جریان های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

1-محافظه کاران

اصلی ترین جریان سیاست خارجی ایران که متفکران زیادی دارد و توانسته است هفتاد درصد تاریخ روابط خارجی ایران بعد از انقلاب را صورت بندی کند محافظه کاران می­باشند. البته تا حدی جالب به نظر می­رسد که انقلابیون و برپا کنندگان جمهوری اسلامی که حکومتی الاهی مردمی را تشکیل دادند بعد از حرکت از جنبش به سمت نهاد به دنبال حفظ وضع موجود از جانب ساختارهای رسمی به صورت نرم و سخت گردیدند. اندیشه محافظه کاری در سیاست خارجی در ابتدا بر مبنای نقد و جایگزینی با سیاست پهلوی ها به میان آمد. پهلوی ها بسیار وابسته محیط بین الملل بودند و اغلب بخاطر وابستگی نظامی و اقتصادی به سرمایه داری با آنکه جامعه ایران با ظلم و ستم های دیکتاتوری های توسعه گرا و اقدامات رژیم صهیونیستی مخالف بودند اما پهلوی ها ارتباط خوبی با آنها داشتند. محافظه کاران و آنانکه جناح راست رادیکال، میانه و کارگزاران در ایران را تشکیل می­دادند مبانی فکری خود را اغلب از حوزه و نقل می­گرفتند. تاکید بر اجتهاد به خاطر مقتضیات زمانی و مصلحت های ایجاد شده محافظه کاران را در بسیاری از موقعیت ها دارای اصول و مبانی اندیشه ای متنی ساخته بود. بسیاری از متفکران محافظه کار دارای مبانی فکری الاهیاتی، فلسفی و به خصوص فقهی هستند و در این میان ایت اله مطهری جایگاه ویژه ای دارد. البته متفکران سیاست خارجی توانستند اندیشه های مطهری را وارد فضای سیاست خارجی کنند، به عنوان مثال جواد لاریجانی[1] بسیار تلاش کرد که اصول و مبانی سیاست خارجی محافظه کار اسلامی را با مبانی اندیشه ای مطهری بنا نهد. از دیگر متفکران محافظه کار سیاست خارجی ایران می­توان به حمید مولانا[2] و منوچهر محمدی اشاره کرد. البته مبانی قیاسی و بسیار سنتی محافظه کاران باعث شده است که کمتر وارد فضاهای علمی همانند سیاست شوند و اغلب به شکل اندرزی و اخلاقی پدیدار می­شوند. دوران جنگ، سازندگی کارگزاران و دوران احمدی نژاد همه بر اندیشه های محافظه کارانه سیاست خارجی بنا نهاده شده است. محافظه کاران اعتقاد دارند که غرب در حال به انحطاط رسیدن می­باشد و اغلب تئوری هایی که بن مایه مادی دارند بر اساس چه ذات بشر را خیر بدانند چه شر و چه آرمان گرا باشند و چه واقع گرا به سمت خشونت و جنگ حرکت می­کنند. برخی از استراتژی های دنبال شده توسط محافظه کاران عبارتست از: وحدت جهان اسلام، ام القری، صدور انقلاب، نه شرقی و نه غربی، توجه به شرق، مدل چینی، اسلام ایرانی. محافظه کاران اغلب به لحاظ طبقاتی به روحانیون و اریستوکرات های سنتی ارتباط دارند و تقریبا هژمون اندیشه ای سیاست خارجی ایران به شمار می­روند.   

2-اصلاح طلبان

بعد از جنگ به لحاظ عملی و اجرایی سیاست خارجی ایران به سمت اصلاحات حرکت کرد به نحوی که هاشمی رفسنجانی دولت کارگزاران را دولت اصلاحات می­داند اما به لحاظ اندیشه سیاست خارجی کارگزاران در طیف محافظه کاران جای می­گیرد. برخی از لایه های طبقات متوسط به نقد سیاست خارجی ایران در زمان جنگ و کارگزاران پرداختند و اعتقاد داشتند با توجه به رویه های ایدئولوژیک و آرمان گرایانه که سود و زیان برایش مهم نیست ایران کشوری منزوی شده است که از روندهای سیاست بین الملل کنار نهاده شده است. مبانی اندیشه ای اصلاح طلبان بر اساس روایت های روشنفکری دینی بود که اغلب تحت تاثیر عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری، محسن کدیور بودند. البته این متفکران اغلب از زاویه اخلاق، ادبیات، فقه و فلسفه قصد داشتند اسلام را خوانشی نوگرایانه کنند تا با مناسبات اقتصادی و سیاسی جدید قابل جمع بستن باشد. اندیشه های روشنفکران دینی به حوزه سیاست خارجی آمد و برخی از محققان چون کریم سجادپور، حسین سیف زاده، محمدرضا تاجیک، حسین سلیمی و ... توانستن ادبیات اصلاح طلبی را وارد اندیشه سیاست خارجی نمایند. از منظر این متفکران جمهوری اسلامی باید وجهه بسیار منفی ای که آمریکا و اسرائیل از ایران ساخته بودند اصلاح کند. برای این منظور ایران باید وارد فضای تنش زدایی در روابط خود با دیگران می­گشت. یکی از تئوری های مطرح شده گفتگوی تمدن ها بود[3] که از منظری دینی و آرمان گرا قصد داشتند، سازه های ذهنی ایران را در روابط بین الملل محوریت بخشند و با این اقدام ایران را از انزوا درآورند. البته برخی از محققان نیز بر ادبیات گذار به دموکراسی تکیه داشتند و برخی نیز با استفاده از امکانات عصر اطلاعات و جهانی شدن در فکر تقویت مردم سالاری و بهره گیری از پتانسل های عصر جدید برای ایران بودند. به اعتقاد اصلاح طلبان ایران باید به کنوانسون حقوق بشر و حقوق زنان بپیوندد و با احترام به قواعد دموکراتیک و عرف بین الملل چهره عقلانی و قابل پیش بینی از خود در دنیا بازنمایی کند[4]. اصلاح طلبان هشت سال در قدرت بودند و خاتمی با مبانی روشنفکری دینی قصد داشت وجهه ایران در محیط بین الملل را اعتبار بخشد که به دلایل گوناگون به اهداف خود دست پیدا نکردند و محافظه کاران دوباره به لحاظ اندیشه ای و اجرایی سیاست خارجی را با تغییر گفتمانی به دست آوردند.

3-علم گرایان

نسلی از متفکران و تحلیل گران در ایران شکل گرفته اند که اکثرا در دانشگاه های تهران و امام صادق ع فارغ التحصیل شده اند. این محققان اغلب از اظهار نظر هنجاری و تحلیل جهت گیرانه اجتناب می­کنند و تمام تلاش خود را به کار می­گیرند که دسته بندی ها و تقسیم بندی های سیاست عملی ایران را در محیط بین الملل انجام دهند. به لحاظ روش شناسی اغلب از روش های توصیفی و انعکاسی استفاده می­کنند و حتی زمانی که از تحلیل گفتمان یا سازه انگاری بهره می­گیرند وجوه انتقادی و مبانی تحلیل علی آن را کنار می­زنند و به تفسیرهای دم دستی از وقایع روی داده یا تحلیل گفتارهای سیاست خارجی بسنده می­کنند. در واقع نگرش حاکم بر روایت های علم گرایان مبتنی بر بی طرفی است که در پشت زبان علمی مخفی می­شوند. هم به لحاظ جوانی و تازه کار بودن اینگونه روایت ها و هم به لحاظ استفاده نکردن قدرت از این متفکران باعث شده است که علم گرایان به متفکرانی پرکار، مشتاق اما دور از پیچیدگی های قدرت تبدیل شوند. علم گرایان پروژه ها و تحقیقات زیادی در مورد سیاست خارجی ایران انجام داده اند و با استفاده از روش های سازه انگاری، تحلیل گفتمان و به خصوص هرمنوتیک گفتارهای سیاست خارجی ایران را توصیف، دسته بندی و حتی توجیه کرده اند[5] اما قدرت کمترین استفاده اندیشه ای و عملی از این متفکران نداشته است و شاید به خاطر رویه دوری از متن متافیزیک سیاست خارجی ایران از یکسو و مخفی شدن این پژوهشگران پشت زبان علمی باشد. برخی از متفکرین این حیطه عبارتند از دکتر جلال دهقانی، دکتر حسین پوراحمدی، دکتر حاجی یوسفی، دکتر قاسمی، دکتر متقی، دکتر قوام و .... متاسفانه در ایران شرایط به گونه ایست که بعد از یک دهه کار علمی و آکادمیک متفکران سیاست خارجی بر سر دوراهی تدریس یا کار اجرایی قرار میگیرند و باید میان دانشگاه یا وزارت امور خارجی یکی را انتخاب کنند. قوانین به گونه ای نیست که بتوان از حضور محققان برجسته در مشاغل طراحی و اجرا و ارزیابی سیاست خارجی بهره گرفت در حالی که امروزه روابط بین الملل بسیار اثرگذار است و اغلب کارشناسان و اندیشمندان سیاست خارجی در ایران حاشیه نشین دانشگاه ها هستند و مجریان نیز از تحصیلات مهندسی، پزشکی و یا تحصیلات فلسفی، تاریخی، ادبیاتی در سطوح پایین بهره مند اند. باید قوانین به گونه ای باشد که متفکران علمی و صاحب نظران آکادمیک به صورت دوره ای و چند ساله میان وزارت امورخارجه و دانشگاه رفت و برگشت داشته باشند چرا که فضای اقتصاد، سیاست، روابط و حقوق بین الملل بسیار به روز و تخصصی است.  

4-ملی گرایان

گرایش ملی گرایی شامل روایتی است که مبانی و شیوه اجرایی سیاست خارجی ایران را ایدئولوژیک و آرمانی می­داند. این گرایش را اغلب اساتید قبل از انقلاب و متفکران ایرانی خارج از کشور مطرح می­کنند و بر این باورند که سازه های اسلامی با روایت فقه شیعی هنوز نتوانسته است قرائتی از عقلانیت سیاست خارجی ایران را ترسیم کند که بر اساس منافع ملی باشد. اغلب متفکران ملی گرای سیاست خارجی روایت اسلام سیاسی را که حمایت از جنبش ها و کشورهای محور مقاومت می­کنند و در مسیر سرمایه داری و هژمونی آمریکا می­ایستد مورد انتقاد قرار می­دهند و می­گویند اینگونه بازی کردن باعث دادن هزینه های بالا می­شود چرا که شعارهایی است که پشتوانه تکنیکی ندارد. ملی گرایان اغلب سکولارند و به جدایی نهاد دین از سیاست اعتقاد دارند و می­گویند در سیاست خارجی باید تا حد ممکن دین را برای اهداف ملی به کار گرفت. ملی گرایان مشکل سیاست خارجی ایران را ناشی از این می­دانند که انسان های خوب اما ناکارآمد کارگزارن سیاست خارجی شده اند و شعارهای آرمانی می­دهند که برای مردم جذاب است اما در اجرا باعث بر باد رفتن منافع ملی می­شود. روایت ملی گرایانه که اغلب توسط طبقات متوسط به بالا و اشراف مدرن تولید شده است اسلام را برای ایران می­خواهد و می­گویند در متن ایران، اسلام شکل اسلام ایرانی یعنی شیعی به خود گرفت. اغلب روایت های ملی گرا که مبانی اندیشه ای قدرتمند دارند به آثار محقق پدیدارشناس فرانسوی هانری کربن ارجاع می­دهند. کربن توانست با مطالعه پدیدارشناسانه فلسفه ایرانی نشان دهد که ایرانیان دارای ناخودآگاه جمعی هستند که از دوره خرد مزدایی تا خرد شیعی تداوم داشته است. او با استفاده از اندیشه های ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا و دیگر حکیمان ایرانی نشان داد که ایرانیان هویت ملی قدرتمندی دارند که ریشه در یک امپراطوری بزرگ دارد که ریشه آن حکمت اشراقی است.[6] بعدها محققانی چون گراهام فولر، روح اله رمضانی[7]، نقیب زاده[8] و سریع القلم نیز از زاویه روایت ملی گرا سیاست خارجی ایران را مورد تحلیل و بررسی قرار دادند[9]. روایت ملی گرایانه به شدت تخصصی است و تا حد زیادی به نخبه گرایی اعتقاد دارد. یکی از عیب های آن توجه نکردن به ذات دینی ایرانیان و اهمیت جوهری اسلام و مذهب شیعه برای ایرانیان است. از سوی دیگر روایت ملی گرایانه تا حدی گرایش های قومی را برمب­آشوبد و به نظر می­رسد که اسلام برای وحدت ملی ایران کارآمدتر باشد تا خرد باستانی و قومیت ایرانی. البته این محققان بسیار تلاش می­کنند که تجربه پهلوی را تکرار نکنند و وجوه استبدادی در اندیشه شان تکرار نشود.  

منابع

 



[1]- لاریجانی، جواد (1377) درسهای سیاست خارجی، تهران: مشکوۀ.

[2]- مولانا، حمید(1380)، ظهور و سقوط مدرن، تهران: کتاب صبح.

[3]- تاجیک، محمدرضا (1377)، ویژه نامه گفتگوی تمدن ها، فصلنامه گفتمان، شماره 3

[4] - سلیمی، حسین (1379)، جهانی شدن و حقوق بشر، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه.

سلیمی، حسین (1384)، دولت مجازی پساواقع گرایی تهاجمی، مجله پژوهشی حقوق و سیاست، شماره 17.

سلیمی، حسین (1384)، نظریه‌های گوناگون درباره جهانی شدن، سمت.

 

[5] - متقی، ابراهیم-زهره پوستین چی (1390)، الگوها و روندها در سیاست خارجی ایران، قم: مفید

 

[6]- کربن، هانری (1379)، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه سید جواد طباطبایی، تهران: کویر.

کربن، هانری (1382)، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران، ترجمه احمد فردید، موسسه پژوهش حکمت و فلسفه ایران

کربن، هانری (1383)، ارض ملکوت از ایران مزدایی تا ایران شیعی، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: طهوری

 

[7] -Ramazani, R.K (2008),Iran’s Foreign Policy: Independence, Freedom and the Islamic Republic, in the book: IRAN’S FOREIGN POLICY From Khatami to Ahmadinejad, Edited by Anoushiravan Ehteshami and Mahjoob Zweiri, Published by Ithaca Press, pp 1-17

 

[8]- نقیب زاده، احمد (1381)، تاثیر فرهنگ ملی بر سیاست خارجه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه

[9] - Ramazani, R.K (2001), Reflection of irans foreign policy: Defining the national interest, in the book: Iran at the crossroads- edited by Johne L Esposito and R.k Ramazani, Newyork, Palgrave