http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=170013

 «هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم، دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی صبر کردم» «گلستان سعدی».

تاثیر رسانه‌های گروهی و بالاخص تلویزیون در فرهنگ و زندگی مردم بر کسی پوشیده نیست. رسانه‌های جمعی می‌توانند فرهنگ‌سازی کنند و سطح فرهنگ مردم را ارتقا بخشند و واقعیات فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنند. امروزه تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تاثیر وارد کرده است و بسیاری از مردم فعالیت‌های دیگر خود را بر اساس پخش برنامه‌های تلویزیونی هماهنگ می‌کنند.

این تاثیرات شاید مهمترین تحول در وسایل ارتباط جمعی در سال‌های گذشته باشد. در زمان کنونی این رسانه تاثیر بیشتری از هر نوآوری فنی بر زندگی داشته است. در ایران نیز به علت عدم وجود رسانه‌های خصوصی اقبال مردم به رسانه‌های جمعی و تلویزیون بیش‌از هر کشوری است و این موضوع رسالت را برای سازندگان برنامه‌های تلویزیونی سخت کرده است، به طوری که برای نگه داشتن مخاطبان در پای شبکه‌های داخلی، کارشناسان رسانه پیشنهاد برنامه‌های مناسبتی را به عوامل اجرایی تلویزیون داده‌اند. برنامه‌های مناسبتی که به مناسبت‌های گوناگون از جمله نوروز ماه مبارک رمضان چند سالی است بر روی آنتن تلویزیون می‌رود،سعی داشته مخاطبان از دست رفته را دوباره به پای تلویزیون بکشاند.

هر چند در سال‌های اولیه سریال‌ها و برنامه‌های مناسبتی جذابیت زیادی داشتند و در جذب مخاطب موفق شدند، اما در سال‌های آتی به علت موضوعات تکراری سریال‌ها و برنامه‌های یکنواخت این توانمندی کاهش پیدا کرد. یکی از این برنامه‌های مناسبتی برنامه ماه عسل است که در سال‌های اخیر مجری‌های مختلفی اجرای آن را به عهده گرفته‌اند.

هر چند این برنامه با تم اجتماعی در سال‌های اولیه موفق به نظر می‌رسید اما با تکراری شدن موضوعات و لو رفتن طرح اصلی برنامه از اعتبار این مجموعه کاسته شده است. انگار رسالت اصلی این مجموعه این است که نشان دهد انسان‌هایی بدبخت نیز وجود دارند و با بازی با احساسات و عواطف مخاطبان بتوانند به رسالت اصلی تلویزیون که جاری کردن اشک مردم است، جامعه عمل بپوشاند.

به طور مثال در برنامه یکشنبه شب هفته گذشته که به موضوع یتیم‌نوازی و کمک به ایتام پرداخته بود، صحنه‌ای عجیب را مقابل تلویزیون برد. خانواده‌ای که بچه بی‌سرپرستی را به فرزندی گرفته بودند و پس از 20 سال فرزندشان از دنیا رفته بود، در مقابل دوربین تلویزیون بچه‌ای به آنها اهدا شد. این قضیه از دو حالت خارج نیست. یا پدر و مادر از این هدیه غیر منتظره تلویزیون بی‌اطلاع بودند که این توهینی به فرزندان بی سرپرست محسوب می‌گردد، زیرا پسر سه یا چهار ساله عروسک نیست که به راحتی بتوان آن را به خانواده‌ای اهدا کرد و این نیازمند آمادگی عاطفی، مالی و ذهنی پدر و مادر از یک طرف و فرزند از طرف دیگر است که رابطه عمیقی بین آنها ایجاد گردد. حالت دوم نیز آمادگی خانواده و فرزند است که این جز ظاهرسازی و بازی با عواطف مردم چیزی دیگری نمی‌تواند باشد.

هرچند نمی‌توان به نکات مثبت و اقدام خیرخواهانه‌ای که از ماقبل این مجموعه به وجود آمده نیز بی‌تفاوت بود اما باید دانست که نگه داشتن مخاطب پای تلویزیون به هر حربه‌ای درست و منطقی نیست و تنها نباید با بازگو کردن مشکلات و دردهای مردم به بیننده نعمت‌های داشته را یادآوری کرد.

گاهی مردم در این زمانه سخت و پراز هیاهو نیاز به شادی و نشاط دارند و این مهم را جز از تلویزیون که تنها رسانه جمعی در این کشور است تقاضا ندارند.