http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=163797

برخی از کارشناسان بر این باورند که در مسائل سیاست خارجی رئیس‌جمهور اختیارات ندارد، چرا که در قانون اساسی، سند چشم‌انداز و برنامه‌های توسعه اهداف و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی تعیین شده است و به همین دلیل رئیس قوه مجریه و وزارت امور خارجه مجری اهداف و آرمان‌هایی هستند که قبلا نوشته شده است. مثلا حمایت از جنبش‌های اسلامی، رویکرد نقادانه به جهان سرمایه‌داری و غرب و حمایت از مسلمانان جهان، وفای به عهد و سیاست نه شرقی و نه غربی، برخی از اصولی است که مبانی سیاست خارجی ایران را شکل داده است. هر گروه و حزب و جریانی که ریاست قوه مجریه را بر عهده بگیرد باید تا حد ممکن در چارچوب از پیش‌ تعیین شده حرکت کند. ایران نیز مانند بسیاری از کشورها دارای برنامه و چشم‌اندازی است که در آن اصول و اهداف سیاست خارجی تعیین شده است. هر چه یک کشور اصول و چارچوب های متناسب با اهداف قابل دسترس را دنبال کند و از نظم و برنامه مشخص در این راستا بهره ببرد منافع ملی بهتر حفظ می‌گردد. رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه نقش بسیار تعیین‌کننده‌‌ای در جهت‌دهی عملی به سیاست خارجی دارند. درست است که مبانی اسلام و گزاره‌های سازه‌ای اسلامی و ایرانی موجود در سیاست خارجی ایران اهداف و آرمان‌ها را مشخص کرده است اما آرمان‌ها زمانی که به زمین عملی می‌آیند باید اولویت‌گذاری شوند. انتخاب اولویت به اجتهاد و فهم رئیس‌جمهور بستگی دارد. جهان تفسیرها در رویدادهای انسانی بسیار وسیع است به خصوص در محیط آنارشیک روابط بین‌الملل که قدرت‌های کوچک و بزرگ برای بقا و گسترش قدرت ملی‌شان در حال چانه‌زنی هستند. به عنوان مثال از ابتدای انقلاب تا کنون براساس اصول و مبنای ثابت چندین خط و مشی و جهت‌دهی سیاست خارجی صورت گرفته است. بازرگان سیاست عدم تعهد به سمت دفاع از منافع ملی بدون امتیاز دادن به شرق و غرب را دنبال می‌کرد و در این راستا سعی می‌کرد با مذاکرات بین‌المللی موازنه را حفظ نماید. در دوران جنگ سیاست مقاومت و دفاع از تمامیت ارضی ایران دنبال گردید که البته الزامات داخلی منطقه‌ای از سال 57 تا 68 سیاست خارجی ایران را در وضعیت فوری و ضروری قرار داده بود که نمی‌توانست مستقل و آزاد عمل کند و به شدت منافع دفاع از تمامیت ارضی و حفظ نظام سیاسی اولویت سیاست خارجی قلمداد گردید. در دوران هاشمی توجه به کشورهای عربی و برخی از کشورهای آسیای شرقی مثل ژاپن دارای اهمیت شد و از سوی دیگر ارتباط ایران با سازمان‌ها و کشورهای اقتصادی دنیا شدت گرفت. دوران خاتمی وجهه فرهنگی و تنش‌زدایی ایران مورد توجه قرار گرفت. در دوران احمدی‌نژاد سیاست خارجی تهاجمی با طرح موضوع هولوکاست و پافشاری بر مواضع هسته‌ای برجسته گردید. بنابراین براساس یک نوع اصول و اهداف سیاست خارجی چندین خط و مشی اجرایی عدم تعهد، انقلابی، تنش‌زدایی، مقاومتی، اصلاحی و... اجرا شد که هرکدام دارای کارکردهای مثبت و منفی بوده‌اند که تبعات آن مستقیما روی شهروندان ایران قابل بررسی است. اکنون نیز نباید نامزدهای ریاست جمهوری از دادن برنامه‌های سیاست خارجی کناره‌گیری کنند. به طور مشخص باید اعلام کنند که در مورد انرژی هسته‌ای، رابطه با آمریکا، حقوق‌بشر، سیاست منطقه‌ای، اولویت رابطه با اعراب و کشورهای غیر عرب منطقه، سیاست‌های جنبشی یا نهادی را دنبال کردن، آرمان‌گرا یا واقع‌گرا بودن در اجرای سیاست خارجی، اولویت ملی، اسلامی شیعی یا مدرن داشتن... همه به گونه‌ای درجهت‌دهی و اجرای سیاست خارجی اثرگذارند. مسائل و مشکلات ایران از طریق برنامه سیاست خارجی استاندارد قابل حل است. هند، برزیل، کره‌جنوبی، ترکیه، چین، مالزی و بسیاری از کشورهایی که امروز درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی بالایی دارند به نحوی که در مجموع کشورهای یک تریلیون دلاری وارد شده‌اند سیاست خارجی را جدی گرفته‌اند و آن را از شکل سنتی اشرافی و بروکراتیک مدرن خارج کرده‌اند یعنی به الزامات عصر اطلاعات آشنا شده‌اند.