http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=160283

بسیاری از متفکران مثل ابن‌خلدون، منتسکیو، مارکس بر حرکت جوامع بشری براساس یک فرمول مشخص اشاره دارند

تمدن‌ها، جماعت‌های بشری و سلسله‌های حکومتی پشت سر یکدیگر می‌آیند و می‌روند اما یک قاعده بر زندگی بشر و رفت و آمد حکومت‌ها حاکم است. قاعده‌ای که میان آنچه در ذهن آدمی است و آنچه در واقعیت وجود دارد تمایز برقرار می‌کند.

قاعده‌ای که به جایگاه انسان ارتباط دارد. انسان در دوران جوانی و خامی و آن زمان که تجربه و علم ندارد دارای سرو صدای زیادی است فکر می‌کند که هر چه بخواهد می‌‌تواند انجام دهد و هیچ کاری نشدنی نیست. تمدن‌های جوان و سیاستمداران تازه کار نیز چنین هستند. انگار سنت غلطی از هزاران سال قبل بنا نهاده شده است و به راحتی می‌توان سابقه و سنت تاریخی اشتباه را کنار زد. به محض به قدرت نشستن تمدن‌ها، حکومت‌ها و سیاستمداران جوان و آرمان‌گرا لحظه به لحظه ساختارهای خشن واقعیت خود را نشان می‌‌دهند.

تازه کارهای آرمانی‌گرا براساس اصول تک بعدی و یک جانبه قصد می‌کنند که همه بشریت را به سمت آرزوهای خود سوق دهند. سیاست عملی کردن آرمان‌های بزرگ معنا می‌دهد، آرمان‌هایی ساده و بدیهی که تنها آنان که منفعت دارند ردشان می‌کنند.

به تدریج روزمره‌گی آغاز می‌شود و جنبش تبدیل به نهاد می‌گردد. شهروندان، انسان‌های عادی، مردم طبقات پایین و اکثریت بشر دغدغه سیاست ندارند و نمی‌دانند سیاست چیست اما از مجموع اهداف، قصدیت‌ها و کنش‌های کوچک و بزرگ انسان‌ها که در قالب بقا و زندگی بهتر تعریف می‌شود سیاست شکل می‌گیرد. گونه‌های سیاست آرمانی جوانان به قدرت رسیده همانند قبایل به قدرت رسیده دارای عصبیت ایمانی است که توانایی و شور فراوانی دارد اما به ناگاه سنگ بزرگ و غیرقابل حل زندگی واقعی خود را نشان می‌دهد.

بزرگان اهل تجمل می‌شوند و اخلاق متعالی تبدیل به چند چهره‌گی و فریب و ریاکاری جهت رسیدن به قدرت می‌گردد. مادی‌گرایی و اخلاق لذت محورانه بی‌مسوولیت تمدن‌ها و جوانان پرشور را تبدیل به بازیگرانی می‌سازد که تسلیم واقعیت می‌شوند و حتی شعار رفتن به سمت واقعیت و کسب شرها به قصد اصلاح جامعه در همه جا دیده می‌شود.

به این شکل می‌توان گفت افول عصبیت و زوال آرمان‌های بزرگ نتیجه تسلیم نشدن واقعیت‌ها است مرگ، بی‌عدالتی، ظلم، انقیاد و بسیاری از نامطلوب‌ها واقعیت زندگی بشری است که آنقدر توانا می‌باشند که آرزوها و احساسات نوپای ختم شده به شور سیاسی را تبدیل به ابزاری در جهت رسیدن به قدرت نماید. بنابراین در مورد سیاستمداران، حکومت‌ها و تمدن‌ها نمی‌توان واقعیت را نادیده گرفت.