http://www.asrekimyagari.com/asrkimiagari/News.aspx?NID=1315

یکی از مواردی که طی آن، مردم به صحنه می‌آیند تا به ارزیابی، انتخاب، اصلاح یا تداوم سیاستگذاری‌ها نظر بدهند، انتخابات ریاست جمهوری است. انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در راه است و احتمالا از جناح‌های مختلف اصلاح طلب و اصولگرا نمایندگانی جهت پیروزی در بازی قدرت معرفی می‌شوند. یکی از بهترین راههای شناخت و رای دادن آگاهانه، تحلیل سیاست‌های نفتی نامزدهای انتخابات است چرا که نفت در اقتصاد کشور اهمیت شایان توجهی دارد. شعارهای خدمت، ارتقای فرهنگ، مسوولیت و... بسیار کلی است و برای نمونه اگر مردم تنها بر سیاستگذاری‌های ارائه شده نامزدها در بخش نفت و گاز تمرکز داشته باشند می‌توانند فرد مناسب برای قوه مجریه را شناسایی کنند. اقتصاد، فرهنگ و سیاست ایران به شدت به نفت وابسته است و متاسفانه به علت عدم برنامه ریزی مناسب، این منبع ارزشمند طبیعی تبدیل به مصیبتی شده است که کژکارکردی‌های بسیار فراوانی دارد. اکنون در آغاز قرن بیست و یکم، نفت و گاز منبعی رانتی را برای ایران به وجود آورده است که روندهای طبیعی را از جای خود خارج کرده به نحوی که باعث فرار نخبگان، چرخش ناقص نخبگان قدرت، پوشش سوءمدیریت، تنش بالای ایران با منطقه و جهان، انزوای دیپلماتیک، گسترش فرهنگ مصرفی و پایتخت نشینی و اقتصاد دلالی شده است. نفت به جای آنکه سرمایه ملی و نسلی و باعث تضمین توسعه ایران گردد تبدیل به ثروتی باد آورده شده است که خرد و فرهنگ و عقلانیت را از این کشور دور ساخته و چون ایدئولوژی‌ای ساختاری همه اشتباهات و کمبودها را پوشش می‌دهد و روندهای ناکارآمد سیاستگذاری را تداوم می‌بخشد. شهروندان ایرانی برای خارج شدن از این وضعیت بحرانی یکی از راهکارهایشان این است که در موقع انتخابات ریاست جمهوری به سیاستگذاریهای نفتی کاندیداها توجه کنند. فارغ از شعارهای کیفی و بی مبنایی که اغلب ضمانت اجرا و معیار پاسخگویی و بازخورد ندارد، شهروندان بنگرند که نامزدها در مورد اقتصاد سیاسی داخلی و خارجی با تاکید بر بخش نفت و گاز چه سیاستگذاریهای عملی و تکنیکی دارند. در این نوشتار به برخی از شاخص‌های مهمی که شهروندان باید در برنامه‌های نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری جستجو کنند اشاره می‌شود.

در انتخابات آینده به کاندیداهایی که به نفت و گاز نمی‌اندیشند نباید توجه شود. به کاندیداهایی که نفت و گاز را به عنوان سیاستگذاری کلان مورد توجه قرار نمی‌دهند و تنها شعار می‌دهند باید بی اعتنا بود.

نهادگرایی:

یکی از شاخص‌ها توجه نهادی و بروکراتیک به بخش نفت و گاز است. صندوق ذخیره ارزی باید دوباره مورد توجه قرار بگیرد و مکانیسم شفاف تری برای آن در نظر گرفته شود. اینکه چه مقدار سرمایه دارد، چه مقدار از پول نفت وگاز باید به این صندوق واگذار شود و سرمایه ارزشمند این صندوق به کدام بخش‌ها جهت سرمایه گذاری و با چه سود بازگشتی در نظر گرفته شود. هرچه نامزدهای انتخاباتی بر صندوق ذخیره ارزی بیشتر تاکید کنند یعنی دیدگاه آینده نگرانه تری دارند و نسل‌های بعد و آینده برایشان اهمیت بیشتری دارد.

مردمی کردن:

گزاره بعدی، توجه به نحوه واگذاری بخش نفت و گاز به صورت مشخص و حساب شده به مردم است. هر نامزدی که در برنامه‌های خود این اصل را آورده که بخش نفت و گاز را به صورت سهام مشخص به همه مردم واگذار می‌کند و این بخش را از حالت دولتی کامل، خارج می‌کند و شهروندان را در مدیریت و اجرای آن مشارکت می‌دهد رویکرد عقلانی تری دارد. ریسک پذیری، مدیریت بهتر و اثربخش در خصوصی کردن و واگذاری تدریجی و عادلانه بخش نفت و گاز به مردم است.

تمرکززدایی:

یکی از استانداردهای برنامه‌های آینده بخش نفت و گاز توجه به اشتغالزایی است که این ثروت را تولید می‌کند. باید سهم این استانها از بودجه عمومی کشور افزایش پیدا کند. نامزدی که شعار عدالت و فرصت‌های برابر را سر می‌دهد یکی از تکنیک هایش این است که تمرکززدایی کند. توجه به استانهای مرزی به خصوص خوزستان و بوشهر یکی از معیارهای اصلی سیاستگذاری مطلوب نفت و گاز محسوب می‌شود.

اقتصاد غیرنفتی:

رئیس جمهور بعدی باید بخش‌های غیرنفتی مثل گردشگری، ارتباطات، صنعت و معدن، انرژی خورشیدی و بادی و... را مورد توجه قرار دهد. در برنامه هایش ذکر کند که برای فعال شدن بخش تجارت، کشاورزی چه برنامه‌ای دارد و اقتصاد تولیدی ایران در بخش غیرنفتی را چگونه فعال می‌کند. اکنون نفت اغلب بخش‌ها را به حاشیه کشانده است و ثبات را از آنها گرفته و همه را وابسته خویش نموده است.

سرمایه خارجی:

بخش نفت ایران نیاز به تکنولوژی، نیروی انسانی و به خصوص سرمایه خارجی دارد. در سطح منطقه‌ای و به خصوص بین الملل بر اثر کم تحرکی دیپلماتیک، سخت ترین تحریم‌ها بر ملت وارد شده است. نامزدهای ریاست جمهوری باید در مورد تنش زدایی، بازیابی هویت ایران و خارج شدن از تنگنای دیپلماتیک برنامه داشته باشند.

مبارزه با فرهنگ مصرفی و دلالی:

متاسفانه اکنون نزدیک شدن به قدرت، سوءاستفاده کردن از آن و جابه جایی طبقات با استفاده از ثروت بادآورده در ذهنیت برخی ایرانیان شکل گرفته است. ریاست جمهوری آینده باید برنامه‌ای جهت فرهنگ تولید و دور شدن ذهنیت دلالی در ایرانیان داشته باشد. چگونه می‌توان مانع فرار مغزها شد و چگونه می‌توان دانشگاهها را به مراکز قدرت ارتباط داد؟ سیاستگذاری فرهنگی نامزد ریاست جمهوری که بخش تمرکز نفتی و پیامدهای دلالی و رانتی آن برای شهروندان بیشتر باشد، مشخص است که کاربردی تر خواهد بود.

مالیات:

نامزدهایی که بر مالیات تاکید دارند مشخص است که آینده نگرانه تر سیاستگذاری می‌کنند و توسعه کارآمد ایران را مدنظر دارند. هر نامزد ریاست جمهوری که بر واگذاری سهام بخش نفت وگاز به مردم و بعد داشتن برنامه هایی جهت مالیات گرفتن دولت از شهروندان تاکید داشته باشد مشخص است که قصد دارد جریان امور را به سر جای خود بازگرداند. مالیات، فرهنگ پاسخگویی و مسوولیت را به کشورداری برمی گرداند.

بنابراین بخش نفت و سیاستهای مربوط به آن می‌تواند شاخص هایی را برای شهروندان تعیین کند که با تطبیق دادن آنها در مورد سیاستهای نامزدهای ریاست جمهوری می‌توان فهمید که کدامیک به توسعه و آبادانی ایران عملی تر و تکنیکی تر می‌اندیشند. معمولا هر نامزدی که به مصائب و مشکلات نفت و گاز توجه می‌کند و این بخش را تنها به عنوان یک منبع و وزارتخانه نمی‌بیند موفق تر خواهد بود. متاسفانه بخش نفت و گاز که می‌توانست سرمایه و منبعی ضمانت بخش و با اعتبار برای ایران باشد علی رغم همه فواید و همه تلاشهای قابل ستایشی که انجام گرفته است هنوز جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده است. سیاستگذاری هایی که مبتنی بر تنش زدایی، احیاء صندوق ذخیره ارزی، واگذاری بخش نفت و گاز به مردم، حمایت از تولید ملی، تمرکززدایی و... باشد می‌تواند بخشی از مشکلات شهروندان ایرانی و کشور ایران را حل کند. بنابراین در پایان می‌توان چنین خلاصه کرد که در انتخابات آینده به کاندیداهایی که به نفت و گاز نمی‌اندیشند نباید توجه شود. به کاندیداهایی که نفت و گاز را به عنوان سیاستگذاری کلان مورد توجه قرار نمی‌دهند و تنها شعار می‌دهند باید بی اعتنا بود. به نامزدهایی که به سیاستگذاری نفتی توجه می‌کنند و برنامه‌های مشخص جهت بازگرداندن امور در جای خود دارند می‌توان‌اندیشید.