http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=160736
اغلب بن‌بست‌های فکری را نمی‌توان با اندیشه حل و فصل کرد. به این معنا که اندیشه‌ها زمانی که به‌ بن‌بست می‌رسند نیاز به فضاهای عملی و امکانات عینی و ارتباطی دارند تا بتوانند از سکون و حرکت‌های دوری پرهیز کنند. زمانی که پیامبر(ص) گزاره‌های جدیدی مبتنی بر آزادی با برابری، توحید و عقلانیت و غایت‌دار کردن روزمره برای بشریت به ارمغان آورد بعد از مدتی میراث ارزشمند پیامبر اسلام به دست جنگجویان سلحشور و عصبیت‌های قبیله‌ای افتاد که دینامیسم درونی عقلانیت، معاش اندیشی، مصلحت، شورا، بیعت و... را به حاشیه کشاندند و به جای این مفاهیم، عقاید متصلب نقلی، خیراندیشانه و استبدادی را حاکم کردند. در این شرایط به شدت اقتدارگرا و استبدادی فرهنگی و سیاسی بود که عرفان به عنوان یک راه‌حل زاده شد. غزالی در این شرایط راه‌حل سعادت را دوری گزیدن از قدرت و انزوای درویشانه به دور از اجتماع ترسیم کرد و بر این اعتقاد بود که هر چه از عقل معاش و الزامات ثروت، قدرت و عوامل دنیوی دوری شود، انسان بهتر فضیلت را درک می‌کند. به این ترتیب در جوامع اسلامی نیز سعادت خارج از دولت و اجتماع تعریف شد و عرصه زندگی انسان‌ها و حتی دولت‌ها و تمدن‌ها با یکدیگر شری ضروری و الزامی غیرآرمانی قلمداد گردید. ابن‌خلدون سعی کرد این فضا را بشکند به این شکل که با نقد فقه و فلسفه اسلامی قصد بنیاد گذاشتن علم عمران را داشت. عمران نوعی علم طبایع بشر بود که قوانین حاکم بر تاریخ زندگی اجتماعی و عوامل سقوط و شکوه تمدن‌ها را کشف می‌کرد. ابن‌خلدون فهمید که اقتصاد و شیوه‌های تولید به همراه اقلیم‌های جغرافیایی با محوریت عصبیت قبیله، حرکت تاریخ را شکل می‌دهد. او به دنبال این بود که چرا تمدن اسلامی در حال به زوال رفتن است و به دنبال راه‌حل بود. راه‌حل ابن‌خلدون به غزالی بسیار نزدیک بود و بر این اعتقاد بود که حرکت از اجتماعات بدوی و ساده به سمت اجتماعات شهری تجملی باعث سقوط تمدن‌ها می‌شود بنابراین هرچه مسلمانان ساده زیست و به دور از تجمل زندگی کنند عمر تمدن آنها بیشتر می‌شود. راه حل غزالی و ابن‌خلدون و بسیاری از متفکران اسلامی آنچه را که درک نمی‌کرد توجه به تکنولوژی و تغییر در شرایط ارتباطی انسان‌ها و اجتماعات می‌باشد. دیپلماسی راه حل جوامع اسلامی بود تا از چرخه تکراری ظهور و سقوط عصبیت نجات پیدا کنند. رسیدن به بن‌بست فکری و دوری گزیدن از جامعه برای رسیدن به سعادت به علت کم بها دادن به تعاملات انسانی و نداشتن تکنیک‌های مذاکره و آداب دیپلماتیک است. در واقع زندگی انسان براساس پیش فرض‌هایی است که در اثر ارتباطات و در صحنه حاضر بودن اصلاح می‌شود. دیپلماسی فن و هنر با هم بودن و تمرین گفت‌وگو به قصد حاکم کردن شرایط مسالمت‌آمیز رسیدن به اهداف است. بسیاری از متفکران اسلامی و ایرانی نتوانستند معجزه و اهمیت دیپلماسی را درک کنند در حالی که تاریخ چیزی جز مراودات انسانی نیست. اگر انسان‌ها بیش از اندازه بر محوریت فکر و اندیشه خود جهان را نام نهی کنند باعث می‌شود که در دایره تنگ و انتقاد پذیر هویت برساخته‌ای زندگی نمایند که در عرصه داخلی به سیاست خودکفایی و در عرصه خارجی بر انزوا طلبی می‌انجامد. اما اگر بازیگران سیاسی هویت و جهان زیست تاریخی خود را در معرض ارتباطات گوناگون و بازی در محیط دیپلماتیک قرار دهند مورد نقد و ارزیابی‌های مداوم قرار می‌گیرند و با اصلاح و یادگیری فنون مذاکره توان چانه‌زنی، بقای خود را افزایش می‌دهند. دیپلماسی یکی از عرصه‌های اصلی تثبیت هویت بازیگران سیاسی است که از الزامات عصر جدید نیز به شمار می‌رود. تا حدی اخلاق عرفانی ایرانیان فرصت‌ها و چالش‌هایی را برای دیپلماسی ایجاد می‌نماید که باید مورد تحلیل قرار گیرد.