http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=167939

تظاهرات و خیزش‌هایی که این روزها در کشورهای ترکیه و برزیل در حال روی دادن است نشان از تغییرات اجتماعی مشابه‌ای به اندازه‌ بهار عربی در کشورهای خاورمیانه دارد.

اما این کشورها که در زمینه اقتصاد و دموکراسی تقریبا توانسته بودند مردم خود را تا حدی راضی نگه دارند چگونه نارضایتی‌های عمیقی از عملکردشان به وجود آمده است و مردم را برای حصول مطالباتشان به خیابان‌ها ریخته است؟ تنها موضوعی که تظاهرات در این کشورها را توجیه می‌کند ایجاد یک طبقه متوسط جهانی است که در بسیاری از کشورها در حال رشد است.

طبقه متوسط حوزه عمومی بین طبقه سرمایه‌دار و طبقه کارگر است. افرادی که از قرار گرفتن در طبقات پایین متنفرند و می‌دانند که جزو طبقات بالا نیز محسوب نمی‌شوند اما دوست دارند و تمام تلاش خود را انجام می‌دهند که به طبقات بالا دست پیدا کنند. افرادی که در طبقه متوسط قرار می‌گیرند اصولا از نظر تحصیلات و پرستیژ اجتماعی خود را در سطح بالاتری می‌بینند و آنچه مشخص است در بسیاری از کشورها این طبقات در حال رشد و بازتولید اجتماعی هستند و به علت برآورده نشدن خواسته‌هایشان توسط دولت‌ها، همیشه ناراضی بوده و به دنبال فرصتی برای نشان دادن این نارضایتی هستند.

اما این طبقه متوسط چگونه به وجود آمده و علت نقش پررنگ آنها در این دوره چیست؟

1- آگاهی مردم از حقوق سیاسی اجتماعی خود و قرار گرفتن در عصر اطلاعات و فرآیند جهانی شدن باعث گردیده که شهروندان از اخبار دنیا اطلاع پیدا کرده و براساس واقعیت‌های اجتماعی بدانند که موقعیت‌های اجتماعی در کشورشان براساس تلاش و استعداد تقسیم نمی‌شود و برای رسیدن به هدف باید از راه‌های میان‌بر استفاده کرده تا هر چه سریع‌تر به مقصد رسید.

2- مهاجرت افراد از روستاها به شهرهای بزرگ که همزمان باعث نابودی کشاورزی و از بین رفتن طبقه دهقان می‌گردد باعث به وجود آمدن طبقه حاشیه‌ای، در حاشیه شهرهای بزرگ و پایتخت‌ها می‌شود. این گروه‌ها که به علت جدا شدن از طبقه و شهر و محله خود، انسان‌های بی‌هویتی محسوب می‌گردند، احساس حقارت و ترس و تنهایی همیشگی دارند و به همین علت حاضرند برای تغییر جایگاه خود به تظاهرات علیه نظام موجود دست بزنند تا شاید وضعیت‌شان بهبود‌یابد.

3- شورش طبقه متوسط بیشتر علیه سیاست‌مدارانی شکل می‌گیرد که از طبقات پایین بلند می‌شوند. حاکمانی که خود یا جزو محرومان و حاشیه‌ها هستند یا شعارهای ایدئولوژیکی می‌دهند که به وسیله آن به جذب حاشیه‌ها می‌پردازند. اما وقتی به قدرت می‌رسند دولت توسعه‌گرا و فاسدی تشکیل می‌دهند که با شخصیت و شعارهایشان همخوانی ندارد مانند رئیس‌جمهور برزیل که یک مارکسیست تمام عیار بود اکنون در راستای منافع آمریکا و فرآیند جهانی شدن قدم گذاشته است یا حزب عدالت و توسعه که با نادیده گرفتن رای گروه‌های مختلف، به توسعه کشور پرداخته است باعث شورش طبقات متوسط برعلیه این حاکمان خواهد شد.

آرمان‌گرایی و تلاش برای طی کردن مسیر موفقیت در کوتاه‌ترین زمان که توسط طبقه متوسط ناراضی به عنوان اهرم فشار برای درخواست مطالباتشان در نظر گرفته شده است، باعث شده که جوانان تحصیلکرده و زنان که نیروی اصلی و موتور محرکه شورش‌ها در قرن بیست‌ویکم هستند به خیابان‌ها بیایند.

طبقه متوسط جدید تنها چالشی برای رژیم‌های توتالیتر نیست و هیچ کشور دموکراتی نمی‌تواند آسوده خاطر باشد که شورش‌های اینچنینی در کشور آنها رخ نخواهد داد و باید دانست که تحولات قرن بیست‌ویکم در سراسر جهان ریشه در شورش‌های طبقه متوسطی دارد که از جای خود کنده شده‌اند و ازوضعیت خود راضی نیستند و هنوز تعلق به طبقه خاصی نیز ندارند و این طبقه متوسط در هرکشوری امکان بروز و رشد خواهد داشت.