http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=172163

دو قانون در علم سیاست راجع به دولت- ملت‌ها و جنگ وجود دارد. قانون اول اینکه اگر دولت- ملت‌ها به جنگ فکر نکنند و آن را یاد نداشته باشند به راحتی به سمت آشوب، خشونت و تجزیه و نابودی حرکت می‌کنند. اندیشیدن و آماده بودن برای دفاع و در صورت لزوم حمله جهت حفظ منافع ملی از تکنیک‌های دولت ملی جهت بقای سیستمی می‌باشد. قانون دوم اینکه در جنگ‌ها اغلب یکی از دولت‌ها پیروز می‌شود و گاهی جنگ هیچ برنده‌ای ندارد اما این قانونی همیشگی است که در جنگ، ملت‌ها همیشه بازنده اند. بر این اساس، منطق قدرت، لذت و سرمایه چندان به چارچوب‌های عقلانیت پای بند نیست و افسارگسیخته هیجانات غریزی را طلب می‌کنند، که همیشه ملت‌ها در آن ابزار پیشبرد هدف‌های روایی می‌گردند. برای سیاست مدارن قدرت طلب، اقتصادیون سرمایه دار و اهالی سیری ناپذیر لذت‌های لگام گسیخته، بشر سوژه‌ای تکراری است که تنها باید در صورت مراقبت و تنبیه‌های تکراری او را به انقیاد کشید. اگر انقیاد از سوی دولت ملی و بروکراسی با همه سازوکارهای ایدئولوژیک وابسته به آن همراه باشد شهروندان مقهور نظام سرکوبگر رسانه ای، پلیسی و حقوقی دولت خواهند شد. سیاست محل تلاقی و تلمبار شدن همه غریزه‌های رام نشده و عقده‌های سرکوب شده ایست که بشر را حتی در قرن بیست و یکم محاصره کرده است. با وجود پیشرفت‌های فراوان تکنولوژیک، ایجاد شدن شبکه‌های اجتماعی، شکل گیری افکار عمومی جهانی با دغدغه‌های مشترک، قدرتمند شدن سازمان‌های بین المللی، افزایش پیدا کردن طبقه متوسط و از همه مهمتر شهروندان توانمند جهانی اما باز هم نباید از ایجاد شدن خطر جنگ در قرن بیست و یکم غفلت کرد. ملت‌ها نیاز به تکنیک‌هایی دارند که در برابر هوس‌ها و طمع‌های سیاست مداران و سرمایه دارانی که همه ابزارهای ایدئولوژیک را نیز در دست دارند بایستند و کوچکترین غفلت در برابر این بحران، بشریت را به راحتی تبدیل به شهروندانی ذره‌ای و بی‌مسوولیت می‌کند که باید آینده خود را در توده‌های رام شده به سمت سرنوشت‌های نامعلوم خیانت و جنایت مشاهده کنند. به عنوان مثال مردم سوریه نسبت به حکمرانی حاکمشان اعتراض داشتند اما دست کاری‌ها و دخالت‌های کشورهای منطقه به خصوص ترکیه، عربستان و قطر و از سوی دیگر مداخله اطلاعاتی، نظامی و دیپلماتیک اسرائیل، آمریکا و غرب این کشور را به مرکز اقدامات تروریستی تبدیل کرده است. سیاست مداران انگلیس، آمریکا و فرانسه به ناگاه هژمونی شان تهدید شده است، به دنبال برقراری نظم بین‌المللی، دفاع از حقوق بشر هستند و بدون توجه به افکار عمومی جهان و سازمان‌های بین‌المللی قصد راه‌اندازی جنگ را دارند. بهانه ای مبهم و بی‌ربط و گزاره‌های تکراری و شکست خورده که متاسفانه با حمایت اقتصادی، سیاسی کشورهای مسلمان و همسایه‌ای همراه شده است که در زمین اسرائیل بازی می‌کنند.

ترکیه در حال آخرین قمار خود جهت تبدیل بازی شکست خورده به پیروزی میباشد. حمایت ایدئولوژیک ناقص و بی‌مبنای اسلامی و ترک گرایی و از سوی دیگر حمایت متضاد از فلسطین و اسرائیل باعث شده است که همه گزینه‌ها در سیاست داخله و خارجه ترک‌های اسلام گرا، ابزاری باشد جهت توهم بسط سرزمینی و احیای عثمانی گری. قطر نیز ریز کشوری حاشیه ای و ابزاری اطلاعاتی، اقتصادی در دست ابرقدرت‌ها است و استقلال و اختیار کنشگری ندارد. عربستان نیز چون پدربزرگی پیر و فرتوت آخرین فتنه‌های منطقه‌ای خود را به صورت ناشیانه در حال انجام دادن است حتی اگر این اقدامات بازی در زمین اسرائیل و نابودی نسل اعراب و مسلمانان باشد. اگر چنین تفرقه منطقه ای و همسایه‌ای نبود کشورهای اروپایی و آمریکا با جهت دهی اسرائیل قصد حمله به سوریه را شکل نمی‌دانند. شوک حمله که ناشی از بحران‌های جهان سرمایه داری است، جنایتی جنگی است که می‌تواند رانت نظامی جهت سرکوب و سکوت شهروندان جهانی باشد. آزمون افکار عمومی هنوز به پایان نرسیده است.