http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=154802

پسامدرنیسم به معنای زیادی به کار می‌رود. برخی آن را نوعی هرج‌ومرج، بی‌ثباتی، آشوب و شورش بی‌نهایت می‌دانند. برخی همانند جیمسون آن را سرمایه‌داری پیشرفته و تکامل مدرنیته می‌دانند. برخی پسامدرنیسم را براساس رابطه‌ای ناقدانه با مدرنیته و عبور از آن می‌دانند. با جمع‌آوری گزاره‌های طرفداران، منتقدان و نافیان پست مدرنیسم می‌توان گفت پسامدرنیسم روشی است در بررسی پدیده‌های انسانی که رویکردی به شدت انتقادی و شالوده شکنانه دارد و با نقد مدرنیته سعی می‌کند نشان دهد که زبان، قدرت، تاریخ در ساخته شدن هویت‌ها و روایت‌ها نقش دارند. لیوتار می‌گوید پسامدرنیسم به معنای مرگ ابر روایت‌ها است و روشی جدید که در آن تنها بازی‌های زبانی معنی پیدا می‌کند. هویت‌های تکه‌تکه، گسست در روایت‌های تاریخی، ارتباط‌دادن همه ایدئولوژی ها به قدرت و ترسیم تاریخ بشر به صورت صورت‌بندی‌های استیلا و انقیاد همه نشان از شروع عصر پسامدرن دارد. علاوه بر روش، عصر پسامدرن نیز معنای ورود به عصری را می‌دهد که ثبات، دقت، فرمول، نظم، امنیت و شاخص‌های تجدد را به نقد می‌کشد. عصر پسامدرن با تکنولوژی‌های سایبری ارتباط مستقیم دارد. بمباران اطلاعاتی و ورود دال‌های شناور و حاکم شدن رفتار عدم فعلیت بر انسان‌ها عصر جدید را رقم زده است. عصر مدرن مکانیکی، منظم، مبتنی بر فرمول و نهادهای بروکراتیکی بود که هر دولت ملی، شهروندانش را با روایت سوسیال و لیبرال از قرارداد اجتماعی و حقوق بشر و دموکراسی و تفکیک قوا ساماندهی می‌کرد. جهانی شدن، ظهور تکنولوژی‌های جدید، بمباران‌های رسانه‌‌ای، افول ابر روایت‌های مشروعیت بخش و ظهور فرهنگ‌های جدید عصر پسامدرن را ملموس‌تر ساخته است. اما پسامدرنیسم رویکرد بسیار خامی به قدرت دارد. مدرنیسم قدرت را در دولت ملی می‌دید و سعی داشت با قرارداد اجتماعی، تفکیک قوا، دموکراسی، مجلس، حقوق بشر، جامعه مدنی، افکار عمومی و... آن را محدود، کارآمد و مشروط سازد. تحلیل قدرت در عصر پسامدرن را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

1- قدرت، زندگی است:

به این معنا که مثل مدرنیست‌ها نباشید که فکر کنید اگر قدرت دولت را داشته باشید هر چه بخواهید می‌توانید انجام دهید. بزرگ‌ترین دستاورد پسامدرنیسم در مورد قدرت این است که قدرت در سطوح زندگی بشر پخش شده است. نمی‌توان قدرت را در لویتان دولت دید و نمی‌توان باور داشت که با به دست گرفتن آن می‌توان بهشت خلق کرد. قدرت در همه جا وجود دارد.

2- قدرت، مقاومت هم دارد:

پسامدرن‌ها بر این باورند که قدرت در زندگی وجود دارد. نمی‌توان آن را حذف کرد و حتی در علمی‌ترین پژوهش‌ها نیز قدرت نقش دارد. از سوی دیگر قدرت فقط استیلا و انقیاد نیست. قدرت به همراه خود‌آزادی، اخلاق، هنجار و سازندگی را نیز به دنبال دارد. هر کجا که قدرت فضا را می‌بندد از سوی دیگر راه‌هایی را باز می‌کند. مهم دیدن بدیهیات و به چالش کشیدن ناخودآگاه ایدئولوژیک شده، است.

3- قدرت‌زیستی:

قدرت جدید پیوند بسیار زیادی با علوم جدید دارد. روان‌شناسی، علوم اجتماعی، اقتصاد و به خصوص علوم پزشکی و روان‌کاوی همه به دنبال ایجاد نگره‌های سلطه‌آمیز هستند. قدرت جدید را باید در ارتباط با کنترل جمعیت، بهسازی ژنتیک، رام‌سازی انسان‌ها و پیوند دانش‌های جسمی و روانی یعنی همان تکنیک‌ها اعمال قدرت بر ذهن و جسم فهم کرد. حکومت‌مندی جدید همان استیلای قرون وسطی و اعتراف‌گیری را به همراه دارد.

 4- قدرت شبانی لیبرالیسم:

وظیفه قدرت در سامان‌دهی امر عمومی تنها امنیت و ایجاد نظم در جامعه نیست. پسامدرنیسم بر این باور است که یکی از بزرگ‌ترین اهداف هم روایت ایدئولوژیک ایجاد سلطه و انقیاد جهانشمول است. لیبرالیسم نیز به دنبال هدایت و گسترش گزاره‌های خود در سطح جهان است. لیبرالیسم اصلا بی‌طرف، عقلانی و استاندارد نیست بلکه همانند سایر ایدئولوژی‌ها قدرت شبانی و هدایتی را داراست.

5- قدرت سراسربین:

در نهایت پسامدرنیسم اعتقاد دارد عصر جدید قدرت کنترلی و انضباطی دارد که در سراسر کره‌زمین انسان‌ها را احاطه کرده است. جامعه طاعون‌زده و تقسیم‌شده‌ای که همه انسان‌ها هم حاکم و هم محکوم آنند. به خصوص در عصر اطلاعات که انسان‌ها در مدارهای دیجیتالی قرار گرفته‌اند. هیچ عرصه خصوصی وجود ندارد و همه افکار، عقاید، نوشته‌ها، درآمد، هزینه، مکالمات و حضور انسانی در همه صحنه‌ها ثبت و ضبط می‌شود. قدرتی که خود را در این گزاره‌ نشان می‌دهد؛ این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است.