http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=183301

مرز اینکه وقاحت در رفتار انسانی پایانی داشته باشد تصوری اشتباه است. ظلم، ستم، دروغ، فریب، منفعت طلبی در همه انسان‌ها وجود دارد و اگر فرصت داشته باشند بروز پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که این پیش فرض را قبول دارد سعی می‌کند وقاحت‌ها را با چیدن سیستم‌های روال‌مند کنترل کند تا بیکران نباشند. قدرت، لذت و ثروت طلبیِ انسان‌ها هیچ پایانی ندارد جز پایان یافتن عمر که به قول سعدی برخی از آن دنیا نیز هنوز چشم طمع در این دنیا دارند. صدام حسین، هیتلر، استالین، قذافی، چنگیز انسان‌هایی بودند که به دلایل بی سیستمی و با ایدئولوژی‌های مختلف توانستند وقاحت‌های دیوانه گر خود را در منطقه و جهان گسترش دهند. نبود جامعه مدنی، افکار عمومی ترسو و بی قدرت، مردم ذره ای شده، جامعه توده‌ای بی‌حس شده و از بین رفتن اندیشه‌های انتقادی باعث شد این گونه از وقاحت‌ها بروز پیدا کند. انسان‌ها در هر جامعه‌ای باید نسبت به متنی که در آن زندگی می‌کنند حساس باشند و نگویند به ما ربطی ندارد. ربط نداشتن به ما یعنی امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کردن، باعث می‌شود سرمایه اجتماعی و همبستگی جامعه از بین برود و شهروندان با یکدیگر به سمت پرتگاه دیکتاتوری، استبداد، جنگ داخلی یا خارجی حرکت کنند. اگر در جامعه ای شهروندان همه دوست داشته باشند سواری مجانی بخورند و هیچ کس برای جامعه ای که در آن زندگی می‌کند هزینه انجام ندهد، تنبلی، خودخواهی و بی اخلاقی بر جامعه حاکم می‌شود. وقاحت‌ها کم کم گسترش پیدا می‌کنند و هیچ قاعده اخلاقی، شرعی، عرفی و قانونی جلوی هیولای قدرت، ثروت و لذت گروهی را نخواهد گرفت.

جامعه ما چندی است که در اغلب ارکان خود با چنین بلایی روبه رو شده است. افراد و گروه‌هایی ثروت، قدرت و لذت مدام در حال گسترش خود را بی حد مرز پنداشته و گویی کسی جلوی آنها را نمی‌گیرد. این گروه‌ها که به خاطر ساختار نفتی و رانت شدید، فرصت‌های غیرقانونی ناشی از نوسانات فضای سیاسی داخلی و خارجی را استفاده کردند به ناگاه جامعه را به وضعیت بحرانی کشانده اند. انقلاب اسلامی سال 1357 جلوی بسیاری از وقاحت‌های بی حد و مرز را گرفت و به مدیریت و کنترل لذت، قدرت و ثروت طلبی گروه‌هایی انجامید که جامعه را به وضع فلاکت بار کشانده بودند و خود گمان می‌کردند منافع ملی را تامین می‌کنند. در ابتدای انقلاب جلوی سرمایه داری لجام گسیخته گرفته شد و قواعد شرعی و قانونی برای عرصه‌های اقتصاد، سیاست و فرهنگ گرفته شد. بعد از سه دهه از انقلاب اکنون دوباره ارزش‌ها چرخش کرده‌اند و رویکرد ریاکارانه ای بر جامعه حاکم شده است. به عنوان نمونه در ابتدای انقلاب قانون تبلیغات بر این امر صورت گرفت که در صدا سیما تبلیغات در موارد حرام، مضر و صورت‌هایی که سرمایه داری و فرهنگ مصرفی را ترویج می‌کند به خصوص استفاده ابزاری از زنان را ممنوع اعلام کرد. اما اکنون سازمان صدا و سیما به راحتی به دام مافیاهای رانتی افتاده است که همه برنامه‌ها را به جهت تبلیغات پخش می‌کنند. در حالی که محتوای فیلم، سخنرانی، تحلیل‌ها و حتی اخبار ضد سرمایه داری و فرهنگ مصرفی است اما تبلیغات مداوم، تکراری، با صدای بلند با شیوه‌های فریبنده و صنعت بی منطق شبیه سازی‌های بی مورد، به دنبال تامین هزینه کارمندان متورم صدا و سیما می‌باشد. همه ارکان عمومی و دولتی که می‌بایست صدای مردم و تامین کننده منافع ملی باشند در چرخه وقیح منفعت خصوصی و باندی افتاده اند و از این ساختار رها شده جز فساد، رانت بازی، دلالی و نخبه کشی برنمی‌خیزد. برخی از افراد جامعه به وقاحت ریاکاری در حال عادت کردن هستند و باید برای جلوگیری از این بی تفاوتی و تحول ارزش‌ها فرمان ایست داد. همه آنچه انکار شده است در حال قدرت‌گیری است.