http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=157589

 سامان‌مندی قدرت در ایران به شکل سنتی و متافیزیکی میراثی بود که از فارابی تا ملاصدرا دارای چارچوب‌های محکم و اثرگذاری شده بود. سنت اندیشه سیاسی ایران، شامل تلفیق دین و سیاست، کیهانی اندیشی، پیوند معاد و معاش، نابسامان دانستن هستی، اعتقاد به انسان و جامعه آرمانی، نبرد نیروهای خیر و شر، فضیلت و اخلاق متافیزیکی در روایت‌های حکمت فارابی، ابوعلی سینا، سهروردی و ملاصدرا کاملا مشهود بود. البته وجوه تئوریک حکومت‌مندی در ایران عصر متافیزیک به شدت با آنچه در واقعیت در جریان بود مغایرت داشت. شاکله‌های معرفت ذهنی ایرانیان در دیالکتیک میان خرد مزدایی و اسلام توانسته بود با تاویلی عرفانی روایت شیعه را ایجاد کند که با توجه به مفاهیم ولایت، امامت، شهادت، تقیه، جهاد، هجرت، عدل و به خصوص غیبت و موعودگرایی، دستگاه‌های ظلم و ستم کلاسیک ایران را مورد نقد و نفی قرار دهد و همیشه به صورت آلترناتیوی قدرتمند برای نظم سیاسی موجود باشد. از فروپاشی حکمرانی ایرانیان مقارن با حمله اعراب که به قصد یکتاپرستی و عدالت و به همراه منافع مادی صورت گرفت به ناگاه ایرانیان از ساختار کاستی و فاسدشده ساسانیان رهانیده شدند و در سیستم جدیدی که با وحی ناب پیامبر اسلام فاصله گرفته بود ارتباط برقرار کردند. ایرانیان نمی‌توانستند اخلاق جاهلی و آداب و رسوم بسیار ساده و بدوی اعراب را که با عصبیت‌های قبیله‌ای و نژادی نیز همراه شده بود پذیرا باشند. ایران تکه تکه شد و حکومت‌های محلی سامانی، آل بویه، سلجوقی و غزنوی و ... بر گوشه و کنار ایران حکمرانی می‌کردند. از همان ابتدا مخالفت ایرانیان با نقل گرایی، خرافات و آداب بدوی قبایل عرب آغاز شد. البته مبارزه ای فکری و سازمان دهی شده که به صورت گرفتن آداب و رسوم حکمرانی و گسترش شیوه‌های بروکراتیک ایرانی آغاز شد و به قلمروهای فلسفی و عرفانی و تفسیرهای بسیار روادارانه و خردمندانه ایرانی نیز کشیده شد. ایرانیان در تکاپوی استقلال و دست‌‌یابی به امپراطوری از دست رفته، میراث پیامبر بزرگوار اسلام را که توسط اعراب با خوانش‌های نژادی همراه شده بود پاک ساختند و در این میان ائمه اطهار را خردمندترین و عادلانه ترین انسان‌ها جهت فهم حقیقت هستی دریافتند. با رسمی شدن مذهب تشیع در ایران و روی کارآمدن صفویه استقلال فکری و سیاسی ایران شکل گرفت. بنابراین سامان امر سیاسی در ایران دارای دو حیطه عملی و نظری است. حیطه نظری که وامدار متفکرانی چون افلاطون، ابن سینا، فردوسی، سعدی، خواجه نظام، غزالی، مولوی و حافظ است. که همیشه در پی بهره مندی از روایت‌های اسلامی، یونانی و ایرانی بودند. و حیطه عملی که کنش و واکنش قبایل گوناگون و تلاش دبیران و وزیران و روحانیون به قصد رام کردن عصبیت فزاینده آنها بود. ایران به لحاظ حکومت مندی سیاسی کلاسیک از شکاف میان اندیشه‌ها و واقعیت سیاسی در عذاب بوده است، امری که منجر به فاصله ملت از دولت می‌گردیده است. به طور خلاصه می‌توان گفت دوره متافیزیک حکومت مندی در ایران قدرت به صورت بسیار کیفی و اغلب در اندرزها و صفات کیفی حکمرانی متبلور می‌شده است به مدت هزار و اندی سال ایرانیان به شیوه بسیار هرمی و از بالا به پایین قدرت را تحلیل می‌کردند. قدرت از آن خداوند است و کسانی که جوهرا با همه انسان‌ها به خاطر ویژگی‌های خدادادی متفاوتند. حکمران واقعی خداوند است و جانشینانی که خداوند برای سعادت مردم مشخص کرده است.

 البته اغلب حکومت‌های موجود فاسد، جابر و غاصب هستند اما فعلا چاره ای از اطاعت به جهت پاکی از گناه و ایجاد شدن امنیت نداریم. بر این اساس متفکران سیاسی تنها می‌توانند در صورت داشتن علم و دانش‌ الهی و یا تجربه بالا در امر حکومت پادشاهان و اهالی قدرت را اندرز دهند که چگونه برای رضایت خداوند و خلق او حکمرانی کنند. از افلاطون تا سعدی و خواجه و ابن فرا همه گزاره‌های حکومت‌مندی راجع به این است که چه کسی با چه ویژگی‌های اخلاقی و صفات خاص می‌تواند حکمران انسان‌ها باشد. حکومت‌مندی سنتی و متافیزیکی در ایران به شدت اخلاقی، کیفی، استبدادی، یک طرفه، فارغ از مشارکت، مداخله و نظارت مردم و فاقد ضمانت اجرا بود. گاهی برخی از پادشاهان، وزیران و یا دبیران به خاطر فنون حکمرانی اندرزی مثل خواجه نظام‌الملک حکومت را به تعالی می‌رساندند اما این گونه از افراد و دوره‌ها مقطعی بودند و آنچه در دنیای واقعی سیاست ایران در جریان بود، قتل، ظلم، جنگ، تجاوز، بی‌عدالتی، ناکارآمدی، خونریزی، ریاکاری، بی‌ثباتی و ترس بود.