و در همه بخش‌های مسکن، دارو و بهداشت الزامی برای پاسخگویی و شفافیت ندارد. قدرت مطلق دولت رانتی هر طور که بخواهد هزینه‌می کند و شهروندان چشمانشان به دنبال توزیع درآمدها توسط حکومت است.

نابودی جامعه مدنی: حکومت به خاطر قدرت بسیاری که به خاطر درآمدهای نفتی دارد‌می تواند میان خود شهروندان هرگونه نهاد و جامعه مدنی که دوست دارد بسازد یا نابود کند. احزاب و رسانه‌ها بدون کمک حکومت روی پای خود نمی‌توانند بایستند. بازار بدون حمایت دولت ورشکسته‌می شود. نهادهای واسط خانواده و شهروندان و حکومت که باید شاکله جامعه باشند یک دست، یک شکل با یک فکر و ایدئولوژی اداره‌می شوند و وضعیت انتفاعی و متکثر خود را از دست‌می دهند. آزادی و اندیشه انتقادی در اجبارها و ضرورتهای اقتصادی نابود‌می شود.

افکار عمومی توده ای: شهروندان وابسته که کاملا به دنبال قدرت هستند و به جامعه مدنی یک دست عادت کرده اند خود را به صورت توده‌ای هویت یافته‌می بینند. افکار عمومی که نماینده منافع ملی و حتی منافع انسانی هستند به خاطر ضرورتهای اقتصادی، نیازهای اولیه و وابستگی به قدرت جهت بقا توان انتقادی و دیدبانی خود را از دست‌می دهند و نمی‌توانند نظارت بر قدرت را برعهده گیرند. توده‌ای یک شکل، یک جهت و قهرمان پرست که با توجه به قصدیت‌های قدرت به هر سمتی حرکت‌می کنند و عموما خلاقیت و آزادی در بین ازدحام از میان‌می رود.

عدالت خواهی برابرگرا: چون هیچکس هیچ حقی ندارد و قدرت است که مشخص‌می کند چه کسی کجا قرار بگیرد نوعی عدم قطعیت بر جامعه حاکم‌می شود. اعتقاد به بخت و شانس و قضاوت در جامعه افزایش پیدا‌می کند. درآمدهای نفتی به هرم حاکمیت قدرت مطلقه‌می دهد و شهروندان با هرگونه سنت و اشرافیت تاریخی مبارزه‌می کند. جامعه توده‌ای که وابسته به نفت است منتظر قهرمانی است که با هرگونه نابرابری مبارزه کند. کسانی که پولدارند به چشم دزد دیده‌
می‌شوند و فاصله طبقاتی احساس ناامنی و طغیان را افزایش‌می دهد. عدالت در جامعه رانتی به معنای برابری همه انسانها است.

تشدید چندپارگی ها: با آورده شدن نفت و گاز از بوشهر و خلیج فارس و اهواز به تهران و تمرکز درآمدهای نفتی در پایتخت، استانها و شهرستانهای کشور احساس تبعیض و بی عدالتی مضاعف‌می کنند. از یکسو سایر پتانسیل‌های گردشگری، معادن، صنایع و کشاورزی آنها، با توجه به واردات زیاد از بین‌می رود و از سوی دیگر تمام امکانات برای تهران باقی‌می ماند. تهران مرکز تجمع رانت‌های نفتی‌می شود و شکاف‌های قومی، مذهبی و حاشیه‌ای در ایران تشدید‌می یابد که برای امنیت ملی ایران به خاطر نیروهای گریز از مرکز خطر بالقوه محسوب‌می شود.

مهاجرت نخبگان و به هم خوردن چرخه دانش قدرت: به علت درآمدهای بسیار بالای دولت احساس نیاز به علم، دانش و تخصص، بسیار کیفی و سلیقه ای‌می شود. نخبگان برای رسیدن به حداقل‌های زندگی باید به کلوپ‌های قدرت وصل شوند. اغلب نخبگان در یک چرخه طبیعی و متکثر در جامعه جذب نمی‌شوند بلکه تعداد اندکی با توجه به شبیه سازی الگویی‌می توانند وارد حکومت شوند. اغلب بازماندگان برای اینکه از عذاب وجدان بیرون آیند و احساس فایده مندی داشته باشند به خارج مهاجرت‌می کنند. ارتباط قدرت با دانشگاهها به هم‌می‌خورد چرا که حکومت‌می تواند با حداقل‌ها گذران امور کند و تحمل انتقاد، تفاوت اندیشه‌ها و رویکردهای دانشگاه را ندارد.

لویاتانی شدن فرهنگ ایرانیان: نفت دولت را در ایران به جایگاهی رسانده است که مردم همه حوادث و رویدادها را از چشم دولت‌می دانند و از او توقع دارند که کارها را سامان دهد. در روش‌های سیاست گذاری جدید اغلب امور از دوش دولت برداشته شده است، حتی امنیت و سیاست خارجی به کلوپ ها، نهادها و پژوهشکده‌های خصوصی داده شده است. در ایران تصادفات، زلزله، سیل، کم شدن مرغ، گران شدن دلار و طلا، زمین و... همه ازچشم دولت دیده‌می شود. همه در ایران سیاسی هستند چرا که قدرت دولت و استقلال مالی آن به قدری زیاد است که همه کار‌می تواند انجام دهد. دولت در ایران مسوول هر رویدادی است و شهروندان انتظار دارند که قدرت برای آنها تصمیم بگیرد. مسوولیت، حس تعلق داشتن به ایران و سرمایه اجتماعی به هیچ وجه به خاطر دولت رانتی در ایران رشد نکرده است.

بنابراین درآمدهای نفتی در ایران که بالای 80درصد درآمدهای بودجه ایران را شامل‌می شود دولت رانتی‌ای ایجاد کرده است که شهروندان به آن وابسته شده اند. در طول پنج دهه تداوم سیاستهای دولت رانتی شهروندان ایرانی دارای فرهنگ سیاسی تقدیرگرا، متملق و توده‌ای شده اند که همه چیز را سیاسی ‌می‌بینند. اکنون ایرانیان بعضا تلاششان نزدیکی به قدرت و بهره‌مندی از درآمدهای نفتی است که در تهران در حال توزیع شدن‌می باشد. تولیدات فکری، کشاورزی، صنعتی و اغلب کارآفرینی‌ها ثبات لازم را ندارد و علت بزرگی بوروکراسی و قدرت بیش از اندازه اقتصادی دولت در اثر سیاست گذاری‌های حکومت‌ می‌تواند از مسیرخود خارج شود. نفت در ایران فرهنگ رانتی و تنبلی را افزایش داده است و امور را از جریان اصلی خود خارج کرده است. متغیر اصلی بسیاری از مشکلات و نابسامانی ها، تورم، بی عدالتی، فاصله طبقاتی، نابودی تولید، قاچاق و... در ایران درآمدهای نفتی و سیاست‌های کیفی است که بر این عرصه حاکم‌می باشد. سیاستهای نفتی در ایران در قالب یک وزارتخانه کوچک و رویکرد کیفی و شخصی است که با توجه به اهمیت نفت و گاز جوابگوی مسائلی که به صورت منحنی و ناآشکار از کنار آن برمی خیزد نیست. هیچ برنامه و سیاستگذاری در ایران موفق نمی‌شود مگر اینکه به این پرسش پاسخ داده شود برای توسعه و آبادانی ایران با نفت و گاز چه باید کرد و چه سیاستگذاری را در بخش نفت و گاز باید دنبال کرد که از این وضعیت خارج شد؟

برخی شهروندان ایران عیب کار و مشکلات عمومی را‌می دانند اما آرزو‌می کنند که با نزدیک شدن به شیر نفت و بهره‌مندی بی زحمت از آن حتی به بهای از دست رفتن آبادانی و منافع ملی، خرده منافع شخصی‌شان دنبال شود.