امواج بیداری جهان اسلام

فصلنامه سیاست خارجی سال 26 شماره 4 زمستان 1391

 

روح‌اله اسلامی[1]

عباسعلی رهبر[2]

فاطمه ذوالفقاریان[3]

 

چکیده: بیداری اسلامی پدیده‌ای است که در تاریخ معاصر کشورهای اسلامی به شکل‌های گوناگون و در زمینه‌های تاریخی متفاوت و با نتایج خاص پدیدار شده است. این مقاله با بررسی آرای متفکران، جنبش‌ها و نحله‌ها­ی اسلامی، چهار گفتمان بیداری جهان اسلام را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. پژوهش حاضر تلاش مسلمانان برای غلبه بر استبداد، عقب‌ماندگی، وابستگی و... را در چهار موج بیداری بررسی کرده و علل به‌وجود آمدن امواج بیداری و نتایج آن‌ها را مورد واکاوی قرار می­دهد. این نوشتار خیزش مسلمانان در تاریخ معاصر خود را در چهار موج اصلاح‌طلبانه مشروطه‌خواه، انتقادی، رادیکال و مدنی مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد.

 

واژگان کلیدی: بیداری اسلامی، اصلاح‌طلبی، کشورهای مسلمان، گفتمان، مکتب، دیکتاتوری، لیبرالیسم.

 

بیان مسئله

انسان فضاهای اطراف خویش و روابط خود با محیط طبیعی و انسانی را باتوجه به درجه اهمیت و دغدغه‌دار ‌بودن درک، فهم و تحلیل می­کند. بی­طرفی، روابط عینی منسجم و فرمول‌های محکم و قاعده­دار برای فهم محیط انسانی چندان بر اصول ریاضی‌گونه قطعی استوار نیست. فضاهای درک روابط انسانی همیشه در محیطی بین‌الاذهانی شکل می­گیرند. بدین صورت که چارچوب­هایی توسط ذهن انسان تدارک داده می­شود و این چارچوب­ها با توجه به سابقه ذهنی و تا حدی شهود سوار شده بر واقعیت می‌تواند گوشه­هایی از حقیقت را برجسته و برخی  را به حاشیه براند. آنچه در این نوشتار به دنبال آن می­باشیم، ترسیم بستری از زبان‌شناسی سیاسی و فضایی ­است که جهان اسلام در یک صد ساله اخیر تجربه کرده است. تحولات معاصر جهان اسلام از فروپاشی امپراتوری و ضعف ساختارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تا آمد و رفت سیاستمداران و تلاش مسلمانان برای درک دنیای جدید در قالب بسته­های آشنا با فکر اسلامی محور این فصل قرار می­گیرد.

نمی­توان یک متفکر مثل سیدجمال‌الدین اسدآبادی یا علامه نائینی، سیدقطب، رشیدرضا، علی عبدالرزاق، طه‌حسین یا امام خمینی را محور قرار داد و بستر تحولات را با آن متفکر بررسی کرد. اندیشه جایگاه خود را دارد اما وقتی که بحث به میزان ارتباط با واقعیت، نتایج به‌‌ دست آمده از دیالکتیک واقعیت و ذهن و برآورد آن می­رسد، به نوعی تاریخ تداومی و مدام در حال تکامل می­رسیم که به راحتی تحت فرمول‌های دقیق و علمی جامعه‌شناسی سیاسی و علم سیاست درنمی­آید. فضای قدرت داخلی در قالب قدرت طبقات، قدرت ساختار حاکمه، قدرت عرف و سنت و از سوی دیگر روند مداخله کشورهای منطقه­ای و فرامنطقه‌ای در کشورهای اسلامی باعث می­شود که ما شاهد شکل‌گیری گفتمان­های متفاوت باشیم.

گفتمان به ما چارچوب فکری می­دهد که تنها به اندیشه­هایی بپردازیم که اثرگذار بوده­اند و با مرور زمان توانسته­اند خود را در بستر عملی جوامع اسلامی از هند و پاکستان تا مصر و تونس عملیاتی کنند. گفتمان خود را به صورت معرفت شناسی­ای جلوه می­دهد که می­تواند تحولات سیاسی اجتماعی را مفصل‌بندی کند. مفصل‌بندی گفتمان در مورد تحولات شکل گرفته در جوامع اسلامی امواجی را شکل می­دهد که در دوره معاصر مدام از جای خود بلند شده اند، اوج گرفته­اند و دارای دستاوردهایی شده­اند و دوباره افول کرده­اند و مورد نقد و بازخورد قرار گرفته­اند.

این‌گونه بررسی تحولات معاصر جهان اسلام به لحاظ بیداری اسلامی نوعی استراتژی فکری را برای تحقیق حاضر طلب می­کند. استراتژی نوعی عرصة عملی و جواب سریع و قابل اجراست که در مواقع بحرانی انسان مسلمان ناگزیر از جواب دادن به آن می­شود. تفکیک قوا، مسئله طب و پزشکی، راه­آهن و بوروکراسی، دانشگاه و فضای مجازی، استعمار و جنگ، عقب ماندگی و هزاران پدیده انسانی و طبیعی دورة معاصر وارد بر جهان اسلام می­شود و مسلمانان با آموزه­های فقه و کتاب­های مقدس خود بر آن می­آیند که اصول تربیتی و آموزشی برگرفته از تاریخ و فرهنگ خود را به سان سنتی قدرتمند در رویارویی پدیده­های جدید قرار بدهند. تحقیق حاضر تأکیدش بر زبانی‌بودن تحولات است که به معنای آن است که ساختار گفتمان روشی را شکل می­دهد که می‌تواند نوسانات اندیشه­ای را در دیالکتیک واقعیت و ذهن جمعی شناسایی کند. زبان سازه­ای سنتی، جمعی، تداومی و مدام در حال حرکت است که بستر زمان و مکان و برخورد با واقعیت­ها امکان نقد و نشان دادن محدودیت‌های آن را شکل می­دهد.

قصد بر این است که زمینه، زمانه، اندیشه و جوهر بیداری اسلامی در دوره معاصر به تصویر کشیده شود. برای این منظور از تاریخ و اندیشه کمک می­گیریم. تاریخ سیر تحولات از فروپاشی عثمانی و شکست مشروطه در ایران تا تحولات حکومت‌های دیکتاتوری توسعه‌خواه در کشورهای اسلامی تا برآمدن جریان‌های بنیادگرا و همین‌طور امواج مبارزات مدنی و شهری در کشورهای معاصر اسلامی را در بر می‌گیرد. حیطه زمان، اواخر قرن 19 تا ابتدای قرن بیست‌ویکم و موضوع تحقیق امواج گفتمان بیداری جهان اسلام قرار می­گیرد.

از اندیشمندان و متفکران و نحله‌های دینی و روشنفکری جهان اسلام کمک می­گیریم و اندیشه را به یاری می­طلبیم و به دنبال آن می­باشیم که واقعیات و تاریخ اجتماعی‌ـ‌‌‌سیاسی را به افکار سیاسی ارتباط دهیم و نشان دهیم که مسلمانان در دوره جدید چه سبکی از بیداری را شکل دادند. بیداری به معنای برخاستن از شرایط موجود و امکان نقد "وضعیت کنونی" است، وضعیت کنونی که مسلمانان به صورت چهار موج در تاریخ معاصر در گفتمان­های خود به نقد کشیدند و جایگزین های گفتمانی­ای را برای آن تدارک دیدند.

هیچ‌یک از چهار گفتمان و امواج بیداری اسلامی فارغ از فضای قدرت در بستر آرمان توصیف و تحلیل نمی­شوند (فوکو، 1389: 201). ایرانیان، عرب‌ها، پاکستانی­ها، مالزیایی­ها و بسیاری از کشورهای اسلامی از سنت عشایری قبیله­ای و استبدادی خود خارج شدند و باتوجه به سرعت تحولات مدرنیسم و پسامدرنیسم سعی کردند، هویت خودی و اسلامی را در جواب تحولات معاصر نشان دهند.

 

بستر زمانی و مکانی بیداری اسلام

حیطه مکانی: افغانستان، مصر، عربستان، بحرین، تونس، سوریه، یمن...

حیطه زمانی: 1885.............1915..........1950...............1970.............1990..............2010

در این نوشتار سعی می­شود چهار موج گفتمان جهان اسلام در دنیای معاصر، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

عوامل مؤثر بر بیداری اسلامی: غرب فکری + غرب سیاسی + نفت + ارتش + دیکتاتوری‌ها و نظام­های سیاسی + وابستگی + تحقیر.

 

صورت­های بیداری اسلامی

اندیشمندان

مکاتب فکری

جنبش­ها

حکومت­ها

سازمان­ها

سید جمال الدین اسدآبادی

معتزله­ای­ها

اجتهادگرایان

اخوان‌المسلمین

جمهوری اسلامی

سازمان کنفرانس اسلامی

 

موج اول: گفتمان بیداری اسلامی اصلاح­گرا

تا زمانی که در شرایط وضع موجود امکان مقایسه شکل نگیرد؛ فکر تغییر، اصلاح و بیداری به وجود نمی­آید. مسلمانان در ابتدای قرن بیستم عادت کرده بودند که همه رنج­ها و بلایای طبیعی و انسانی نوعی جبر تاریخ است. متفکران و اندیشمندان آن‌ها تنها رضایت و اخلاقی زیستن در انزوا را ترویج می­کردند. متفکران بزرگ اسلام زمانی که قصد داشتند، بیداری جهان اسلام را در شکل سنتی رقم بزنند چاره­ای جز توصیف وضع موجود به‌ لحاظ توجیهی نداشتند. اگر آثار غزالی، ملاصدرا، ماوردی، علامه مجلسی،... را مطالعه کنیم مشاهده می­کنیم که آن‌ها وضعیت موجود را نتیجه زندگی در دنیا می‌دانند و می­گویند دنیا محل گذر است و هیچ انسانی در دنیا سعادتمند نمی‌شود. حاکمان ظالم و جائر که حق مسلمانان، ائمه و رعیت را پایمال می­کنند به لحاظ این است که آنان نیز چاره­ای ندارند. سعدی می­گوید: روزی چون پای برهنه بودم به خدا شکایت کردم، در مسجد جامع فردی را دیدم که پا نداشت، خدا را شکر کردم و گفتم به وضعیت خود راضی‌ام (سعدی، 1379). متفکران سنتی مسلمان از عین‌القضات تا سهروردی، حلاج، مولوی، عطار و... هیچ­یک در ذهن­شان خطور نمی­کرد که بتوانند اصلاحی در وضعیت موجود شکل دهند. آن‌ها اعتقاد داشتند وضع موجود در همه جهان همین است و زندگی انسان در کره خاکی الزاماتی دارد که بندگان خداوند در طول حیات خود باید رنج‌ها و مصیبت­ها را تحمل کرده و خود را برای سعادت در آخرت آماده سازند (Safi, 2006: 154-160). تقدیرگرایی، انزواگرایی، گرایش به نقد عرفان و اخلاق فردی ویژگی بیداری و نوعی اصلاح فکر سنتی ایران و اسلام به حساب می­آمد.

راه‌ها بسیار ناامن بود و وسایل نقلیه به شتر و اسب و حیوانات بارکش محدود می­شد. راهزنان بی­شمار بودند. راهزنان بزرگ، سردمدار قبایل بزرگ کم کم از ایلات و صحرا به سمت روستاها و شهرها حمله می­کردند و سلسله‌های بزرگ را شکل می­دادند. تمامی سلسله­های اسلامی از بنی‌امیه، بنی‌عباس تا صفویه، عثمانی، گورکانیان، مغولان و سلجوقیان Safi, 2006: 209)) و قاجاریه همه در بستری از تغلب و قبیله‌گرایی شکل گرفته­اند. عصبیت و روابط خونی، نژادی و منطق زور و شمشیر عرصة سیاسی و نظم عمومی را شکل می­داد. دستور مطلقه حاکم که معمولاً رئیس ایل خود به شمار می‌رفت، مشخص می­ساخت که عدالت و قضاوت چیست؟ و هم او توزیع اقتدارآمیز ارزش و قدرت در جامعه را به هر صورت که صلاح می­دانست، به اجرا می­گذاشت. نظام‌های استبدادی مبتنی بر خون، نژاد، منطق قدرت و روابط قبیله­ای مبتنی بر عصبیت به همراه مزایده گذاشتن شهرها و روستاها به شاهزادگان و افراد ظالم و فاسد رعیت را به صورت بندگانی برده درآورده بود که هیچ آرزویی جز سعادت در آخرت نداشتند. دستگاه قضایی و بوروکراتیک وجود نداشت و ارتش و احکام خاص خزانه‌داری و مالیات‌گیری نیز به صورت وحشیانه­ و قبیله­ای در جریان بود. اعدام­ها و کشتن­ها و سوزاندن­ها به همراه پوست کندن، به دارآویختن و دست‌وپا زدن رعیت کاری همه روزه و شایع بود که برای حفظ نظام سیاسی و اقتصادی قبیله در جهان اسلام رایج بود. طبقات بازرگان و تولیدکنندگان در قالب دهقان و پیشه‌ور هیچ‌گونه امنیت شغلی و فضای قانونی مبتنی بر مالکیت را تجربه نمی­کردند.

هر چند که قرآن و سنت و سیره پیامبر و صحابه و ائمه اطهار بهترین دین و عقلانی‌ترین آموزه­های تربیتی و زندگی عمومی را برای مسلمانان به ارمغان آورده بودند، اما مسلمانان در طول تاریخ آنچه شیوه قبیله­ای و نظامی­گری بود، بر میراث اسلام سوار کردند.

سلسله­ها یکی پس از دیگری در مصر، ایران، هند و کشورهای عربی در رفت‌وآمد بود و دعواهای سلطان‌ـ‌‌خلیفه، امیران، رئیسان، نظامیان، روحانیون و فرقه‌های فقهی، کلامی، حکمتی و عرفانی تقسیم‌بندی زیادی در کشورها شکل داده بود. کشورهای اسلامی اغلب دشمن هم بودند و با یکدیگر می­جنگیدند به‌خصوص عثمانی با صفویه و قاجارها و دعواهای محلی میان رعیت مسلمان به صورت تقسیم‌بندی فرقه­ای و مذهبی. دروغ، فساد، ظلم و ریا باعث شده بود که هیچ‌گونه امنیت شغلی اقتصادی وجود نداشته باشد. در ابتدای قرن بیستم گروهی از روشنفکران و خانواده‌های اشراف در ایران، ترکیه، مصر و برخی از کشورهای عربی به سمت اروپا و کشورهای غربی رهسپار شدند و کم کم دانستند که اسلام چه بوده است و چه شده است.

اولین گفتمان بیداری اسلام در ابتدای قرن بیستم شکل گرفت. ابتدا سفرا و وزرا و سلاطین اسلامی به همراه روشنفکران و روحانیون، طبقات بازاری و متوسط شهری در پی آن برآمدند که وضع موجود را به نقد و چالش بکشانند. روشنفکران به اروپا رفتند و یا با کتاب، مجله و عکس و... از وضعیت زندگی مردم در سایر نقاط جهان آشنا شدند. ماشین و وسیله‌های نقلیه جدید را مشاهده کردند. دانشگاه و ارتش و خزانه‌داری جدید را تجربه کردند. ساختار بوروکراسی و تفکیک قوا را یاد گرفتند. کم‌کم روشنفکران و بسیاری از اشراف و تجار به خاطر کنار زدن عقب‌ماندگی و استبداد داخلی به دنبال راه‌حل‌هایی افتادند. روحانیون نیز کم‌کم با افکار غربی و شیوه‌های جدید تفکر و زندگی کردن آشنا شدند و رعیت را به حق و حقوق و تکلیف جدید شهروندی آشنا ساختند. پیوند روحانیون، روشنفکران، طبقات تاجر و متوسط شهری به همراه برخی از اشراف تحصیل‌کرده و غرب‌دیده باعث شد که آن‌ها در برابر شاهان قبیله­ای و دربار فاسد بایستند. به تدریج اولین موج بیداری اسلامی بر محوریت گفتمان مشروطه شکل گرفت.

اصلاح‌گران اولیه در ایران، ترکیه، مصر و برخی از کشورهای عرب به دنبال آن بودند که بگویند غرب تمدنی پیشرفته شده است. آنچه امروز غرب را به صورت نظامی، قانون‌محور، دارای امنیت و توسعه ساخته است وجود قانون و تفسیرهای درست از دین و مشروط کردن حاکمیت می­باشد. گفتمان اصلاح­گر مشروطه در موج اول بیداری جهان اسلام باعث شد که روحانیون، روشنفکران، تجار و طبقه متوسط شهری دنبال اصلاحات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به سبک پیوند میان غرب و اسلام بگردند. از سید جمال‌الدین اسدآبادی تا ملکم‌خان و نائینی، مستشارالدوله از رشید رضا تا علی عبدالرازق همه به دنبال آن بودند که بگویند غرب امروز نظامی عقلانی و پیشرفته است. غرب تمام اصول و گزاره‌های خود را از اسلام گرفته است (کرمانی، 1389: 423). اسلام در ذات خود اصول مترقی و عقلانی دارد اما در طول تاریخ، استبداد و رعیت‌پروری باعث شده میراث پیامبر اکرم (ص) به فراموشی سپرده شود. این گزاره جوهره گفتمان اصلاحی موج اول بیداری در جهان اسلام بود: در کشورهای اسلامی مسلمان وجود دارد و اسلام نیست و در کشورهای غربی اسلام وجود دارد و مسلمان نیست. موج اول و گفتمان اصلاحی در بیداری جهان اسلام قصد داشت به گونه­ای عمل کند که آزادی با برابری قانونی، تفکیک قوا و در کل حکومت مشروطه را در جهان اسلام شکل دهد (فیرحی، 1389: 327-250).

گفتمان موج اول بیداری در جهان اسلام خود را در پیوند میان مدرنیته و اسلام می­دید و می­خواست نشان دهد که راه آهن، ارتش، مجلس، بروکراسی، دانشگاه، قوه قضائیه، دموکراسی... در ذات اسلام وجود دارد و اصول شورا، امر به معروف و نهی از منکر و عقلانیت و حریت و مساوات... همان اصولی است که غربیان از اسلام در آیات و احادیث و زندگی پیامبر و متفکرانی چون ابن‌رشد و ابن‌سینا کشف کردند، ولی ما مسلمانان میراث خود را به فراموشی سپردیم.

 

موج اول بیداری در جهان اسلام (مشروطه خواه)

طبقات

روشنفکران، روحانیون، تجار، طبقه متوسط

متفکران

سیدجمال‌الدین اسدآبادی، علی عبدالرازق، رشید رضا، طالبوف

استراتژی

پیوند مدرنیسم و اسلام (عقلانیت و اسلام)

خواسته‌های عینی

مجلس، دانشگاه، راه‌آهن، بانک، بوروکراسی، ارتش، روزنامه

خواسته‌های ذهنی

آزادی، قانون، دموکراسی شهروندی، تفکیک قوا، قوه قضائیه، شاه مشروطه

فرهنگ اسلامی

امت اسلامی، شورا، حریت، مساوات، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت

برآورد وضعیت موجود

استبداد، خرافات، مریضی، ریا، بلایای طبیعی، ناامنی، ظلم

خواسته و مطالبه

"مشروطه و حکومت قانون"

 

موج اول بیداری جهان اسلام دارای دال­های بسیار روشنی بود. آن‌ها در ابتدا وضعیت موجود جهان اسلام را در قالب استعمار، وابستگی، عقب‌ماندگی و استبداد مورد نقد قرار دادند. سپس به اسلام اولیه بازگشت کردند و اعتقاد داشتند که در خود آموزه‌های قرآن و سیره پیامبر و رفتار صحابه و ائمه اطهار(ع) وجوه عقلانی و آرمانی وجود دارد که در طول تاریخ فراموش شده است. آن‌ها به دنبال پروتستانتیسم اسلامی بودند (کرمانی، 1389: 423) و قصد داشتند قرائت استبدادی قبیله­ای و فردگرای اسلام را که تنها سعادت آخرت را دنبال می­کرد کنار بگذارند و وجوه عقلانی و این جهانی اسلام را زنده کنند. آن‌ها به دنبال آن بودند که مفاهیم عقلانیت، آزادی و دموکراسی را با مفاهیم شورا، عدالت، قسط، مساوات و امر به معروف و نهی از منکر جایگزین کنند. از سوی دیگر گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام اعتقاد داشت که غربی­ها از اسلام آموخته­اند که پیشرفت کنند. توسعه در ذات اسلام وجود دارد. علاوه بر وجوه اندیشه­ای متفکران موج اول بیداری جهان اسلام عمل‌گرا بودند و خود را جلودار تحولات سیاسی و اقتصادی کشورهای اسلامی کردند، به نحوی که از پیشگامان مشروطه و توسعه طلبی در جهان اسلام به شمار آمدند. نتیجه عملی گفتمان اول بیداری اسلام ترسیم نوعی نظام مشروطه و دموکراسی مبتنی بر آموزه‌های اسلام بود. قانون اساسی، تفکیک قوا و دموکراسی با اسلام تلفیق شد و نوعی مشروطه اسلامی شکل گرفت.

 

دال­های گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام

دال‌های خودی

شورا، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت، حریت، مساوات، مشروطه

دال‌های نزدیک

دموکراسی، برابری، آزادی، پارلمان، قانون، توسعه

دال‌های غیر

استبداد، استعمار، وابستگی، عقب ماندگی، خرافات

نتیجه

نتیجه اولیه: مشروطه               نتیجه ثانویه: دیکتاتوری توسعه گرا

 

نتیجه گفتمان موج اول بیداری در جهان اسلام روی آوردن بسیار سطحی و در عین‌ حال ساده با جواب­های مشخص در گفتمان اسلامی مشروطه‌خواهی بود که در ایران، ترکیه و مصر شکل گرفت. به علت تناقض برخی از دال­ها در اندیشه غربی و اسلامی از یک‌سو، هجوم کشورهای غربی و یارگیری استبداد داخلی وابسته به خارج از طبقات اشرافی و سنت‌گرا، گفتمان مشروطه به‌ صورتی که در موج اول بیداری جهان اسلام دال‌های توسعه، آزادی و اسلام خواهی را می­خواست با شکست روبه‌رو شد.

موج اول بیداری جهان اسلام قصد داشت مدرنیسم و اسلام را آشتی دهد و عقلانیت غربی را از دل آموزه‌های اسلامی بیرون بکشد. به علت همه‌جانبه‌بودن، گزینشی برخورد کردن و از سوی دیگر دخالت کشورهای خارجی و جوهر استبداد کشورهای اسلامی به صورت ساختاری، مشروطه با شکست روبه‌رو شد. در کشورهای ایران، ترکیه، افغانستان، مصر و کشورهای عربی رژیم‌های دیکتاتوری­ روی کار آمد که اغلب به ظاهر ملی‌گرا و مدرن بودند. رژیم‌هایی که از سوی گفتمان غربی مورد حمایت واقع می‌شدند و ارتش، بوروکراسی و به‌خصوص ساختارهای رانتی جلوی ترکیب سنت و مدرنیسم را به صورت خودجوش گرفت. دیکتاتورهای توسعه‌گرا در کشورهای اسلامی اندیشه، نماد و نهادهای سنتی مثل روحانیت، مسجد، مراسم و عرف‌های مذهبی و همین‌طور فرهنگ مذهبی اسلامی را به حاشیه بردند و با وام‌ها و رانت‌های داخلی و خارجی کشورهای اسلامی ناخواسته و به زور وارد دنیای مدرن شدند. در هر حال تجربه اول و گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام با برآمدن ملی‌گرایی و مدرنیسم توسعه‌گرا به‌صورت دیکتاتوری، با شکست و ناکامی مواجه شد و تنها یاد و خاطره ساده و فداکار مشروطه در ذهن‌های مسلمانان به جای ماند.

 

موج دوم: گفتمان بیداری اسلامی (انتقادی)

گفتمان اول بیداری جهان اسلام به صورت مشروطه و اصلاح طلبی در پی آن بود که مدرنیته و اسلام را با یکدیگر تلفیق کند. این استراتژی به دلایل فوق شکست خورد و دیکتاتوری توسعه‌گرا در کشورهای اسلامی روی کار آمد. تا نیمه قرن بیستم روایت‌های ملی‌گرا، سکولار، مادی‌گرا و توسعه‌گرایی سرکوب‌گرایانه مسلط شد. غرب به دو صورت عمده خود را در دو گفتمان راست‌گرا و چپ‌گرا نمایان ساخت. ملی‌گرایی‌های جهان اسلام سنت اسلامی و مذهبی را کنار زدند و با حذف عشایر، اشراف، زمین‌داران و روحانیون راه را برای توسعه سرمایه‌دارانه و وصل‌شدن به جهان غرب هموار ساختند. دیکتاتورهای جهان اسلام تنها وجوه توسعه از قبیل دیوان‌سالاری، ارتش، دانشگاه و بازار سبک جدید را از غرب گرفتند و به جای آزادی و دموکراسی در تفکر لیبرالیستی (بی‌تام، 1383) ملی‌گرایی و پادشاهی یا نظام تک‌حزبی را رواج دادند.

نیمه اول قرن بیستم در جهان غرب نیز دو روایت مارکسیسم و لیبرالیسم به نقد یکدیگر پرداختند. اغلب کشورهای آمریکا، اروپا و جهان غرب سلطه لیبرالیستی و محافظه‌کار را پذیرفتند و روایت مارکسیستی و انتقادی در حاشیه­ای از فضای انتقادی قرار گرفت. سرمایه‌داری به صورت نظام اقتصادی مسلط در آمد و مناسبات بازار و سرمایه آن هم قدرت خشک حمایت شده در دولت‌های غربی روابط بین‌الملل را شکل می‌داد. جنگ جهانی اول و دوم به صورت بحران‌ها و شکاف‌های شدید برای انسانیت کمبود روایت‌های سرمایه‌داری و لیبرالیستی را نشان می­داد. بر فراز لیبرالیسم در داخل کشورهای غربی روابط بین‌الملل شکلی از واقع‌گرایی بسیار خشک را شکل می­داد.

 

روایت مسلط

1980 – 1900

فضای داخلی غرب

سرمایه‌داری راست گرا

فایده‌گرایی، سرمایه‌داری، محافظه‌کاری، لیبرالیسم

فضای خارجی روابط بین‌الملل

واقع گرایی

قدرت، دولت‌، ‌‌نظامی‌گری، آنارشی، موازنه قوا

 

در چنین فضایی به تدریج متفکران و فیلسوفان و جامعه‌شناسان انتقادی در فضای غربی شکل گرفتند که سرمایه‌داری فایده‌گرایی و آنارشی حاکم از فضای قدرت و سرمایه را به نقد کشاندند (آشتیانی، 1388: 22). روایت‌های اگزیستانسیالیستی و تفکر انتقادی یعنی سارتر، هایدگر، آدورنو، مارکوزه، ویتفوگل و... به نقد سرمایه‌داری هجومی پرداختند. آن‌ها اعتقاد داشتند که بشر تبدیل به شی شده است (مارکوزه، 1389: 40) و عقلانیت ابزاری تفکر غربی باعث شده است که بشر اخلاق، ارزش و حقیقت را کنار بزند. در چنین فضایی مکاتب پدیدارشناسی، هرمنوتیک، انتقادی و به خصوص تفکرات انعکاسی شروع به رشد کرد (دالمایز، 1389: 240). ارزش‌ها و اخلاق در مطالعات انسانی مورد تأکید قرار گرفت و چپ‌گرایان بر فرهنگ و قدرت نرم در روابط انسانی تأکید کردند و اعتقاد داشتند تمام گرفتاری بشر از یکی دانستن علوم طبیعی و انسانی است. پوپر، مارکوزه، کوهن، لاکاتوش، هایدگر و هوسرل و... به نقد سرمایه‌داری و منطق صنعت فرهنگی و ابزارگرایی عقلانیت غرب پرداختند (پوپر، 1379: 186).

 

تفکرات انتقادی در گفتمان غربی

متفکران انتقادی

مارکوزه، پوپر، لاکاتوش، هایدگر، هوسرل و...

انتقادی­ها (مکاتب)

پدیدارشناسی، انتقادی، هرمنوتیک و...

انتقادی­ها روابط بین‌الملل

تفکرات انعکاسی و به‌خصوص گرایش های نئو و انتقادی...

 

به‌‌تدریج متفکران جهان اسلام نیز دیکتاتوری توسعه‌گرا مبتنی‌ بر روایت محافظه‌کار و سرمایه‌داری را مورد نقد قرار دادند. مهاجرت از روستاها به شهرها افزایش پیدا کرد و به این علت که جهان اسلام به زور وارد مناسبات قدرت و وجوه مدرنیته شده بود، نارضایتی روز به روز در حال افزایش بود (Nasr, 2001: 69). عشایر نابود شدند، روستاها خالی شد و مهاجرت شدید باعث بی‌اخلاقی و رواج آنومی و حاشیه‌نشینی شد. در چنین فضایی بود که افکار هایدگر، هوسرل، گراش، آلتوسر، مارکس، مارکوزه و... وارد جهان اسلام شد. تفکر چپ به تدریج مورد پذیرش متفکران اسلامی واقع شد و بیداری دوم شکل گرفت (فارسون، مشایخی، 1387: 100).

موج دوم گفتمان بیداری اسلامی نزدیکی میان تفکر چپ و اسلامی برقرار کرد. زوال اخلاقی و پدیده مهاجرت، آنومی حاصل از فردگرایی مفرط و منفی به تدریج تفکر اسلامی و همبستگی حاصل از روابط مذهبی را روزبه‌روز با اهمیت­تر کرد (Nasr, 2001: 80). طبقات پایین و متوسط به پایین شهری به سمت روشنفکران و روحانیون انتقادی کشانده شدند پیوند شدیدی میان افکار اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم و انتقادی با اسلام شکل گرفت. رژیم‌های سیاسی غرب‌‌گرا و ارتش‌محوری یعنی ساختار اطلاعاتی و نظامی وابسته در کشورهای اسلامی مورد نقد شدید قرار گرفت و سوسیالیسم و اسلام هر دو جهانی آزاد و برابر را نوید می­دادند. فرهنگ مبتذل رسانه­ای و وضعیت فرهنگی وابسته به غرب مورد چالش قرار گرفت. تفکرات جلال آل‌احمد و علی شریعتی و بسیاری از مسلمانان چپ‌گرا در این فضا ایجاد گردید (فارسون، مشایخی، 1387: 4800‌ـ‌ 50). فضای آنومی، بی‌اخلاقی، فردگرایی منفی باعث شد غرب‌گرایی مورد نقد و چالش قرار بگیرد و در پرتو نقد سوسیالیست‌ها فضایی که ایجاد گردید گرایش بسیار شدید به اسلام بود. از 1950 به بعد تفکرات اسلامی با رویکردهای چپ‌گرا جای تفکر انتقادی مارکسیستی را گرفت Roj, 2005: 67-70)).

 

فضای موج دوم بیداری جهان اسلام- گفتمان انتقادی

گفتمان مسلط حاکم

سرمایه‌داری، ملی‌گرایی، توسعه، بوروکراسی، ارتش‌محوری، عقلانیت غربی، فایده‌گرایی

فضای انتقادی تا 1950

روایت مارکسیست، پدیدارشناسی، سوسیالیسم، (مارکس‌گرایی)، سوسیالیسم ملی‌گرا

فضای انتقادی تا 1970

روایت‌های اسلام‌گرایی اسلامی، سوسیالیسم اسلامی، پدیدارشناسی اسلامی

متفکران

شریعتی، آل‌احمد، ...

 

نقد غرب و تفکر سرمایه­داری، فایده‌گرایی و روش‌های پوزیتیویستی علمی (دالمایر، 1389: 93) به همراه ناکارآمدی دیکتاتوری‌های توسعه‌گرا باعث شد که جوامع اسلامی موج دوم گفتمان بیداری اسلامی را به صورت انتقادی تجربه کنند. از 1950 تا 1970 کم‌‌کم جوامع اسلامی بیشتر به ادبیات سنتی و متون مذهبی خود بازگشت کردند. انتشار جزوه­ها، کتاب­ها، رسانه­ها و نشریات اسلامی افزایش پیدا کرد و از سوی دیگر آنومی و بحران مشروعیت توسط اسلام پاسخ داده شد.

روحانیون و متفکران اسلامی که رویکرد انتقادی به وضع موجود داشتند مورد احترام واقع شدند. در چنین فضایی تنها ایران توانست مدل حکومت اسلامی مبتنی بر جمهوری اسلامی را دنبال کند. جمهوری اسلامی در ابتدا توسط رویکردی انتقادی به غرب و فضای گفتمانی به صورت ترکیبی از چپ و اسلام شکل گرفت، اما در فضای انقلابی روحانیون و به‌ویژه آیت‌الله مطهری و امام خمینی با نوعی اعتدال و میانه‌روی و رجوع مداوم به آموزه‌های اسلام و قرآن توانستند شکل بی‌‌سابقه و جدید را از حکومت اسلامی در ایران پیاده سازند Eprice, 1992: 113-139)).

موج دوم بیداری در جهان اسلام در دیکتاتوری‌های از نوع ترکیه، مصر و عربستان موفق نبود و آن‌ها به سمت رویکردهای سوسیالیستی، ملی‌گرا و سکولار حرکت کردند و ارتش و حمایت خارجی نگذاشتند که اسلام‌گرایان حکومت تشکیل دهند. در موج دوم بیداری جهان اسلام تنها ایران بود که موفق شد حکومت اسلامی تشکیل دهد و با ایجاد نظام جمهوری اسلامی مبتنی‌بر نظریه ولایت فقیه (فیرحی، 1389: 320-209)، رویکردی جدید از امر سیاست‌گذاری مبتنی بر آموزه‌های اسلام را ایجاد نماید. جمع‌شدن حکمت، فقه، عرفان و کلام اسلامی مبتنی بر الگوی وحدت وجودی بازگشت به قدرت اسلام را شکل داد که تقریباً در طول تاریخ مسلمانان بی‌سابقه بود (Eprice, 1992: 23-40).

موج دوم گفتمان بیداری جهان اسلام در ایران موفق شد و دال‌های جدیدی را به ارمغان آورد. این که اسلام خود دارای حکومت است و به صورت ابزاری و تکنولوژی از غرب استفاده می‌کند اما ماهیت و فرهنگ را بر قرآن و کلام خداوند قرار می­دهد. مسلمانان باید به اصل خود بازگردند و تفکرات چپ و راست، رویکردی ماتریالیستی دارند که در نهایت به پوچی و نسبی‌گری منجر می‌شود.

اسلام دموکراسی و سوسیالیسم را به صورت وجوه انسانی و آزادی‌خواه و برابری‌خواه می­پذیرد اما هر کجا که با آئین اسلام نخواند کنار خواهد زد. اسلام با استعمار و ظلم مخالف است و واقع‌‌گرایی ابرقدرت‌ها و استعمار و امپریالیسم را قبول ندارد. جمهوری اسلامی، وحدت کشورهای اسلامی را سیاست خارجه و رویکرد وحدت وجودی مبتنی بر کاریزمای امام و ولایت را در سیاست داخلی در دستور کار قرار داد.

به این ترتیب، توسعه، برابری و آزادی در خود اسلام و در تئوری ولایت فقیه دنبال گردید. به طبقات محروم رسیدگی شد و امر به معروف و نهی از منکر و تعهد عملی جامعه به‌گونه­ای از بین‌بردن آنومی اخلاقی و فردگرایی سنتی محسوب می‌شد. گفتمان مستقل و مستدل اسلامی در بُعدی قابل عرضه شکل گرفت.

بسیج سازندگی و اقتصادی ایجاد و توده‌های مردم به صورت وحدت‌طلبانه و ایثارگرانه دنبال اقتصاد تولیدی بودند. آرمان‌شهر ابتدایی جمهوری اسلامی ایران شکلی از حکومت آرمانی بود که همه وجوه خوب دموکراسی، لیبرالیسم و سوسیالیسم را در خود داشت و وجوه سلطه‌گر و ابزاری را نقد می­‌کرد. به این ترتیب گفتمان انتقادی موج دوم بیداری جهان اسلام به جز ایران در همه جا کنترل شد، اما در ایران این فضا در شرایطی خاص حکومت جمهوری اسلامی را ایجاد کرد.

 

 

موج سوم: گفتمان بیداری اسلامی رادیکال (بنیادگرایی)

گفتمان موج دوم انتقادی بیداری جهان اسلام در مورد ایران موفق شد جمهوری اسلامی را شکل دهد. جمهوری اسلامی در ایران باعث شد که ایرانیان نظام سیاسی اسلامی و حکومت و قانون‌گذاری که تمام کشورهای اسلامی در سطح ملت به دنبال آن بودند، را تجربه کنند. ایران از کشورهای اسلامی جلو افتاد و تجربه‌ای بسیار موفقیت‌آمیز و گرانبها را به‌ دست آورد. در حالی که از سال 1950 تا 2010 اعراب و جهان اسلام در آرزوی داشتن حکومت‌های اسلامی بودند که از وابستگی خارجی و تحقیر و عقب‌ماندگی و استبداد داخلی بیرون باشد. در سطح بین‌الملل مجموعه فرهنگی و سازه‌های ذهنی سیاسی جهان غرب از شکل دوقطبی‌بودن و چارچوب‌های گفتمان چپ‌ و راست در حال تغییر شکل بود (نای، 1387: 67). جهان خشک، صنعتی، ماشینی و مکانیکی موجود در دو اردوگاه انسانی چپ مارکسیستی و راست لیبرالیستی جهان را به دو جبهه رو در رو کشانده بود. جهان بین شرق‌ـ‌غرب و چپ‌ـ‌‌راست، به لحاظ نظام سیاسی و اقتصادی تقسیم شده بود. ایران به‌گونه‌ای از این جبر تاریخی دوقطبی فرار کرد و جالب آنجا بود که ده سال پیش از فروپاشی نظام دو قطبی امام خمینی (ره) فقیه برجسته و رهبر ایرانیان در نامه­ای به گورباچف پیش‌بینی کرده بود که جهان در حال تغییر شکل است و نظام‌های ماتریالیستی به‌خصوص مارکسیسم را باید در موزه‌های تاریخی جست. ایرانیان عزت پیدا کردند و توانستند هویت، شخصیت و خودباوری بسیار بالایی پیدا کنند و با تسخیر سفارت (لانه جاسوسی) آمریکا و عدم شناسایی رژیم اشغال‌گر قدس خود را از زیر بار وابستگی و تحقیر و خواب‌آلودگی نجات دهند. در چنین شرایطی گفتمان بیداری اسلامی در موج سوم شکل گرفت. بقیه جهان اسلام نتوانسته بودند از فضای انتقادی استفاده کنند و حکومت اسلامی شکل دهند. حکومت اسلامی به وسیله ارتش، نفت، حمایت خارجی و دیکتاتوری‌های ملی‌گرا سرکوب شده بود. در عربستان، افغانستان، ترکیه و مصر مسلمانان حتی امور شخصی و فردی مذهبی خویش را نمی‌توانستند آزادانه انجام دهند. به هرحال در سطح خارجی و داخلی فضای جهانی در حال حرکت به نئولیبرالیسم و عبور از جنگ سرد و رسیدن به جهانی‌شدن بود (نای، 1387 : 43).

 

تحولات بین المللی و اسلامی از 2000- 1990

سطح بین‌الملل

فروپاشی مارکسیسم و جهان دو قطبی، شکل‌گیری جهانی شدن

فلسفه سیاسی

عبور از مارکسیسم و لیبرالیسم، تولد نئولیبرالیسم و جهانی شدن

جهان اسلام

شکست گفتمان دوم بیداری اسلام به شکل انتقادی (به جز در ایران) و      شکل­گیری موج سوم گفتمان رادیکال

بازار آزاد جهانی، بانک جهانی، اقتصاد نئولیبرال، جراحی ساختار اقتصادی، توسعه‌های مبتنی ‌‌بر تجربیات کشورهای اروپای شرقی، وام‌های کلان، کارتل­ها و تراست‌ها... همه حاکی از جوّ جدید خشک و بسیار سرد و ریاضی‌گونه­ای بود که از 1990 تا 2000 در جهان و به‌خصوص در جهان اسلام توسط حکومت‌های توسعه‌گرای اسلامی در حال اجرا بود (نگری و هارت، 1388: 369). مسلمانان ناکام شده بودند و دنیای غرب این بار به صورت یک‌جانبه در قالب نئولیبرالیسم و شکل خشک جهانی‌شدن در حال هجوم بر جهان اسلام بود. تهاجم فرهنگی، نابودی ارزش‌ها و تفکرات اسلامی و به حاشیه‌بردن مذهب باعث شد موج سوم بیداری جهان اسلام به‌ صورت گفتمان رادیکال و بسیار متفاوت ظهور کند. این موج از 1990 تا 2000 و حتی به بعد خود را در حالت جنبش‌ها و حرکت‌های بدون رهبر و بدون کشور تعریف کرد. محوریت این جنبش‌ها به‌خصوص در کشورهایی بود که آمریکا در آن‌ها سفارت‌خانه و حضور گسترده داشت و یا این که کشورهای غربی در قالب توریسم Frisch, 2006: 190)) یا سرمایه‌گذار بسیار در آن‌ها رفت‌وآمد می­کردند. اندیشه‌های سیدقطب، حسن‌‌البناء و به‌خصوص مودودی در این دوره خوانش‌های جدیدی پیدا کرد (علیخانی، 1384: 1-90/ 171-220/229-252). فلسفه سیاسی اسلام به صورت رادیکال و خشونت‌بار در سطح منطقه­ای و جهانی به کار گرفته شد و دقیقاً در همین زمان بود که نزدیکی اسلام و مدرنیسم به صورت چپ و راست تعطیل شد و فضا تبدیل به عمل‌گرایی بسیار رادیکالی شد که هیچ‌گونه سازشی میان غرب و اسلام را قائل نبود.

سطوح انتقادی از چپ‌ها و فضای اصلاح‌طلبان به داخل خود مسلمانان آن هم به شکل رادیکال کشانده شده بود. به جز ایران که در آن سیاست‌گذاری در شکل‌های اصلاح‌طلبی اقتصادی و سیاسی در حال اجرا بود، بقیه جهان اسلام به دام بنیادگرایی افتاد. این که اسلام آخرین راه‌حل است و تمام مشکلات را ریز و درشت می‌تواند حل کند و بشر باید به اسلام روی آورد. قوانین الهی قابل تعطیل نیست و برای همه زمان‌ها و همه بشریت است. باید دوباره به میراث پیامبر بدون هیچ‌گونه تأویل، تفسیر و تحلیلی برگشت. جهان امروز در تاریکی و جاهلیت فرو رفته است و هیچ چاره­ای نیست که جز با جهاد و شهادت و مبارزه در راه خدا دوباره اصول اسلامی و شیوه سلوک سیاسی، اجتماعی و حقوقی پیامبر و قرآن را زنده کرد Desal, 2007: 88)).

هرچه غرب تندتر و رادیکال­تر می­شد و به کشورهای اسلامی هجوم می­آورد، آن‌ها را کنترل می‌کرد و به حکومت‌های فاسد و دیکتاتور وام می‌داد و پنهانی آن‌ها را در حمایت رژیم صهیونیستی جمع می­کرد مسلمانان رادیکال­تر می‌شدند‌ـ‌ به‌خصوص مسلمانانی که در غرب درس خوانده بودند و با تکنولوژی و تمدن غربی آشنا شده بودند نمی‌توانستند گذشته اسلامی خود را فراموش کنند. اغلب جریان‌هایی که منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا را به صورت بمب‌گذاری و عملیات جهادی به خطر انداختند از داخل گروه‌های تحصیل‌کرده مسلمان در کشورهای اروپایی و آمریکایی برخاستند Frisch, 2006: 171)). مسلمانان نتوانستند حکومت تشکیل دهند و روزبه‌روز با هجوم غربی‌ها و دستکاری رژیم صهیونیستی و وام‌های آمریکایی بیشتر تحقیر می‌شدند. هجوم جهانگردان و نابود شدن اسلام و زیر سئوال رفتن ارزش‌های اسلامی حتی در جوامع اسلامی و بیکار نشستن مسئولان سیاسی باعث شده بود که بیداری اسلامی در موج سوم خود شکلی رادیکال را در پایان قرن بیستم به خود بگیرد.

 

گفتمان رادیکال‌ ـ موج سوم بیداری

فاصله‌زمانی‌وبازخوانی متفکران

2000-1990، بازخوانی اندیشه ، سید قطب، مودودی، بنا

نام‌گذاری بر گفتمان بیداری سوم

بنیادگرایی، تروریسم، طالبان، رادیکال اسلامی، تکفیری و...

دال‌ها و نشانه‌ها

تروریسم، شهادت، جهاد اسلامی، نفی آزادی زنان، جنبش، عملیات پارتیزانی، مبارزه با اشغال‌گری خارجی و ...

 

ابتدا غرب در دوران جنگ سرد به گفتمان بیداری موج سوم که هنوز شکل مقدماتی داشت در برابر شوروی و بیرون راندن چپ­ها از افغانستان کمک کرد. مدارس کوچک و بسیار زیاد در پاکستان و افغانستان که به وسیله روحانیت و مولوی‌های تندرو در شکل مکتب خانه و قرائت سطحی و ظاهری از قرآن و حدیث اداره می­شد، جمعیت بزرگ طالبان را شکل داد که در حلقه مکتب دیوبندی Jan, 2010: 243)) سرانجام به گروه مهم و تأثیرگذار القاعده بدل شدند. حمایت مالی و اطلاعاتی آمریکا و جهان غرب از طالبان و القاعده باعث شد که افغانستان را تندروهای متعصب مذهبی بگیرند و با جهان اسلام و ایران و تمام غرب سرستیز پیدا کنند. دوران تاریک و سیاه حکومت طالبان بر افغانستان دوران جهل و خرافات و عقب‌ماندگی و ظلم بر افغان‌ها بود. حمله به برج‌های دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا که بزرگ‌ترین عملیات تروریستی در ابتدای قرن بیست‌ویکم بود Arshad Khan, 2003: 50-55)) موجب شد غرب از این فضا استفاده کرده و تمام اسلام را به صورت تروریستی، جهادی و رادیکال و بنیادگرا نشان دهد که نمی‌شود با آن وارد مذاکره شد. از سوی دیگر غرب جهان اسلام و تفکر اسلام سیاسی بنیادگرا را جایگزین مارکسیسم ساخت و به این ترتیب زمینه‌های نفوذ، حمله و اشغال خاک مسلمانان در افغانستان و عراق فراهم شد. یکی از مخرب‌ترین، ناآگاه‌ترین و تجربه‌های شکست بیداری اسلامی در موج سوم بیداری به وجود آمد. غرب نیز از این نوع حرکت حمایت کرد و  با پوشش رسانه­ای، مالی و اطلاعاتی در شکل‌گیری و برجسته‌سازی آن بسیار کوشید. القاعده، طالبان و گروه‌های تروریستی که طرفدار جنگ و خشونت و به آشوب‌ کشاندن جهان در شکل شبکه‌های مخفی فراملی هستند منطق گفتگو، محافظه‌کاری و عقلانیت را در دنیا به هم ریختند و طبیعی بود که جهان اسلام به علت داشتن منابع خام طبیعی از یک‌سو و داشتن سطح پایین روابط قدرت در سطح جهان نتواند در دنیای آشوب‌زده از منافع خود حمایت کند. تروریسم شکل اسلام در رسانه‌های غربی شد و آن‌ها همزمان از این گروه‌های بنیادگرا استفاده رسانه‌ای و تبلیغاتی کردند و منطق اسلام را غیرعقلانی و تندرو نشان دادند. به این ترتیب موج سوم بیداری جهان اسلام در شکل پارتیزانی و چریکی و جنبش‌های افراطی جهانی در استراتژی حمله به سفارت‌خانه­ها و گردشگران در مصر، پاکستان، افغانستان، ترکیه، عراق و... آغاز به کار کرد. در افغانستان تشکیل حکومت داد و به‌تدریج با ابراز خصومت با ایران شیعی و غرب و هرگونه مظاهر تجدد و پیشرفت و پافشاری بر میراث ظاهری اسلام و عملیات تروریستی زمینه اشغال جهان اسلام را فراهم کرد و تجربه‌ای بسیار تلخ و شکست‌خورده را ایجاد نمود.

 

موج چهارم: گفتمان بیداری اسلامی (مدنی)

از موج سوم بیداری جهان اسلام، تجربه خشونت‌باری به وجود آمد. جنبش‌های افراط‌گرا و بنیادگرا ناخواسته در جهت اهداف غرب حرکت کردند. بنیادگرایی، تروریسم، جهاد و خشونت گروه‌ها و جنبش‌های رادیکال اسلامی ویژگی موج سوم بیداری بود که در عصر جهانی‌شدن اواخر قرن بیستم شکل گرفت و تجربه‌ای ناموفق از بیداری در جهان اسلام به‌شمار می‌رفت. موج چهارم بیداری در جهان اسلام فضای گفتمانی خود را از سال 2000 شروع و به نقطه اوج در سال‌های 2010 و 2011 رساند. جهان نیز در آغاز قرن از بُعد اقتصادی همبستگی انسان‌ها به بعد شبکه‌ای‌شدن و نزدیک‌شدن فرهنگ‌ها گام گذاشت. قرن بیست‌ویکم آغازگر عصر اطلاعات بود (معتمدنژاد، 1389 : 95). دولت‌های ملی نفوذ، انحصار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را از دست می‌دهند و با شکل‌گیری دیپلماسی مجازی، شهروند خبرنگار، دموکراسی الکترونیک مستقیم، (تقوی، 1387) جامعه مدنی جهانی و حقوق بشر جهانی به همراه جنبش‌های جدید مذهبی صلح‌گرا، در سطح جهان بشر در حال قدم گذاشتن به عصر دیگری است (آکسفورد، 1387 : 250-233).

اتفاقی که در سال 2000 تا 2010 به وقوع پیوست و موج چهارم بیداری جهان اسلام در آن شکل گرفت عصر اطلاعات بود. عصر اطلاعات، حاکم شدن دانش و ایده‌ها و فرهنگ را با معنا ساخت و ساخت مجازی واقعیت، صورتی عملی در جهان انسان‌ها به خود گرفت (مهدی‌زاده، 1389: 297-218). فناوری اطلاعات در قالب کامپیوتر، اینترنت، موبایل و ماهواره­ها، دوربین و... توانستند شبکه­ای انسانی از شهروندان جهان را شکل دهند که به راحتی با غلبه بر محدودیت‌های زمان و مکان، نزدیکی بیشتری را به یکدیگر احساس می‌کردند (ریترز، 1389: 447) دولت الکترونیک (یعقوبی، 1385) به‌وجود آمد و با تمرکززدایی از ساختار دولت‌ـ‌ملت‌ها، مدام به سمت دموکراسی الکترونیک و مشارکت مستقیم مردم در امر سیاسی حرکت کردند. اعتراض­ها و نقدها بر حکومت بیشتر شده و تمام افکار و اعمال سیاست‌مداران در شبکه‌های مجازی موبایل و اینترنت در سطح میلیونی جابه‌جا می‌شد. قدرت نرم، عریان، شفاف و مجبور به پاسخ‌گویی در عصر اطلاعات بود. رسانه‌ها قدرت گرفتند و تولید خبر، فیلم و عکس به سطح عموم شهروندان جامعه بازگشت (اسلامی و بیات، 1388: 241-265). در چنین فضایی بود که جنبش‌های جدید و حرکت بیداری جدید در جهان اسلام شکل گرفت.

 

فضای بین‌الملل و مفاهیم گفتمان موج چهارم بیداری اسلامی

2000-2011 عصرشبکه‌ای‌شدن

فضای پسامدرن، عصر اطلاعات، شبکه‌ای شدن، شبیه‌سازی، شهروند الکترونیک، دیپلماسی مجازی، شهروند خبرنگار

گفتمان مدنی جهان اسلام

تکثرگرایی، ‌تساهل، ‌مدارا، جنبش‌های مدنی، حرکت‌های خودجوش اجتماعی (بدون رهبر)، جوانان پیش رو

 

جهان اسلام چهارمین موج بیداری خود را در عصر اطلاعات یا عصر پسامدرن یا جامعه شبکه­ای تجربه کرد. جهان اسلام و به‌خصوص کشورهای عرب مثل مصر، تونس، بحرین، یمن، اردن، عربستان، لیبی، سوریه و... حاکمانی داشتند که اغلب مدل ریاستی را برای خود انتخاب کرده بودند و پس از خود به دنبال جایگزینی پسران خود در امر حکومت بودند. ابعاد دیکتاتوری توسعه‌گرا در کشورهای اسلامی حتی در ترکیه به مسلمانان اجازه حرکت‌های دموکراتیک و به نقد کشیدن قدرت به همراه چرخش نخبگان را نمی­داد. دیکتاتوری‌ها با تضاد روبه‌رو شدند چرا که از یک‌سو توسعه اقتصادی را به همراه کارخانه­، شکل‌های جدید صنعتی و پساصنعتی ایجاد می­کردند، دانشگاه می‌زدند و تحصیلات جوانان را افزایش می­دادند، بدنه­ای از کارمندان و بوروکرات­ها را ایجاد می­کردند و در واقع طبقه متوسط تحصیل‌کرده را شکل می­دادند که از روستاها به شهرها آمده بود، اما آزادی سیاسی و فرهنگی آن‌ها را لغو می­کردند. دیکتاتوری‌ها توسعه­ می­خواستند اما آزادی و شرایط باز سیاسی را به علت از دست دادن قدرت تحمل نمی‌کردند.

از مبارک تا بن‌علی، از آل‌سعود تا قذافی همه حاکمانی مادام‌العمر بودند که به زور و در شرایطی نابرابر مردم را به پای صندوق رأی می­کشاندند و همانند صدام‌حسین از آن‌ها مشروعیت اجباری طلب می­کردند. احزاب را رد صلاحیت می‌کردند و به‌خصوص گروه‌های اسلامی و مدنی را محدود می­کردند و مجلس را از نمایندگان تملق‌گوی خود پر می‌کردند. رسانه‌ها را کاملاً در اختیار داشتند تا شب و روز به چهره و سخنان آن‌ها پرداخته شود. از آذربایجان و سوریه تا لیبی و مصر و تونس و بحرین و یمن و اردن و عربستان فضای بسیار سنتی، قبیله‌ای و فاسد را تجربه می‌کردند. اسرائیل با همه کوچکی، اسلام و اعراب را به تنگ آورده بود و عزت و غرور آن‌ها را در هم شکسته بود. آمریکا تا قلب جهان اسلام حرکت کرده بود. دیکتاتورها و خانواده‌هایشان هر ناکارآمدی که دولت داشت بر سر مردم می­آوردند و طیف عظیم زنان و جوانان تحصیل‌کرده در این کشورها در بیکاری و فقر و ناتوانی از تشکیل خانواده زجر می‌کشیدند (Wheeler, 2009: 319).

عصر اطلاعات و جامعه شبکه­ای در قالب سایت‌ها، وبلاگ‌ها و فضای خبررسانی و ماهواره‌ها و شبکه‌های جدید خبررسانی در قالب توئیتر، فیس‌بوک، کلیپ‌های موبایل و سایت یوتیوپ و... به جهان اسلام کمک کرد که از نزدیک فساد، بیکاری، فقر و شکاف طبقاتی خود را در مقایسه با جهان مشاهده کنند. مسلمانان و اعراب به‌خوبی حاکمان زشت، زورگو، مستبد و بی‌لیاقت خود را در زندگی شخصی و فسادهای خانوادگی و اقتصادی مشاهده می­کردند و نوعی اجبار جهانی و تحقیر منطقه­ای بر آن‌ها فشار می‌آورد که باید وضع موجود را تغییر دهند. گفتمان موج چهارم بیداری جهان اسلام فقط مربوط به مسلمانان نبود، بلکه اغلب در کشورهای مسلمان این بیداری اتفاق افتاد. مردم لیبی در قرن بیست‌ویکم حاکم زشت و به شدت ظالم و جبار خود را دیدند که چه فسادها انجام می­دهد و چه لابی قدرتی در فرانسه و ایتالیا شکل داده است. از زنان چگونه استفاده ابزاری می­کند و چگونه آبروی لیبی را با سخنرانی‌های خنده‌دار و بی‌مایه در سطح بین‌الملل می‌برد. تمام مسلمانان و اعراب منطقه قدرت نفت و دولت رانتی خود را مشاهده می­کردند که باوجود منابع اقتصادی و توان بسیار بالای کشورشان آن‌ها را در فقر و بیکاری و تورم و نابودی غرور و هویت ملی و اسلامی نگه داشته است. آگاهی زنان و جوانان بالا رفته بود و شکاف طبقاتی بسیار زیاد شده بود(Deboral, 2009: 311-315). هجوم آمریکا و جولان رژیم صهیونیستی در کشورهای مسلمان روز به روز فشار برای تغییر وضعیت موجود را بیشتر می­ساخت.

شرایط موج چهارم بیداری در جهان اسلام (گفتمان مدنی)

اقتصادی

فقر، بیکاری، تورم، رشوه‌خواری مدیران اقتصادی، ناکارآمدی

سیاسی

ریاست جمهوری دائمی، حذف احزاب، رد صلاحیت شخصیت­ها در انتخابات مجلس، حکومت فامیلی و قبیله‌ای

اجتماعی

شکاف طبقاتی، ناتوانی از تشکیل خانواده، زیر پا گذاشته شدن غرور مسلمانان و اعراب، تبعیض‌های اجتماعی

بین الملل

جولان آمریکا و اسرائیل در منطقه، وابستگی به غرب

فرهنگی

فرهنگ غرب و دین سنتی بستر‌ساز وضع موجود به حاشیه رفتن و مبارزه با صورت‌های اسلامی سیاسی و اجتماعی

رسانه‌های جدید- امکانات جدید

موبایل، اینترنت، ماهواره، شبکه‌های مجازی، شهروند خبرنگاری فیس‌بوک، توئیتر، یوتیوب،... (تکنولوژی‌های عصر اطلاعات)

طبقات حامل بیداری

جوانان، زنان، احزاب، جنبش‌های اسلامی، نخبگان فرهنگی‌ـاجتماعی

 

در چنین شرایطی بود که گفتمان مدنی موج چهارم بیداری در جهان اسلام آغاز شد. به ناگاه اعراب و کشورهای اسلامی با آن که سال‌ها خاموش، آرام، تقدیرگرا و شکست خورده و تحقیر شده بودند، از جای خود برخاستند و با آمدن به خیابان‌ها و به چالش کشیدن حاکمیت فاسد و دیکتاتوری خواهان برقراری نظام جدیدی شدند که در آن احترام به آزادی، ارزش‌های فرهنگی و برابری آن‌ها به‌ رسمیت شناخته شود، رفاه اقتصادی به همراه کاهش فاصله طبقاتی شکل بگیرد و چرخش قدرت و نظام آزاد انتخاباتی و رسانه‌های مردمی ایجاد شود و ریاست جمهوری و حکومت دائمی به مدل پارلمانی متکثر تبدیل شود (بی‌تام، 1383: 138).

جهان اسلام به جای مسلمانان و جنبش­ها و احزاب جدید اسلامی بیدار شد. جهان اسلام و به‌خصوص کشورهای عربی به صورت شعارهای الله اکبر و خواندن نماز جماعت و به‌خصوص نماز جمعه در قالب شکل‌های مذهبی و سنتی اعتراض خود را به‌ صورت عملی و مدنی نشان می‌دادند. حکومت‌ها با ساختار ارتش و قدرت رانتی خود در پی سرکوب حرکت‌های مدنی در جهان اسلام بر آمدند. سعی بر آن بود تا با اشغال و حمله به لیبی، حمایت از تروریست‌ها در سوریه و سرکوب و کنترل بحرین و یمن و سپردن کار به دست ارتش در مصر و ترکیه منافع غرب به رسمیت شناخته شود و آسیبی به رژیم صهیونیستی نرسد.

هم اکنون، کشورهای مصر و تونس حاکمان دیکتاتور خود را برانداخته‌‌اند و نزاع قدرت در کشورهای عربی مثل بحرین، یمن و اردن در حال انجام است.

موج چهارم بیداری جهان اسلام در کشورهای اسلامی اتفاق افتاد. به‌خصوص بخش عرب‌نشین کشورهای اسلامی با جلوداری جوانان و زنان و گروه‌ها و احزاب متفاوت با کمک تکنولوژی اطلاعات و نمادها و شعارهای مذهبی توانستند شرایطی جدید را نقد و بیداری جدیدی را رقم بزنند که هویت تحقیرشده­شان را کنار بگذارند و به آزادی، تساهل، دموکراسی، حقوق اسلامی و شهروندی خودشان رو ­آورند.

 

گفتمان موج چهارم بیداری مدنی جهان اسلام

نمادها و شعارها

نماز خواندن، مساجد، الله اکبر، شعارهای مذهبی، نماز جمعه، آزادی، برابری، رفاه اقتصادی، کرامت و عزت فردی و اجتماعی

شکل جنبش جدید

استفاده از تکنولوژی اطلاعات، شکل‌های مجازی و پسامدرن، بدون رهبر، تساهل، تکثر، مدنی

مواضع بین‌المللی

ایستادن در برابر رژیم صهیونیستی، مواضع ضدغرب و آمریکا

کنترل‌شده توسط

ارتش و بقایای رژیم‌های دیکتاتوری قبلی، کنار گذاشتن رأس قدرت و بقایای سیاست گذاری قبلی

عوامل شتاب زا

جوانان، زنان، تکنولوژی‌های جدید، احزاب و گروه‌های سیاسی مذهبی

برخورد غرب

حمایت از ارتش و ساختار قبلی در مصر و تونس، حمله به لیبی، فشار بر سوریه، سرکوب پنهانی یمن و بحرین

برخورد ایران

حمایت رسانه­ای، خبری و حمایت رسمی و سیاسی از بیداری موج چهارم تلاش برای قدرت‌گیری و برجسته‌سازی احزاب و گروه‌های مسلمان، حمایت از سوریه به‌عنوان محور مقاومت ضدصهیونیستی

نسبت بیداری در موج چهارم با اسلام

در کشورهای اسلامی شکل گرفته است 90% مردم مسلمانند- شعارها نمادها و شکل های مبارزه اسلامی است، مبارزه و نفی وابستگی به آمریکا و غرب، تلاش برای قطع رابطه و برخورد با رژیم صهیونیستی (جغرافیا و منطقه اسلامی اصلی­ترین عامل)

 

خلاصه نوشتار

چهار موج گفتمانی بیداری جهان اسلام

 

گفتمان موج اول بیداری اسلامی

گفتمان موج دوم بیداری اسلامی

گفتمان موج سوم بیداری اسلامی

گفتمان موج چهارم بیداری اسلامی

بستر زمانی

1950-1850

1970-1950

1990-1970

2010-1990

نام موج

گفتمان اصلاح­گرا

گفتمان انتقادی

گفتمان رادیکال

گفتمان مدنی

تحول‌‌سیاسی مشهور

مشروطه

انقلاب اسلامی

تروریسم

شورش­های مدنی

متفکران اصلی

سیدجمال، عبدالرازق‌‌، نائینی، رشیدرضا

شریعتی،آل احمد، مطهری

امام خمینی (ره)

سید قطب

بن‌لادن، الظواهری

راشد غنوشی

فضای بین‌الملل

مدرنیسم اولیه

مدرنیسم میانه

مدرنیسم پایانی

پسا مدرنیسم

یارگیری خودی­ها

عقلانیت‌ توسعه + اسلام

طبقات محروم‌ + حکومت اسلام

جهاد+ بنیادگرایی اسلام

تکثر+تساهل اسلام

تکنولوژی

رسانه­ای

تکنولوژی شفاهی + کتبی

رادیو تلویزیون

فضای‌مدرنیسم متأخر

فضای‌ سایبر وشبکه­ای

عناصر گفتمانی

دال­ها

عقلانیت‌+اسلام+آزاد‌ی + مبارزه با غرب‌+ وحدت‌اسلام+ مدرنیسم + اسلام مشروطه

حکومت اسلامی + قانون اسلامی + ولایت‌فقیه+ طبقات محروم + وحدت جهان اسلام (امت)

گفتمان حکومت اسلامی

جمهوری اسلامی

تروریسم+ جهاد + جنبش + پارتیزانی + بمب + انتحاری + القاعده

طالبان

تکثر + تساهل + دموکراسی+ اقلیت­ها+ حکومت­های ائتلافی پارلمانی

نتایج

مشورطه‌خواهی

دیکتاتوری توسعه­گرا

جمهوری اسلامی

تروریسم و بنیادگرایی

دموکراسی پارلمانی

 

منابع

1. اسلامی، روح الله، مجید بیات (1388)، تأثیر تلفن همراه بر سیاست از منظر کارکردگرایی همایش چالش­ها و کارکردهای فرهنگی موبایل، تهران: سوره مهر.

2. آشتیانی، منوچهر (1388)، درآمدی بر بحران جامعه‌شناسی جهانی معاصر، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

3. آکسفورد، بری (1387)، رسانه‌های جدید و سیاست، بابک دربیگی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

4. بی‌تام، دیوید (1383)، دموکراسی و حقوق بشر، ترجمه: محمدتقی دلفروز، تهران: طرح نو.

5. پوپر، کارل (1379)، اسطوره چارچوب، ترجمه: علی پایا، تهران: طرح نو.

6. تقوی، منیرالسادات (1387)، انتخابات الکترونیک، تهران: پژوهش‌های مجلس.

7. دالمایر، فرد (1389)، زبان سیاست، ترجمه: عباس منوچهری، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

8. ریترز، جرج (1389)، مبانی نظریه جامعه‌شناسی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، ترجمه: شهناز ممسی‌پرست، تهران: نشر ثالث.

9. سعدی، مصلح‌الدین (1379)، گلستان، محمدعلی فروغی، مشهد: به نشر.

10. علیخانی، علی‌اکبر (1384)، اندیشه‌های سیاسی در جهان اسلام، جلد 2، تهران: جهاد دانشگاهی.

11. فارسون، سمیع، مهرداد مشایخی (1387)، فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، تهران: مرکز بازشناسی فکر اسلام و ایران.

12. فوکو، میشل (1389)، تئاتر فلسفه (گزیده درس گفتارها، کوتاه نوشته ها و گفتگوها)،  ترجمه: نیکو سرخوش و افشین جهان‌دیده، تهران: نی.

13. فیرحی، داود (1389)، دین و دولت در عصر مدرن، دولت اسلامی و تولیدات فکر دینی، تهران: رخداد نو.

14. کرمانی بردسیری، میرعبدالحسین‌خان (1389)، آینه اسکندری، علی‌اصغر مقدار، تهران: چشمه.

15. مارکوزه، هربرت (1389)، اروس و تمدن، هوشنگ افتخاری راد، تهران: چشمه.

16. معتمدنژاد، کاظم (1389)، جامع اطلاعاتی. تهران: میراث قلم.

17. مهدی‌زاده، سیدمحمد (1389)، نظریه‌های رسانه، تهران: همشهری.

18. نای، جوزف (1387)، قدرت در عصر اطلاعات، ترجمه: سعید میرترابی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

19. نگری، آنتونی، مایکل هارت (1388)، کاردیونسیوس، نقدی بر ساخت حقوقی دولت مدرن و پسامدرن، رضا نجف‌زاده، تهران: نی.

20. یعقوبی، نور محمد (1385)، دولت الکترونیک، تهران: افکار.

 

21. Arshad- Khan (2003), Islam, Muslims and America. Algora Pubishing, New York.

22. Desal, Meghnad (2007), Rethinking Islamism, the Ideology of the New Terror, LB TAURIS London, New York.

23. Eprice, Daniel (1992), Islamic Political Culture, Democracy and Human Right, Westport: Connecticut, London.

24. Frisch, Hiller, Efraim Inbor (2006), Radical Islam and International Security Changes and Responses Rutledge, London, New York.

25. Jan Najeeb (2010), The Methacolonical State Pakistan: The Deobond Ulama and the Biopolitics of Islam, University of Michigan.

26. Nasr, Seyed Vali Reza (2001), Islamic Leviathan, Oxford University Press, London.

27. Roj, Oliver (2005), Secularism Confronts Islam, Translated by George Holoch, Columbia University Press, New York.

28. Safi, Omid (2006), The Politics of knowledge in Premodern Islam, University of North Carolina Press- chapel Hill.

29. Wheeler, Deboral (2009) Working around the State Internet Use and Political Identity in the Arab World, in the Book, Internet Politics, Andrew Chadwick and Philip Howard, Rutledge, London, New York.



[1]. دکتر روح‌اله اسلامی، استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد     hafezeslami@gmail.com

[2]. دکتر عباسعلی رهبر، استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

[3]. خانم فاطمه ذوالفقاریان، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی