حکومت مندی الاهیات سیاسی در عصر اطلاعات

روح اله اسلامی[1]

فاطمه ذوالفقاریان[2]

 

چکیده

حکومت مندی به فکر و تدبیر عملی پیرامون قدرت برمی­گردد و سامان مندی عملی به نحو اعمال کردن و محدود کردن قدرت در آن مورد تحلیل قرار می­گیرد. در حکومت مندی عصر فیزیک با منطق مکانیکی، الهیات سیاسی برساخته ای قدیمی و کودکانه بود، که تنها در عصر اسطوره ای قرار می­گرفت. حکومت مندی عصراطلاعات با منطق کوانتومی و شاکله های متساهل سازه ای، فضاهای جدیدی را در اندیشه سیاسی ایجاد کرده است که الهیات سیاسی را از حاشیه به متن کشانیده است. این نوشتار قصد دارد با توجه به 7 رویکرد غالب فلسفه سیاسی عصر اطلاعات نحوه چینش قدرت و سامان دهی آنرا با توجه به مرکزیت الاهیات سیاسی بررسی کند. فرضیه این مقاله از رویکردهای ناقد مدرنیته که حکومت مندی الاهیات سیاسی را نوعی ارتجاع می­داند شروع می­شود و به رویکردهای میانه ای که براساس گفتگو و برخورد تمدن هاست می­رسد و در آخر به ناقدان مدرنیته و گرایش های پسامدرنی می­رسد که گفتمان های الاهیات سیاسی را دوباره زنده می­کنند.

 

 

 

 

واژگان کلیدی

حکومت مندی، الاهیات سیاسی، عصراطلاعات، جمهوری اسلامی ایران    

 

بیان مسئله

ایرانیان خودآگاه یا ناخودآگاه در سه دهه مانده به انتهای قرن بیستم مبانی مشروعیت، نظام سیاسی و قدرت نرم سازه ای را در ساختار سیاسی اجتماعی خود شکل دادند (ر ک نقیب زاده،1381: 239) که تقریبا بیست سال بعد ادبیات سیاسی جهان با آن آشنا گردید و حاضر شد آن را جدی بگیرد و با سامانه های الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران وارد گفتگو شود و حتی این الگو را برای برخی از کشورها مناسب بداند. در حالی که سیاست گذاران در دو بلوک چپ و راست به حکومت مندی تمام امور انسانی فارغ از الاهیات سیاسی می­پرداختند، در ایران قدرت کاریزمایی به وسعت مغناطیسی تمام فرهنگ عرفانی و سازه ای ایران، الاهیات سیاسی را به شکل بسیار نادر و عملیاتی شده ای، آنهم در فضای مکانیکی انتهای عصر مکانیک به نمایش می­گذاشت. برای ایرانیان این فضای حکومت مندی الاهیاتی با ایمان و تعصبی شدید آغاز گردید و کم کم با نقدهای روشنفکرانه و جهت گیری های انتقادی سکولار، مدرن و ملی عصر مکانیک به لحاظ اندیشه ای و بحران های داخلی و خارجی در همه زمینه ها به لحاظ عملی مواجه گردید که این دو مورد باعث گردید شور و شوق تئوری پردازی و سامان دهی بسیار خوشفکرانه و خارق العاده حکومت مندی الاهیات سیاسی در بازی های سیاسی به فراموشی سپرده شود (Roy,2007:177-182). عملگرایی بیش از اندازه، حاکم شدن فضای ترور و ترس، ایجاد شدن فرهنگ زرنگی، ریاکاری و چاپلوسی به همراه بحران های امنیتی و اقتصادی که در منطقه و سطح جهان برای این رژیم معنایی بسیار پرارزش ایجاد گردید مباحث مرکزی و استراتژی های الاهیات سیاسی را به حاشیه کشاند و روشنفکران دینی به همراه ادبیات مدرن و پسامدرن به جان نوزاد به بلوغ نرسیده افتادند و این میراث گرانبها و سرمایه سنتی ملی ایران را که گونه ای پیشرو از ادبیات سیاسی حکومت مندی بود را به سمت عقلانیت مکانیکی، مادی و فایده گرایی کشیدند که امروز در دهه سوم انقلاب با قدرتی خزنده به جان شهروندان ایرانی افتاده است و عقلانیت های خرد، فردگرایی شدید، فرهنگ زرنگی، ریاکاری و چاپلوسی را جایگزین تعهد، آزادی، عمل گرایی و کنش جمعی قدرت نرم الاهیات سیاسی ساخته است. دغدغه داشتن نسبت به این موضوع و احساس بسیار نگرانی از آینده پیش روی ایران با از دست دادن سنت و عقلانیت بومی خود ما را واداشت که به لحاظ تئوریک و مباحث نظری سیاست، فارغ از فضای کفرگونه و بی ایمانی ایران به این مسئله بپردازیم که در سطح جهانی چه رویکردهایی به حکومت مندی الاهیات سیاسی وجود دارد (رک فارسون،1387). تمرکز اصلی خود را بر روی عصر اطلاعات یعنی همان عصری که ایرانیان ایمان و تعصب خود را زود رها کردند خواهیم انداخت و بررسی خواهیم کرد که برعکس گزاره هایی که ایرانیان در اندیشه و اعمال خود نشان می­دهند و آرزو می­کنند، دنیا در حال توجه دوباره به الاهیات سیاسی می­باشد. این مقاله تئوری های خود را در 7 بند تقسیم بندی خواهد کرد و  از سطوح کارکردی به ارتباطی، انتقادی و سپس دو طیف رادیکال بنیادگرا و پدیدارشناسی این موضوع را بررسی خواهیم کرد. در تمام نوشتار تجربه اسلام سیاسی و حکومت مندی الاهیاتی ایران مد نظر بوده است.

چارچوب تئوریک مقاله

اعمال کردن و محدود کردن قدرت در تاریخ سیاسی بشر صورت های گوناگونی داشته است. حکومت مندی شیوه عملی فکر کردن در باب سامان دهی و نظم بخشی به زندگی بشر به لحاظ توجه کردن به امر عمومی است (Dean,1999:40-60). بر این اساس سیاست در سه گزاره تعریف می­شود. گزاره اول توزیع اقتدار آمیز و مشروع قدرت را در جامعه بر عهده دارد. انشان ها با افکار، نمادها، پول و وجه خود درصدی از مطلوبیت ها جستجو کرده و برای رسیدن به آن تلاش می­کنند و حکومت مندی با موازنه برقرار کردن و مکانیسم های پخش قدرت جوامع را در حالت تعادل نگه می­دارد. گزاره دوم به توزیع اقتدارآمیز و مشروع ارزش ها در جامعه توجه می­کند. قدرت از سازه های ارزشی برمی­خیزد و نزاع ها و درگیر های بشر بیش از آنکه ریشه مادی داشته باشد ناشی از تنوع ارزش ها و رویکردهای متعلی فکری می­باشد. در این گزاره کار حکومت مندی رویکردی مصلحتی و عملگراست برای اینکه بتواند ارزش ها به نحو بی طرفانه و متوازنی در جامعه تقسیم کند. در گزاره سوم توزیع اقتدارآمیز و مشروع اطلاعات مرکز توجه قرار دارد (Frohmann,2001:65) و حکومت مندی اطلاعات را قدرت می­گیرد و اعتقاد برآن است که حاشیه و برجسته سازی هایی که از واقعیت در منظرگاه های گوناگون صورت می­گیرد بنای علم سیاست را در حوزه عمومی شکل می­دهد. کار حکومت مندی دیدن و پوشاندن و حتی ندیدن و خلق کردن است. تبلیغات، رسانه ها و سیستم های جدید اطلاعاتی در امر سامان دهی نظم عمومی در گزاره سوم به کار گرفته می­شود.

حکومت مندی به لحاظ فلسفه تاریخ سیاسی سه دوره را پشت سر گذاشته است. دوره اول فلسفه، مذهب و اسطوره ها با ارجاع ریشه های قدرت به درون آدمی سعی داشتند با خلق ایده خیر و مثال کلی و ترسیم متافیزیکی قدرتمند قدرت درونی و اخلاقی را در نوع انسان ایجاد کنند. عالم محضر خداوند است. در محضر خداوندی که قادر، کامل، فعال ما یشاء است هیچ امری پنهان نمی­ماند. حکومت مندی بر اساس رویکرد اصالت ماهیت و شاکله های اخلاقی و وجدانی با ضمانت اجرای معادی و آرمان شهری در پایان تاریخ سیاست را با اخلاق، عرفان و الاهیات پیوند می­زند و وظیفه اندیشمن سیاسی اندرز دادن به هرم حاکمیت و توصیه های اخلاقی و کیفی ای بود که در روش هنجاری و آرمانی خود را مدام بازتولید می­کرد. دوره دوم فلسفه سیاسی در تمدن مدرن به وجود آمد و با شاکله های ساختاری علم مکانیکی تمام تلاس حکومت مندی در ایجاد کردن نهادها و موسسه های خارج از وجود انسان به یاری گرفته شد. علم مدرن عینی، مادی و دارای ضمانت اجرای تشویق و تنبیهی بود که ریشه در ابزارپنداری انسان ها و برابری مادی آنها در لذت و پیش بینی پذیری آنها در فرایند احساس، میل و فایده گرایی بود. وجدان، خداوند، تقوا و زندگی آنجهانی به صورت ضمانت اجرای معنوی و اخلاقی جای خود را در علم مدرن به سازمان، اداره، قانون، بروکراسی و دولت ملی داد که در حکومت مندی از آن به عنوان بروکراسی یاد می­شود. حکومت مندی بروکراتیک سیاست را از وجدان اخلاقی و درون آرمانی انسان ها به فیزیکی قابل مشاهده و ملموس به نام سازمان های اداری با قوانین یکدست و قابلیت اجرای رفتاری کشاند. حکومت مندی بعد از ایجاد کردن یک قفس آهنین بروکراتیک دچار بحران های اخلاقی، معنوی و هویتی در قرن بیستم گردید و با انقلاب در علوم مدرن و حرکت جوامع به سمت جهان پسامدرنیسم دوره سوم فلسفه سیاسی حکومت مندی شکل گرفت. در دوره سوم حکومت مندی سوژه ها و ابژه های قدرت مخفی شده اند و فضای جدید مجازی همه را تولید کننده و مصرف کننده قدرت قرار داده است. اکنون در فضاهای عمومی با تکنولوژی های جدید اطلاعاتی و سامانه های ماهواره ای قدرت انضباطی و کنترلی شکل گرفته است که نیاز به اخلاق، تقوا، ترساندن بشر، بروکراسی و قانون ندارد. قدرت بسیار ریز و از پایین به بالا امر خصوصی و عمومی را به هم ریخته است. امروزه در همه مکان ها و فضاهای عمومی نوشته است این مکان مجهز به دوربین مدار بسته می­باشد. انسان ها دیگر هیچ امری را برای مخفی کردن ندارند و مجبور به راست گویی شده اند. حکومت مندی در عصر اطلاعات شکل های سازه ای و بسیار پیچیده قدرت را در حال شکل دادن است (رک کلگ،1379).

مرزهای ملی کمرنگ شده اند، توان دولت ها از انحصار قدرت، ثروت و اطلاعات کاسته شده است و شبکه های هویتی، جنبش های اجتماعی، شرکت های چندملیتی، مهاجرت ها و فرایند جهانی شدن مفهوم های مکانیکی از قدرت، زمان، مکان و سایر عناصر اصلی حکومت مندی را به هم ریخته است (ویلکن،1381 :70-72). اگر تکنولوژی را اساس تحول و تغییر فلسفه سیاسی قلمداد کنیم انسان ها به لحاظ حکومت مندی در حال ورود و در آستانه عصر اطلاعات و جامعه جهانی شبکه ای قرار گرفته اند. تکنولوژی های جدید رسانه ای و ماهواره ای و علوم بیوتکنولوژیک عین و ذهن قدیمی مکانیک را درهم فشرده است. به علت تغییر پیدا کردن و رفتن به سمت حکومت مندی اطلاعاتی و در آستانه بودن اکنون فضای آشفته و هرج و مرجی در جوامع بشری بدیهی به نظر می­رسد. پایان قرن بیستم و تجربه یک دهه از قرن بیست و یکم آنومی شکل گرفته در دنیا بر اساس نقد و نفی عصر مکانیک فضاهای متکثر، متساهل، سازه ای و نرمی را شکل داده است که الاهیات سیاسی به عنوان روایتی فعال و قابل گفتگو در حکومت مندی، خود را نمایان ساخته است (رک شهرام نیا،1385: 88).

الاهیات تجلی امر قدسی از خداوند تا معاد را در برمی­گیرد (رک الیاده،1374). الاهیات سیاسی به ساز و کار حکومت مندی جوامع انسانی با سازه های متافیزیکی سر و کار دارد. مفاهیمی از قبیل آخرت، فرشته گان، روح، شیطان، نماز، روزه، عبادت، ریاضت، اخلاق دینی، شفا، معجزه، جن و ...  سامان دهی امر سیاسی را بر عهده می­گیرد. عصر اطلاعات به لحاظ حکومت مندی رویکردهای کارکردی، انتقادی، پدیداری، رادیکال و ارتباطی در مورد الاهیات سیاسی به کار برده است که در ادامه مقاله قصد داریم به لحاظ تئوریک این 7 رویکرد را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

1)    رویکرد کارکردی (داخلی)

  بهترین برخورد مدرنیته با الاهیات سیاسی گونه ای از مصلحت گرایی حداقلی بود که سعی می­کرد با جداکردن قلمرو امور قدسی از امور زمینی، تنها در حد کارکردهای فرهنگی محدود و فردی به دیانت بنگرد (رک واترز،1381). منطق مکانیکی نیوتنی و تجربی مادی گرا به دیانت اجازه نمی­داد، خود را در قالب منطق جمعی نشان دهد. سکولاریسم شکلی  از تقسیم کار و تفکیک عقلانیت هاست که الهیات را خصوصی، ایمانی و اسطوره زدایی می­کند. مدرنیته در قالب تفکرات ریاضی گونه کارکردی و ساختاری استراتژی های زیادی را از جمله محدود، مشروط و حذف کردن مذهب سیاسی و اجتماعی در قالب عرفی سازی انجام داد. مذهب، الاهیات و امور قدسی سنتی قلمداد گردید که مربوط به گذشته هاست و انسان های بدوی و قبیله ای برای آرامش و امنیت فکری آن را برساخته بودند. فلسفه تاریخ مدرنیته در دستگاه های کانت، هگل و مارکس خداوند و الاهیات را از آسمان به زمین می­کشاند تا در پرتوی خرد ناب انسانی، بهشت زمینی را ایجاد نماید که اگر خداوند نیز بخواهد فکر و عمل نماید خارج از این حیطه نمی­تواند اندیشه و رفتار کند (ریتزر،1389: 135-153).

اولین رویکرد مقاله بر اساس کارکرگرایی است. کارگردگرایی در اواخر قرن بیستم در قالب هاب ساختاری و سیستمی به گذشته خود انتقادی تر نگاه کرد و به این نتیجه رسید که نمی­تواند همانند قبل یقینی و محکم ادعا کند و بر نابودی و ستیز با مذهب و خاموش کردن آن پافشاری کند. جنبش های رهایی بخش، رژیم های بنیادگرا، انقلاب های مذهبی، گرایش های معنوی، بحران های معناگرا و عملی در اواخر قرن بیست شکاکیت زیادی در رژیم های حکومت مندی مدرنیته ایجاد کرد. کارکردگرایان هر چه به سمتی می­رفتند که امور فرهنگی، رسانه ای، اطلاعاتی و جامعه مدنی را از حرمت بیشتری برخوردار می­کردند، از نقش های الاهیات در اواخر قرن بیستم نیز استقبال کردند. الاهیات سیاسی در چند زمینه توانست ایده آل تایپ حکومت مندی سکولار را در ابعاد داخلی سیاست گذاری به هم بریزد. مادی گرایان کارکردی نقش مذهب را به این لحاظ که هنوز بشر نتوانسته است مرگ را نابود کنند پذیرفتند. مرگ به لحاظ همان تفکر کلاسیک سکولار از توان خارق العاده رنج و عذابی برخوردار بود که در نهایت همه را متوجه پوچی و گذرگاه بودن دنیا می­انداخت. به لحاظ اندیشه ای بدون مذهب و رویکرد سیاسی به روح، متافیزیک و عالم آخرت بشر نمی­توانست در پرتو اختراع، اکتشاف و علم به رضایت در زندگی دست یابد و آرامش خاطری برای خود ایجاد نماید. مرگ یکی از اصلی ترین عواملی است که سیاست را صبغه ای متافیزیکی می­دهد. فلسفه تاریخ کارکردی مجبور شد حتی به لحاظ نگاه ابزاری و مصلحت گرایانه بخاطر آرامش و امنیت فکری شهروندان عصر اطلاعات نقش مذهب را در قالب فرهنگ، دین و مناسک و مراسم مذهبی به رسمیت بشناسد. مذهب و الاهیات سیاسی با قدرت بیشتری به عرصه عمومی جامعه اطلاعاتی بازگشت و سیاست های داخلی کشورها به خاطر کارکردهای اخلاقی، امنیتی و حتی سیاست گذاری های انسانی مجبور شدند نقش الاهیات سیاسی رادر حکومت مندی عصر اطلاعات در نظر بگیرند. دنیا دیگر مثل اوایل دوره مدرن زیبا و جذاب نبود چرا که آنها تازه کارخانه، ماشین، بیمارستان، دانشگاه، راه اهن، بانک و ... می­دیدند. در عصر اطلاعات بشر به اشباع نیازهای اختراعی و ابزار سازی رسیده بود و نیاز به معنویت و خودشکوفایی در سطوح اخلاقی و وجدانی دوباره به صورت ناخودآگاهی در فراغت بال بیشتری شروع به بازگشت کردند.

کارکردگرایان اعتقاد دارند باید به لحاظ ابزاری و مصلحتی با توجه به چارچوب های علمی از الاهیات سیاسی در حکومت مندی استفاده کرد. جامعه بشری از عوام و انسان های عادی ای تشکیل شده است که هنوز به مذهب و عادات و رسوم سنتی بیش از علم، اعتقاد دارند و در حکومت مندی نمی­توان این گونه از نگرش ها را نادیده گرفت. در شکل های بسیار رندانه برخی از تحلیل های حکومت مندی می­گویند اگر بتوانیم ساختار قدرت را به نحو حساب شده و برنامه ریزی شده به دست کسانی داد که به الاهیات سیاسی اعتقاد دارند کم کم در اثر برخورد با واقعیت ها تعصب ها را از آنان می­گیریم و روند عرفی شدن سریع تر به بار می­نشیند. کارکردگرایان برای مهار ارتجاع و بنیادگرایی می­گویند بهترین راه عملگرا کردن و واقع گرا کردن مذهبی هاست که این موارد در صورتی به وقوع می­پیوندد که بتوانیم حکومت مندی الاهیاتی تنظیم شده را در جهت اهداف علمی خود بنا کنیم. تن آرمان گرا و مذهبی الاهیات سیاسی چون به واقعیت ها برخورد کند عقلانی می­شود و سیاست بهترین معلم الاهیات است.  

2)    رویکرد کارکردی  (بیرونی)

علاوه بر اینکه سیاست گذاران و تحلیل گران در موضوع حکومت مندی داخل مرزهای دولت ملی به این نتیجه رسیده اند که نمی­توانند الاهیات سیاسی را نادیده بگیرند، متفکران عرصه روابط بین الملل نیز با رویکردی ابزاری و بسیار زیرکانه با منطق های واقع گرایی تا سازه انگاری نشان داده اند که شاکله های الاهیاتی نه تنها قابل حذف شدن نیست بلکه پتانسیل های بسیار بالایی در جهت عملیاتی شدن در محیط بین الملل دارا می­باشند. شاید یکی از دلائل اصلی وارد شدن جو فکری روابط بین الملل از منطق های تحلیل زبانی انگلوساکسونی به منطق های فلسفه قاره ای باشد. بازی های زبانی ویتگنشتاین و تساهل و مدارا با حاشیه ها و حذف شدگان تاریخ در منطق زبانی پسامدرن باعث شده است که سازمان دهی و نام نهی فراروایتی جواب گوی تحولات عرصه روابط بین الملل نباشد. ارجاع داده شدن به متن یکی از عواملی است که بازیگران روابط بین الملل اکنون به راحتی آن را نادیده نمی­گیرند (Riley,2008:137). درست است که از یکسو ابرقدرت ها و جهان غرب در حال دشمن تراشی از اسلام و مذاهب بنیادگرا به اسم تروریسم می­باشد (Muller,2006:23) اما از سوی دیگر متن ها نیز به سمت پیدا کردن هویت حرکت کرده اند. جنبش های مذهبی و بنیادگرا یکی از واقعیت های زنده اواخر قرن بیستم در بسیاری از مناطق جهان می­باشد (Haynes,1997:714). امری که کاستلز به عنوان نیروهای مقابل و ارتجاعی در عصر اطلاعات نام می­برد. رابرستون می­گوید امور خاص و عام در حال تبدیل شدن به هم می­باشند و جهان میان منطق دیالکتیکی این دو پدیده در حال خلق شدن می­باشد.

متن کشورهای اسلامی و آندسته از مناطقی که به سنت های خود حتی در اواخر قرن بیستم پایبند هستند به راحتی به منطق آزادی هایک و عدالت رالز در نمی­آید (رک رالز،1387). این مناطق برای خود منطقی دارند که در زبان جماعت گرایان به زندگی، عرف و سنت های خودشان تعبیر می­شود که نمی­توان با زبان جهانی حقوق بشر و حتی دموکراسی و لیبرالیسم با آنها به گفتگو نشست (Turner,2010:103). زبان امری فردی، خلق گونه و فاعل محور نیست که با سوژه گرایی برنامه ریزی شده بتوان به حقیقت ان دست یافت. زبان جمعی، تاریخی، ناخودآگاهی، تداومی و مدام در حال ساخته شدن می­باشد. در منطق سازه انگاران نیز زمانی که بحث نظم دهی به جوامع انسانی در قالب حکومت مندی می­شود آنارشی و عقلانیت دولت ملت محوری که تنها منافع ملی کشورها را توجیه می­کند یک زبان تلقی می­شود. سازه انگاران تنها منطقه ای را جنگل و انسان را گرگ انسان می­دانند که نتوانسته است از سطح نیازهای اولیه و امنیت عبور کند و در دام استبداد، جنگ و ناامنی افتاده است. به واقع این فهم ما از محیط بین الملل است که محیط مان را شکل می­دهد. بنابراین متن ها خود قواعدی دارند که ذهنیت جمعی را شکل می­کند و بر همین اساس الکساندر ونت می­گوید ما سه منطق هابزی، لاکی و کانتی و  سه آنارشی برخواسته از این منطق واقع گرایی انتقادی داریم.

بنابراین می­توان گفت در منطق کارکردی بیرونی و فضای روابط بین الملل شاهد آن هستیم که الاهیات سیاسی با منطق های گوناگون از قبیل تساهل، سکوت و بهره برداری از فضای جدید در حال به صحنه آمدن می­باشد. الهیات سیاسی حکومت مندی در منطق کارکردی هنوز در فضای مدرن و به غایت علم گرایی سکولار تعریف می­شود و مذهب تنها بخشی از سیستم داخلی و خارجی آنهم در زیرسیستم های فرهنگی است که باید از آن استفاده و سوءاستفاده نمود. بسیاری از کشورهای عرب، خاورمیانه و جهان بازگشت به اسلام را آغاز کرده اند. گرایش به الاهیات سیاسی به صورت جنبش های مذهبی جدید و کشورهای جدید اسلامی در حال افزایش است. این موارد می­رساند که رویکردهای خارجی کارکردی نیز دست از منطق واقع گرای خود کشیده اند و با سکوت و مصلحت در پی آن هستند که به خاطر همان اهداف قبلی خود در نگرش به الاهیات سیاسی تجدید نظر بکنند.

3)    رویکرد ارتباطی (داخلی)

 عصر اطلاعات عملگرایی بدون پشتوانه ای در سطح جهانی به راه انداخته است و انسان ها را فارغ از نژاد، دین، زبان، قومیت و ملیت به ارتباط و نزدیک شدن فرا می­خواند اما تئوری های حکومت مندی دولت ملی و مدرن توان پاسخگویی به تحولات جهانی عصر شبکه ای شدن را ندارد. سکولاریسم، مدیریت های دولتی و خط و مشی گذاری های تفکیکی، قانون گذاری های تنبیه تشویقی خرد در قالب مدرنیته نظامی مکانیکی و صنعتی است که توان کشیدن بار سازه ای و چند بعدی قدرت در حکومت مندی عصر اطلاعات را ندارد. هابرماس با نظریه ارتباطی خود توانست عقلانیت ابزاری و پوزیتیویست سیستمی و کارکردی از یکسو و هرمنوتیک و پسامدرن را از سوی دیگر نقد کند. هابرماس اعتقاد داشت دموکراسی منطق گفتگویی دارد که هویت های اطراف خود را به رسمیت می­شناسد و طرحی مشورتی و خلاقانه برای پیاده کردن کنش های ارتباطی به همراه دارد در حالی عالمان شناخت و درمانگر جامعه سیاسی از مارکس، وبر، پارسونز تا مید، آدورنو و هورکهایمر جامعه را سیستمی، بروکراتیک و متصلب فرض می­کردند و جماعت های انسانی را به زور وارد منطق های بسته و دگم خود می­کردند.

با همین پیش فرض ارتباطی باید گفت اگر دموکراسی غایتی بر اساس آزادی و آرامش بشر دارد نمی­تواند مفاهمه، گفتگو و به رسمیت شناختن سایر عناصر زبانی غیر مدرن را فراموش کند و به حاشیه بفرستد. مدرنیته با کمال صراحت مذهب، اسطوره، شعر و الاهیات را بازی های مشکل دار سخن انسان و نشانه مریضی روحی و روانی او قلمداد می­کرد. در این منطق زبان قدسی نابالغ و کودکانه تحلیل می­گردید (همتی،1379: 73). به وجود آمدن نقص در حکومت مندی مدرنیته و شکل گیری رویه های تجدیدنظر در بعد توجه به امور مذهبی و الاهیاتی باعث گردید بسیاری دموکراسی را بدون تعامل ارتباطی و زبانی میان انسان ها با عقاید و نمادهای گوناگون را ناممکن بدانند. دموکراسی برنامه ای، از پیش تعیین شده و از بالا به پایین نیست بلکه به معنای توازن و اعتدال اخلاقی جوامع و گونه های از پدیدار سرمایه اجتماعی است که در اثر تمرین مشورت، نظرخواهی و احترام به تفاوت ها در محیط انسانی حاصل می­گردد. برای همین بود که توجه به حوزه عمومی در راس برنامه های رویکرد انتقادی قرار گرفت (هابرماس،1386: 408-418). انسان ها فارغ از انگیزه های شخصی و منفعنی بتوانند امور اجتماعی خود را با عقل مشورتی و کنشهای ارتباطی حل و فصل نمایند.

نگاه رویکرد ارتباطی در بعد داخل کشورها به سمت نوعی سیاست گذاری و عمل گرایی در جهت تفاهم و گفتگو با الاهیات حرکت می­کند. جوامع مسلمان در قرن بیست و یک دوباره به ارزش های خود بازگشته اند و حتی بعد از نابودی رژیم های مستبد کشورهایی چون عراق و افغانستان آن ها جمهوری اسلامی را به همراه اسلام سیاسی به نمایش گذاشته اند. بر اساس رویکرد کنش ارتباطی هر چه وجود دارد رگه های زیادتری از عقلانیت به نسبت بی خردی در خود دارد. استراتژی رویکرد ارتباطی در مورد حکومت مندی الاهیات سیاسی به رسمیت شناختن آن، شناختن و وارد گفتگو شدن با آن، تقویت عناصر دموکراتیک و انسانی و نقد کردن عناصر خشونت طلب و استبدادی آن می­باشد. رویکرد ارتباطی مشورت را ذات دموکراسی و ایجاد کردن جامعه امن می­داند و می­گوید عناصری چون رای، شورا، عقلانیت، اجتهاد، منطق الفراغ و ... در اسلام وجود دارد که باید آنها را به رسمیت شناخت (Mernissi,2002:22-42). در قالب کارکردگرایی اسلام در ذات خود متافیزیکی دینی بود و مربوط به ادوار سنتی و اسطوره ای بشر که باید با حیله و فریب و با مصلحت آن را کوچک کرد و کارکردهای سیاسی اجتماعی آن را خنثی ساخت. اما رویکرد ارتباطی نگاه ابزاری به هویت های انسانی را رد می­کند و اعتقاد دارد که تنها با مذاکره، گفتگو، به رسمیت شناختن، شناخت و نقادی کردن می­توان از دموکراسی و منطق انسانی حقوق بشر حمایت کرد. باید از شیخوخیت و قبایل سنتی در امر سیاست گذاری بهره گرفت، باید جنبش های عملگرا و احزاب دینی را به رسمیت شناخت و باید قبول کرد که جمهوری اسلامی ایران و سایر کشورهای اسلامی منطق الاهیات سیاسی خود را دارند و دموکراسی بدون به رسمیت شناختن این گزاره ها در سطح داخلی بسیاری از کشورهای جهان سوم شکل نخواهد گرفت.

4)    رویکرد ارتباطی (بیرونی)                                                                                

حکومت مندی به اندیشه های سیاسی ای سروکار دارد که از توان عملیاتی شدن برخوردارند. ذهن سیاسی که سختی ها و نواقص واقعیت را می­بیند و آرمان ها را با منطق واقعیت سروسامان می­دهد. بدون خرد مصلحت گرا حکومت مندی وجود ندارد و در همین راستاست که آرمان ها توسط واقعیت رام می­شوند. از منظر رویکرد ارتباطی قرن ها گفتگو، صلح و خرد پیشه کردن برای دوری از جنگ و نگه داشتن بازیگران سیاسی بین الملل در محیط امن کار نظریه های سیاست بین الملل قلمداد می­شد. اما انچه در واقعیت پیاده می­گردید، گفتگوی نخبه گان و سیاست مداران بود که اغلب به نام منافع ملی، اهداف نظامی و تجاری خود را دنبال می­کردند. رویکرد ارتباطی به دنبال نقد مصلحت گرایی و واقع گرایی بیش از اندازه ایست که جنگ، آنارشی و شرور بودن انسان ها را از اصول بدیهی روابط بین الملل قلمداد می­کند. عصر اطلاعات با پیشرفت های تکونولوژیک، رسانه ای و نزدیک کردن انسان ها به یکدیگر باعث شده است (Hooker,2009:142) تا شفافیت بیشتری بر عرصه سیاست حاکم شود و شهروند خبرنگاران جهانی در هم جا ثانیه به ثانیه رویدادهای سیاسی را مخابره کنند. اما از منظر رویکرد ارتباطی ابزارها و رسانه ها در حد مادی می­توانند به آرامش و صلح بشر کنند در حالی که رسیدن انسان ها به جامعه جهانی فارغ از جنگ و کشتار انسانی و تجربه جوامع دموکراتیک نیاز به گفتگوی تمدن ها با یکدیگر دارد (رک تاجیک، 1377).

رویکرد ارتباطی از منظر خارجی در پی آن است که الاهیات سیاسی را به صورت بحث تمدن سازی وارد حکومت مندی کند. در عصر اطلاعات تنها تمدن غربی و مدرن سخن نمی­گوید بلکه آنچه در حال انجام است به این ترتیب است که مدرنیته در حال عبور از مرزهای تک صدایی خویش است و روایت های گوناگون غیر علمی را داخل خود تجربه می­کند. از سوی دیگر در محیط بین الملل نیز تمدن های اسلام، کنفوسیوس، بودایی، مسیحی، یهودی و ...  با هزاران شاخه درونی در حال تجدیدنظر مداوم در عقاید خود هستند. اکنون دنیای روابط بین الملل از منظر رویکرد ارتباطی نیاز به گفتگوی چندجانبه تمدن ها دارد. تمدن از سه وجه اندیشه ای کیفی، ساختار حکومتی و چینش اجتماعی به همراه سطح تکنولوژی و خلاقیت شکل می­گیرد (Finer,1999:284-285). مغول، اسکندر و قبایل وحشی که تنها به زور شمشیر و ابزار های نظامی به کشورگشایی می­پرداختند هیچ گاه به نام تمدن ثبت نشده اند. اما حوزه های تمدنی که حقوق انسان ها را به رسمیت شناخته اند، مبانی جدید خرد جمعی در امر حکومت را شکل داده اند، اختراعات و اکتشافات تکنولوژیکی ایجاد کرده اند، در تاریخ ثبت شده اند. اکنون به لحاظ رویکرد ارتباطی زمانی است که تمدن ها که اغلب نیز رویه های الاهیاتی دارند، باید در قالب گفتگوی تمدن ها بنشینند و تعامل سازه ای و معنایی داشته باشند و با تقویت سرمایه های جهانی معنوی و رویه های دیپلماسی عمومی که برای شهروندان جهانی به رسمیت شناخته می­شود، دنیا را بیشتر به فرایند صلح نزدیک کنند. الاهیات سیاسی در منظر خارجی رویکرد ارتباطی، محتوا و دال مرکزی است که تمدن ها باید با به رسمیت شناختن تفاوت های یکدیگر به این سازه معنایی احترام بگذارند. الاهیات سیاسی آرمان تمدنی اسلام، مسیحیت، یهود، بودا، کنفوسیوسی و ... را برای گفتگوی تمدن ها انتخاب می­کند تا در پرتو ابزارهای نوین تکنولوژی اطلاعات ملت ها صلح را تجربه کنند، استبداد داخلی و خارجی با منطق جنگ و تجارت کم رنگ تر شود و مناسبات بین المللی انسانی تر گردد.

5)    رویکرد انتقادی

رویکردهای کارکردی و ارتباطی ماهیتی ابزاری و ریاکارانه دارند چرا که از روی مصلحت و حسابگری به الاهیات سیاسی نزدیک می­شوند. گفتمان ارتباطی و کارکردی کاملا مدرن و غربی است و جهان سوم و کشورهای اسلامی را به عنوان سوژه از بالا به پایین نگاه می­کنند و خود را معلمانی می­دانند که در حال تعلیم درس های دموکراسی برای گذار مسامت آمیز از سنت به مدرنیته به کشورهای بدبخت و عقب افتاده اند. در حالی که رویکرد انتقادی بر خواسته از نگاه  های مارکسیستی، ساختارگرایی و پساساختاری است و از زاویه الاهیات سیاسی به نقد مدرنیته متاخر (رک رابرتس،1386) و عصر اطلاعات می­پردازد. الاهیات سیاسی از منظر انتقادی ها روایتی سراسری و ایدئولوژیک و روبنایی توهمی و کاذب است که واقعیت ها را می­پوشاند و ابزاری است در دست طبقات مسلط برای بهره کشی از محکومان جامعه. بر اساس رویکرد انتقادی الاهیات سیاسی در حکومت مندی عصر اطلاعات به استراتژی جدیدی به نام علم دست پیدا کرده است. فرقی که عصر اطلاعات با قرون وسطی دارد در این مورد نهفته شده است که علم جای الاهیات را گرفته است و عقل بشری و خرد تجربی جای خداوند و تجربه وحیانی نشسته است. رویکرد انتقادی الاهیات سیاسی و واژگان آن را به کار می­گیرد تا نقدی همه جانبه از زاویه قدرت استیلا – دانش معرفت بر عصر جدید اطلاعات بزند (دلوز،1386: 17-47). آنچه تغییر پیدا کرده است صورت های معرفت و آرایش آنها به سبک های جدیدی است که شکاف ها، تعارض ها، نابرابری ها و خشونت ها را به صورت های گوناگون ایدئولوژی جدید می­پوشاند. دیگر تاریخ دوری و تکاملی که در ادبیات مدرنیته به کار می­رفت و خود را با اختراعات و تازه هایی که مرگ انسان را به فراموشی می­سپرد و فلسفه تاریخ خوشبینی برای او رسم می­کرد سر و کار نداریم بلکه آنقدر توهم و ایدئولوژی های کاذب در انتهای دوره مدرن بر ما از طریق رسانه ها و تکنولوژی های جدید فرود آمده است (آرنت،1388: 86) که مغزهای ما توسط ادیان جدید و اعتراف های جدید به سبک قرون وسطایی توانایی خویش را از دست داده است (رک پارسا،1379).

الاهیات سیاسی توجیه گر و روبنای دروغین آیینی به شدت قدرتمندی در حال سرگرم کردن بشریت می­باشد که معنای اصیل و حقیقی زندگی را به فراموشی بفرستند. مصرف گرایی شدید نوعی متافیزیک پوچ خودبنیاد را به بار آورده است. به گفته بودریار ما چهره انسانی و هوشیار خود را به شیطان فروخته ایم و او به جای فرشته خویی ما نوعی خودشیفتگی مصرف گرای سیرنشدنی و در همه جا حاضر را به ما فروخته است. ما بدن های خود را برای زیبایی و امور جنسی و لذت محض به دست معرفت ها و نهادهای پزشکی و بهداشتی می­دهیم. بر در بیمارستان ها و تیمارستان ها آیین اعتراف و خودبیان گویی مذهبی و اشاره به گناهان خود راه انداخته ایم. رسانه ها امور ما را آیینی دنبال می­کنند و در یک پوچ گرایی شدید همه چیز را خود شبیه سازی می­کنند. دنیای تصاویر و مجازهای زندگی جای واقعیت را گرفته است. بدن ها مقدس شده اند و تمام مراسم زندگی از کار تا بهداشت و ... به امر ریاضتی تبدیل شده است تا بدن ما را زیباتر جلوه دهد. رژیم ها و ورزش های لاغری و ریاضت های غذایی تبدیل به آیینی شده است که هیچ حقیقت بنیادینی ندارد (رک بودریار:1389: 261-292).

نوعی تروریسم اخلاقی شکل گرفته است و بدن ما به جای خدا نشسته است و دارد از انسان ها انتقام می­گیرد. مصرف گرایی، پوچی، شبیه سازی و توهم آیین جدید عصر اطلاعات در مکتب جدید حکومت مندی انتقادی است که از طریق الاهیات سیاسی انتقادی تنها گسست خود را ازسیستم های ابزاری کلاسیک اعلام می­کند و به نقد هر آنچه حقیقی، مطلوب و واقعیت اصیل خوش بین عصر اطلاعات است می­پردازد و تمام پروژه را به صورت فرایند الاهیاتی جدید نشان می­دهد. رویکرد انتقادی از استراتژی های مارکسیستی و انقلابی بر ضد سرمایه داری ناامید شده است و می­داند که در عصر اطلاعات تمام آیین حکومت مندی از زیربنا به سطوح روبنایی حرکت کرده است و به جای اقتصاد و روابط تولید بشر کار، تلاش و زندگی اقتصادی را دیگر جدی نمی­گیرد بلکه در پی آن است که از طریق اقتصاد نمادین و کالایی کردن دانش و اطلاعات بر سایر نقاطی که دسترسی به تکنولوژی های نوین اطلاعاتی ندارند سلطه ایجاد کند. بشر اروپایی، آمریکایی و غربی از طریق رسانه ها، سطحی از زندگی آیینی و الاهیاتی در عصر اطلاعات را به تصویر می­کشند که در خود غایت زیبایی و میل سیری ناپذیر به همراه روایت حاکم بودن بلاقید خرد در مرکز توجه قرار می­دهند که این خود مراسم عبادی است از ریاضت ها، اعتراف ها، اسطوره ها و خدایان جدیدی که در عصر پسامدرن بدون هیچگونه رابطه جوهری و تفسیری جدی از زندگی شکل گرفته اند و با ارجاعات مداوم پوچ گرایی و قرار دادن لذت و میل سیری ناپذیر متنوع سعی دارند خود دین و توهمی جدید را در عصر اطلاعات به بشریت هدیه دهند تا در پرتو اینکه خود تولید کنندگان آن هستند بتوانند جایگاه هر قومیت، ملیت، منطقه و قاره را به صورت برنامه ریزی شده و از بالا به پایین مشخص سازند.

6)    رویکرد رادیکال پدیداری

هایدگر اعتقاد دارد که تکنولوژی کلیتی به هم پیوسته و جهان زیستی بسیار محکم دارد که به صورت هستی شناسانه خود را عرضه می­کند و نمی­توان تنها با رویکردهای غیر اگزیستانس و سوژهای منفرد از بیرون ایستاده دلبخواهی به آن نزدیک شد (اسلامی،1388: 169). بر اساس رویکرد پدیدار شناسی باید از رویه های ناقدانه نیز عبور کرد و پذیرفت که عصر اطلاعات برای خود دینی جدید دارد. عصر اطلاعات دارای خدای جدیدی به نام تکنولوژی است. باید خود را رها کرد و به تکنولوژی رسید، که در همه جا حضور دارد و کارهای انسان ها را ضبط می­کند. تکنولوژی قدرتی است که توانایی دارد انسان خلق کند و اجزای بدن او را به هر شکلی که بخواهد در بیاورد (رک ون لون،1388: 19). در همه مکان های عمومی دوربین نصب شده است. تمام کلاس ها، مغازه ها، ادارات و بانک ها فعالیت های انسانی ضبط می­شود و انسان در جامعه ای انضباطی و کنترلی در حال زندگی کردن است. این وجه سراسری و رویکرد خدای گونه ای که در عصر اطلاعات با محوریت دین سیاسی جدید به وسیله تکنولوژی در حال حاکم شدن می­باشد در آثار هایدگر، ون لون، دلوز، فوکو، نگری، هارت و آگامبن به تصویر کشیده شده است.

حکومت مندی عصر اطلاعات از زاویه دید پدیدارشناسان دارای الاهیات سیاسی بسیار قدرتمندی است که برای ما که در حال زندگی کردن درون آن می­باشیم تا حدی بدیهی شده است. در این رویکرد تکنولوژی خداوندی است که خلق می­کند، مرگ را از بین می­برد، انسان می­آفریند، جنسیت تغییر می­دهد، همه را می­بیند. رسانه ها و تکنولوژی اطلاعات دنیای انسان را از حالت دوبعدی مکانیکی وارد فضای سه بعدی کرده اند. یعنی علاوه بر واقعیت ها و ساختارهای خارج از ذهن آدمی به همراه فضای ذهنی و اندیشه ای که در دیالکتیک عین و ذهن واقعیت ها را رام می­کرد؛ حوزه جدید مجازی سازه ای شکل گرفته است که همانند جهان برزخ می­باشد، منتهی در همین دنیا قابلیت پیاده شدن پیدا کرده است. اکنون فضای مجازی بدون داشتن ویژگی های مکانیکی به صورت نامحسوس در امواج صدا و تصویر و صفر و یک های کوانتومی امکان عملی شدن افکار آدمی را بسیار بالا برده است (معتمدنژاد،1389: 59).

بنای الاهیاتی زندگی تغییر پیدا کرده است و همان کارهایی که انسان ها زمانی از خداوند می­خواستند، اکنون از تکنولوژی انتظار دارند. انسان ها از علوم بیوتکنولوژیکی و پیشرفت های ژنتیکی انتظار دارند که بشر جدید با هوش سرشار، زیبا و برخوردار از سلامتی کامل ایجاد کند. تکنولوژی در حال درست کردن اعضای بدن آدمی است از قلب تا شوش دست ها و حتی مغز که این موارد نه با صنعت مکانیکی و تکنولوژی های آهنی و مصنوعی که با سازه های طبیعی، سلول های بنیادین و علوم ژنتیکی در حال صورت گرفتن می­باشد. تکنولوژی اطلاعاتی و علوم و فنون جدید جان دار می­باشند و توانایی خلق کردن جدید را دارند. بسیاری از فمنیست ها منتظر آن هستند که حق و حقوق خود را با از بین بردن بسیاری از محدودیت های طبیعی به وسیله تکنولوژی بگیرند (تانگ،1387: 124). آنها می­گویند به راستی کدام مرد حاضر است فقط یک بار در طول عمرش بچه به دنیا بیاورد؟ و بر همین اساس از الاهیات سیاسی تکنولوژی های جدید انتظار دارند که امکان تولید، رشد و به دنیا آوردن بچه را در لوله های آزمایشگاهی بر عهده بگیرد تا یکی از دغدغه های ساختاری و طبیعی را که ظلمی بزرگ برای زنان به شمار می­رفت کاهش دهند. تکنولوژی جدید انسان ها را در ساختاری حکوکت شونده و حکومت گر قرار داده است و همانطور که فوکو می­گوید همه انسان ها هم بازیگران و هم تماشاگران تئاتری هستند و هیچ کس نمی­داند مقصر کیست و همه به هم بد می­گویند و دایره های انقیاد را تنگ تر می­سازند. انضباط و کنترل سراسر بین نتیجه خداوندی تکنولوژی است که آگامبن، فوکو و دلوز در آثار خود مفصل به آن پرداخته اند. هر صدایی ضبط می­شود، هر رویدادی تصویر برداری می­شود و تکنولوژی به عرصه های خصوصی انسان ها نیز وارد می­شود و تمام حکومت مندی مدرن که مبتنی بر حقوق طبیعی، قرارداد اجتماعی و تفکیک حوزه عمومی از خصوصی بود به هم می­ریزد (رک آگامبن،1386).

رسانه ها خدایانی هستند که در همه جا حاضرند و آیین های ساختگی و پوچی را در اثر تلقین و تبلیغ ایجاد می­کنند. رسانه ها فرشتگان و امشاسبندانی هستند که به یاری عصر اطلاعات می­آیند تا مفاهیم ماورایی و متافیزیکی مذهب را به نحو بسیار عادی و زمینی برای بشر بازسازی کنند. رسانه ها و تکنولوژی های جدید اطلاعاتی پس از مدتی دارای جهان بینی سراسری می­شوند و با اعصاب آفرینی و خلق شبکه های مجازی به نحو پدیداری زندگی بشر را نظم می­دهند. عالم مجازی در رویکردهای پدیداری برزخ است و تکنولوژی خدایی که خلق می­کند. خدای تکنولوژی در حکومت مندی عصر اطلاعاتی خویش قصد دارد که مرگ را با علوم بیوتکنولوژیک نابود سازد و بسیاری از محدودیت ها را از بین ببرد. محدودیت های که علوم مکانیکی مدرن نتوانستند با رویکرد دوبعدی خود حل کنند و در عصر اطلاعات انگار خداوند خود در تاریخ ظهور کرده است و روح او در تکنولوژی تبلور پیدا کرده است.   

7)    رویکرد رادیکال بنیادگرایی

به گفته فوکو انسان دغدغه ناکران مندی خود را با علم پزشکی از آسمان به زمین کشانید و علم کالبد شکافی و تولد درمانگاه های جدید، نوید آن را می­داد که بشر توانسته است زندگی خود را بعد از مرگ در همین دنیا ادامه دهد. مرگ ناقد تمام جریان های کارکردی، ارتباطی و حتی انتقادی است. تا زمانی که بشر در اندیشه و عمل علمی خود نتواند بدون فراموشی و سکوت در مورد مرگ فکر کند و با آن به صورت رضایت بخش کنار بیاید، الاهیات سیاسی بازتولید می­شود. الاهیات دغدغه ناکران مندی آدمی را پاسخ می­گوید و خداوند، روح، فرشتگان، شیطان، پیامبران، قیامت، بهشت و جهنم روایتی بسیار محکم و پدیداری ناخودآگاهی و جمعی برای بشر محسوب می­شوند. رویکرد رادیکال بنیادگرایی رجوع به اصل فراموش شده مذهب را اساس تفکر خود قرار می­دهد (کچوئیان،1385: 158). الهیات سیاسی عصر اطلاعات از منظر حکومت مندی بنیادگرایان دارای پیش فرض هایی است که باید امور به سر جای خود برگردند. مدرنیته و تفکرات خیالی عصر اطلاعات از دانیل بل، تافلر، هلد تا گیدنز، کاستلز، رابرتسون و هاروی می­دانند که مفاهیم قدیمی عقلانیت نژادپرستانه غرب دیگر کاربرد ندارد و در سلوک معناگرا و حقیقت یاب جدید شهروند جهانی نمی­توانند جایی باز کنند اما لجوجانه بر گزاره هایی پافشاری می­کنند، که خود می­گویند تاریخ مصرفشان گذشته است. حکومت مندی الاهیتی باید به مذاهب بازگردانده شود و بشر از جایگاه و تخت حکمرانی خداوند پایین بیاید و به بندگی، تواضع و احترام به طبیعت و انسان ها و حفظ کرامت آنها بپردازد.

بنیادگرایان بر این اعتقادند که رژیم های مادی گرای چپ و راست مدرنیته، نتوانستند سعادت را به بشر هدیه کنند و به جای آن اقتصاد نظامی گری و فشار طبقاتی، نسلی و تمدنی را در پرتو خشونت و آشفتگی ذهن برای او به ارمغان آوردند. بسیاری از متفکرین غربی از زاویه انتقادی، کارکردی، ارتباطی و حتی پدیداری تمدن مدرنیته و نحوه ستیز حکومت مندی آن با الاهیات را کوباندند اما نتوانستند به این حقیقت اعتراف کنند که انسانی ترین و کاملترین ارزشها تنها در مذاهب یافت می­شود و اگر خدا نباشد هر جنایتی قابل توجیه است و اگر انسان به جای خداوند بنشیند خود جانی ترین تاریخ را ایجاد خواهد کرد. حکومت مندی الاهیات سیاسی خصوصا قرائت های اسلام گرای آن در قرن بیستم به صورت روایت های حداقلی و حداکثری در قالب جنبش های ایمانی، تروریستی، سیاسی و فرهنگی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم پدیدار گشت (Noor,2010:3) (نای،1387: 253). بنیادگرایان بنای حقوق بشری و تمدن مدرن و پسامدرن غربی را به بی ایمانی، شورش علیه خدایان و سنت و پوچ گرایی و نسبی گرایی متهم می­کنند (Cunningham,2002:68) و می­گویند انگار نه انگار خداوند انسان ها را رها نمی­کند و برای آنها رسولان و پیام آورانی از جنس خودشان آفرید که به حقیقت، انسانیت و اخلاق روی آورند صلح را در جهان شکل دهند. الاهیات سیاسی بنیادگرایان به نقص های حکومت مندی مدرن و پسامدرن در عصر اطلاعات اشاره می­کند و طبقات و لایه های نظامی، حکومتی و سرمایه ای را عامل اصلی می­داند که به خاطر منافع خود انسان ها را از معنویات بازمی­دارند. بنیادگرایان بر منطق قیاس ناپذیری حرکت می­کنند و می­گویند ادیان بخصوص اسلام دارای منطق سراسری و روایت کاملی از بودن و شدن انسان هاست که تفسیرهای ناقص مدرنیته ناتوان از درک آن می­باشند. مدرنیته در قالب حکومت مندی کاربردی، ارتباطی، انتقادی و پدیداری می­خواهد گزینشی برخورد کند و اسلام را به عنوان روایتی که دارای زبان مستقل است نمی­پذیرد. از سوی دیگر اسلام خود یک کلیت جامع و مانع است که برای چندین قرن باقی مانده است و به عنوان مذهبی سیاسی اجتماعی دارای کارویژه های منحصر به فرد به شمار می­رود که نمی­توان آنرا را تکه تکه و ابزاری بررسی کرد (Moloneg,2009:450). این رویکرد برای خود الهیات سیاسی جداگانه ای دارد و برای تمام شرایط زیستی منطق گفتگوی گوناگونی را خلق کرده است. از تساهل و گفتگوی با سایر ادیان و تمدن ها تا پند و اندرز دادن و امر به معروف و نهی از منکر کردن، از تقیه و پذیرش وضع موجود و کار فرهنگی کردن تا زمینه سعادت را اماده کردن و از حرکت های جهادی تا عملیات شهادت طلبانه به نحوی که از حق انسان ها به صورت عملی دفع کردن همه در سطوح گوناگون حکومت مندی اسلام گرایان می­گنجد. ایجاد کردن جامعه مدنی دینی، مردم سالاری دینی، احترام به سنت ها و ارزش های اسطوره ای، حفظ بنیاد خانواده و از همه مهم تر معنا دار ساختن زندگی و اعتقاد به خداوند، وحی و آخرت جمله اعتقاداتی است که در الاهیات سیاسی حکومت مندی بنیادگرایان به کار می­رود.

آنومی حاصل از نسبیت اخلاقی و پدیدار شدن نمونه های روزمره فرهنگ های ساختارشکنانه به همراه تخدیدر روزافزون بشر و از هم پاشیده شدن بنیادهای استاندارد ساز زندگی اخلاقی از سطوح خرد تا کلان جامعه بشری یکی از آلترناتیوهای اساسی برای حکومت مندی عصر اطلاعات را بنیادگرایی قرار داده است (Miles,1996:526). رجوع به گزاره های خداوند، احترام به ارزش ها و کرامت انسانی و گذرگاه دانستن دنیا همه روش هایی است که الاهیات سیاسی را به جایگاه مذهبی خود می­کشاند و موعودگرایی و انتظار حاکم شدن صالحان بر روی زمین را دوباره در قلمرو نسبی عصر اطلاعات به بشر می­آموزد. ادبیات رسمی فلسفه سیاسی و حکومت مندی جمهوری اسلامی ایران که دارای شاکله های جغرافیای قدسی، ارض ملکوت، تاریخ قدسی، حکمت الاهیاتی و موعودگرایی شدیدی از خرد مزدایی تا خرد شیعی است نماینده اصلی این جریان به حساب می­آید (قادری،1388: 88-89)(کربن،1374: 47-102). ایران در عصر اطلاعات و حتی مدت ها پیشتر از آن برای خود رسالتی جهانی و رهایی بخش تعریف کرده بود تا مذهب را با قرائت های انسانی، متساهل و عارفانه به زندگی بشر بازگرداند و به صدور ارزش ها و هنجارهای متافیزیکی آنهم از قلمرو سیاست داخلی و خارجی همت گمارد. دفاع از خانواده، سنت ها، مذهب، اخلاق دینی و متافیزیکی و حکمت الاهی در چارچوب الاهیاتی حکومت مندی جمهوری اسلامی ایران جای می­گیرد.

نتیجه

این مقاله قصد داشت گونه ای از گذار تئوریک را در عصر اطلاعات نشان دهد. گذاری گه در تئوری های و رویکردهای حکومت مندی در ارتباط با بازگشت الاهیات سیاسی خود را نشان می­دهد. برای این منظور 7 رویکرد حداقلی تا حداکثری را از نگاه های ابزاری کارکردی تا ارتباطی و انتقادی و پدیدارشناسانه و در آخر بنیادگرا را مورد بررسی قرار دادیم تا نحوه های متبلور شدن الاهیات سیاسی در حکومت مندی عصر اطلاعات را مورد واکاوی و نقد و بررسی قرار دهیم که به طور خلاصه در زیر نام برده می­شود.

نام رویکرد به الاهیات سیاسی

نمایندگان

واژگان تحلیل عصر اطلاعات

سطح تحلیل حکومت مندی

کارکردی داخلی

رورتی

مدرن مصلحتی کنترل ارتجاع

رویکرد ابزاری و کارکردی به متن

کارکردی بیرونی

وندت

مهار از درون رویکرد ابزاری

توجه به متن و فریب زبانی متن

ارتباطی داخلی

هابرماس

گفتگو و کنش ارتباطی در حوزه عمومی

الاهیات زمینه ساز حفظ حوزه عمومی

ارتباطی بیرونی

ابوزید- خاتمی- مرنیسی

رسانه ها و گفتگوی تمدن ها

تمدن های الاهیاتی و پیشبرد گفتگو

انتقادی

فوکو-بودریار

استفاده از الهیات سیاسی برای نقادی

انقیاد الاهیات سیاسی عصر اطلاعات

رادیکال پدیداری

ون لون

ما در درون الاهیات سیاسی انقیادی هستیم

مدرنیته هم الاهیاتی شد، تحقق بهشت زمینی

رادیکال بنیادگرا

کچوئیان، میلز

آنومی عصر اطلاعات نیاز به الاهیات سیاسی دارد

بحران حکومت مندی مدرنیته و عبور الاهیاتی از آن

 

قصد داشتیم نشان دهیم برعکس جریاین که در لایه های معرفتی و زیست روزمره ایرانیان در حال به وقوع پیوستن است جامعه جهانی و بشر قرن بیست و یک دوباره با میراث خود در حال آشتی کردن می­باشد و الاهیات سیاسی به گونه های مختلف در امر حکومت مندی به کار گرفته می­شود. ما در حال رسیدن به ملی گرایی متجددی هستیم که یکبار آن را نقد انقلابی کرده ایم، ولی بازی های سیاسی و ناکارآمدی های داخلی به همراه فشارهای بین المللی به ناگاه ایران را در وضعیتی قرار داده است که با تمامی میراثی که خود ایجاد کرده است در حالت قهر قرار دارد. ایرانیان دارای سابقه، تمدن و تفکری هستند که رویه های عرفانی و جهان زیست الاهیاتی آن می­تواند دستاورد انسانی، اخلاقی برای بشریت به همراه داشته باشد (رک بویس،1388) ولی جبر روزگار و زروان خدای دیرینه باز از منظری قهر گونه همانطور که بر خیام، حافظ، مولوی، فردوسی و ... روی برگرداند (ویدن گرن،1377: 302) در این مقطع زمانی روی گردان شده است. الهیات سیاسی بدون میراث عرفان ایرانی و خرد تاویلی انسانی آن در عرصه حکومت مندی به تروریسم ختم می­شود و تاریخ اسلام و جهان این قاعده را بسیار تجربه کرده است.

 

فهرست منابع

آرکلگ، استوارت (1383)، چارچوب های قدرت، ترجمه مصطفی یونسی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی

آرنت، هانا (1388)، میان گذشته و آینده، ترجمه سعید مقدم، تهران: اختران

آگامبن، جورجو (1386)، قانون و خشونت، ترجمه مراد فرهادپور، تهران: فرهنگ صبا

اسلامی، روح اله (1388)، تاثیر تکنولوژی اطلاعات بر سیاست در پارادایم های انتقادی فلسفه سیاسی، پایان نامه کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

بودریار، ژان (1389)، جامعه مصرفی اسطوره ها و ساختارها، ترجمه پیروز ایزدی، تهران: ثالث

بویس، مری (1388)، جستاری در فلسفه زرتشت، ترجمه سعید زارع، قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب

پارسا، خسرو (1379)، مجموعه مقالات جامعه انفورماتیک و سرمایه داری، واقعیت و اسطوره، ترجمه خسرو پارسا، تهران: آگه

تاجیک، محمدرضا (1377)، ویژه نامه گفتگوی تمدن ها، فصلنامه گفتمان، شماره 3

تانگ، رزماری (1387)، نقد و نظر، درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی، ترجمه منیژه عراقی، تهران: نی

دلوز، ژیل (1386)، فوکو، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی

رابرتس، آدام (1386)، فردریک جیمسون، مارکسیسم، نقد ادبی و پسامدرنیسم، ترجمه وحید ولی زاده، تهران: نی

رالز، جان (1387)، نظریه عدالت، ترجمه مرتضی بحرانی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

ریتزر، جرج (1389)، مبانی نظری جامعه شناسی معاصر و ریشه های کلاسیک آن، شهناز ممسی پرست، تهران: ثالث

شهرام نیا، سید امیر مسعود (1385)، جهانی شدن و دموکراسی در ایران، تهران: نگاه معاصر

فارسون، سمیع، مهرداد مشایخی (1387)، فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، ترجمه معصومه خالقی، تهران: انتشارات باز

قادری، حاتم (1388)، ایران و یونان- فلسفه در لابه لای سیاست و در بستر تاریخ، تهران: نگاه معاصر

کچوئیان، حسین (1385)، نظریه های جهانی شدن و دین، مطالعات انتقادی، تهران: نی

کربن، هانری (1383)، ارض ملکوت از ایران مزدایی تا ایران شیعی، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: طهوری

معتمدنژاد، کاظم (1389)، جامعه اطلاعاتی و اندیشه های بنیادین، تهران: میراث قلم

نای، جوزف (1387)، قدرت در عصر اطلاعات، ترجمه سعید میرترابی، تهران: مطالعات راهبردی

نقیب زاده، احمد (1381)، تاثیر فرهنگ ملی بر سیاست خارجه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه

واترز، مالکوم (1381)،مدرنیته، مفاهیم انتقادی، جامعه سنتی و جامعه مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: نقش جهان

ون لون، یوسف (1388)، تکنولوژی رسانه ای از منظر انتقادی، ترجمه احمد علیقلیان، تهران: همشهری

ویدن گرن، گئو (1377)، دین های ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: آگاهان ایده

ویلکن، پیتر (1381)، اقتصاد سیاسی ارتباطات جهانی و امنیت انسانی، ترجمه مرتضی بحرانی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی

هابرماس، یورگن (1386)، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی، ترجمه جمال محمدی، تهران: انتشارات افکار

همتی، همایون (1379)، شناخت دانش ادیان، تهران: نقش جهان

الیاده، میرچا (1374)، فرهنگ و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران: طرح نو

 

Cunningham, Conor (2002), Geneology of Nihilism, London and Newyork, Routledge

Dean, Mitchell (1999), Governmentality power and rule in modern society, sage publication, London

Finer, SE (1999), the history of government 1, Ancient monarchies and Empire, Oxford university press

Frohmann, Bernd (2001), Communication technologies and human subjectivity – the political postmodern information science- Qntaria London

Haynes, Jeff (1997), Religion, secularization and politics, a postmodern conspectus, third word Quartely Vol 18, no 4, pp: 709-728

Hooker, William (2009), Carl Schmitts, international thought order and orientation, Cambrigde-university press

Mernissi, Fateme (2002), Islam and democracy, publishing unated nation of American

Miles, William (1996), political pra-theology – re thinking religion politics and democracy – third word Quartely Vol 17-No3-pp 525-535

Moloneg, Mt (2009), Model of religious schism with application to Islam / springer science + business media

Muller, Janwerner (2006), An Irrgularity that cannot be regulate: Carl Schmitts theory of the partisan and the war on terror, Princeton University

Noor, Farish (2010), the arrival and spread of the tablighi jamaat in Indonesia- publishid – Rajaratanum school of international studies

Riley, Stephan (2008), observing the breach – Dignity and the limits of political theology – low critique 19: 115-138, springer

Roy, Olivier (2007), the failure of political Islam, tranclated by Carol Volk, Newyork, Harvard College

Turner, Bryanse (2010), Sovereignty and emergency political theology, Islam and American conservatism, http//tcs-sagepub.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

[2] - فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه مفید قم

Hafez.eslami@gmail.com