سیاست در عصر اطلاعات از منظر پسامدرنیسم

دکتر احمد خالقی دامغانی٭

مدرس گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران

روح اله اسلامی

دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

فاطمه ذوالفقاریان

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید

 

 

چکیده

در نگاه اول، رویکرد غالب و جا افتاده بسیاری از متفکران بر این است که گسترش تکنولوژی اطلاعات باعث ایجاد صلح، همبستگی و نزدیکی بشر، ایجاد و گسترش دموکراسی، حفظ آزادی و تقویت جامعه مدنی می شود. رویکرد دیگری نیز وجود دارد که چندان این نگاه کارآمد و مورد اجماع را قبول ندارد و نقدهای اساسی بر آن وارد می نماید. این نوشتار سعی دارد از زاویه دید نفی­گرایانه و به شدت بدبین پسامدرنیسم، سیاست در عصر اطلاعات را مورد واکاوی قرار دهد. شکل دولت الکترونیک، امنیت، اطلاعات کارآمد، دیپلماسی و دموکراسی دیجیتالی را پذیرفتن، اما در نهایت در محتوا حرکت کردن به سمت نگرش های رادیکالی که شکی بزرگ در مبانی و اعتقاد سیاسی خوش بینانه به عصر اطلاعات می اندازد. عصر اطلاعات از منظر پسامدرنسیم در عصر اطلاعات خود را به سه گونه جامعه انضباطی، جامعه کنترلی و جامعه شبیه سازی شده، دارای متافیزیک های کد متبلور می سازد که سامانه های پیچیده امنیت، کنترل، ساختاری نرم و خاموش را ترسیم می کند.

 

واژگان کلیدی

پسامدرنیسم، متافیزیک کد، جامعه انضباطی، شبیه سازی، جامعه کنترلی

 

 

٭ مسئول مقاله

بیان مسئله

فکر انسان در وجه خودآگاه تمدنی­ و جمعی سعی می کند موانع و مشکلاتی که در راه روابط انسان و محیط و همینطور در روابط خود انسان شکل گرفته است را از پیش روی بردارد و با آرامشی قابل درک از این پیروزی به سمت هدف های دیگر حرکت کند. فکر می اندیشد و در ذهنیت خویش آرمان را به نظاره می نشیند اما آنچه اهمیت دارد، ابتدا خلق ابزارها و سپس ایجاد انرژی لازم جهت تطبیق و نزدیک سازی عین به ذهن می باشد. تکنولوژی ابزار دم دست و حالت عملی و نمود واقعی کنش مندی آدمی در مواجهه با محدودیت هایش می باشد. آنچه فکر نویسندگان این مقاله را مشغول کرد، تکنولوژی در وجه اطلاعاتی می باشد، که در اواخر قرن بیستم بسیاری از عملکردها و ماهیت رفتار آدمی را تغییر داده است. دغدغه نوشتار برجسته کردن نگاه فلسفه ی سیاسی به مسئله آن هم از زاویه دید انتقادی رادیکال می باشد. سوال این است آنان که می گویند: رابطه ی تکنولوژی اطلاعات و سیاست به هیچ عنوان ساده و بر اساس رویکرد دموکراتیک، آزاد، کارآمدی و سیاست مجازی فردگرایی نیست، چگونه استدلال می کنند؟ برای این منظور رویکرد فلسفه سیاسی پسامدرنیسم را انتخاب کردیم. در ابتدا روش­شناسی بسیار مختصر به همراه معرفی تعدادی از متفکران پست مدرن را برگزیدیم و سپس به نوع آرمانی انتقاد آنها از عصر اطلاعات بخصوص رابطه­ی تکنولوژی اطلاعات و سیاست در سه عنوان مجزا پرداختیم.

 

پیشینه تحقیق

در نوشتارهای بسیاری همانند تحقیقات کاستلز و کیت نش بر وجوه تئوریک و ذهنی عصراطلاعات با عنوان پسامدرنیسم تاکید می شود. کاستلز و کیت نش در دو سنت فکری گیدنزی و فوکویی سعی میکنند ویژگی های سیاست و قدرت را در عصر ÷سامدرن بررسی کنند. نگاه منفی و بسیار پراکنده ای دارند و از وجوه تکنولوژیک عصر اطلاعات غافل می مانند. کارهای فوکو هر چند بسیار قابل ملاحضه است اما او عصر اطلاعات را درک نکرد و تنها سراسربینی مدرنیته پیشرفته را در اواخر قرن بیستم از زاویه ای پسامدرن با دغدغه های روشی و تباری خویش به واکاوی رادیکال کشاند و آنها را تحلیل کرد. کیت نش وجوه جامعه شناسی را با شناساندن چهره های جدید مطالعاتی در جامعه شناسی سیاسی تحلیل کرد[1]. دغدغه او جهانی شدن و آینده جامعه شناسی سیاسی بود و همین امر باعث شد که او نیز از رویکرد پسامدرن بیرون بماند و تنها به افق پردازی مشغول شود. در این مورد کارهای نگری، هارت، دلوز نیز قابل بررسی است که امر سیاسی را از زاویه ای بسیار خوش بین به لحاظ امکانات جدید عصر اطلاعات از منظر پسامدرنیسم و همین طور توان کنترل، سرکوب و محدودیت های آن برای بشر در عصر اطلاعات را تحلیل کرده اند. در آخر نیز آثار بدبین و فلسفه زبانی بودریار را می توان نام برد که بر وجهی ایده آلیستی و رادیکال تمام واقعیات دنیای مدرن را نه در وجه پدیداری بلکه رد یک واقعیت مجازی مورد قبول و بدیهی به نقد میکشد. در این مقاله نویسندگان از تمام آثار این متفکران پسامدرن استفاده کرده اند.

 

 

پسامدرنیسم

سرانجام انسان می‌میرد و ناخود آگاه و مرگ وهر آنچه نبوده برجهان حکم می راند.[2]

پسامدرنیسم بیشتر شبیه یک بازخوانی انتقادی است. نوعی فلسفه‌ی تاریخ و از زیر خاک درآوردن بسیاری از حقایقی که به شیوه های گوناگون پنهان شده­اند و در جریان روزمرگی انسان‌ها بدون هیچ حیرتی، نبودشان بدیهی پنداشته شده است. علم گرایی محض، سکولاریسم، دنیای صنعتی، دولت- ملت گرایی، دموکراسی،  سرشت مدرنیته‌ سیاسی را تشکیل می‌دادند، که با ساختارگرایی  فروید، مارکس و نیچه نقد شد. مارکس نشان داد تاریخ بشر جریانی از پیش تعیین شده، مبتنی بر ساختارهای اقتصادی، با مکانیسم دیالکتیکی بسیار پیچیده است، فروید اساس تمدن را از مدرنیته به قبل از مدرنیته برد و آن را باعث سرکوب انسان دانست [3] و نیچه نیز غرور علمی و جریان تکاملی اجتماع عقلانی بشر را به سخره گرفت[4] و نشان داد اراده، ناخودآگاه قدرت و امیال طرد شده‌ی در حاشیه قرار گرفته، چگونه مرکز تحولات وفرماندهی تاریخ را در دست دارند. در واقع پایه‌های پسا مدرنیته را می‌توان در نوشته‌های این ساختار گرایان پسا ساختار اندیش جستجو کرد. آنچه فروید، مارکس و نیچه نشانه رفتند، قدرت مشخص، معین و ساختاری‌ای بود که خود مشروعیت گذشته و برنامه ریزی آینده را تعریف می کرد. این فیلسوفان با پایه‌های حال گرا و چنگ زدن به اراده‌های خارج از اختیار آدمی چون جنسیت، قدرت، لذت، امیال و ...، انسان محوری و عقلانیت پر مدعای حاکم بر روایت تاریخی غرب را شکافی بزرگ دادند. شبیه همین جریان در روند تحولات قرن بیستم نیز شکل گرفت. در واقع جهانی شدن، ایجاد دولت‌های دیجیتالی، سیاست‌های کنترلی و انضباطی، عرصه‌ی زیست عمومی روان پزشکی و بیوژنتیکی، دموکراسی جهان وطنی، حقوق بشر، سازما ن‌های بین الملل، جنگ‌های الکترونیکی، دموکراسی‌های دیجیتالی و فضاهای مجازی عرصه‌ی سیاسی دیگر همانند قبل نوعی سرمایه داری صنعتی محکم  و دارای یک شاکله‌ی شخصیتی نبود. اکنون دنیای "پساهایی" بود که می توانست همانند قبل ناقدان و نافیان خاص خود را داشته باشد. این فلسفه‌ی تاریخ که کارش رسواسازی روایت حاکم لیبرالها، مارکسیست‌ها، اگزیستانسیالیست‌ها و حتی سا ختار گرایان، محا فظه کاران و انتقادی هاست، با نوعی راستی بر پایه‌ی انتهای جنون بی پروا و شجاعانه، خود را در مقابل قدرت ژله ای، متکثر، نرم و جوشنده‌ی جدید امر سیاسی قرار می دهد و به سراغ همان ناخودآگاههای متنی می رود که قبلا نیز در آثار فروید، مارکس و نیچه وجود داشت، اما سعی می کند زبانی متناسب با فرآیند‌ها و تحولات عمیق و پیچیده‌ی عصر جدید بدست آورد.

 

سیاست در عصر اطلاعات

سیاست قدرت را مورد بررسی قرار می دهد. قدرت در اشکال گوناگونی نمایان می­شود. شکل نظم دهنده و برقرار کننده امنیت، شکل رفاه و کارآمدی و سیاست گذاری و خط مشی گذاری عمومی، شکل انتقاد و اصلاح و اهداف جامعه مدنی و همینطور هدایت و رهبری در سطح کلان از ابعاد قدرت در مطالعات سیاسی است. از سوی دیگر گسترش و بسط تکنولوژی اطلاعات، عصر اطلاعات را به وجود می­آورد. تکنولوژی خود نحوه­ی عملی زندگی آدمی است، که در وجه ابزاری به او کمک می­کند تا از محدودیت انسانی و ساختاری_طبیعی فراتر رود. اختراعات انسان در طول تاریخ در پی زدودن موانع از جلوی رویش برای رسیدن به غایات لذت بخش او صورت گرفتند. از اختراع اهرم ها و وسائل پیش پا افتاده تا ماشین و نیروهای بخار و الکترونیک و... همه در وجه ابزاری و تهیه نیرو برای سرعت بخشیدن به زندگی و راحت تر کردن امور معیشت او در دنیا وآسایش روانی اش می­توان نام برد. تکنولوژی بر این اساس صورت عملی، دم دستی و ناخودآگاهی است، که بعد از شکل گیری در وجهی پدیداری انسان خود داخل آن قرار می­گیرد. حال تکنولوژی اطلاعات بر وجه ابزارهای رسانه ای و ماهواره ای به همراه امواج صوتی و تصویری مرکزیت یافتن دال های دانشی و قدرت مند شدن کالاهای فکری را در اواخر قرن بیستم به نمایش گذاشت. اختراع و همه گیر شدن رایانه ها، به همراه قطعات سخت افزاری و برنامه های نرم افزاری آن و همینطور انقلاب جهانی اینترنت و تحولات چند رسانه ای شدن ارتباطات بشر را در عصر اطلاعات قرار داد. عصری که سرعت، چند بعدی بودن، پیچیدگی و وجوه ساختاری نرم آن همه­ی عرصه های زندگی بشر را از معانی، هویت ها تا شیوه های زیست مادی متحول ساخت. در این مقاله قصد داریم وجوه تاثیرگذار تکنولوژی اطلاعات بر سیاست را در عصر اطلاعات از منظر انتقادی رادیکال پسامدرنیسم بررسی کنیم. نگاه پسامدرن همانطور که در بحث قبلی مورد بررسی قرار گرفت نگاهی منفی، شالوده شکنانه و رسواگونه است. بسط این نگاه به رابطه تکنولوژی اطلاعات و سیاست به سه وجه جامعه­ی انضباطی، جامعه­ی کنترلی و مباحث شبیه سازی می­انجامد که در ادامه مورد بررسی قرار می­گیرد.

 

جامعه‌ی انضباطی

دلوزمی گوید: فوکو مدعی پروژه‌ی کاملا متفاوتی است. رسیدن به همین ثبت ساده‌ی آنچه گفته می‌شود، به ایجابیت قول (POSITIITY OF THE DOCTUM)، یعنی گزاره. دیرینه شناسی تلاش نمی‌کند که کنش‌های کلامی را دور بزند تا در پس آنها و در زیر سطح نمایانشان عنصری پنهان  را کشف کند، یعنی معنایی مخفی را که در زیر آن پنهان می‌شود، یا بی آنکه بگوید از خلال آنها آشکار می‌شود. گزاره‌ها هم رویت ناپذیر هستند و هم پنهان[5]. پروژه‌ی فوکو نوعی‌ فلسفه‌ی تاریخ بود که ناگفته‌های زیادی را، از روایت پسامدرنیسم، در دو روش دیرینه شناسی و تبارشناسی آشکار کرد. فوکو در دیرینه شناسی ادراک پزشکی، قلب دنیای مدرن و غرور عملی آن، یعنی دانش پزشکی را نشانه رفت و گفت عقلانیت مشروع گفتمان علمی در سرچشمه‌های زبانی است و به گونه‌ای بی پایان در خلاء ناشی از فقدان خدایان پدیدار می‌شود[6]. او عنوان کرد که پزشکی در ساختار پوزیتیویستی زیرینش، "قدرت‌های خاستگاهی امر درک شده و رابطه‌ی آن با زبان در شکل‌های خاستگاهی تجربه، سازمان دهی غیبت بر مبنای ارزش‌های نشانه ای، ساختار زبانی پنهان داده ها، ویژگی برسازندگی فضامندی جسمانی، اهمیت امر محدود در رابطه‌ی انسان با حقیقت و در بنیان گذاری این رابطه، همه و همه نقش داشته اند[7]. با این روش او تاریخ نگاری قهرمانی و فرهنگ لغتی را کنار نهاد و روایت گسستی و تکه پاره‌ای از گونه‌های حسادت، اغراض شخصی، تصادفات و قدرت طلبی‌های پنهان را در دانش پاک و خالص پزشکی رسم کرد. فوکو نشان داد علم پزشکی جدید به همراه بنیادهای خاص خود، کوری‌های خاص خود را نیز به وجود آورده است[8]. فوکو در مفهوم عقلانیت شک کرد و نشان داد چگونه دستگاه‌های قدرت نظامی و اقتصادی و حتی علمی و مذهبی، آنچه‌ را در دایره‌ی فهم مرز دارشان نمی‌گنجد به حاشیه می‌رانند و چه کارهایی که با نام روان شناسی، پزشکی، کلینیک و آسایشگاه بر سر تفاوتها می‌آورند. او در پایان تاریخ جنون می‌گوید: "این مکر جنون و پیروزی تازه‌ است. جهانی که می‌پنداشت با توسل به روان شناسی حد و اندازه‌ی جنون را تغییر و آن را توجیه می‌کند، اکنون باید خود را در برابر جنون توجیه کند؛ زیرا معیار جهان برای سنجش خویش، در تلاش و منازعات خود ناسنجیدگی و عدم اعتدال آثار افرادی چون نیچه، ون گوگ و ارتوست. هیچ چیز در جهان، به ویژه میزان شناختش از جنون ، نمی‌تواند به ما آن اطمینان خاطر بدهد، که این آثار جنون آمیز جهان را توجیه کند"[9].

فوکو با همین رسوا سازی رادیکال، به تحلیل سیاسی می پردازد. او حقوق بشر، جریان تکاملی و منظم و پاستوریزه از علوم سیاسی در تاریخ تداومی خویش را به واکاوی نافیانه می‌سپارد. فوکو برای شرح سیاست جدید انسان، توصیفی خارق العاده از جامعه‌ای انضباطی، به این شرح انجام می‌دهد : شبکه بندی دقیق و سفت و سخت مکان، بستن شهر و قصبه‌های اطراف، ممنوع بودن خروج از شهر یا قصبه‌ها و مجازات مرگ برای کسانی که این قواعد را زیر پا می‌گذاشتند. کشتن همه‌ی حیوانات ولگرد، تقسیم شهر به محلات مجزا که یک داروغه برای اداره‌ی هر محله گماشته می‌شد. خروج از خانه ممنوع بود. نگهبان هر خانه را از بیرون قفل می‌کرد و کلید آن را با خود می‌برد. شهر قرنطینه‌ی کامل بود. هر خانواده آذوقه، شراب، نان، چوب و جیره‌ی مجزا از گوشت، ماهی و سبزی با زنبیل‌های خاص داشت. خروج از خانه به ندرت، آنهم به ضرورت و به نوبت انجام می‌گرفت. کارهای پست، بخصوص حمل اجساد شهر با افرادی به نام کلاغ بود. آنها همین طور، نظافت شهر را نیز بر عهده داشتند. مکان‌ها بخش بندی شده، بی حرکت و منجمد بود، که در آن، هر فرد جایی ثابت داشت که اگر از آن خارج می شد، به قیمت تمام شدن زندگی اش بود. حال با سرایت بیماری، مجازات، تنبیه یا مرگ. بازرسی بی وقفه بود. همه‌ی ساکنان خانه‌ها مجبور بودند حقیقت را بگویند، وگرنه اعدام می‌شدند. هر کس جایی می‌رفت، با پرسش از کجا، به کجا، و چرا، مواجه می‌شد. همه در قفس خود محبوس بودند. این مراقبت بر پایه‌ی نظام ثبت دائمی استوار بود قرنطینه داران نام، سن و جنسیت افراد را بدون استثنا ثبت می‌کردند. زمانی که فرد می‌مرد، پس از چند روز قرنطینه‌ی خانه اش باز می‌شد. اسباب و اثاثیه‌ی او را می‌بردند، اتاق‌ها را عطر افشانی می‌کردند، در و پنجره را می‌بستند، سوراخ‌ها را موم پر می‌کردند و خانه را با عطر می‌سوزاندند. ورود و خروج افراد به خانه کنترل می‌شد تا چیزی داخل و خارج نشود. افراد تفتیش مداوم می‌شدند[10]. این وضعیت شهر طاعون زده ی پایان سده‌ی هفدهم و آیین نامه‌ی آن بود [11]. قدرت سراسربینی[12] که می‌بایست اخلاق را اصلاح کند، سلامت را حفظ کند، صنعت را نیرو بخشد، آموزش را انتشار دهد، هزینه‌های عمومی را کاهش دهد، اقتصاد را بر پایه‌ی محکم استوار کند و به جای بریدن گره کور قوانین در مورد فقیران، آن را باز کند [13] . فوکو با پیوند دادن علم، سیاست، اقتصاد با مکانیزمی بسیار پیچیده، نام این قدرت انقیادی در دوران معاصر را سیاست انضباطی می‌گذارد. انضباط شامل مجموعه‌ای از ساز و کارهای نامتعادل و ناهمتراز کردن قطعی مناسبات قدرت در همه جاست، که انضباط شکل ساده اما عین هر اخلاقی است و مجموعه‌ای از تکنیک‌های فیزیکی و سیاسی [14] که خود را در روابط تکنیکی؛ پزشکی، بالینی، روان پزشکی، روان شناسی کودک، روان شناسی آموزشی، عقلانی سازی کار و تکنولوژی‌های صنعتی، کشاورزی و اقتصادی، به صورت نگاهی سراسربین در مناسبات قدرت و تکثیر و افزایش آن به یمن شکل گیری و انباشت دانش‌های نوین نشان می‌دهد[15]. سیاست انضباطی دارای سه ویژگی است. اول اینکه نگاه پایگان مند دارد. شبیه نوعی اردوگاه یا زندان است که همه در آن قابلیت مشاهده پذیری دارند[16]. نوع معماری که در شهرسازی، بیمارستان‌ها، تیمارستانها، زندان، مدارس و ... اجرا می‌شود، به لحاظ چینش افراد و به کار گیری تکنولوژی‌های، روابطی از قدرت را شکل می‌دهد، که انسان در همه جا ودر هر زمان، هم مشاهده گر و هم مشاهده شونده است. ما خود هم سوژه و هم ابژه‌ی قدرتیم. ویژگی دوم سیاست انضباطی، مجازات برای بهنجار سازی است. در عین حال که جایگاه و حرکت هر فرد مشخص و کنترل شده است، هیچ گونه انحرافی از تعالیم و مناسک تعریف شده جهت اقتصاد سیاسی امکان ندارد، و اگر هم صورت گیرد به شدت سرکوب می‌شود[17]. قدرت هنجار را از رهگذر انضباط پدید می‌آورد[18]. آخرین ویژگی اینکه انسانها مدام در حیطه‌های آزمایشی و آزمونی گرفتار می‌آیند. از ابتدای عمر تا آخر آن ، قدرت نادیدینی وجود دارد که همانند آموزشگاه و دانشگاه، انسان را تحت آزمون و پرسش و جوابهای مکرر و فشار ابدی این چرخه‌ی تکراری می‌گذارد، تا انضباط مورد نظر خویش را با روشی علمی و مشروعیتی عقلانی حاکم گرداند[19]. حال در نظر آورید که این انضباط، آزمون دائمی و کنترل همیشگی انسان، وارد عرصه‌های ذهنی و روانی تر آدمی گردد، یعنی انضباط از سطح خرد به صورت صعودی و فرد سازی تجزیه گرای علمی پیاده شود. میشل فوکو در پرتو شناخت شناسی خود، مبتنی بر تحلیل روابط قدرت جدید و تحلیل معماری، روابط، نگاه‌ها و علوم حاکم بر تیمارستانها، بیمارستانها، پادگانها و ... نشان داد که قدرت دیگر حالت کلاسیک هابزی، لویتانی ندارد، بلکه علاوه بر آن صورت های بسیار کاراتر و پیچیده تر و حوزه‌های جدید بسیاری شکل گرفته اند که معنای پسامدرن قدرت را مطرح می‌سازد. قدرتی که بسیار ریز  و در جزئی ترین امور از قبیل زبان و جنسیت و علوم قابل رد گیری است. با این روش فلسفه‌ی تاریخی، فوکو می‌خواست نشان دهد که آنچه در تاریخ سیاسی تکاملی قهرمانی غرب مبتنی بر مشروعیت حقوق بشر و رژیم‌های دموکراسی و آزادی‌های فردی گفته می‌شود، از نگاهی تباری و ساختاری با جراحی‌های دیرینه‌ای می‌تواند سر از قدرت انقیادی و روابط سراسربینی درآورد که سطح کنترل و اعتراف روزمرگی اش حتی آزادی وجدان و روراستی مذهب استبدادی و انضباطی گذشته را نیز ندارد. او در نوشتاری، قدرت در دوران معاصر را با نام شبانی می خواند[20]. قدرت شبانی بر اساس دیرینه شناسی، گونه ای از قدرت بود که در آن همه تحت اراده یک چوپان درمی آیند. او می گوید: ما گمان می کنیم که قدرت مدرن از گونه ی پلیسی است، یعنی تنها نظم و امنیت را برعهده دارد در حالی که ساختار به نظر بی طرف و علمی دانش در دوره جدید، همه را تحت انقیاد قرار داده است و ما تحت حکومت شبانی هستیم که در خصوصی ترین امور زندگی مان دخالت می کند. اکنون پلیس، یعنی تدبیر مملکت، با بهداشت تن و بهزیستی جمعیت سر و کار دارد[21].آمار علم حکومت است و برخلاف آنچه گفته می شود، رساندن جمعیت به سعادت سازوکار بودن قدرت را توجیه می کند.

کارهای فوکو در تبارشناسی جنون، مجازات، پزشکی، جنسیت، عملکرد میکرو مکانیسم و دسته بندی و کنترل و نظارت بر بدن‌ها در قالب نوعی سیاست زیستی و تشخیص هویت DNA  و مسئله سلول‌های بنیادین تا سقط جنین و کلون کردن آدمی و تعویض اعضای بدن آدمی و قاچاق اعضای ساخته شده به طریق ژنی ... ادامه و بسط پیدا نکرد[22] و تنها جورجیو آگامبن، فوکو را در این زمینه در مقابل ارسطو قرار داد[23]  تا نشان دهد در یونان، انسان سیاسی بود و اکنون سیاست انسانی، و این بحث را با قدرت حاکم بر تمام زندگی انسان‌ها و قدرت بسط پیدا کرده و معرفت ساز به صورت تکنولوژی‌های قدرت که وظیفه‌ی مراقبت از حیات طبیعی افراد را بر عهده دارند و نوعی الگوی زیست سیاسی را، پی گیری می کنند[24].

 

جامعه‌ی کنترلی

ژیل دلوز و فیلیکس گوتاری، با تمسک به فروید و تحلیل امیال آدمی، شخصیت دیوانه‌ی شیزوفرنی را ترسیم کردند، که پیاده روی آزاد او در جهان سرمایه داری، بهتر از الگوی روان رنجور لمیده بر تخت روان کاوی  فروید[25] می‌تواند مناسبات موجود به سمت دیوانگی و آزادی را تحلیل کند. شیزوفرن به فقر وجودی زندگی پی برده است[26] و آخرین روزهای عمرش را می‌خواهد خارج از اتاق روان کاو باشد. شکی نیست که سرمایه داری رشد یافته، فرشته‌ی نجات این نوع نگاه است[27] ؛ با این داستان همراه می شود، چرا که زندگی مدرن با تمام پوچی اش دیوانگی را شکل می‌دهد و شیزوفرنی بیماری دوران ماست[28]. نگاه پسا فرویدی به سرمایه داری جدید و نوعی نگرش پوچ گرایانه ی ریزومی به فلسفه‌ی سیاسی ، به دلوز فرصت داد تا جامعه‌ی کنترلی را دقیق تر تحلیل کند. او می‌گوید: کار فوکو به صورت نشان دادن تکنولوژی جدید و رهیافت انضباطی آن در خانواده، مدرسه، بیمارستان و ... تکمیل نشد و اکنون باید از جامعه‌ی کنترلی به جای جامعه‌ی انضباطی  بحث کرد. متمرکز کردن، توزیع کردن در فضا، نظم بخشیدن در زمان و ترکیب کردن نیروهای مولد درون بعد فضا و زمان[29]   اگر بسط پیدا کند، به نوعی کنترل آشکار شناور و پر سرعت جدید می رسد[30]. جامعه‌ی انضباطی فوکو صورت بندی مرحله‌ای بود از روایت قابل مشاهده و کندی که از گذشته به ارث رسیده بود  و بر اساس اقتصاد پول و طلا فهم می شد. اما طرح جامعه‌ی کنترلی، نوعی صورت بندی به هم ریخته‌ی همه جایی است که از نرخ شناور پول می آید. جوامع کمیتی قدیم، از ماشین‌های ساده استفاده می‌کردند: اهرم‌ها، قرقره ها و...اما جوامع انضباطی معاصر مجهز به ماشین‌های حاصل انرژی هستند که خطر غیر فعال انتروپی و خطر فعال خرابکاری را در بر داشت. جوامع کنترلی با ماشین‌های نوع سوم و کامپیوتری سرو کار دارند که خطر غیر فعال آنها متراکم شده و خطر فعال آنها سرقت اطلاعات یا حمله‌ی ویروسهاست. این تکامل تکنولوژیک شاید به طرزی عمیق تر، جهشی است در نظام سرمایه داری[31]. اکنون همه تحت آزمون و کنترل اند ورودی و خروجی شان کنترل می‌شود و روان شناسی فوکو با قرائت علمی نیز به صورت روح دوران جدید بازگشته است. انسانها دارای قلاده‌های الکترونیکی شده اند، که جهان شمول است [32] و دارای برنامه ریزی خاص و غیر قابل تخلف می‌باشد. سه نوع قدرت از قبیل: قدرت حاکمه، قدرت انضباطی و از همه مهم تر کنترل اطلاعات که سیطره‌ی زبانی هم دارد ،  در دنیای جدید وجود دارد[33]. ما در حال حرکت به سوی جوامع کنترلی هستیم، که دیگر کاملا انضباطی نیست[34]. جامعه‌ی انضباطی محبوس می‌کرد. نوعی طرد در مدارس ، کارخانه‌ها ، سربازخانه‌ها ،  اما در جامعه‌ی کنترلی مردم مدام با هم در ارتباطند. اکنون انواع جدید مجازات، آموزش، مراقبت بهداشتی،  به طرزی پنهان در حال عرضه شدن می‌باشد. جوامع انضباطی با ماشین مکانیکی ساده و جوامع کنترلی با ماشین‌های سایبرنتیکی و کامپیوتری سر و کار دارند (همان) که بر همین اساس نیز امکان رهایی و مقاومت در دوران اطلاعاتی، کنترلی بیشتر است.

در تحقیقات گسترده ای که درمورد اثرات تکنولوژی اطلاعات بر زندگی انسان انجام گرفته است، تقریبا تمام شاخص ها از رضایت مردم خبر می دادند، به جز آنجا که ترس دارند در اثر جمع شدن اطلاعات فردی و خانوادگی، زندگی خصوصیشان در معرض قصدیت های گوناگون قرار گیرد[35]. با حاکم شدن تکنولوژی اطلاعات، انسان ها در معرض نمایش عموم قرار می گیرند. هیچ عرصه ای خصوصی نیست و انسان مدام تحت کنترل و نظارت سیستم های الکترونیکی مکان نما، دوربین های مدار بسته و بروز دادن مداوم تمام اطلاعات خود است. حال در نظر آورید تکنولوژی اطلاعات دامنه رژیم سیاسی را که می گیرد، به لحاظ داشتن جامعه مدنی و سرشت دموکراتیک بودن محدود باشد. در این شرایط هر چه از خدمت تکنولوژی اطلاعات در عرصه آزادی ، دموکراسی و جامعه مدنی کاسته شود و به سمت رژیم های امنیتی، نظامی، کنترلی و حتی رفاهی حرکت کند ، دیگر هیچ امری مخفی نخواهد ماند و انسان ها در قفسی جبری و خودساخته بدون داشتن راه بازگشت قرار خواهند گرفت و این خطری بسیار جدی برای تمام بشریت در عصر اطلاعات است. دنیای مکانیک و ماشین های فیزیک نیوتنی، انسان  را به جنگ ها و وحشی گری های ناخواسته کشاند و حال باید دید که عصر اطلاعات با پیچیدگی و توان خارق العاده و روبنای مشروعیتی نرم تر کوانتومی، به کدام جهت حرکت خواهد کرد.

 

جامعه‌ی پسامدرن

لیوتار در مقاله‌ی معروف خود، نقصان اندیشه‌های لیبرالی و مارکسیستی در برخورد با جنایات علیه بشریت[36] و سکوت این اندیشه‌ها را باعث ایجاد گسست معرفتی هر چند ناامیدانه در قرن بیستم می‌داند که از درون آن پسامدرن‌ها بلند شدند[37]. لیوتار تکنولوژی اطلاعات را در این روند بسیار پر اهمیت می‌داند و می‌گوید: ما در حال ورود به دنیایی هستیم که آگاهی، تبدیل به کالا می‌شود[38] و آموزش، تجارت، فرهنگ و جنگ با کثرتی از حقایق روبه رو شده اند. او نظام آموزش رسمی کشورها را با تعبیر "مرگ استادان در شرایط پسامدرن" شرح می‌دهد و برای سیاست به سراغ تحلیل انتقادی بودیار می‌رود، که معتقد است تکنولوژی اطلاعات فرآیند سیاست را شبیه سازی می‌کند، انگار اصلا واقعیتی وجود نداشته است[39]. مارک پوستر نیز مانند متفکران پسامدرن، اعتقاد دارد تبدیل فرهنگ شفاهی- کتبی به الکترونیکی، نوعی فضای متکثر و ناپایداری دائم را شکل می‌دهد که در آن هویت‌ها حالت نوسانی پیدا می کند[40]. واتیمو (1989) این فرآیند را در در جهت همسان سازی و توده‌ای کردن یکدست شرح می‌دهد[41]. او بر خلاف نگاه‌های رایج، تکنولوژی اطلاعات را باعث ایجاد شدن تکثر و چندگانگی در عرصه‌ی سیاسی و به متن آمدن حاشیه‌ها نمی‌داند، بلکه اعتقاد دارد این روند به یک دست سازی توده گرای حماقت واری منجر خواهد شد. او در اینجا به افکار محافظه کاران، خصوصا ارتگایی گاست نزدیک می‌شود. مثلا جایی که گاست در تحلیل عرصه‌ی سیاست جدید می‌گوید:"توده‌ها و طغیانشان ویژگی جامعه‌ی ماست. توده‌ها هر چیز متفاوت، برجسته، ممتاز، فردی، برگزیده و نخبه‌ را در هم می‌شکنند. هر کس که همانند همگان نباشد و همانند همگان نیندیشد در معرض خطر طرد و حذف شدن قرار می‌گیرد. البته منظور از دیگران، هر کس خاص نیست. در دوره‌های قرار و استقرار، معنای هر کس به وحدت پیچیده‌ی توده‌ای با اقلیت ویژه و نامتعارف اشاره دارد. اما امروز معنای هرکسی، همان توده‌ها و فقط توده هاست[42]. دن اسلیتر می گوید: عصر اطلاعات دنیای اقتصادی اطلاعاتی را شکل داده است[43]. اکنون نشانه ها قدرت می آفرینند. نشانه ها بر دو نوع هستند: اول آنان که محتوایی معرفتی دارند و کالاهای اطلاعاتی پساصنعتی اند و دوم آنان که ماهیتی هنری دارند و کالاهای پسامدرن اند[44].  این امر را می توان در دیجیتالی شدن و حرکت پول از کالا به نشانه های صفر دار مشاهده کرد. در تمام امور زندگی بشر، حوزه ای مجازی و به شدت نظم دار در حال سامان دهی امور است.

متفکر پرسرو صدا و مناقشه بر انگیز پسامدرن، ژان بودیار می‌باشد. او وام دار ساختار گرایی مارکس و آثار مارشال مک لوهان درباره‌ی وسائل ارتباط جمعی است. بودریار عصر جدید را به صورت واژه‌ی مرگ و شبیه سازی تحلیل کرد[45]. به اعتقاد او رابطه‌ی دال و مدلول و معانی که به واقعیت ارجاع داده می‌شود (رجوع به آثار مارکس و سوسور) دیگر جوابگو نیستند. ما وارد عصری شده ایم که ویژگی های متفاوت با همه‌ی اعصار قبل از خود دارد. اول اینکه همه‌ی واژه‌ها در مورد واقعیت به هم ریخته اند و نوعی خیال گرایی مجازی و فرا واقعیت توهمی[46]  با تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات بر عرصه‌ی انسانی حاکم شده است. و دوم اینکه منطق این وقایع زبان و نشانه‌های ریاضی است[47] ، که به صورت شبیه سازی هر پدیده در حال پیاده شدن هستند. بودریار عقلانیت جدید را بر اساس متافیزیک کد شرح می‌دهد. این متافیزیک به کمک کامپیوترها، علوم زیست شناسی جدید و تحلیل‌های سیستمی پیچیده در حال وارد شدن می‌باشد. دولت، مقاومت، انقلاب و همه ی مفاهیم سیاسی کلاسیک در حال تغییرند و غایت فلسفه‌ی سیاسی به خوابی بزرگ فرو رفته است. همه چیز در حال بازنمایی شدن نمادین است. ما در درون سرمایه داری ساینبرتیکی متوهمی به سر می‌بریم که ویژگی آن گم کردن و تحریف نمادین واقعیت (سوررئالیسم) از یکسو ، و سرکوب کنترلی دیجیتالی از سوی دیگر می‌باشد. اکنون نسبیت کامل حاکم شده است. ما از روابط و فرآیندهای پولی و صنعتی خشک عبور کرده ایم و به دوران شبیه سازی ژله‌ای مجازی یا مرگ واقعیت‌ها وارد شده ایم[48] . همه چیز در حال تبدیل شدن به کد و نشانه است و این، اساسا فرآیندی سیاسی است[49] . همه چیز در حال پایان یافتن است. پایان کار یدی، پایان تولید، پایان اقتصاد سیاسی، پایان دیالکتیک دال و مدلول که انباشت معرفت و معنا در زنجیره‌ی خطی گفتمان را تسهیل می‌کند و در عین حال پایان دیالکتیک ارزش و مصرف، پایان بعد خطی گفتمان، پایان بعد خطی کالا، پایان دوران کلاسیک و پایان دوران تولد[50]. با حاکم شدن کد و روبنای سلطه گر توهمی سرمایه داری به همراه مشروعیت بی طرف و خنثی علمی، ما شاهد همان روسپی خانه‌ی تعمیم یافته‌ی سرمایه داری هستیم. روسپی خانه‌ای نه برای روسپی گری، بلکه برای جایگزینی و تبدیل متقابل. هیچ چیز باقی نمانده است؛ آنچه مانده عبارتست از: بی تفاوتی، سردی و افسون زدایی همراه با دولت، سیاست، امیال و ارضاهای مجازی. ما مرده ایم و وضعیتی سرد ، غریب و هراسناک ایجاد شده است. شرایط جدید به صورت گذار از سه مرحله شکل گرفته است. دوران بدل سازی، الگوی غالب دوران کلاسیک از رنسانس تا انقلاب صنعتی. دوران تولید، الگوی غالب در دوران صنعتی. و دوره‌ی شبیه سازی که الگوی غالب در مرحله‌ی کنونی است که تحت حاکمیت کد قرار دارد[51]. ذهن ریاضیاتی مبتنی بر صفر و یک، سطح بازتولید مد، وسائل ارتباط جمعی، تبلیغات، اطلاعات و شبکه‌های ارتباطی را برای برج سرمایه در دست می‌گیرد. جنبه راز آمیز نظام دو تایی صفر و یک ، که همه چیز از آن نشات می‌گیرد و نیز چنین است موقعیت نشانه در پایان دلالت ها. با DNA یا شبیه سازی کارکردی، هر انسانی دارای کد و فرمول ژنتیکی قابل شناسایی، کنترل و نظم بخشی در سیستم ریاضی سایبرتیکی می‌شود که در حاکمیت علم جدید و در بازی بی پایان دالهای بدون مدلول به سوی نمایشی نامشخص، در حرکت و شاید ایستاده(!!!) است. کد ژنتیکی به مثابه یک علم حساب ماکرومولکولی به وسیله‌ی نظام برنامه ریزی خرد و کلان بودجه PBS به حالت اندام وار و زیستی (اسپنسری) طرح ریزی می‌شود. کد همه چیز را می‌کشد؛ خدا، انسان، ترقی و حتی خود تاریخ را. تمام فلسفه افلاطون تا مارکس بر عینیت حاکم بود اما اکنون دیگر عینیتی وجود ندارد، چرا که همه چیز قراردادی شده است  و به گفته‌ی نیچه، مرگ بر همه‌ی فرضیه هایی که اعتقاد به جهان واقعی را مجاز دانسته اند[52]. ما در  فضای دیجیتالی، یک میدان مغناطیسی که قطب بندی‌های انکسارها و گرانشهای کدبندی شده اش، با جریان پیگیری دائمی کوچکترین واحدهای منفصله اش (سلول پرسش و پاسخ یک اتم سیبرنتیک دلالت)  پدید آمده است را تجربه می‌کنیم. دوران سرگیجه و ناپیش بینی تولید شده‌ی همه چیز شروع شده است. دنیای تکثیر،  توهم و تخیل‌های مفرط که تمام واقعیت را ماهواره‌ای کرده اند[53]. این عصر، عصر آینه‌ها و تصاویر و رقص برهنه‌ی خواندن، رقص برهنه‌ی رمزی کردن و رمزگشایی در میدان مغناطیسی نشانه هاست. "سرگیجه‌ای دیوانه وار از نشانه‌های سلسله وار که نه بدلی دارند ، نه تصعید و نه ممکنی و در حال تکرار خویشند. چه کسی خواهد گفت، که واقعیتی که آنان اکنون آن را شبیه سازی می‌کنند در کجا قرار دارند؟ آنها حتی دیگر چیزی را سرکوب نمی‌کنند. حتی روندهای اولیه نیز نابود شده اند. جهان سرد دیجیتالی ، جهان استعاره و کنایه را جذب می‌کند. اصل شبیه سازی بر اصل واقعیت و نیز بر اصل لذت استیلا می‌یابد"[54]. بودیار همین نگاه پسامدرن عصر اطلاعاتی را راجع به آمریکا به عنوان پیشتاز عصر اطلاعات بسط می دهد[55]. در ابتدا چنانچه گویی می خواهد روش بازنمایی را نشان دهد، می گوید: هشدار، اشیایی که در آینه می بینید ممکن است نزدیکتر از آنی باشد که به نظر می رسند.  او ادامه می دهد، آمریکا تغییر جنسیت یافته است. هر خیالی در این کشور واقعیت دارد، از اتم تا ژن. همه چیز طبیعی است و نشانه ها مقدم بر آدمی اند. این جا انسان بیابان بازگشت ناپذیر زمان را می بیند. انسان ها تنها و بی تفاوت اند و نیویورک وارث تمام شهرهاست، آتن، اسکندیه و پرسپولیس. این جهانی است از ثروت، قدرت، خرفتی، بی اعتنایی، بیهودگی، پوچی  و خشونت. جهان همچنان خواب نیویورک را می بیند، درست زمانی که نیویورک بر آن حاکم است[56]. آمریکا، آرمان شهر تحقق یافته بی تاریخ، حال جریان دار است. رسانه ها در این شهر به طور کامل به کار شبیه سازی و تولید انبوه نمادها مشغول اند. انسان تنها علت وجود جهان را نسخه تبلیغی در جهان دیگر می داند[57]. آمریکا به عنوان آینده کشورها، صحنه فرهنگ سیری، بی اشتهایی، انزجار و وفور است، که مدام و بی جهت به کار پس انداز و جیره بندی مشغول می باشد. حتی اگر تمام انسان ها نابود شوند، تلویزیون برنامه هایش را ادامه خواهد داد. عملگرایی کامل تمام مدرنیته در آمریکا پیاده شده است، و اروپا تنها نسخه ای بدلی و تقلیدی، هر چند قابل احترام از آن است. در آمریکا فقط انگاره هاست که اهمیت دارند و حکومت کردن به معنای تام کلمه نوعی تبلیغ است؛ چرا که همه چیز در جریان روزمره است، از جنسیت تا سیاست و مذهب.

فردریک جیمسون برعکس رادیکالهای فرانسوی که پسامدرنیته را شکست، گسست و مرگ مدنیته[58] و فضایی پسا نیوتونی و پسا داروینی[59] قلمداد می کردند،  اعلام داشت پسا مدرنیته ادامه منطقی و تکامل یافته‌ی مدرنیته می باشد. پست مدرنیسم هم مرز با خصلت‌های مدرنیسم می‌باشد[60] حاکم شدن تکنولوژی‌های جدید[61] ، بهم ریزی زمان و مکان و جهش کوانتمی[62]، همه باعث تغییراتی شده است. اما این تداوم سرمایه داری است و باید بر آن نام سرمایه داری متاخر گذاشت[63]. جیمسون در آمریکا سعی می کند با شیوه های گوناگون مارکسیسم را زنده کند. او قرن نوزدهم را حاکم شدن رئالیسم، اوایل قرن بیستم را مدرنیسم و انتهایش را پست مدرنیسم می داند. او ادبیات آدورنو و صنعت فرهنگی را می گیرد و با استفاده از آنها به نقد سرمایه داری می پردازد[64]. او فرهنگ جدید را مواد مخدری می داند که قصدش رام سازی، گوسفند سازی توده هاست، به نحوی که دیگر نه فکر کنند و نه انقلاب. جیمسون نام دوره بعد از 1980 را پست مدرنیسم یا منطق سرمایه داری متاخر می گذارد. او این اصطلاح را از مندل می گیرد و می گوید: در دوره جدید ما به لحاظ فرهنگی پدیده ها را تحلیل می کنیم و نمی توانیم همه چیز را به عینیت اقتصادی در آوریم. پسامدرنیسم گونه ای از هیجان مصرف گرایی، تقلید و شیزوفرنی است[65]. او با یک تحلیل لکانی، بیماری عصر مدرن را پارانویا و بیماری پسامدرن را شیزوفرنی می نامد. در این دوره ما با احساساتمان بیگانه شده ایم و چون به شکل وحشتناکی در معرض دال های عجیب و غیر معمول قرار گرفته ایم، دیگر هر چیز غیر عادی برایمان عادی شده است. فرهنگ مان به شدت متکثر و نسبی و تقلیدی و بی مایه شده است. جیمسون اصطلاحات بودریار را می گیرد و می گوید:سرمایه داری غربی از تولید کالا به تولید تصاویر رسیده است. دیگر واقعیتی وجود ندارد و همه چیز وانموده است. اکنون تصویر شکل نهایی شی شدگی است[66] .سرمایه داری متاخر دارد بر ضد خود عمل می کند و ما شاهد انحطاط تمدنی بزرگ هستیم و به طنز به آخرین لحظاتش می خندیم. تاریخ هرگز کنار گذاشته نشده است، بلکه دوباره بازمی گردد و آنچه تکنولوژی های تحریف ساز اطلاعاتی برای ما کنار می نهند، خود را به صورت های دیگر بر ما آشکار می کند. شاید به همین دلیل است که ما احساس خوش بختی نمی کنیم، چون رابطه مان را با واقعیت از دست داده ایم و این بازگشت مداوم و رنجش آور ناخودآگاه مان است.

 

نتیجه گیری 

شاید در نظر ناقدان، پسامدرن ها حرفی برای گفتن ندارند، چون مدام به نقد و برهم زدن هر بنیاد مشغولند اما مگر می شود آدمی بدون در نظر داشتن واقعیت و یا تصویری از حقیقت به نقادی بپردازد. نقد به معنای نابودی نیست بلکه بر اساس نوعی اعتقاد به نظم بهتر و شرایطی جز شرایط کنونی است که این رویکرد نمی تواند، از بی اعتقادی و پوچ گرایی به وجود آمده باشد. پست مدرن ها نیز دغدغه بهتر زیستن و انسانی نگریستن را دارند اما خسته تر از سایر متفکران مکاتب سیاسی اند و همین خستگی و به آخر رسیدن بیشتر زبان شان را رادیکال و نقدهایشان را عمیق تر در عین حال پوچ تر می نمایاند. پسامدرنیم از مدرنیته و خوش بینی بیش از حد آن می گذرد و همین نگاه را به عصر اطلاعات می کشاند و حتی رابطه ی تکنولوژی اطلاعات و سیاست را تاییدی بر نظریات خویش می گیرد. روزگار مدرن و عصر صنعتی و حتی قرن بیستم روابط مکانیکی داشت که نقدهای پسامدرنیسم را که حالتی ذهنی داشت بر نمی تابید اما عصر اطلاعات به خاطر ماهیت اندیشه ای و عدم قطیعت خویش بیشتر برای پسامدرن ها جولانگاه نشان دادن حقانیت شان شده است.

اینکه بشر در ساختارها گیر می کند و بر اساس همین گیر کردن برای خود روبناهای جهانی و روایت های سعادت مند کلان می ریزد و آن را به هر شیوه ممکن به نام حقیقت به خورد تمام بشر می دهد. کار ندارد که متن های دیگر، به حاشیه رفته ها و ... چه می گویند. پسامدرنیسم مفاهیم ناقص و ناتوان بودن ذهن آدمی از شناخت، دوری جهان واقعیت از فکر آدمی و تحت سلطه و انقیاد بودن او در بسیاری از ساختارهای ریاکارانه و جبرگرایانه زندگی را در عصر اطلاعات به او نشان می دهند که آیا برخلاف آنچه تبلیغ می شود و به صورت اصل بدیهی زندگی ما پذیرفته شده است رابطه تکنولوژی اطلاعات و سیاست باعث گسترش جامعه مدنی مجازی، شهروندان الکترونیکی جهانی، دولت الکترونیکی کارآمد، دموکراسی مستقیم و دیپلماسی دیجیتالی شد یا اینکه دولت انظباطی قدرتمند، جامعه کنترلی سلطه گر، ساختار جبری تحت انقیاد، دموکراسی عددی به سر و ته و متافیزیک کدی را به وجود آورده است که در حال شبیه سازی هر امر انسانی و غیر انسانی است؟

پسامدرنیسم هم فارغ از دغدغه‌های زیباشناسی محض[67] که تکنولوژی را به صورت عکاسی، تصویر متحرک، ضبط صوت، فتوکپی، سی دی، لیزر[68]  و در جهت بهره‌های فلسفی و سوررئالیستی، پوچ گرایی، تخیلی و همینطور التذاذ هنری مورد استفاده قرار می‌دهد، حرف‌های بسیاری در سیاست دارد؛ حرف هایی که با بزرگ کردن اثر تکنولوژی اطلاعات و واکاوی منطق درونی آن در قالب کد و متافیزیک عدد، به جوامع کنترلی و انضباطی و پسامدرن می‌رسد.

 

 



 

پی نوشت ها

 

[1] - کیت نش، الن اسکات، راهنمای جامعه شناسی سیاسی (2جلد)، مترجمان، محمد خضری... تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی،1388. در این دو جلد کیت نش به همراه الن اسکات به جمع آوری مقالات بسیار برجسته ای از جامعه شناسان سیاسی بر موضوعات جدید در جامعه شناسی سیاسی از قبیل حکومتمندی، شهروندی جدید، قدرت و حاکمیت و ملیت، جنسیت و سیاست، سیاست بدن ... پرداخته است که مجموعه بی نظیری جهت افق های ترسیمی مطالعات سیاسی در عصر اطلاعات می باشد.

[2] - ریچارد هارلند، ابرساخت گرایی، ترجمه فرزان سجودی، تهران: انتشارات فرهنگ و هنر اسلامی،1380، ص 175.

 

[3] - زیگموند، فروید، تمدن و ناخشنودی‌های آن، ترجمه خسرو همایون پور، تهران: امیرکبیر، 1384ص 84.

[4] - میشل، فوکو،نیچه فروید مارکس، ترجمه افشین جهاندیده و نیکو سرخوش، تهران: هرمس،1381،ص 286.

[5] - ژیل، دلوز، فوکو، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نشر نی،1386، صص 37-38.

[6] - فوکو، میشل، پیدایش کلینیک، دیرینه شناسی دانش پزشکی، ترجمه یحیی امامی، نقش و نگار 1385، ص 314.

[7] - همان: ص 315.

[8] - ریچالد، هارلند، همان، ص 155.

[9] - میشل، فوکو، 1381، همان، ص 288.

[10] - میشل، فوکو، مراقبت و تنبیه، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهان دیده، تهران: نی،1378، صص 243-245.

[11] - همان، ص 243.

[12] - همان، ص 255.

[13] -همان، ص 257.

[14] - همان، ص 277.

[15] - همان، ص 278.

[16] -همان، ص 214.

[17] -همان، ص 225.

[18] -همان، ص 230.

[19] -همان، ص 232.

[20] -میشل، فوکو، سیاست و عقل، ترجمه عزت اله فولادوند، مقاله برگرفته از عزت اله فولاد وند ، خرد در سیاست، تهران: خوارزمی. 1377، ص 97.

 

[21] -همان، ص 103.

[22] - جورجو، آگامبن، قانون و خشونت، ترجمه مراد فرهادپور، امید مهرگان، تهران: فرهنگ صبا، 1386، ص 16. از مقدمه و نوشته های مترجم آن یعنی آقای فرهادپور استفاده شده است.

[23] -همان، ص 33.

[24] -همان، ص 3.

[25] -ژیل، دلوز، فیلیکس گوتاری، ضد ادیپ کاپیتالیسم و شیزوفرنی، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، برگرفته از لارنس کهون، متن های برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرن، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران: نشر نی، ص 422.

[26] -همان، ص 431.

[27] -همان، ص 428.

[28] -همان، ص 437.

[29] - ژیل، دلوز، پی نوشت بر جامعه‌ی کنترلی، برگرفته از بازگشت به آینده، ترجمه رضا نجف زاده، تهران: نی. 1386، ص 10.

[30] -همان، ص 11.

[31] -همان، ص 15.

[32] -همان، ص 16.

[33] -ژیل، دلوز، کنترل و شدن (مصاحبه نگری با دلوز) برگرفته از بازگشت به آینده، ترجمه رضا نجف زاده، تهران: نی، 1386، ص 26.

 

[34] -همان، ص 27.

[35] - نورمحمد، یعقوبی، دولت الکترونیک: رویکرد مدیریتی، تهران: افکار، 1385، ص 62.

[36] - فرانسوا،  لیوتار، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو، 1380، ص 220.

[37] -همان، ص 208.

[38] -فرانک، وبستر، نظریه‌های جامعه‌ی اطلاعاتی، ترجمه اسماعیل قدیمی، قصیده سرا، 1380، ص 288.

[39] -همان، ص 289.

[40] -همان، ص 387.

[41] -همان، ص 384.

[42] - خوزه ارتگایی، گاست، پدیده‌ی ازدحام توده‌ها، ترجمه حسین بشیریه، برگرفته، مقالات کهون، لارنس، متن‌های برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرن، ترجمه ارشد عبدالکریم رشیدیان، تهران: نی، 1385، ص 279.

[43] - دن، اسلیتر، فرن تونکیس، جامعه بازار، ترجمه حسین قاضیان، تهران: نی، 1386، ص 286.

[44] -همان، ص 293.

[45] -فرانک، وبستر،1380، ص 376.

[46] -همان، ص 382.

[47] -همان، ص 373.

[48] -ژان، بودریار، مبادله نمادین مرگ، برگرفته از برگرفته از کهون، لارنس، متن‌های برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرن، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نی، 1385، ص 485.

 

[49] - همان، ص 459.

[50] -همان، ص 460.

[51] -همان، ص 464.

[52] -همان، ص 472.

[53] -همان، ص 477.

[54] -همان، ص 479.

[55] -ژان، بودریار، آمریکا، ترجمه عرفان ثابتی، تهران: ققنوس، 1384، ص 10.

[56] -همان، ص 36.

[57] -همان، ص 45.

[58] - چالز، جنکس، مرگ معماری مدرن، پست مدرنیسم چیست، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، برگرفته از کهون، لارنس، متن‌های برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرن، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نی، 1385، 484.

[59] -همان، ص 489.

[60] - فردریک، جیمسون، منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، برگرفته از کهون، لارنس، متن‌های برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرن، ترجمه  عبدالکریم رشیدیان، نی، 1385، ص 577.

[61] -همان، ص 579.

[62] -همان، ص 578.

[63] -همان، ص 572.

[64] - آدام،  رابرتس، فردریک جیمسون، ترجمه وحید ولی زاده، تهران: نی، 1386،ص 53.

[65] -همان، ص 169.

[66] -همان، ص 176.

[67] - آرتور، ملرز، دموکراسی و هنر، مترجم شیراز علی معصومی، تهران: چشمه، 1385، ص210.

[68] - همان، ص 292.