http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=169003

 تن مصر همچنان تب‌دار است و نزدیک به دو سال است که آرامش در مصر حلقه گمشده‌ای شده که مردم آن را در میدان التحریر جست‌وجو می‌کنند.

25 ژانویه 2011 که ملت مصر در اعتراض علیه فقر، فساد و بیکاری به خیابان‌ها ریختند و پس از سرنگونی حسنی مبارک، در اولین انتخابات پس از انقلاب محمد مرسی را به عنوان رئیس‌جمهور برگزیدند، به دنبال ثبات و امنیت داخلی و دموکراسی‌ای بودند که مرسی در یک سال تصدی مقام ریاست‌جمهوری رضایت آنها را به دست نیاورد و با ترجیحات حزبی بر منافع ملی کشور نتوانست میان واقع‌گرایی و آرمان‌خواهی ایدئولوژیک تلفیقی منطقی ایجاد کند و بدون توجه به خواسته‌های واقعی مردمی که علیه نظام سیاسی سابق انقلاب کرده بودند، نمادی از آثار به جا مانده از دوران استبداد شد. اما برکناری مرسی و اعتراضات دوباره مردمی در میدان التحریر که از آن به عنوان انقلاب دوم مردم مصر یاد می‌شود، انقلاب است یا جنبش؟ معنای انقلاب چیست و آیا در مورد اتفاقات در مصر صدق می‌کند؟

انقلاب به معنای کلاسیک آن یعنی شکستن کامل یک ساختار و پدید آوردن یک ساختار جدید به جای آن. انقلاب به وسیله یک رهبر هدایت می‌شود و این رهبر به وسیله ایدئولوژی و نفوذ در ساختارهای ذهنی به سازماندهی نیروها می‌پردازد و باترسیم یک آرمان شهر اخلاقی و متعالی، مردم را به مبارزه دعوت می‌کند. اما جنبش به فکر شکستن و نابود کردن یک ساختار نیست، بلکه به دنبال اصلاح و ترمیم یک ساختار است. جنبش‌ها عموما سیال و بدون رهبر هستند و با خواسته‌های متکثر و روزمره به اعتراض و انتقاد از وضع موجود می‌پردازند. تلاش جوانان و مبارزه برای زندگی بهتر و عینی‌‌تر از اهداف و آرمان‌های جنبش‌ها است. حال با این تعاریف آنچه در مصر اتفاق افتاده چه در 2012 که مرسی را بر سر کار آورد و چه شورش‌هایی که در روزهای اخیر باعث سقوط مرسی گردیده، چه نام دارد؟

تحولات در مصر بیشتر حالت جنبش دارد. جوانان تحصیلکرده بیکاری که به علت قرار گرفتن در عصر اطلاعات به آگاهی طبقاتی دست یافته‌اند و فاصله طبقاتی موجود در جامعه آزارشان داده است به اعتراض و انتقادات شدید دست زده و به مبارزه در خیابان روی آورده‌اند. این مبارزات به علت نداشتن رهبر و خواسته‌های مشخص و واضح عموما اسم جنبش را یدک خواهد کشید. با این اوصاف در مصر دو جریان اصلی در صحنه حضور دارند:

1- اسلامگرایان: این جریان که به دنبال اجرای احکام اسلامی و تشکیل دولت اسلامی هستند، نقش مهمی در برکناری مبارک و تشکیل دولت توسط مرسی داشتند. نماینده اصلی این جریان، اخوان‌المسلمین توانست در اولین انتخابات منصب ریاست جمهوری را از آن خود کند و باعث قدرت گرفتن بیشتر این جریان در مصر گردد.

2-جوانان: دومین جریان مهم و اصلی در تحولات مصر جوانان هستند که به دنبال مشارکت سیاسی و پویایی جامعه دست به اعتراض زده و به دنبال اصلاح اقتصادی و رفع مشکل بیکاری در جامعه مصر هستند. جوانان به علت قرار گرفتن درعصر اطلاعات و دسترسی به شبکه‌های اجتماعی به نیروی اصلی و جریان‌ساز در مصر تبدیل شده‌اند.

این دو جریان در مصر خواسته‌ها و اهدافی دارند که به علت ضعف رهبری و ایدئولوژی نتوانستند سازمان‌دهی قابل قبولی داشته باشند و به همین دلیل توسط سه نیروی مهم بازی داده شده‌اند. در داخل حکومت ارتش که ریشه در مدرنیته دارد و وجه الزام آور حکومت است به اسم تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور مهره اصلی در تحولات مصر بوده که دو جریان اسلام‌گراها و جوانان را در فرآیند تظاهرات و شورش‌ها هدایت می‌کند. این دو جریان اصلی علاوه برداخل، از خارج از حکومت نیز توسط آمریکا و اسرائیل و رسانه‌های غربی تحت فشار هستند به گونه‌ای که نیروهای خارجی به دنبال ایجاد یک دولت ملی‌گرای سکولار در مصر هستند.

در داخل نیز احزاب و نهادها که بیشتر صبغه اسلامی دارند و سابقه مبارزه در تاریخ مصر را همراه دارند نقش تعیین کننده‌ای در تحولات مصر ایفا می‌کنند. با این وجود آنچه مشخص است جریان‌های اصلی در مصر چه اسلام‌گرایان، چه جوانان و چه مردم میان سالی که به دنبال رفاه اقتصادی و رفع بیکاری هستند به علت نداشتن رهبر و برنامه مشخص توسط سه نیروی ارتش، نیروهای خارجی و احزاب داخل بازی داده می‌شوند و چون در فرآیند تحولات در مصر تحول بنیادینی صورت نگرفته که ساختار جدیدی جایگزین ساختار قبلی گردد و تنها با دخالت ارتش رئیس‌جمهور و رهبران حزب اخوان‌المسلمین برکنار شدند نشانه‌هایی از انقلاب در مصر وجود ندارد و تنها جنبشی است که اینبار توسط ارتش هدایت شد و به نتیجه رسید.