http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=170157

http://www.imamatjome.com/Articles/ArticlesShow.aspx?Id=3444

 اخوان‌المسلمین نزدیک یک قرن حضوری بسیار پررنگ در جوامع اسلامی داشته است. تئوری اصل اخوان‌المسلمین ارائه روایتی جدید و سازگار از اسلام می‌باشد که بتواند در زندگی سیاسی اجتماعی جدید مسلمانان نقش داشته باشد. آنها بر این باور بودند که غرب با حمله فیزیکی و اندیشه‌ای خرد جهان اسلام را به آشوب، تفرقه، جنگ و انحطاط کشانده است و با بازگشت به اسلام می‌توان کشورهای اسلامی را نجات داد. در این میان از حسن بنا تا راشد الغنوشی راه‌های زیادی پیموده است و اندیشه‌ها و استراتژی های گوناگونی آزمون شده است. اخوان‌المسلمین سابقه مبارزه سیاسی، هجرت، جهاد، ترور، تبعید و شورش‌های بسیاری را در کارنامه خود دارند. آنها جنبشی جهانی هستند که در همه کشورها نماینده و دفتر دارند. افکار و کنش‌های گوناگون انقلابی، اصلاحی، روشنفکرانه، رادیکال، سوسیال، لیبرال، میانه‌رو، سلفی و... را تجربه کرده‌اند. زمانی که منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از مناسبات قدیمی خارج گردید و شورش‌های زیادی را تجربه کرد اخوان‌المسلمین رویه‌ای میانه، تکثرگرا و دموکرات از خود نشان دادند. آنها از فلسطین تا ترکیه از مصر تا تونس را در اختیار خود گرفتند تنها در نفوذ میان کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس ناموفق بودند. انتخابات مصر و تونس را برنده شدند و ترکیه نیز با اخوان‌المسلمین رابطه بسیار همدلانه‌ای داشت. در دو سال قبل همه تحلیلگران بر این باور بودند که اخوان‌المسلمین بعد از سال‌ها مبارزه، زندانی، تبعید و هزینه دادن تمام منطقه خاورمیانه را فتح خواهد کرد و پیروز جنبش‌های شهروندی است اما به ناگاه جنبش اخوان‌المسلمین در سال 2013، با بحران‌های زیادی مواجه شد به نحوی که بسیاری از مرگ و افول مشروعیت اخوان‌المسلمین سخن می‌گویند. در مصر به ناگاه محمد مرسی توسط جوانان و گروه‌های معترض با دخالت ارتش سقوط می‌کند. اعضا و رهبران اخوان‌المسلمین تهدید و دستگیر می‌شوند. در ترکیه حزب عدالت و توسعه مورد انتقاد شدید و در معرض شورش‌های مردمی قرار می‌گیرد. وضعیت لیبی و تونس هم به هم می‌ریزد و انگشت اتهام به سوی این جنبش اشاره می‌شود. دلائل افول قدرت اخوان‌المسلمین را می‌توان در تحلیل جامعه‌شناسی الزامات حرکت از جنبش به نهاد جستجو کرد. جنبش و نهاد تفاوت‌های بسیاری دارند این دو به راحتی تبدیل به یکدیگر نمی‌شوند. اخوان‌المسلمین در خاورمیانه این الزام را درک نکرد و در قالب یک جنبش قصد پیاده کردن استراتژی نهادی داشت.

جنبش آرمان گراست و به روزمر‌گی و بروکراسی اعتراض دارد. جنبش‌ها را افراد ایدئولوگ و دارای اندیشه راه‌اندازی می‌کنند و عموما سیاست‌های اعتراضی را مدنظر قرار می‌دهند. جنبش‌ها مردمی هستند و در متن تحولات نیاز چندانی به ثبات ندارند. شخصیت جنبش‌ها بسیار آرمانی و نقاد است. در حالی که نهاد نیاز به ثبات و مصلحت و عقلانیت دارد. نهاد نوعی واقع‌گرایی و اعتقاد به بروکراسی را در متن خود دارد. اخوان‌المسلمین این الزام را درک نکرد.

1-‌ سیاست خارجی: جنبش اخوان تنها بعد از پیروزی مشکلات را رها کرد. سیاست به معنای آشتی منافع متعارض و امکان تجمیع ارزش‌های متفاوت است. مصر از یک سو با کشورهای محافظه‌کار عربی رابطه برقرار کرد، از سوی دیگر نیازمند حمایت اسرائیل و آمریکا برای وام و امنیت بود و از سوی دیگر به شدت از ایران و سوریه دور گردید. سیاست خارجی بدون برنامه و نهاد مصر را به کشوری واپس‌گرا و متناقض تبدیل کرد که بازیگران داخلی و خارجی را راضی نساخت.

2- سیاست اقتصادی: اخوان‌المسلمین در مصر و برخی از کشورهای شمال آفریقا هیچ پیوندی با علوم انسانی و به خصوص سیاست‌گذاری‌های جدید برقرار نکرده است. در واقع پیوند الهیات اسلامی با پزشکی و مهندسی توانایی اداره مطلوب جامعه را ندارد. سیاست‌گذاری اقتصادی نقطه تاریک رژیم‌های اخوانی بوده است. بیکاری، فقر، فاصله طبقاتی و فساد حکومتی همچنان جولان می‌دهد. جوانان و بسیاری از گروه‌های متوسط و حاشیه‌ای معترض باقی می‌مانند.

3- سیاست داخله: جوامع همیشه متکثر هستند و اقوام، مذاهب، گروه‌ها براساس شکاف‌های مختلف قابل تجمیع نیستند. اخوان‌المسلمین به خاطر ایدئولوژی یکدست افراد و هویت‌های نزدیک به خود را بازی داد و اغلب بازیگران دیگر را حذف کرد. سیاست داخله که در نوشتن قانون اساسی و همین طور گزینش وزرا و اعمال و اجرای برنامه‌ها خود را نشان داد به شدت یک طرفه و مبتنی بر آرمان‌های جنبش بود.

اخوان‌المسلمین در کشورهای اسلامی به افول می‌رود چراکه جنبشی است که هویت آن در اعتراض و انتقاد از پیوند فقه اهل سنت و پزشکی و مهندسی ایجاد شده است. این جنبش الزامات نهادی و سیاست‌گذاری جدید را درک نمی‌کند و در اندیشه و کنش سیاسی از این بعد خالی می‌باشد. واقعیت‌هایی چون مناسبات خارجی منطقه و فضای بین‌الملل، بیکاری و فقر به خصوص شورش‌ها و پیوند آنها با نهادهایی چون ارتش، سرعت افول و سقوط اخوان‌المسلمین را بیشتر می‌کند.