http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=161476

از زاویه دید کشورهای غربی آنچه در خاورمیانه اتفاق افتاد نوعی شورش جوانان بیکار و تحصیلکردگانی بود که با الزامات عصر اطلاعات آشنا هستند و جویای آزادی و برابری و الگوهای جدید سامان‌‌دهی قدرت بودند. این نگرش نام بهار عربی را بر تحولات خاورمیانه می‌گذارد و با تئوری‌های گذر از پاتریمونالیسم و رسیدن به دموکراسی رویدادها را پیش‌بینی و برنامه‌ریزی می‌کند. بعضی‌ تحلیل‌گران تحولات خاورمیانه را براساس اسلام و ورود الهیات بر عرصه سیاست قلمداد می‌کند و اعتقاد دارد که این تحولات نوعی بیداری اسلامی است که علیه الگوهای سنتی استبدادی و غربی دیکتاتور مآبانه صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد که هیچ یک از این دو اتفاق نیفتاده است و خاورمیانه به علل گوناگون در حال تجربه کردن بنیادگرایی است. شورش‌های مکرر کور، بهم‌ریزی طبقات، دعوای سنت و تجدد، سرکوب شدید طبقات، پیوندارتش و احزاب، رشد نیروهای متعصب خشونت طلب، دعواهای فرقه‌ای، مداخله کشورهای خارجی و... همه باعث شده است که خاورمیانه در خزان عربی و در غیاب بیداری اسلامی، ظهور بنیادگرایی را تجربه کند. کشورهای عربی به دموکراسی، برابری، ثبات سیاسی، حقوق شهروندی و جامعه مدنی پویا دست پیدا نکردند. از سوی دیگر اسلام سیاسی نهادگرا و اصول اسلامی که در سیاست‌‌گذاری عمومی مداخله کند مجال بروز نداشته است. اما بنیادگرایی با ویژگی های خاصی در حال ظهور است و به علت عوامل خاصی مدام در حال گسترش است.


1- بنیادگرایی حرف آخر را می‌زند و طرفداران آن قرائت بسیار خشک، متنی و تمام شده‌ای از قرآن و حدیث و زندگی پیامبر(ص) دارند. بنیادگرایان می‌گویند دین توسط پیامبر(ص) به اتمام و اکمال رسیده است و ختم نبوت به معنای این است که وحی به طور کامل نازل شده است. متن اصلی اسلام خود سخن می‌گوید و دخالت دادن عقل و نیروی فهم انسانی آن را به حاشیه می‌کشاند. بنیادگرایان فقط قرآن و حدیث را قبول دارند و تفسیر نقلی و بسیار ساده‌ای از متن اسلام دارند.

2- بنیادگرایان به گفت‌وگو اعتقاد ندارند. برای آنان میراث ایرانی، یونانی، مصری وهندی و... کفر به حساب می‌آید و این دوران زندگی بشر را دورانی خرافه‌آمیز شبیه جاهلیت می‌دانند. بنیادگرایان بر ایدئولوژی یعنی نقشه راه، عملگرایی شدید و پیروزی محض از فرمانده تاکید دارند. در چنین سیستم فکری همه تکنیک‌ها و رویکردهای عملی و اندیشه‌ای قبل از اسلام به حاشیه کشانده می‌شوند و هرگونه قرائت فلسفی یا عرفانی به جرم تفسیر انحرافی متن اسلام، برچسب کفر دریافت می‌کند. در چنین فضایی قیاس‌ناپذیری پارادایم‌های فرقه‌ای و مذهبی شکل می‌گیرد و آنچه نابود می‌شود گفت‌وگو و فرهنگ تعامل فرهنگ‌ها است.

3- رسانه‌ها و ابزارهای بازنمایی غرب سعی خود را به کار می‌برند که ورود اسلام به عرصه عمومی را براساس اعلام خطر تحلیل نمایند. غرب اسلام را با بنیادگرایی رادیکال مورد مخاطب قرار می‌دهد و از این بازنمایی منفی به صورت ضربه‌زدن به مسلمانان و اشغال سرزمین‌هایشان استفاده می‌کند. رسانه‌ها واقعیت را جدا جدا، براساس قصدیت صاحبانشان تفکیک می‌کنند و بر این اساس بنیادگرایان عاشق تصاویر خشونت‌بار متعصب خودشان می‌شوند و با نوعی بیماری، جامعه و منطقه را به آشوب می‌کشانند.

4- کشورهای غربی به خصوص آمریکا از بنیادگرایان به عنوان ابزار استفاده می‌کنند. در جهت حمایت از اسرائیل‌، مهار کردن شورش‌های عربی و به خصوص ضربه‌زدن به ایران و فرهنگ سیاسی شیعه، بنیادگرایی به گروگان گرفته می‌شود و اغلب متفکران و سیاست‌مداران بنیادگرا فریب قدرت‌های بزرگ را می‌خورند و همچون اسب تروا عمل کرده که نااهلان و غیرمسلمانان را به قلمروی کشورهای اسلامی وارد می‌کنند.

اکنون در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی رویکردهای بنیادگرا دشمنی بسیار زیادی با تفکر شیعی، عرفانی، ایرانی و سایر نگرش‌های عقلانی دارند. بنیادگرایان به اجتهاد، مشورت، عقلانیت، سیستمی و جمعی فکر و عمل کردن و تساهل و گفت‌وگو باوری ندارند. بنیادگرایان با سرمایه و رسانه و حمایت دیپلماتیک و نظامی غرب و برخی از کشورهای عربی و اسلامی در حال قدرت گرفتن هستند و با عنوان دفاع از مسلمانان و آزادی شهروندان وارد جنگ شده‌اند. تبعات بازی‌گردانی این رویداد می‌تواند امنیت بین‌الملل را به خطر اندازد و بعد از مدتی بنیادگرایی به صورت مستقل و باهویتی جدید به سمت حذف هرآنچه جز خود اوست حرکت می‌کند. بهار بنیادگرایی می‌تواند بیداری اسلامی و بهار عربی را با چالش‌های جدی مواجه سازد.