http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=157779

1- روش تفهمی: اغلب روش‌های آکادمیک از جمله ساختارگرایی، پوزیتیویسم، ساخت‌گرایی و کارکردی با مذهب و متافیزیک یا دشمنی دارند و یا در بهترین حالت در مورد آن سکوت می‌کنند. روش تفهمی پدیدارشناسی از معدود روش‌های کیفی علوم انسانی است که در برابر سنت، مذهب، متافیزیک و الهیات موضع‌گیری نافیانه ندارد و به راحتی با هویت‌های غیر خود به گفت‌وگو می‌نشیند. روایت‌های مارکس، وبر، فوکو، گرامشی و ... با هر تفسیری در نهایت با فرهنگ ایرانیان به صورت نافیانه و تعارضی برخورد می‌کنند اما ‌هایدگر و روش پدیدارشناسی او به لحاظ شرایط تفهمی بیشترین نزدیکی را به متن اندیشه ایرانی دارد به صورتی که‌ هایدگر خانگی‌ترین فیلسوف غربی در ایران به حساب می‌آید.

2- نقد مدرنیته:‌هایدگر نه تنها با شرق و به خصوص روایت‌های مذهبی مشکل ندارد بلکه بر اساس و بنیاد غرب و اندیشه مدرنیته نقدهای اساسی و رادیکال وارد می‌کند.‌هایدگر مدرنیته را نوعی ادعا و خودبزرگ‌بینی عقل غربی می‌گیرد که با حرص تمام نشدنی خود باعث شد بشر به سمت جنگ، خشونت و بی‌خانمانی حرکت کند. به علت بی‌غایت بودن عقل غربی و نابود کردن متوهمانه اسطوره‌ها و کشتن خدایان انسان غربی دیگر تکیه‌گاه و خانه‌ای ندارد و تنها در نوسانات و امواج اضطرابی که خود ایجاد کرده است دست و پا می‌زند. فرهنگ سیاسی ایران نیز رویه‌ای بسیار ناقدانه به دنیامحوری، انسان محوری و لذت محوری عقل غربی دارد و در این موضوع یکدیگر را تقویت می‌کنند.

3- ضدیت با تکنولوژی:‌هایدگر روستازاده‌ای کاتولیک بود که در اوج پیشرفت و توسعه آلمان نگران محیط زیست و نابود شدن فضاهای بکر و روستایی آلمان بود.‌هایدگر در نوشته‌هایش درخشان‌ترین نقدهای فلسفی را بر تکنولوژی وارد ساخته است . اعتقاد او بر این است که تکنولوژی ابزار نیست بلکه تکنولوژی همیشه با خود فرهنگ مخصوص به خود را می‌آورد و کاملا ساده‌لوحانه است که فکر کنیم می‌توان تکنیک را آورد اما فرهنگ خودمان را به آن تزریق کنیم.‌هایدگر تکنولوژی‌های مکانیکی مدرن را باعث نابودی هستی می‌داند که سرانجام کره زمین را در خاموشی، جنگ، خشونت و به هم زدن بنیاد هستی قرار خواهند داد. ایرانیان نیز از آغاز مشروطه تا کنون سر سازگاری با مدرنیته و مظاهر شهری و تمدنی آن نداشتند و اغلب روشنفکران و متولیان فرهنگی ایران آرزوی سنت‌ها، روستا و فضاهای بکر طبیعی را در سر داشته‌اند.

4- روحیه ایرانیان و به خصوص رمانتیک بودن آنها به فضاهای شعر و خوانش‌های اعتراضی در زبان بسیار نزدیک است. شعر نوعی طغیان زبانی به حساب می‌آید و پیوندهای شعر با جاری شدن الهامات هستی بسیار نزدیک است ایران سرزمین شعر خیزی است و بزرگترین شاعران جهان مثل فردوسی، حافظ، خیام، سعدی و مولوی در ایران به فارسی شعر گفته‌اند. متون ‌هایدگر نیز گونه‌ای در دفاع از شعر نوشته شده است.‌ هایدگر شاعران را وارثان پیامبران می‌داند و شعر را نوعی وحی به حساب می‌آورد . به عقیده او شعر گونه‌ای از همنوایی با هستی است به گونه‌ای که به جای گفتن و فردی حرف زدن به عناصرچهارگانه هستی گوش فرا می‌دهد و به صورت خودجوش و الهامی زبان جاری می‌شود.‌هایدگر خود مفسر و عاشق شعرهای هولدرلین بود.

5- در نهایت اینکه فرهنگ ایرانیان به شکل‌های بسیاری عناصر عرفانی را در خود دارد.

متافیزیک شدید، تقدیرگرایی، عشق و توجه به رخدادهای غیرمنتظره، پست شمردن دنیا و هستی و کنار نیامدن با ظواهر قدرت، لذت و ثروت که خود را در تعارفات روزمره نشان می‌دهد به لحاظ فلسفی به راحتی می‌تواند خود را در اندیشه‌های ‌هایدگر مفصل بندی کند.‌هایدگر نیز بار امانت بزرگی به نام عقل و مسوولیت سنگین بشری را در قبال هستی بر زمین می‌گذارد و می‌گوید انسان دازاینی پرتاب شده در دنیا است که به راحتی هر کاری نمی‌تواند انجام دهد و اغلب مغلوب نیروهای گوناگونی است که از هستی در اطراف او وجود دارند. برای‌ هایدگر هستی دارای شعوری است که منطق خود را دارد و اگر بر اساس ابزارگرایی عقل پوزیتیویستی هستی را به شکل ابزار بنگریم، هستی نیز به انسان‌ها ضربه می‌زند. تقدیرگرایی، رضایت، حال محوری، غنیمت شمردن حال، احترام به هستی، عدم قطعیت و ... همه در عرفان ایرانی وجود دارد.