http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=169057

 جمعیت یکی از مولفه‌های اصلی قدرت ملی یک کشور محسوب می‌شود. در دهه شصت با آن که فضای کشور از انقلاب بیرون آمده بود و وارد یک جنگ تحمیلی گردید، اما شهروندان ایران با توجه به امید و انگیزه بسیار فرزندآوری داشتند. نزدیک به 20 میلیون جمعیت ایران در این دهه متولد شدند و آنها امیدی بودند که بعد از جنگ قرار بود ایران را بسازند. دهه شصت بالاترین‌ها را در هرم جمعیتی ایران از آن خود کرد و از همان ابتدا با مشکلات زیادی روبه‌رو گردید.

کمبود شیرخشک، صندلی مدرسه و دانشگاه و اکنون کمبود کار، مسکن و ناتوانی از تشکیل خانواده جلوی روی دهه شصتی‌ها است و این مشکلات تا زمان از دنیا رفتن آنها ادامه دارد. قرار بود برای دهه شصت چنان برنامه‌ریزی شود که موتور محرکه اقتصاد، فرهنگ و سیاست کشور کم‌کم به دست آنها بیفتد و با توجه به جمعیت بالا و جوان بودن آنها ایران آباد گردد. دهه شصتی‌ها در موردی با رقابت بسیار سنگین مواجه شدند و متاسفانه سیاست‌های آموزشی، اقتصادی و سیاسی کشور به گونه‌ای نبود که بتواند چتر امنیت بخشی برسر این دهه بکشد. آنان اکنون بعد از طی کردن مدارج دانشگاهی و رفتن به سربازی قصد ورود به بازار کار و سرمایه و خانه و بعد از آن ازدواج و تشکیل خانواده را دارند. متاسفانه همانطور که در مورد آموزش و دانشگاه برنامه‌ریزی اقتصادی و خردابزاری بر این جمعیت حاکم شد اکنون نیز چنین شده است و خرد اقتصادی ابزار در حال خرد کردن و شکستن دهه شصتی‌ها می‌باشد.

1- سیاست‌گذاری آموزشی: مجموعه وزارت علوم و به خصوص دانشگاه‌های پیام نور و آزاد اسلامی باعث شدند که جمعیت دهه شصت بدون دلیل وقت و سرمایه خود را به خاطر مدارج دانشگاهی بی‌فایده هدر دهند. به خصوص پیام نور که شبیه دبیرستان است و اغلب رشته‌های دانشگاه آزاد که تنها قصدیت اقتصادی دارند دهه شصتی‌ها را از واقعیت‌ها دور کردند و اکنون با توقعات فزاینده بدون تخصص کنار پادگان‌ها و بازار کار و مسکن رها کرده‌اند عقلانیت ابزاری حاکم بر سیاست آموزشی دانشگاه‌های دولتی را نیز با گسترش توده‌ای تحصیلات تکمیلی و ایجاد پردیس بین‌المللی به همین سمت سوق داد و هنوز مانده است تا نتایج این گونه بی‌خردی را شاهد باشیم.

دهه شصت برای سیاست‌گذاری آموزشی نیاز به مدارس و دانشگاه‌های فنی حرفه‌ای و علمی کاربردی داشت که متاسفانه به این گونه از دانش‌ها بها داده نشد.

2-سیاست‌گذاری امنیتی: اصلی‌ترین سرمایه انسان، وقت و عمر اوست که دهه شصتی‌ها به راحتی آن را در مقاطع مختلف هدر می‌دهند. جمعیت زیاد دهه شصت تقریبا دو سال از عمر خود را به سبک بسیار قدیمی در نهادهای نظامی می‌گذرانند. در حالی که دنیا به سمت ارتش تخصصی می‌رود و درحالی که ایران به سمت پیری جمعیت می‌رود، ازدواج‌ها به تاخیر افتاده است و جوانان بیکار بسیار افزایش پیدا کرده‌اند، سربازی نیز به انقراض نسل ایرانیان کمک می‌کند. برای نجات ایران باید سربازی را کاهش داد یا حذف کرد.

3-سیاست‌گذاری زندگی حداقلی: همه جا می‌گویند نگران نباشید دهه شصتی‌ها وارد می‌شوند و بازار قیمت خود را پیدا می‌کند.

دهه شصتی‌ها به زودی از دانشگاه و سربازی فارغ می‌شوند و ایران با جمعیت 10 میلیونی بیکاری روبه‌رو می‌شود که باید سالانه نزدیک 1 میلیون شغل ایجاد کند. جوانان تحصیلکرده بیکار چون سیلی مخرب خواهند بود. از این بدتر زنان دهه شصت تحصیلکرده اما بیکار خواهند بود و نزدیک 2الی3 میلیون از بانوان دهه شصت هرگز ازدواج نخواهند کرد. حال اگر جوانی با شجاعت و دل به دریا زدن و توکل به خدا تشکیل خانواده داد در بحران تورم اقتصادی بخواهد مسکن بگیرد نزدیک 50تا70 درصد درآمدش را از دست خواهد داد.

مسکن ظالمانه‌ترین بخش کشور شده است که به حال خود رها است. در حالی که می‌توان به راحتی برخانه‌های خالی مالیات بست و کف و سقف میزان اجاره و فروش و رهن و... را تعیین کرد تعداد خانه‌های کشور از تعداد خانوارها بیشتر است. جوانان ایرانی و به خصوص دهه شصتی‌ها که می‌توانستند منبع قدرت ملی باشند اکنون در سیاست‌گذاری‌های ابزاری و اقتصادی و در بسیاری از موارد در رها شدگی حوزه‌های مختلف در حال تباه شدن می‌باشند. اکنون زندگی برای دهه شصتی ها به طور مطلق ناممکن شده است و تنها تعداد بسیار اندکی با رانت یا خوش شانسی می‌توانند زندگی فلاکت باری تشکیل دهند. به راحتی با سیاست‌گذاری آموزشی، بحث سربازی و به خصوص مسکن می‌توان این بحران به وجود آمده را که در سال‌های بسیار نزدیک با آن مواجه خواهیم شد، حل کرد. نیروی فعال و جوان ایرانی در حال رقابت و دست و پازدن در بازی نابرابری است که نتیجه آن در آینده و ایجاد نسلی سرخورده جامعه ستیز خواهد بود که تشکیل خانواده نمی‌دهد و این برای تداوم نسل ایرانیان بسیار خطرناک است. در نظر آورید که نرخ رشد جمعیت ایران اکنون به 3/1 درصد رسیده است.