http://www.matboeh.ir/node/1105

وحدت حوزه و دانشگاه، یکى از اهداف معرفت شناسانه انقلاب اسلامى است. بدون شک تداوم انقلاب و بنیان‏گذارى تمدن نوین اسلامى و رشد و توسعه فراگیر آن، جز در پرتو وحدت و پیوند گسست ناپذیر این دو نهاد کارآمد امکان‏پذیر نیست. آنچه در این روند، بایسته و اجتناب ناپذیر است، در درجه اول شناخت ماهیت این دو پایگاه ، توانمندى‏ها و کاستى‏هاى هر یک و سپس داشتن الگویى مناسب جهت پیوند و وحدت آن دو است. در رابطه با ماهیت حوزه و دانشگاه، تردیدى نیست که وجه مشترکشان این است که هر دو نهادهایى علمى و پرورش دهنده شخصیت‏هاى علمى و فکرى هستند. در عین حال هر یک خاستگاهى ویژه و ساختار و روش خاص خود و تاریخچه و کارنامه‏اى جداگانه دارند. بحث وحدت حوزه و دانشگاه از حدود 35 سال پیش از زمان شهادت شهید مفتح پایه گذار وحدت حوزه و دانشگاه در محافل وجود دارد. هنگامی که در ابتدا مطرح شد، شاید تعبیر پیوند حوزه و دانشگاه برای مقصود مورد نظر بهتر بود، زیرا در مفهوم وحدت این نکته نهفته که فقط یک امر موجود باشد، در حالی که منظور گویندگان این نبود، بلکه بحث بر سر این بود که هم نهاد حوزه باقی باشد و هم نهاد دانشگاه؛ اما چنین فاصله و جدایی بین آنها نباشد. در حال حاضر با گذشت چندین سال از وحدت حوزه و دانشگاه جز نامی از آن باقی نمانده است و هنوز اقدام سازنده و قابل توجه ای نه از سوی هیچ کدام از این نهادها و نه از سوی نهادهای کلان کشوری مثل وزارت علوم یا وزارت آموزش و پرورش و نه از سوی موسساتی که اساسأ با هدف این وحدت پدید آمده اند صورت نگرفته است. تأسیس نهادهایی آموزشی که شخصاً وظیفه این پیوند را برعهده داشته باشند، یعنی آموزش معارف مربوط به هر دو حوزه معرفتی را با توجه به ربط و نسبت بین آنها و سایر مؤلفه‌های لازم برای چنین پیوندی را در دستور کار خویش قرار دهند نیز از موارد وحدت حوزه و دانشگاه محسوب می شد. هر چند این مؤسسه‌ها را دیگر نه نمی‌توان حوزه به معنی سنتی آن دانست و نه دانشگاه به معنی کلاسیک آن؛ و البته از جهتی هر دوی اینها هستند؛ که دانشگاه امام صادق (ع) و دانشگاه باقرالعلوم در قم با چنین رویکردی ایجاد شده اند. اما در این مقاله به دنبال آسیب شناسی این موضوع هستیم و اینکه چرا جز تاسیس چند دانشگاه شبه حوزوی و تغییر چند سرفصل در دانشگاهها آن هم تنها در رشته های علوم انسانی اقدام قابل توجه ای در این زمینه انجام نشده است و دلایل این امر چیست؟

1)    اولین علت به وجود نیامدن این وحدت یا به نوعی پیوند بین این دو نهاد ، مقاومت حوزه در برابر ورود دروس دانشگاهی به درون خود می باشد. از آنجایی که حوزه خود را به صورت مستقل تعریف کرده است و دارای سابقه قدیمی تری نسبت به دانشگاه است بنابراین در برابر سیستم دانشگاهی مقاومت کرده است و جز تغییر سیستم حوزه به سیستم واحدی و همچنین اعطای مدرک معادل دانشگاهی به فارغ التحصیلان حوزوی در برابر دیگر نمودهای دانشگاه واکنش نشان داده است و مانع ورود دروس کاربردی علوم انسانی از جمله مدیریت و اقتصاد و روانشناسی و فلسفه به  داخل حوزه شده است. مهم ترین وجه راه نیافته به حوزه استفاده از روش های علمی در معارف اسلامی است. روش حوزه به شدت قیاسی، هنجاری است.

2)    نشان ندادن رغبت از سوی دانشگاه و در پیش گرفتن روش خاص آکادمیک خود از دیگر مشکلاتی بود که این وحدت و پیوند را تا به این حد عقب انداخت. دانشگاه نیز براساس خاستگاه اولیه اش با اقتباس علوم خود از دانش های غربی و بدون توجه به علوم بومی و اسلامی مانعی در راه این وحدت شناخته شد. هر چند بومی سازی که چند سالی است آن هم تنها در حوزه علوم انسانی مطرح شده است در راستای همین هدف پیش بینی شده است اما آنچه مشخص است روشی کارا در این زمینه نداریم و بومی سازی نیز جز در چند مورد محدود، به برگزاری همایش ها و کنگره هایی در این زمینه بسنده کرده است.

3)    جدایی قدرت و دانش و کمک نگرفتن نهادهای قدرت از جریان های دانشگاهی و حوزوی نیز می تواند یکی از علل عدم پیوند حوزه و دانشگاه باشد. عمل و کنش سیاسی قدرت مداران از دانش دور شده است و ارتباط نداشتن با بدنه دانش و چگونگی تولید علم به گونه ای که بتواند در ساختار قدرت به کار آید و مشکلی را حل نماید مشکلی است که در هر دو نهاد حوزه و دانشگاه موجود است و کارآمدی و کارآیی این دو حوزه را به شدت کاهش داده است.

4)    نداشتن پشتوانه تئوریک برای این آرمان و عدم وجود فضای انتقادی نیز در آسیب شناسی این مسئله تاثیر گذار است. به گونه ای که با تاکید مقام معظم رهبری در خصوص برگزاری کرسی های آزاداندیشی و فضای انتقادی و آزاد در دانشگاهها هنوز اقدام عملی درخوری صورت نگرفته است و عدم وجود فضای انتقادی و تقابل نداشتن حوزه و دانشگاه در مقابل هم به طوری که باعث رشد و تقویت یکدیگر شوند در پیوند نداشتن این دو حوزه تاثیرگذار است. آنچه مشخص است این آرمان اولیه در این روزها به شعاری تبدیل شده است که در روزهایی از سال با توجه به مناسبت خاص آن بزرگ نمایی می شود و به دلیل عدم وجود کار کارشناسی و دقیق در این زمینه نتوانسته است به هدف اصلی خود دست یابد.

با این وجود آنچه مشخص است وحدت حوزه و دانشگاه با توجه به اینکه دو نهاد تاثیرگذار در زمینه انسان شناسی هستند و وجود دو نهاد مستقل با دو رویکرد می تواند تاثیر منفی ای در سیاستگذاری های کلان کشور باقی بگذارد بنابراین بهتر است به این موضوع هر چه بیشتر رسیدگی شود تا این معضل از حالت کلیشه ای آن خارج شده و در جامعه به شکل مبنادار و عملی پیگیری گردد.