http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=170612

در عصر اطلاعات شهروندان توانمند می‌شوند. توانایی مقایسه کردن کشور و ملت خود با سایر نقاط جهان و دیدن رخدادها و تصاویر آنها را، دارای قدرت تجزیه و تحلیل و کنشگری فعال می‌سازد. داده‌ها از انحصار دولت ملی خارج می‌شود و با افزایش مهاجرت به شهرها و سطح تحصیلات بالا، توقعات شهروندان نیز سیر صعودی به خود می‌گیرد.

همه دوست دارند حداقل در طبقه متوسط باشند. خاورمیانه با ورود به عصر اطلاعات دچار بحران مشروعیت و کنشگری شهروندان علیه حکومت‌ها گردید. این شورش‌ها هنوز در شمال آفریقا به امنیت و ثبات نرسیده است. جمعیت جوان و به خصوص زنان و مردان تحصیلکرده‌ای که به حداقل زندگی و رفاه نسبی دست پیدا نمی‌کنند به سمت خیابان ها سرازیر می‌شوند و اغلب میدان‌ها در پایتخت کشورهای خاورمیانه بر روی بمب جمعیت ناراضی قرار گرفته است. مرحله دوم شورش‌ها در کشورهای مصر، لیبی و تونس دارای مشخصات خاصی است که در زیر به آن اشاره می‌شود.

1- ایدئولوژی‌ روزمره: تلاش برای زندگی و افزایش سطح رفاه یکی از وجوه قابل مشاهده در اعتراضات جدید است. شادی، لذت و تلاش برای پیدا کردن شغل و در واقع داشتن زندگی حداقلی یکی از عواملی است که جوانان شمال آفریقا را به خیابان کشانده است. در دوران جنگ سرد اغلب ایدئولوژی‌های لیبرالیستی و مارکسیستی و ابرروایت‌های خاص توانایی آن را داشته‌‌اند که آنقدر سرمایه اجتماعی را بالا ببرند که افراد حاضر باشند جان خود را برای آینده کشور فدا کنند. شعار آزادی، برابری در روایت‌های چپ و راست گاهی شکل چریکی می‌گرفت و پیروان به توصیه رهبر دست به اقدامات انقلابی می‌زدند. اما اکنون شورش و اعتراض‌ها برای نان، زندگی و حداقلی از رفاه است.

جوانانی که اخوان‌المسلمین و شخص مرسی نتوانست برایشان شغل و زندگی فراهم کند او را سرنگون کردند شورش‌های نوسانی، بدون ابرروایت و خالی از رهبر همچنان منتظرند که به توقعاتشان پاسخ داده شود.

2- قدرت محافظه‌کار: فهم تحولات شمال آفریقا جز در پرتو نهادهای حاکمیتی قابل تحلیل نیست. مدرنیته با استفاده از میراث استعماری برخی از وجوه ثبات و امنیت را در روایت تک خطی توسعه برای کشورهای شمال آفریقا به ارمغان آورد. به عنوان مثال ارتش، قوه قضائیه، بروکراسی سه نهاد بسیار مهم هستند که خود را پدران و حافظان امنیت ملی کشور می‌دانند. در لحظه بحرانی که مردم یا توده‌ای پرتوقع قصد می‌کنند برای رسیدن به اهداف، رژیم خاصی را سرنگون کنند یکی از نهادهای دولتی وارد عمل شده و کشور را در وضعیت ثبات نگاه می‌دارد. به عنوان مثال در پاکستان قوه قضائیه و در ترکیه و مصر ارتش این وظیفه را بر عهده دارند. البته برخی از ریزکشورها مثل قطر، امارات یا بحرین و یمن از نهادهای امنیتی و نظامی کشورهای قدرتمند منطقه‌ای و جهانی جهت ثبات سیاسی استفاده می‌کنند.

3- قدرت مدنی: در نهایت ضلع سوم تحولات شمال آفریقا نبود احزاب، اصناف و تشکل‌هایی است که بتوانند سخنگوی مردم باشند. جنبش‌ها و گرایش‌های ایدئولوژیک مثل اخوان‌المسلمین دارای تفرقه درونی و الگوی ساده غیرمدنی هستند که به رقابت و تکثرگرایی فضای سیاسی احترام نمی‌گذارند همانطور که در نوشتن قانون اساسی و تشکیل کابینه امتحان خود را پس دادند.

جوانان، زنان و گروه‌های معترض در کشورهای عربی خاورمیانه دارای شکل‌بندی مدنی نیستند. ضعف جامعه و نبود احزاب سیاسی اغلب این کشورها را به سمت شورش‌های توده‌ای، دخالت خارجی و استبداد و دیکتاتوری داخلی سوق می‌دهد. یکی از راهکارهایی که هنوز جای کار دارد چرخش سیستم سیاسی و نوشتن قانون اساسی براساس مدل پارلمانی می‌باشد که در آن احزاب و ائتلاف‌های سیاسی حرف اول را برای ثبات و مشروعیت سیاسی می‌زنند. مدل ریاست‌جمهوری و الگوهای جنبشی اغلب به شکل دیکتاتوری خشن یا شورش‌های کور خود را متبلور می‌سازد.