http://www.asrekimyagari.com/asrkimiagari/News.aspx?NID=2433

داشتن منابع نفتی برای رسیدن شهروندان به رفاه نسبی و ایجاد زیرساخت‌های توسعه برای نسل‌های آینده به تنهایی کافی نیست. منابع نفت باید با سرمایه، تکنولوژی و نیروی انسانی کارآمد همراه باشد تا بتواند برای توسعه کشور به کار آید. ایرانیان در تاریخ معاصر همیشه بین دو جهت گیری برای سیاست گذاری نفت در نوسان بوده اند. از یکسو دوست داشته‌اند که نفت برای خودشان بماند و استقلال کشورشان به خطر نیفتد. “نفت برای ایرانیان" و قطع دستان کشورهای سلطه گر از نفت ایران، آرزوی ایرانیان برای رسیدن به استقلال بوده است. روسیه، انگلیس و آمریکا و بسیاری از کشورها با قراردادهای نفتی که با ایران منعقد می‌کردند اغلب در سیاست داخله و همه امور و تعیین خط مشی در کشور دخالت می‌کردند. انگلیس با دانش فنی و سرمایه بالا همیشه سعی می‌کرد ایرانیان را تحقیر کند که شما توانایی اداره این منبع را ندارید. شوروی نیز با اهرم احزاب چپ گرا سعی داشت در بازار عقب ماندگی انسانی و تکنولوژیک، مشتری‌ای باشد که تنها اهداف اقتصادی ندارد. دولت دکتر محمد مصدق اولین ضربه را به وابستگی و دخالت خارجی‌ها زد و هر چند کودتا و تفرقه داخلی عامل سرنگونی جنبش ملی گرایی شد اما بعدها در انقلاب اسلامی سال 1357 همه آرمان‌های سال 1332 زنده شد. بنابراین یکی از جهت گیری‌های ایران استقلال و ماندن نفت برای خودشان بود. از سوی دیگر گرایشی بود مبتنی بر اینکه در ابتدا چاره‌ای جز امتیاز دادن و جذب الزامات بهره‌برداری از منابع نفتی نداریم. وقتی علم لازم جهت راه‌اندازی صنعت نفت را نداریم و قدرت لازم جهت تضمین قراردادها را نیز دارا نیستیم، باید قمار کرد و بر روی کشوری قدرتمند حساب کرد. تنها می‌توان به آن کشوری که صلاح بیشتر ایران را رعایت می‌کند نزدیک شد. بر این اساس حکومت پهلوی سعی کرد با دادن امتیاز و جذب سرمایه خارجی صنعت نفت را به جلو ببرد. جهت گیری حرکت به سمت کشورهای قدرتمند همیشه در ذهنیت ایرانیان ماند که البته تبعات منفی همانند وابستگی زیاد کشور به نفت و کشورهای خارجی را به دنبال داشت. بنابراین در ذهنیت ایرانی همیشه دغدغه دیپلماسی نفت بر دو سویه‌ای از بیم و امید جهت استقلال یا وابستگی وجود داشت. اگر وابسته بود و امتیاز داد منابع نفتی برای توسعه کشور به کار گرفته می‌شوند اما اگر مستقل بود درست است که منابع برای مردم می‌ماند اما از سوی دیگر تحولی در صنعت نفت و به تبع آن، در وضعیت معیشتی و رفاه شهروندان روی نمی‌دهد. این بیم و امید تاریخچه دیپلماسی نفتی ایران را شکل داده است. چگونه می‌توان از مزیت‌های کشورهای قدرتمند خارجی در صنعت نفت بهره گرفت اما کشوری وابسته و مقلد نبود؟

دوگانگی استقلال و وابستگی در عصر اطلاعات

در قرن بیست و یکم اوضاع کمی پیچیده تر شده است چرا که فرایند جهانی شدن، پیدایش تکنولوژی‌های اطلاعاتی و از همه مهم تر افزایش توقعات شهروندان به خاطر افزایش کارآمدی و توانمندی باعث شده است که توسعه‌های درون زا که محیط بین‌الملل را کنار می‌نهند، به حاشیه بروند. اکنون در عصر اطلاعات هیچ کشوری بدون توجه به محیط بین‌الملل نمی‌تواند به سیاست گذاری کارآمدی دست پیدا کند.

زمانی که 80‌درصد درآمد کشورها از طریق مراودات بین‌الملل به دست می‌آید و بدون خرید دانش و تکنولوژی بین‌الملل، کشوری عقب مانده محسوب می‌گردیم تئوری‌های نقد وابستگی و توسعه درون زا مورد چالش جدی قرار می‌گیرند. دو گانه بیم و امید، استقلال و وابستگی، و توسعه و عقب ماندگی، اکنون با وارد شدن متغیرهای جدید عصر اطلاعات تبدیل به معادله‌ای بسیار پیچیده و مجهول برای ایرانیان شده است. برای پیروز شدن در این فضا علاوه بر آموختن و عمل کردن به فنون مذاکره و آداب تشریفات، نیاز به اصلاح و تغییر فهم از کشور و محیط بین‌الملل است. برخی از شعارها و اهداف در سیاست گذاری به هم ریخته‌اند و در دیپلماسی نفتی نمی‌توان به آنها تکیه کرد.

کشورهای خودخواه

هیچ کشوری ذاتا خوب یا بد نیست. همه کشورها به دنبال منافع ملی خود هستند و در این راستا دست به هر اقدامی که توانایی آن را داشته باشند می‌زنند. قدرت هنوز در توانایی نظامی و اقتصادی و بعد از آن در اتحادها و ائتلاف‌ها تولید و توزیع می‌شود. همه کشورها خودخواه هستند و نمی‌توان انتظار داشت که به خاطر حقوق بشر، مذهب، اخلاق انسانی و عرف بین‌الملل، قدرت به حاشیه کشانده شود. در مذاکرات نفتی و به خصوص معاملات نمی‌توان به گونه‌ای عمل کرد که بر گزاره‌های شفاهی کشورها، حساب باز کرد. کشورها به شدت خودخواه شده‌اند چرا که اغلب آنها بر لبه ورشکستگی دور می‌زنند بنابراین هر اقدامی جهت رسیدن به ثبات سیاسی و اقتصادی انجام می‌دهند. محورهای یگانه و هویت سازی که به بشریت به صورتی تاریخی و کلان جهت دهی هنجاری می‌کردند در عصر اطلاعات مورد انتقاد و چالش قرار گرفته اند. با این اوضاع آنچه برای معامله و مذاکره باقی مانده است روایتی حیثیتی و معنا دار نیست بلکه روایتی ساده و خودخواهانه است که تنها منافع را مدنظر قرار می‌دهد. با این گزاره باید توقعات هنجاری را در دیپلماسی نفتی کنار نهاد. دولت جدید با هنرمندی دکتر محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه، بخشی از شیوه‌های عادی سازی و قرار گرفتن در فضای بین‌الملل را آماده کرد. اکنون وزارت نفت باید وارد عمل شده و با تلاش جدی برای گرفتن ریاست اوپک بعد از ریاست اوپک گازی تدابیری بیندیشد که منافع نفتی کشور حفظ شده و وابستگی داخلی و خارجی کشور به نفت کاهش یابد.

فروپاشی ایدئولوژی شرق

کشورهای جنوب یا شرق و یا کشورهای هم راستا با ایران چندان یافت نمی‌شوند. شوروی فروپاشید و چین نیز به سمت اقتصاد بازار آزاد حرکت کرد. در دیپلماسی نفتی نمی‌توان به هیچ تقسیم بندی ایدئولوژی اعتماد کرد چرا که همه کشورها از جمله کشورهای شرقی سیاست گذاری شان بر اساس ایدئولوژی‌های تعهد آور چرخش ندارد. حفظ موازنه قوا باید بر اساس ابعاد جغرافیایی تنظیم شود. امروز کشورهای هند و چین و حتی پاکستان که به لحاظ شرقی یا اسلامی یا همسایه بودن برای ایران اولویت دارند در واقعیت به راحتی منافع ایران را به حاشیه می‌کشانند و اغلب با مهره ایران بازی می‌کنند. هند با آنکه به شدت به انرژی ایران نیاز دارد خط لوله صلح را با گرفتن امتیاز از آمریکا ناتمام کنار می‌نهد. پاکستان با آنکه ایران سرمایه‌گذاری خط لوله صلح را انجام می‌دهد جرات نزدیک شدن به ایران، پس از اخطار آمریکا را ندارد. چین، نفت و گاز ایران را می‌خرد و بهانه می‌آورد که به علت تحریم‌ها نمی‌تواند پول را منتقل کند. عراق کشور همسایه و هم کیش ایران با همه کمک‌هایی که ایران همیشه به دولت و مردمش کرده است حاضر نمی‌شود از نامزدی ریاست اوپک به نفع ایران کنار برود. همه این موارد نشان می‌دهد در دیپلماسی نفتی نمی‌توان چندان بر ایدئولوژی‌های همسان با خود تکیه کرد.

قدرتمند شدن بخش خصوصی در صنعت نفت

دیپلماسی نفتی ایران باید تا حد ممکن بر توانمند ساختن بخش خصوصی و غیردولتی جهت وارد شدن به این عرصه تمرکز کند. محدودیت‌ها و چالش‌های بخش خصوصی جهت مراوده و مذاکره در محیط بین‌الملل کمتر است. هر چه انحصار دولت در بخش نفت ایران بیشتر باشد در تلاطم رویدادهای سیاسی به خصوص به علت مغایرت گفتمانی ایران با گفتمان‌های دارای هژمون که کاملا طبیعی است که نفت تبدیل به پاشنه آشیل دولت شود، آسیب پذیری ایران کاهش می‌یابد. نقدها بر سر حقوق بشر، انرژی هسته‌ای و سایر موضوعات که زیر لایه همه منافع کشورهای مرکز است در نهایت برای عملیاتی شدن به سمت نفت و تحریم‌های مربوط به آن کشیده می‌شود. ایران کشوری نفتی است و همه فرایندهای تولید تا فروش نفت در آن توسط دولت انجام می‌شود. طبیعی است که ضربه پذیری حکومت ایران نیز از همین راه باشد. بنابراین با واگذاری بخش نفت به صورت تدریجی از طریق بورس و سهام به بخش خصوصی و ایجاد شبکه‌های توانمند علمی و اجرایی به راحتی می‌توان کارآمدی و خطرات ناشی از بازی‌های بین‌الملل را به حداقل رساند.

بخش خصوصی هر چه قدرتمند شود، تصدی گری و حجم دولت کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی بخش خصوصی فرایندهای دیپلماسی نفتی را در همه ابعادش انجام می‌دهد.

دولت، ایجاد کننده فرصت‌ها

دولتها از توانایی کافی برخوردار نیستند که همه امور را سامان دهی کنند. در سیاست گذاری بهترین دولت، دولتی تعریف می‌شود که حداقل مداخله را داشته باشد و در واقع بیشتر طراح و قاضی باشد. وزارت نفت باید فرصت‌ها را شناسایی و طراحی کند و شهروندان را که بیشتر در قالب شرکت‌های مهندسی و تجارت در حال فعالیت هستند به سمت نفت هدایت کند. ایجاد موازنه در مذاکرات به نحوی که بتوان با همه کشورها و دولت‌ها بازی کرد و در لحظه حساس اگر خواستند منافع ایران را مدنظر قرار ندهند کنار گذاشته شوند، ضرورتی انکارناپذیر است. وظیفه دولت به خصوص، وزارت نفت طراحی مدلی است که در آن کشورهای منطقه، شرقی و غربی با همه اهداف، توانایی‌ها و فرصت‌ها و چالش هایشان برای ایران مشخص شوند. در پرتو این نقشه وزارت نفت می‌تواند به گونه‌ای فرصت سازی کند که بیشترین رفاه برای شهروندان تدارک دیده شود. سیاست گذاری دیپلماسی نفتی نباید مقطعی، جدا، پراکنده و به خصوص ماهیتی باشد بلکه تا حد ممکن باید به گونه‌ای سیاست گذاری کند که فرصت سازی انجام دهد. فرصت‌هایی که با کمترین نیرو و سرمایه ملی با کمک از بخش خصوصی داخلی و سرمایه و تکنولوژی خارجی بتواند دوگانه استقلال و وابستگی را در تعادل نگه دارد. بنابراین دیپلماسی نفتی باید مورد توجه قرار گیرد چرا که رویکرد کنونی که نفت را به عنوان درآمد دم دستی جهت مخارج روزمره می‌نگرد و از هر راهی برای فروش خام به هر کشور و شرکتی تلاش می‌کند، در آینده برای منافع ملی کشور خطرات بسیاری به همراه دارد؛ همانطور که اگر تیم دیپلماسی کشور و ظرافت‌های حرفه‌ای دکتر ظریف نبود از همین زاویه ضربه‌ای جبران ناپذیر دریافت می‌کردیم. دوگانه استقلال و وابستگی با کاربست بخشی از این موارد می‌تواند تعادل را به فرایندهای دیپلماسی نفتی ایران برگرداند. توجه به بخش خصوصی و فرصت ساز بودن وزارت نفت در دیپلماسی نفتی و همینطور توجه به خودخواهی کشورها و فریب معانی ایدئولوژیک کشورها را نخوردن، باعث می‌شود که کارآمدی در این بخش افزایش یابد.

هر چه انحصار دولت در بخش نفت ایران بیشتر باشد در تلاطم رویدادهای سیاسی به خصوص به علت مغایرت گفتمانی ایران با گفتمان‌های دارای هژمون که کاملا طبیعی است که نفت تبدیل به پاشنه آشیل دولت شود، آسیب پذیری ایران کاهش می یابد