http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=174175

 اوباما بسیار تلاش کرد در اجلاس سالانه سازمان ملل ملاقاتی با رئیس‌جمهور ایران داشته باشد به نظر می‌رسد حتی فشارهای وارد شده جهت جنگ با سوریه نیز در راستای وادار کردن ایران به نشستن بر سر میز مذاکره بوده است. آمریکا قبل از مشروطه تا سال 1330 همیشه به عنوان قدرتی بی طرف و کشوری ثالث به شمار می‌آمد که ایران قصد داشت با چرخش به سمت آن از دست سلطه گری روس و انگلیس خلاص شود. البته فرانسه و آلمان نیز مدتی چنین بودند که هزینه‌های بالایی برای ایران رقم زدند.

آمریکا در خارج کردن ارتش شوروی از ایران چهره بیطرف و بی‌غرضی برای ایرانیان شکل داد که همه وجهه خود را در کودتا علیه مصدق از دست داد. از سال 32 به بعد آمریکا خیلی زود به دنبال چیدن میوه پیروزی بود و بر این اساس چندان به افکار عمومی و اجتماع شهروندان ایرانی وفادار نبود بلکه برایش حمایت و داشتن موقعیت استراتژیک جغرافیایی و سیاسی ایران حرف اول را می‌زد آمریکا خیلی سریع همه صفات منفی روس و انگلیس را در افکار عمومی به دست آورد به نحوی که بقای خود را به رژیم پهلوی گره زد.

اکنون بعد از 35 سال گفت‌وگو و مذاکره در بالاترین حد رسمی خود میان دو کشور در حال شکل‌گیری است؛ اوباما در بسیاری از پروژه‌های ناتمام خود به خصوص در جهان اسلام و خاورمیانه نیاز به همکاری و بازی دادن ایران دارد. ایران مرکز خاورمیانه است و به عنوان قدرتی غیرقابل کنار زدن به شمار می‌آید. آمریکا برای حل بحران‌های اقتصاد داخلی و بین‌المللی، تضمین امنیت انرژی و بین‌المللی منطقه و از همه مهم‌تر مهار کردن روسیه و چین به ایران نیاز دارد.

تنها کشوری که توانایی مهار تروریسم در منطقه را دارد و می‌تواند الگویی از اسلام‌گرایی معتدل و بومی‌را عرضه کند ایران است، بر این اساس اوباما که با شعار مذاکره با ایران و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مناقشات بین‌المللی روی کار آمده است اکنون به شدت به ایران نیاز دارد و در این راستا هر اقدامی انجام می‌دهد تا فرصت تاریخی را خلق کند. از سوی دیگر ایران نیز آنقدر به خاطر حذف شدن از سطوح اول اقتصادی و سیاسی روابط بین‌الملل هزینه داده است که نتیجه آن تحمل فشارزیاد برای شهروندان بوده است. چین و روسیه با برگ ایران همیشه بازی کرده‌اند و در آخرین لحظات ایران را با تضمین‌های امنیتی و اقتصادی فروخته‌اند. در این میان حتی ترکیه، هند و پاکستان نیز از این تصلب سوءاستفاده کرده‌اند کار به آنجا رسیده است که ریز کشورهای تازه شکل گرفته بی‌هویت عربی نیز پا از گلیم خویش درازتر کرده و ادعاهای سرزمینی را مطرح ساخته‌اند.

آمریکا در دوران سی و پنج ساله گذشته همیشه از بنیادگرایی و سطوح مختلف اندیشه‌گانی که قصد ضربه به جمهوری اسلامی را داشته اند حمایت کرده است. جلوی راه‌های مبادلاتی، سرمایه‌گذاری‌ها و هر اقدام مثبتی که شکوفایی اقتصادی و سیاسی ایران را داشته گرفته است این گونه تحریم‌ها و در انزوا قرار دادن ایران بازی باخت باختی را شکل داده است که اکنون قصد بر آن است، مورد تجدید نظر قرار گیرد.

براساس اتفاقات روی داده بخشی از جامعه ایران بدبین است و با توجه به بحران‌های زیادی که محیط بین‌الملل در مقاطع مختلف برای‌شان ایجاد کرده به راحتی نمی‌توان آنها را فریب داد. آمریکا نیاز دارد با بررسی مجدد روابط تاریخی خود با ایران، سیاست‌هایی را دنبال کند که یادآور دوران مشروطه یا ابتدای جنگ سرد را داشته باشد نه اینکه یادآور سال‌های 32 تا 57 باشد.بار دیگر آمریکا در حال نزدیک شدن به ایران است و تماس‌ها جهت مذاکرات تنش زدایی آغاز شده، اما پرسش این است که آمریکا می‌تواند به عنوان قدرت سومی جهت توازن قوا، ایران را مورد خطاب قرار دهد یا در راستای امپراطوری جهانی، ایران را با دید ابزاری پله‌ای قرار می‌دهد؟