http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=161112

عقلانیت تمدن جدید را شکل داده است. به این معنا که قرن بیستم و به خصوص قرن بیست‌ویکم، انسان توانسته است با عقل خود جرات سوال پرسیدن از هر موضوعی را داشته باشد و از تمام نیروهای مخرب و ناشناخته جهت بهره‌برداری استفاده می‌کند. انسان یعنی سوژه آگاه انتقادی سلطه‌گر که می‌تواند بیرون از قواعد هستی بایستد و فرمول‌های ریاضی حاکم بر حیات را مشاهده کند و با تجربه و آزمایش راه‌های به کنترل کشیدن هستی را امتحان کند. با حاکم شدن بیش از اندازه منطق ریاضیات بشر تبدیل به موجودی حسابگر و طماع شده است که برای سود، لذت و قدرت بی‌نهایت در حال به بند کشیدن هستی است. در تمام قرن‌ها نیروهای غیر عقلی آمده‌اند که در برابر عقلانیت بیش از اندازه بشر بایستند و او را از راه سلطه‌گری و انقیاد علیه هستی باز دارند. آنچه در عصر اطلاعات نیز دیده می‌شود همان زیربنای کار، تلاش، برنامه‌ریزی، علم ریاضیات، فرمول‌های پیش‌بینی‌پذیر و منطق تک بعدی به بند کشیدن هستی است. به این معنا که قرن بیست‌ویکم در ابعادی بسیار آشکارتر و حتی فارغ از ایدئولوژی‌های گوناگون به سمت جنگ، بحران اقتصادی، فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی، تجاوز و... حرکت می‌کند. به این معنا که طراحان و صاحبان قدرت و ثروت با ابزارهای نوین و سازو برگ‌های ایدئولوژیک زیربنای عقلانی را رقم زده‌اند که بشر را در جهان زیستی از روابط کاسب محورانه با قصدیت تجاری و سرمایه‌ای قرار داده‌اند. در این زیربنای عقلانی به صورت ساختاری همه انسان‌ها گرفتار آمده‌اند و در عین حال که احساس می‌کنند حاکم و فرمانروایانی خوشبخت به شمار می‌آیند، محکومان و بندگانی بدبخت هستند که در تورهای قدرت گیر افتاده‌اند. انسان‌هایی که صبح تا شب در اعداد و رقم‌ها و کمیت‌های از پیش تعیین شده بی‌پایان جهت غایت‌های نامشخص نقاب می‌زنند و کار می‌کنند و به خوشی‌های حداقلی رضایت داده‌اند. اما در کنار این زیربنای بسیار متعصب و خشک و بی‌احساس روبناهای زیادی وجود دارد که روابط تجاری و شی‌انگارانه قرن جدید را به چالش می‌کشند. مناسباتی که در ظاهر ضد عقلانیت به شمار می‌آیند اما اگر نباشند جهان چنان به سمت فاشیسم‌های مادی و قدرت‌طلب عریانی حرکت می‌کند که با تکنولوژی‌های جدید هسته‌ای اتمی، ژنتیکی، شبیه‌سازی و به خصوص اطلاعاتی و سازه‌ای می‌توانند جهنم جدیدی را در دل آرمانشهرهای توهمی بهشت گونه در زمین خلق کنند. روبنای اول هنر و موسیقی و دانش‌ها و فن‌های مربوط به زیبایی شناسی است. اگر هنر و رشته‌های آن مثل نقاشی، موسیقی، تئاتر، سینما و... را از قرن بیستم و یکم بگیرند، زندگی انسان‌ها ارزش زیستن ندارد. هنر جنایت‌ها را کاهش و روح لطیف و احساسات انسانی را زنده می‌کند. روبنای دوم مربوط به دین و الهیات و پیام‌های معنوی است که از سوی خداوند برای بشر به ارمغان آمده است. ایمان و اعتقاد به خداوند و روز واپسین می‌تواند زندگی روزمره، پوچ و تکراری بشر را معنا دار سازد و او را در جهان زیستن از آرامش و امنیت قرار دهد. از سوی دیگر روبنای ورزش و اخلاق پهلوانی و قهرمانی به خصوص تلاش و مبارزه در جهت تندرستی و بهره‌گیری از قوای ذهنی و بدنی می‌تواند کسالت و تنبلی منطق بروکراتیک جدید را به چالش بکشد. روبنای دیگر مربوط به وارثان پیامبران و اهالی خرد و اندیشه انسانی یعنی شاعران است. انسان‌های حساس و دغدغه‌مند که با شورش‌های زبانی و ذوق سرشار می‌توانند گزاره‌های با معنا تولید کنند و زیبایی زبان را با شعرهای پر از شعور نمایان سازند. تمدن بدون شعر شباهت زیادی به جهنم دارد و در آخر روبنای بعد مربوط به عرصه سیاست و کنش آزادانه و انتقادی شهروندان جهت رفاه و آزادی و برابری در عرصه عمومی است. سیاست عرصه‌ای است که با توجه به اهمیت دادن به کنش و فعالیت در جهت اصلاح امر عمومی تا حدی منطق ریاض و خشک و بی‌روح عقل جدید را اصلاح می‌کند. بنابراین زیربنای تمدن جدید علم و ریاضیات و قصدیت تجربی است در حالی که روبنای آن هنر، موسیقی، سیاست، مذهب، شعر