http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=172309

چینش کشورها در عصر اطلاعات ابتدای قرن بیست و یکم هنوز سامان مندی مناسبی پیدا نکرده است و روابط بین‌الملل ساختار یک قطبی یا دو قطبی ندارد. اکنون آمریکا به لحاظ سیاسی و نظامی سعی می‌کند در راس سلسله مراتب قرار بگیرد، اما هژمونی اش از سوی اتحادیه اروپا، روسیه، چین، کشورهای آمریکای لاتین و جنوب شرقی آسیا مورد تهدید قرار می‌گیرد. بعد از فروپاشی نظام دوقطبی هنوز جایگاه کشورها مشخص نشده است و در ترتیبات نظام بین‌الملل گونه‌ای از بی‌نظمی و آشوب فراگیر مبتنی بر به رسمیت نشناختن نظام‌ها و حرکت‌های مقاومتی و سلطه‌گرانه دیده می‌شود. هر بحرانی که پیش می‌آید آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و انگلیس سعی می‌کنند، با اقدام پیش دستانه خود را نظم دهنده روابط بین‌الملل نشان دهند و گاه این اقدام با سرعتی بالا و بدون توجه به حقوق و قواعد عرفی بین‌الملل، شکل تهاجمی به خود می‌گیرد به نحوی که در میان کشورهای عضو شورای امنیت نیز رقابتی حذفی و قمارگونه شکل می‌گیرد. حق وتو و داشتن سلاح اتمی توسط پنج کشور شورای امنیت آنها را با وجود داشتن بحران‌های ملی فراوان، تبدیل به کشورهای هجومی ساخته است که برای فرار از مشکلات داخلی و منطقه‌ای و ایجاد مشروعیت‌های روایی ناشی از بهم زدن قواعد بازی حاضرند به راحتی جنگ‌هایی خارج از خانه را تجربه کنند. در موارد سومالی، افغانستان، عراق، لیبی این اتفاق افتاد و اکنون در موضوع سوریه پیش دستی‌ها و تندروی‌ها به قصد تثبیت جایگاه نظامی و سیاسی در جریان است. اما چه اتفاقی افتاده و می‌افتد که وضعیت آشوب در نظام چند قطبی روابط بین‌الملل به سمت جنگ حرکت نکند؟

1- موازنه قوا

برای اینکه کشورهای قدرتمند نتوانند به راحتی با بهانه‌هایی مثل حقوق بشر، سلاح‌های کشتار جمعی، نقض امنیت بین‌الملل، تروریسم، نسل کشی و ... به بازیگران ضعیف حمله کنند نیاز به نوعی موازنه و چینش مشخص در ساختار بین‌الملل وجود دارد. هر چه جنگ‌های پیش دستانه آمریکا و متحدانش ادامه یابد ساختار به سمت تک قطبی شدن و افزایش حملات پیش خواهد رفت. در شرایط فعلی روسیه و چین با الگوهای شرقی آسیایی در برابر آمریکا، انگلیس و فرانسه ایستاده‌اند. البته همیشه چین با مشوق‌های اقتصادی و روسیه با مشوق‌های امنیتی در لحظات آخر، مهره‌های خود را می‌فروشند که این مورد با توجه به ضعف اقتصادی انگلیس و فرانسه به خاطر در کمین بودنشان جهت سواری مجانی از آمریکا تقویت می‌گردد.

2 - افکار عمومی ملی

شهروندان ملی چندان از جنگ استقبال نمی‌کنند چرا که باید از نیازهای ضروری و بنیادین خود در کوتاه مدت بزنند تا دولتشان وارد رقابت هزینه زای بین‌المللی گردد، شاید در آینده در صورت پیروزی بهره‌ای از فتح سرزمین‌های دور از خانه به دست آورند. همه شهروندان این کشور می‌دانند، جنگ به نفع سرمایه‌داران یعنی صاحبان کارخانه‌های تسلیحاتی و شرکت‌های نفت و گاز است و آنچه برای کشورشان به همراه خواهد آورد تهدیدات بسیار و هزینه‌هایی است که بر دوش طبقات متوسط خواهد افتاد. برای همین است که مجالس قانون‌گذاری کشورهای جنگ طلب اغلب مخالف این اقدام است.

3- افکار عمومی سازمان یافته بین‌المللی

آرمان گرایانی مثل کانت بر این باور بودند که جنگ را تنها با از میان بردن ساختار آنارشیک بین‌الملل می‌توان حذف کرد. ساختار آنارشیک بین‌الملل با داشتن قواعد الزام‌‌آور یعنی حقوق بین‌الملل تضمین شده دارای نظم و امنیت می‌گردد. تبلور چنین تکنیک درخشانی منجر به تولد جامعه و سازمان ملل شد که در آن ملت‌های دنیا بتوانند قواعد منصفانه و عقلانی را به عرف و آداب الزام‌آور بین‌المللی تبدیل نمایند تا قدرت نظامی و اقتصادی سرنوشت بشر را تعیین نکند. سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن در اغلب بحران‌های محیط‌زیستی، دفاع از حقوق بشر و به خصوص حفظ نظم و امنیت بین‌الملل بسیار فعال و موثر عمل کرده است و یکی از اصلی‌ترین تکنیک‌های رام کردن سرشت وحشی بشر به حساب می‌آید.

4- افکار عمومی شهروندان جهانی

در چند دهه قبل صاحبان قدرت و سرمایه به محض اتحاد و ائتلاف به راحتی، توده‌های ذره‌ای شده را به لشکری انبوه و فرمانبر بدل می‌کردند و چون نمایشی جذاب بشریت در سراسر کره زمین را به جان یکدیگر می‌انداختند. اکنون انسان‌های سیاه پوست، مسلمانان، زنان، طرفداران محیط‌زیست، صلح‌گرایان و همه شهروندانی که تا کنون در حاشیه بوده اند در مقیاس جهانی کنشگرانی فعال و اثربخش شده‌اند که بدون در نظر گرفتن رای آنها هیچ اقدامی مشروعیت ندارد. شهروندان توانمند و فعالی که به کمک شبکه‌های اجتماعی و بازیگری خلاقانه‌شان در محیط مجازی عرصه را بر اقدامات غیرقانونی کشورها و کنشگران یک جانبه‌گرا تنگ کرده‌اند. افکار عمومی شهروندان جهانی در حال متحد شدن، قدرتمند شدن و داشتن هویت‌های افشاگرانه حرکت می‌کند که قابل نادیده گرفتن نیست.